جایگاه خلیجفارس در دکترین کلان ایران
بیهیچ تردیدی در تعیین مناسبات امنیتی این پهنه آبی، چه با حضور و چه بیحضور کشورهای ساحل جنوبی، تکلیف مسائل متعددی باید روشن شود که؛ نظارت بر آلایندهها، رفع تجاوز از بستر دریا، محدودسازی ظرفیت آب شیرینکنها به شرب انسانی و حیوانی با شرط مدیریت پسماندها، کنترل صید بیرویه، پیروی از نام تاریخی و بینالمللی خلیجفارس در مکاتبات و علائم و اوراق عبور و مرور دریایی، تعیین تکلیف جزایر مورد نظر، محدودسازی مانورهای نظامی، عدم حضور طولانیمدت ناوهای جنگی بیگانه، شرایط عبور امن از تنگه هرمز با مدیریت نظامی ایران و ...، از آن جمله هستند.
فرارو- مصطفی نصیری، پژوهشگر اندیشه سیاسی؛ بهموجب اسناد تاریخی بیشمار، شاخاب پارس دریای داخلی ایرانزمین است که در یک بازه زمانی طولانی، ساحل جنوبی آن، از کنترل ایران خارج شده، اما هویت ایرانی آن همچنان به قوت خود باقی است. روابط موجود میان ایران و کشورهای ساحل جنوبی، باعث شده که این پهنه آبی مهم، از نظر زیستمحیطی به عنوان یک پهنه یکپارچه، مورد نظارت سیستماتیک قرار نگیرد، بلکه هر کشوری در محدوده آبهای سرزمینی، خود را مجاز به هرگونه دخل و تصرفی دانسته است. در این یک سده اخیر که تسلط تکنولوژیکی انسانها بر پهنههای آبی، افزایش چشمگیری یافته و در نتیجه، این پهنهها در معرض تهدید انواع آلودگیها قرار گرفتهاند، هرگونه بیتوجهی به شرایط زیستمحیطی پهنههای آبی، بویژه پهنههای آبی پرترافیک و پرجنگ مانند خلیجفارس، آثار زیانبار جبرانناپذیری خواهد داشت. از سوی دیگر، فراموش نکنیم که مسئولیت حفاظت از این پهنههای آبی، به دلایل روشنی، قابل تقسیم میان چند کشور نیست، زیرا آلودگی در محدوده یک کشور، کل دریا را تهدید خواهد کرد.
در اینکه ملت ایران همواره با دیده احترام و اعتبار فوقالعاده به خلیجفارس به عنوان یکی از نمادها و داراییهای اصلی هویت ملی و تاریخی خود مینگرند، تردیدی نیست. اما اینک که در پرتو نقش راهبردی که تنگه هرمز در برتری موقعیت نظامی ایران در جنگ اخیر با قدرتمندترین ماشین جنگی دنیا ایفا کرده، و در پیامد آن، نگاه حکومت اسلامی ایران هم، بیش از پیش، به اهمیت فوق استراتژیکی خلیجفارس معطوف شده، وقت آن است که به دین خود در حفاظت از این شاخاب منحصر بفرد، بهعنوان یک پهنه آبی ایرانیِ یکپارچه و غیرقابل تقسیم، عمل کنیم. در این رابطه به چند نکته مهم اشاره میکنم که توجه به آنها در تعریف دکترین امنیتی جدید و ایرانی خلیجفارس، چه با همکاری و چه بیهمکاری کشورهای ساحل جنوبی، ضروری است:
نخست:
متاسفانه ضعف یا غفلت حکومتهای ایران در یک سده اخیر، باعث بهرهبرداری بیرویه از منابع دریا از سوی کشورهای حاشیه جنوبی، و در نتیجه؛ آلودگی آب دریا شده است. کشورهای عربی ساحل جنوبی دریای پارس، به دلیل فقدان منابع آب شرب از یکسو، و ثرورتهای بادآورده از منابع نفت و گاز از سوی دیگر، اقدام به ساخت واحدهای متعدد آب شیرینکن با ظرفیتهای بسیار بیشتر از نیاز شرب و تابآوری این دریای ایرانی کردهاند. نکته اینجاست که احداث آب شیرینکنهای متعدد از سوی این کشورها، صرفا برای مقاصد شرب انسانی و حیوانی نیست، بلکه فراتر از آن و در قالب یک برنامه بلندپروازانه، اقدام به احداث صنایع بزرگ و تبدیل بیابانهای لم یزرع به ابرمزرعههای کشاورزی با مصرف بالای آب کردهاند.
