ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۶۸۷۵

آنجا که «نظام ارزشی» قدرتمندتر از هر اسلحه‌ای عمل می‌کند

آنجا که «نظام ارزشی» قدرتمندتر از هر اسلحه‌ای عمل می‌کند

تهدید کردنِ یک کنشگر ایدئولوژیک با مرگ، کاملاً بی‌اثر است. و در تناقضی شگفت؛ «مرگ» به جای آنکه بازدارنده شود؛ تبدیل به یک امر قدسی به نام «شهادت» شده و به‌وقت بحران و در تعداد زیاد «سرمایه نمادین» خلق می‌کند.

زهرا شیخ؛  آن روز یک ویدئو دیدم که خانمی در راهپیمایی روز قدس،‌ وسط جمعیت، داشت به زبان انگلیسی «الله‌اکبر»‌ را برای مخاطبان انگلیسی زبان دنیا معنا می‌کرد و می‌گفت: «الله‌اکبر»  به معنای شروع عملیای جنگی-آنگونه که داعش و سیستم‌های تبلیغاتی غربی نشان داده‌اند نیست بلکه به معنای آن است که «خدا بزرگتر از هرچیز و قدرتمندتر از هر ابرقدرتی در جهان است. او از هر موشکی، از هر ناو جنگی، از هر اسلحه‌ای و ... بزرگتر است و همین است که ما از بمب‌افکن‌ها و ناوهای شما نمی‌ترسیم...».  درهمان لحظه صدای اصابت موشک و دود سیاه آن از پشت ساختمانی در نزدیکی زن شنیده و دیده می‌شود و جمعیت یک صدا می‌گویند: «الله‌اکبر». کسی از جا تکان نمی‌خورد، فرار نمی‌کند و صدای اتحادشان بلندتر و محکتر می‌شود. بعد زن می‌گوید: دیدید؟! اینجا کسی از موشک نمی‌ترسد چون خدا بزرگتر از هر چیزی است و خدا با ماست...

***

اینجا همان  نقطه‌ایست که بزرگترین سیاستمداران جهان به وقت توطئه‌ی جنگ بر علیه ایران و حتی آن گروه معترض داخلی که از منجی خارجی برای تغییر کمک می‌خواست؛ آن را نادیده گرفته بودند. آنجا که ارزش‌ها، راهبر رفتار و واکنش افراد می‌شوند.

فهم این مفهوم، کلید طلایی برای رمزگشایی از رفتارهای انسانی در شرایط بحرانی، جنگ‌ها، انقلاب‌ها و جنبش‌های ایدئولوژیک است. رفتارهایی که برای ناظرانِ بیرونی ممکن است «جنون‌آمیز» یا «غیرمنطقی» به نظر برسد، اما در درونِ خود دارای یک منطقِ آهنین است.

به باور ماکس‌ وبر جامعه‌شناسی علمِ فهمِ «کنش اجتماعی» است. او کنش‌های انسانی را بر اساس معنایی که کنشگر به آن‌ها می‌دهد، به چهار دسته تقسیم می‌کند: 1. کنش عاطفی که در آن منشاء رفتار افراد برمی‌گردد به احساسات و هیجانات آنیِ آنها(مانند سیلی زدن از روی خشم)؛ ۲. کنش سنتی که عادات و رسوم ریشه‌دار را سبب نوع رفتار می‌داند(مانند نحوه خاصِ لباس پوشیدن یا غذا خوردن)؛ 3. کنش عقلانیِ معطوف به هدف یا «عقلانیت ابزاری» که در آن افراد بر اساس محاسبه دقیق هزینه و فایده، بهترین ابزار برای رسیدن به یک هدف مشخص را انتخاب می‌کنند(مانند تجارت یا مهندسی)؛ و ۴. کنش عقلانیِ معطوف به ارزش یا «عقلانیت ارزشی» که موضوع بحث ماست.

