روایتی جانکاه از اصابت بمبهای سنگرشکن ترامپ بر کمرگاه پل B۱ کرج
تمام ایرانی بودن پل کرج رشک و حسادت و کینه ابرقدرتی چون ترامپ را برانگیخت.بمبهای سنگرشکن ترامپ یکی پس از دیگری بر کمرگاه پل فرود آمد. ایران و جهان به یکباره همه با هم از وجود چنین ابرپروژهای در کشور آگاهی یافتند.
علی آهنگر در اعتماد نوشت: تقدیم به مادران و پدران بیلقان، حصار و عظیمیه
یکی تندبادی برآید زکنج
به خاک افکند نارسیده ترنج
اگر مرگ داد است بیداد چیست؟
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟
از این راز جان تو آگاه نیست
بدین پرده اندر تو را راه نیست
حکیم توس سروده است در سوگ سهراب. سهراب نارسیده ترنجی بود که بر خاک افتاد. روی بر یار و دیار ناگشوده، شوق جوانی نادیده، به این سوی و آن سوی جهان رحل اقامت ناافکنده. هنوز زود بود که بمیرد و پل کرج همان نارسیده ترنجی بود که بر خاک افتاد.
۱۲ سال آزگار بر دامن مادران و زانوی پدران حصار، بیلقان و عظیمیه پرورده شد. از شدت غریو لودرها، بولدوزرها و انواع و اقسام ماشینهای سبک و سنگینی که در کار احداث پل بودند، نه شب خفتند و نه روز آرام داشتند. اما هر صبح که خواب ناکرده برمیخاستند، چشمهایشان را به قامت این پسر غولپیکر میدوختند که هربار بالغتر و بالندهتر میشد. خم به ابرو نیاوردن نبود.
شکافتن کوه و برآوردن اهرام ثلاثه بود. چه لذتی داشت این درد! چه شیرین بود این تلخی! چه خوابی داشت این بیداری! بر گهواره نشستن و فرزند را ذره ذره پروریدن تنها و تنها کار مادران است. همین مادران بودند که بر اعتراضهای گاه و بیگاه فرزندانشان از شدت بیخوابی و غریوهای پرکاری لبخند ملیح صبر و آرامش میگشودند.
مادر میدانست فرزندی است که دارد بالغ میشود، رشد میکند، نمایان میشود. بزرگ میشود. بهره میدهد. لذت میبخشد. اما به ناگاه یکی تندبادی برآید ز کنج؛ به خاک افکند نارسیده ترنج. اما چه رازی در این معما بود که جان ما از آن آگاه نبود؟ فرزند غولپیکر کرج را ترامپ میشناخت، اما حتی همه مردم کرج نه. مردم تهران نه. مردم ایران نه. فرزند ایرانی خارجنشین پس از بمباران پل در شبکه مجازی با حسرت نوشت که ما در توفان غبارافکن خبرها و خبرگزاریها از ایران هیچ نمیدانستیم.
مگر در ایران چنین سازههایی هم هست؟! از پل کرج فقط یک رونمایی مانده بود. یک رونمایی با تعدادی حاضران و پوشش شبکه استانی و شاید دقیقهای در خبرهای سراسری. اما در بعدازظهر سیزدهبدر ۱۴۰۵، وقتی که خانوادهها از خانه به دامن صحرا آرمیده بودند و دست بر قضا در مجاورت همین پل که خود در دل کوه و مرغزار طبیعت قد کشیده بود، رفته بودند؛ آنهایی که در آنجا بودند چشمی بر غرور پل داشتند و لبخندی بر سرور خانوادگی؛ ناگهان از پل رونمایی شد. نه یک بار بلکه دو بار.
بمبهای سنگرشکن ترامپ یکی پس از دیگری بر کمرگاه پل فرود آمد. روز سیزدهبدر خانوادههایی که در آن اطراف بودند ناگهان به شب تبدیل شد. ایران و جهان به یکباره همه با هم از وجود چنین ابرپروژهای در کشور آگاهی یافتند. پروژهای که در سراسر خاورمیانه بیمانند و بیهمتا بود.
پسر نازنین شهر، پسر بیلقان، عظیمیه و حصار به خاک افتاد. پارههای تنش تا حیات خانه مادران بیلقان پرتاب شد. پس از این رونمایی دردناک بود که ایران و جهان فهمیدند بزرگترین پل کابلی خاورمیانه چه بود و چه ویژگیهایی داشت. بیشتر از ۱۰۰۰ و ۱۰۰ متر طولش بود با ۱۴۰ متر ارتفاع روی عمیقترین جایهای رودخانه کرج.
هشت دهانه داشت که گاه ۱۸۰ متر فاصله دهانهها بود. اما رازی که ترامپ دریافته بود و او را به شدت عصبانی میکرد تا آنجا که کمر به نابودی آن بست، این بود که این پل مانند هزاران پروژه، صنعت و کارخانه دیگر همه محصول فکر و دستان ایرانی بود. مهندسان از طراحی تا اجرا و بالندگی همه ایرانی بودند.
جوانان دانشآموختهای در حدود ۳۰ و ۴۰ساله که همه در دانشگاههای دولتی و آزاد همین دیار دانش اندوخته بودند. هیچ کدامشان از دانشگاههای پرآوازه هاروارد، آکسفورد و جورج واشنگتن نیامده بودند، اما زبان انگلیسی را از ویلیام شکسپیر زیباتر میسرودند. مصالح این سازه غولپیکر همه ایرانی بود. از سیمان و آهن و میلگرد و هزار بند و بست دیگر همه و همه از کارخانهها و دیگر مهندسان همین دیار ساخته شده بود.
محمدقلی تنها یکی از صدها کامیوندارانی بود که صدها بار کامیون برای زیرسازی و آمادهسازی این پل خاکبرداری کرده بود. صدها بار کامیون مصالح به پای این پل ریخته بود. نصیر تنها یکی از پیمانکاران پل بود که برای آمادهسازی زیرساخت آن همه زندگیش را ریخته بود حتی تپش منظم قلبش را.
تمام ایرانی بودن چنین سازهای بود که رشک و حسادت و کینه برمیانگیخت. کینه در سطح ابرقدرتی به نام امریکا، ترامپ و نتانیاهو و ملوک نفرین شده عرب که هر چه از زرق و برق دارند، وارداتی است. حتی بطریهای آب و قرصهایشان بستهبندی شده از خارج میآید. حتی نفتشان با مهندسان خارجی اکتشاف، تولید و فروخته میشود. تنها و تنها پالتهای دلار است که برایشان میآید. حق نیست که بر ایرانیان کینه ورزند و بر چنین فرزند بالغ و قدکشیدهای بمب پرتاب کنند؟!