روایت البرادعی از سیاست آمریکا در غزه و ایران: اعتبار اخلاقی غرب، از دست رفته است
مدیرکل سابق آژانس بین المللی انرژی اتمی معتقد است آمریکا هر روز منزویتر میشود و غرب، به ویژه برای کشورهای جنوب جهان، اعتبار اخلاقی خود را از دست داده است، چرا که یک سال طول کشید تا حقوق بینالملل در غزه به یادشان بیاید، اما تنها یک هفته درباره ایران وقتی تأمین نفت تهدید شد، به آن پرداختند.
محمود فاضلی، دیپلمات سابق و تحلیلگر امور بین الملل، در عصر ایران نوشت: در ماههای اخیر محمد البرادعی مدیرکل سابق آژانس بین المللی انرژی اتمی و دارنده جایزه نوبل صلح و ریاست سه دوره بر آژانس یاد شده در دو موضوع «حملات نظامی آمریکا علیه ایران» و همچنین «بحران غزه» مواضع شفاف و روشنی اتخاذ کرد.
البرادعی ضمن تاکید بر ضرورت خویشتنداری و پایبندی به اصول بین المللی، خواستار اجتناب از تشدید تنشها شد و با انتقاد از اقدامات اخیر آمریکا در قبال ایران هشدار داد: «اقدامات آمریکا علیه ایران بر پایه سناریوهای فرضی و احتمالی صورت میگیرد و هیچ مدرک واقعی از تهدید فوری ارائه نشده است. تمام جنگ ها، از جمله جنگهای اختیاری، هزینههای انسانی و مالی وحشتناکی دارند و به همین دلیل، محدودیتها و اصولی توسط نهادهای بین المللی وضع شده است. به نظر میرسد ما هیچگاه از تاریخ درس نمیگیریم و احتمال تکرار اشتباهات گذشته بسیار بالاست. به نظر نمیرسد جان انسانها و تخریب منطقهای اهمیتی داشته باشد.»
«البرادعی» در روزهای اخیر در مصاحبهای با پادکست «دیوید هرست»، سردبیر سایت «میدل ایست آی» اعلام کرد که جنگ علیه ایران غیرقانونی است و خطر تکرار همان سناریویی را دارد که به حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ منجر شد. او در زمینه گزارشهای غیرواقعی دربارهعدم پایبندی ایران به قوانین بین المللی معتقد است آژانس در حال حاضر به عنوان قربانی سیاسی مورد استفاده قرار میگیرد، زیرا نهادی فنی است که مشاوره خود را در چارچوب سیاسی و امنیتی حساس ارائه میدهد.
با دیدگاه رافائل گروسی موافقم که هیچ زیرساخت یا برنامه سیستماتیک برای ساخت سلاح هستهای در ایران وجود ندارد. برخی مسائل نیازمند شفافیت بیشتر و توضیحات ایران است و باید توضیحات لازم ارائه شود. آژانس باید به وظیفه اصلی خود ادامه دهد و آن بازدید و نظارت منظم بر فعالیتها است و اطمینان از اینکه همه امور برای اهداف صلحآمیز استفاده میشوند.
«البرادعی» با اشاره به اظهارات ترامپ مبنی بر اینکه ایران تنها دو هفته تا دستیابی به سلاح هستهای فاصله دارد، اعتقاد دارد این به معنای کشته شدن تعداد بیشتری غیرنظامی است، دقیقاً همان چیزی که در عراق رخ داد. دیگر قانون بین الملل وجود ندارد و این موضوع فقط محدود به ایران نیست. تنها راه تعامل با ایران، مذاکره مستقیم است. ایران حتی آماده بود تا مانند توافق ۲۰۱۵، تمامی ذخایر اورانیوم غنی شده خود را کنار بگذارد و هیچ انباشت جدیدی انجام ندهد، اما در جریان مذاکرات مورد حمله قرار گرفت و بار دیگر در وسط مذاکرات بمباران شد.
او اعتقاد دارد همه میگویند این تصمیم ترامپ نیست، بلکه تصمیم نتانیاهو است که میخواهد ایران را نابود کند. ایران در حال حاضر تنها قدرتی است که مقابل اسرائیل میایستد. همه سعی میکنند ترامپ را ترغیب کنند تا پیروزی اعلام کند و خارج شود، اما چگونه میتوان پس از کشتن حدود دو هزار نفر و ویران کردن کشور و درگیر کردن کشورهای خلیج فارس، این کار را کرد؟
آمریکا هر روز منزویتر میشود و غرب، به ویژه برای کشورهای جنوب جهان، اعتبار اخلاقی خود را از دست داده است، چرا که یک سال طول کشید تا حقوق بینالملل در غزه به یادشان بیاید، اما تنها یک هفته درباره ایران وقتی تأمین نفت تهدید شد، به آن پرداختند.
او پیش از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران در خصوص مذاکرات ایران و آمریکا تاکید کرده بود بر اساس ماده ۵۲ کنوانسیون وین درباره حقوق معاهدات (اجبار دولت از طریق تهدید یا استفاده از زور)، معاهدهای باطل است اگر انعقاد آن از طریق تهدید یا استفاده از زور، بر خلاف اصول حقوق بین الملل مندرج در منشور سازمان ملل، تحمیل شده باشد. بنابراین اگر استفاده از زور یا تهدید به گونهای باشد که طرف مذاکره را از انتخاب آزاد و معنادار محروم کند، توافق حاصل شده میتواند از ابتدا فاقد اعتبار (باطل از همان آغاز) تلقی شود.