وبر عقلانیت ارزشی را این‌گونه تعریف می‌کند: «کنشی که صرفاً بر اساس باورِ آگاهانه به ارزشِ ذاتیِ یک رفتار انجام می‌شود، کاملاً مستقل از چشم‌اندازِ موفقیت یا پیامدهای آن رفتار.» در این نوع از عقلانیت، فرد می‌داند چه می‌کند-پس عقلانی است و از روی جنون یا صرفاً احساسات کور نیست- اما هدف او کسب یک سودِ مادی یا پیروزیِ فیزیکی نیست؛ بلکه هدف او «وفاداری به یک تعهد» است. برای کنشگر ارزشی، نتیجه کار (مرگ، فقر، شکست نظامی) کاملاً بی‌اهمیت است. او به وظیفه عمل می‌کند و فارغ از معادلات «انسان اقتصادی» پیامدها برایش تعیین‌کننده نبوده و ارزش‌ها قابل معامله نیستند. شما نمی‌توانید با فردی که بر اساس عقلانیت ارزشی عمل می‌کند، بر سر «درصدی» از ارزش‌هایش چانه بزنید. چراکه او حاضر است بالاترین هزینه زیستی (جان خود و عزیزانش) را برای حفظِ خلوصِ عقیده‌اش بپردازد. مفهوم «شهادت»  یا «ایستادگی تا پای جان»عصاره چنین اندیشه‌ایست.

امروز این «عقلانیت ارزشی» در گروه‌های کثیری از جامعه در اوج خود قرار دارد زیرا که «وطن‌پرستی»، «داغ رهبر شهید» و «فرزندانِ معصوم به خاک‌و خون کشیده شده» هم نیز به آن اضافه شده‌است. و دشمن نیز، دقیقا متخلق به ضدارزش‌هایی است که از سوی نظام عقیدتی و انسانی افراد طرد می‌شود. لذا این مبارزه دیگر تنها بر سر عقیده نیست بلکه جنگ حق و باطل و مبارزه آزادگان جهان در مقابل شرورترین افراد تاریخ است!

این در حالیست که اعتراضات دی‌ماه ایران کنشی کاملا معطوف  به هدف بود. عقلانیتی ابزاری که بر اساس سود و زیانِ رسیدن به سعادت مادی و زندگیِ کنونی گره خورده بود.  و حتی در هنگام دعوت از نیروی خارجی، غافل از نگرش گروه مقابل، معترضان این اندیشه را داشتند که  «اگر ما نیروی برتر نظامی بیاوریم، هزینه مقاومت برای آن‌ها به شدت بالا می‌رود. پس آن‌ها محاسبه سود و زیان می‌کنند، می‌بینند که کشته خواهند شد و در نتیجه تسلیم می‌شوند تا زنده بمانند!»

غافل از اینکه «تلاش در راه عقیده» معنایِ زندگیِ گروه اول را می‌سازد. برای این افراد هزینه مادیِ تسلیم شدن، حفظ جان است؛ اما هزینه معنویِ آن، از دست دادنِ شرف، دین و معنایِ زندگی است و بدیهی است  «ارزشِ معنایِ زندگی»  از «خودِ بیولوژیکِ زندگی» بالاتر است. در این نگاه «مقاومت» اصل اساسی است و نتیجه هرچه باشد پیروزی یا مرگ شرافتمند فرقی نمی‌کند.

اینکه چرا معترضان داخلی از دیدن چنین گروه نسبتا بزرگی غافل مانده و آنها را تسلیم‌پذیر دیده‌اند خود جای بررسی دارد اما در مقیاس جهانی، می‌دانیم تسلط اندیشه مادی‌گرا و انسانِ اقتصادی آنها را به چنین فرمولی رسانده بود.

لذا تهدید کردنِ یک کنشگر ایدئولوژیک با مرگ، کاملاً بی‌اثر است. و در تناقضی شگفت؛ «مرگ» به جای آنکه بازدارنده شود؛ تبدیل به یک امر قدسی به نام «شهادت» شده و به‌وقت بحران و در تعداد زیاد «سرمایه نمادین» خلق می‌کند. خونی که ریخته می‌شود، به جای ایجاد ترس، موتورِ محرکِ بازتولیدِ ایدئولوژی برای نسل‌های بعدی می‌شود و درهمین روند «اسطوره»ها شکل می‌گیرند.

عدم درکِ قدرتِ عظیمِ «عقلانیت ارزشی» یکی از بزرگترین خطاهای استراتژیکِ نخبگانِ سیاسی و گروه‌های اپوزیسیونِ لیبرال یا تکنوکرات در طول تاریخ بوده است. آن‌ها انسان را صرفاً «انسانِ اقتصادی» می‌بینند که از درد فرار می‌کند و به دنبال سود است؛ غافل از اینکه انسانِ عقیده‌مند، درد را در راهِ عقیده، به عنوانِ غایتِ لذتِ روانی و رستگاری تفسیر می‌کند.

نویسنده : زهرا شیخ؛ دکتری جامعه شناسی فرهنگی
ارسال نظرات
خط داغ