مهمترین اثر زیستمحیطی افراط در احداث واحدهای آب شیرینکن، اینجاست که نمک و پساب حاصل از فرایند نمکزدایی، دوباره در خلیجفارس تخلیه میشود که این کار، در یک دوره زمانی نهچندان طولانی، میتواند باعث افزایش قابل توجه شوری آب کل دریا شود. از آنجا که این دریا به عنوان یک اکوسیستم طبیعی بههم پیوسته، دارای جریانانهای آبی متغیر است، بنابراین غلظت شوری در سواحل جنوبی، در کل پهنه دریا توزیع شده و جان گونههای جانوری در جایجای آن را تهدید میکند. خوشبختانه خود ایران در سرمایهگذاری روی شیرین کردن آب، عمده واحدهای مورد نیاز را به ساحل دریای عمان منتقل کرد که در داد و ستد با جریانهای آبی اقیانوس است. بنابراین پسماند ناچیز از آب شیرینکنهای ایران، در اقیانوس توزیع خواهد شد، طوریکه پسماند حاصل در مقایسه با پهنه بیکران اقیانوسها، هیچ تهدیدی را شکل نمیدهد.
دوم:
واقعیت این است که در چند دهه اخیر و به دنبال تحریمهای ایران، مقصد اکثر نفتکشهای غولپیکر، بنادر کشورهای حاشیه جنوبی بوده و این کشتیها، در فقدان یک نظارت موثر از سوی ایران، انواع زبالههای صنعتی مانند روغنهای سوخته، لجن و پسماندهای خطرناک ته مخازن، میلیونها لیتر نفت و سایر فراوردههای شیمیایی در سوانح دریایی، و بالاخره زبالههای انسانی خود را در آب دریا تخلیه میکنند که در کنار افزایش غلظت نمک، عوامل تهدیدکننده حیات در خلیجفارس، بهعنوان نماد هویتی ما هستند.
سوم:
کشورهای عربی با هدف توسعه زیرساختهای گردشگری و توسعه بخش مسکن، کیلومترها در بستر دریا تجاوز کرده و با ایجاد جزایر مصنوعی متعدد با مساحتهای خیرهکننده، ضمن افزدون میزان معتنابهی به خاک خود، در ادامه با توسل به ساحل همین جزایر دستساز، میتوانند محدوده آبهای سرزمینی خود را نیز توسعه بدهند. این اقدام، آشکارا در تضاد با حقوق سایرین در یک عرصه مشاعی است.
جای تعجب است که چرا ایران در سالها و دهههای گذشته که به شدت از سوی کشورهای عربی در مورد جزایر سهگانه همیشه ایرانی - در خلیجفارس همیشه
ایرانی - تحت فشار بود، متقابلا نسبت به سیاست پیشروی در بستر دریا، بویژه به شرط تجاوز از خط مبدا آبهای ساحلی، اعتراض نکرده است!
چهارم:
وقت آن است تا در خصوص تعیین تکلیف برخی جزایر مغفول مانده متعلق به ایران، مانند آریانا و زرکوه، که در تصرف و بهرهبرداری کشورک امارات است، اقدام قاطع و روشن صورت بگیرد. جزایر مورد نظر علاوه بر ارزش استراتژیکی نظامی، دارای منابع غنی انرژی هم هستند که کشورک متصرف مانند زالو در حال مکیدن آنها است. سرنوشت این جزایر هم در تعریف دکترین جدید خلیجفارس با محوریت تنگه هرمز، میبایست مشخص شود. و چنانچه اگر برمبنای مستندات وزارت امور خارجه، حقی بر آنها نداریم، به صورت روشن اعلام شود، اما اگر واقعیت غیر از آن است، زمان تعیین تکلیف آنها، فرارسیده است.
پنجم:
از مهمترین آثار یک پیروزی نظامی، این است که متناسب با ابعاد پیروزی، در زمینههای متعدد دستاوردسازیهای راهبردی شود. به سخن بهتر، نتیجه پیروزی نظامی، به دستاوردهای استراتژیکی در زمینههای امنیتی، سیاسی و اقتصادی و ... تبدیل شود.
الان این باور در میان ایرانیان ریشه دوانده که، روابط ما با کشورهای ساحل جنوبی شاخاب پارس، نمیتواند همانند قبل از این جنگ تحمیلی باشد. ایران - ولو با هزینههای زیاد - از جنگی پیروز بیرون آمده که کشورهای بزرگ دنیا، نمیتوانند حتی خواب آن را ببینند. پس بیهیچ تردیدی در تعیین مناسبات امنیتی این پهنه آبی، چه با حضور و چه بیحضور کشورهای ساحل جنوبی، تکلیف مسائل متعددی باید روشن شود که؛ نظارت بر آلایندهها، رفع تجاوز از بستر دریا، محدودسازی ظرفیت آب شیرینکنها به شرب انسانی و حیوانی با شرط مدیریت پسماندها، کنترل صید بیرویه، پیروی از نام تاریخی و بینالمللی خلیجفارس در مکاتبات و علائم و اوراق عبور و مرور دریایی، تعیین تکلیف جزایر مورد نظر، محدودسازی مانورهای نظامی، عدم حضور طولانیمدت ناوهای جنگی بیگانه، شرایط عبور امن از تنگه هرمز با مدیریت نظامی ایران و ...، از آن جمله هستند.