وی در زمینه ادامه درگیریها در غزه و تشدید تنشها در کرانه باختری، بحثها درباره آینده سیاسی و امنیتی این مناطق البرادعی با لحنی انتقادی و کنایه آمیز، با انتقاد از آنچه «اختلال در عدالت بین المللی» خواند، مواضع اسرائیل و عملکرد جامعه جهانی در قبال فلسطین را به چالش کشید و پیشنهادهای رئیس جمهوری آمریکا درباره آینده غزه را «بیهوده» دانست.
به باور او، گفتمان اسرائیلی بر این ادعا استوار است که سرزمین «از نهر تا بحر» متعلق به اسرائیل است و اساساً جایی برای تشکیل کشور فلسطینی قائل نیست. واکنش کشورهای عربی و اسلامی نیز کاملا انتقادآمیز است این مواضع عمدتاً به محکومیتهای لفظی محدود مانده است.
به اعتقاد البرادعی، تصمیم گیری نهایی عملاً در اختیار آمریکا قرار گرفته است. پیشنهادهای مطرح شده درباره آینده غزه و مبتنی بر ایده کوچ اجباری ساکنان این منطقه و تبدیل غزه به یک منطقه توریستی حتی در صورت تحقق نیز سودی برای فلسطینیها نخواهد داشت.
هدف مکانیزم و طرفهای شرکت کننده در نهاد به اصطلاح «شورای صلح» ترامپ، نابودی فلسطین است. این شورا فاقد حضور تمام کشورهای کلیدی و طرفهای مؤثر حامی آرمان فلسطین است و آمریکا ریاست آن را به خود اختصاص داده است.
اکثر کشورهای تاثیرگذار جهان از جمله کشورهای حامی تشکیل کشور مستقل فلسطین، از جمله چین، فرانسه، برزیل، آفریقای جنوبی، اسپانیا، ایرلند، انگلیس، سایر کشورهای اتحادیه اروپا، نروژ، هند، مکزیک، کلمبیا و کانادا در این شورا حضور ندارند.
سازمان ملل به عنوان خاستگاه مشروعیت بینالمللی آرمان فلسطین در طول هشت دهه گذشته غیبت داشته است. «عدم حضور نمایندهای از مردم فلسطین در این شورا نیز برخلاف حضور نماینده دولت اشغالگر اسرائیل» موضوع مهمی است.
به باور وی، این نهاد «یک شورای اجرایی کاملاً متشکل از نمایندگان آمریکا (به استثنای نخست وزیر پیشین بریتانیا)» است و این کشوری است که هنوز کشور مستقل فلسطین را به رسمیت نشناخته است. رئیس این شورا (ترامپ) به طور مداوم در کلام و عمل، جانبداری کامل خود را نسبت به اسرائیل اعلام میکند.
با توجه به آنچه روزانه در صحنه عملی رخ میدهد که عبارت از نقض هر قانون بین المللی و انسانی، پایمال شدن تمامی حقوق ملت فلسطین است. پنج دهه از عمرم را با مساله فلسطین سپری کرده ام، اما این رخدادها را چیزی جز ادامه یک طرح سیستماتیک که شدت و سرعت آن برای نابودی آرمان فلسطین، هم مردم و هم خاک آن، در حال افزایش است، نمیبینم.
تقریباً اجماعی جهانی میان دولت ها، سازمانها و کارشناسان درباره ارتکاب اسرائیل به نسلکشی و سایر جنایات علیه بشریت در غزه وجود دارد. در حالیکه کشورهای متعددی به شکایت آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بین المللی دادگستری پیوستهاند و کشورهای دیگری شکایتهایی را علیه تلآویو به دیوان کیفری بین المللی ارائه کردهاند. اما بیشتر دولتهای عربی از چنین اقداماتی خودداری کرده اند، این در حالی است که ما خود صاحبان اصلی این پرونده هستیم. به نظر میرسد دولتهای عربی از آن میترسند که بخشی از هرگونه اقدام قانونی علیه اسرائیل باشند.
اظهارات البرادعی بازتاب گستردهای در رسانههای عربی و کاربران شبکههای اجتماعی داشت و بهعنوان نقدی صریح از سکوت و احتیاط رسمی کشورهای عربی در برابر جنایات رژیم اسرائیل در غزه تلقی شد.
محمد البرادعی به عنوان یکی از چهره های تاثیرگذار بین المللی در ۱۷ ژوئن ۱۹۴۲ در مصر به دنیا آمد. سابقه اولین حضور او در مشاغل دیپلماتیک به سال ۱۹۶۴ باز میگردد، زمانی که او به عنوان نماینده وزارت خارجه مصر در جلسات سازمان ملل با موضوعات سیاسی و حقوقی شرکت کرد.
او بین سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۷۸ مشاور ویژه وزارت خارجه مصر بود و بعد از آن در زمینه برنامه حقوق بین الملل در موسسه آموزش و تحقیق سازمان ملل فعالیت کرد. البرادعی از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۷ استاد حقوق بین الملل دانشکده حقوق دانشگاه نیویورک بود.
در سال ۱۹۸۵ و در حالی که ۴۲ سال داشت به آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیوست. در اوایل به عنوان رایزن حقوقی آژانس بود و در سال ۱۹۹۳ معاون مدیر کل امور خارجی آژانس ارتقا یافت.
او در اول سپتامبر سال ۱۹۷۷ پس از رقابت با «هانس بلیکس» سوئدی با کسب ۳۳ رأی از مجموع ۳۴ رأی هیات اجرائی آژانس به ریاست آژانس بینالمللی انرژی اتمی انتخاب شد. در سپتامبر سال ۲۰۰۱ برای بار دوم و سپتامبر ۲۰۰۵ برای بار سوم انتخاب گردید و تا ۲۰۰۹ به عنوان دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی بود. وی در سال ۲۰۰۵ جایزه صلح نوبل را به خود اختصاص داد.