ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۵۹۲۵

نشانه‌های تراژیک در سرنوشت سیاسی و امنیتی ایران ۱۴۰۴

نشانه‌های تراژیک در سرنوشت سیاسی و امنیتی ایران ۱۴۰۴

ایران در سال ۱۴۰۴ با حوادث تراژیک و پرمخاطره‌ای روبه‌رو شده است. بسیاری از چالش‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران به دلیل ناکارآمدی اثربخشی الیگارشی اقتصادی بر ساخت قدرت به گونه تدریجی و مرحله‌ای منجر به تهدیدات امنیتی گردید.

ابراهیم متقی در اعتماد نوشت:  ایران ۱۴۰۴ با نشانه‌هایی از بحران تصاعدیابنده روبه‌رو بوده است. چالش‌های اقتصادی، بحران اجتماعی ناشی از شوک‌درمانی، سیاست تعدیل اقتصادی، آشوب اجتماعی و دو مرحله تهاجم خارجی امریکا به عنوان قدرت محوری نظام بین‌الملل و اسراییل به مثابه بازیگر نیابتی امریکا در جنگ را می‌توان در زمره نشانه‌های تراژیک در سرنوشت سیاسی و امنیتی ایران ۱۴۰۴ دانست. هر یک از نشانه‌های یاد شده ریشه در خصومت سیاسی و اقتصادی امریکا علیه ایران دارد. 

۱- امریکا به مثابه بازیگر چالش‌ساز، امنیتی و راهبردی ایران

ایالات‌متحده در سال ۲۰۲۵ از سازوکارهای فشار پردامنه، تهدیدات فراگیر، منازعه نیابتی و جنگ مستقیم بهره گرفته است. امریکا در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ «عملیات خشم حماسی» را در چارچوب جنگ تمام عیار و در راستای نابودسازی زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی ایران به انجام رساند. سیاست راهبردی امریکا معطوف به تصاعد و گسترش بحران امنیتی علیه جمهوری اسلامی بوده است. ایالات‌متحده در سال‌های ۲۶-۲۰۲۵ در دو مرحله جنگ و عملیات نظامی پرشدت علیه ساخت اجتماعی، اقتصادی، صنعتی و نظامی ایران را در دستور کار قرار داد.

اقدامات امریکا در هر مرحله چالش‌های اقتصادی و سیاسی خاص خود را بر نظام سیاسی وارد آورده و این امر عامل موثری در شکل‌گیری و گسترش بحران‌های ساختاری محسوب می‌شود. آنچه را که امریکا در سال‌های گذشته در ارتباط با جمهوری اسلامی به کار گرفته، شباهت بسیار زیادی به اقدامات نظامی، امنیتی و اطلاعاتی ایالات‌متحده در دوره‌های مختلف تاریخی داشته است.

«مرشایمر» در کتاب «تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ» به این موضوع اشاره دارد که هرگاه کشوری همانند ایالات‌متحده به مازاد قدرت نظامی و امنیتی نایل شود، در آن شرایط از سازوکارهای کنش تهاجمی، براندازی، تله‌گذاری و آتش‌بیاری معرکه بهره می‌گیرد. امریکا در سال‌های پس از جنگ دوم جهانی «محور مقابله با جنبش‌های انقلابی» و «نظام‌های سیاسی رادیکال» در حوزه سیاست بین‌الملل بوده است. 

در چنین شرایطی طبیعی است که کنش رفتاری خود با ایران را نیز براساس نشانه‌هایی از رویارویی و خصومت قرار دهد. کشورهای انقلابی عموما در سال‌های اولیه پیروزی انقلاب از الگوها و نشانه‌های رادیکال بهره گرفته و این امر در ارتباط با انقلاب ایران نیز تکرار شده است. 

نظریه‌پردازان انقلاب ازجمله «کرین برینتون» در مطالعات خود به این موضوع توجه و اشاره داشته‌اند که در مراحل اولیه و سال‌های آغازین هر یک از انقلاب‌های سیاسی، زمینه برای ظهور رادیکالیسم به وجود می‌آید. رادیکال‌ها در تمامی کشورهای انقلابی پس از «ماه عسل انقلابیون با انقلاب» و «حکومت میانه‌روها» جایگاه موثری در شکل‌بندی و فرآیندهای انقلابی به دست می‌آورند. تسخیر سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام (ره) با این انگاره حاصل شد که امپریالیسم جهانی، سرنوشت بسیاری از انقلاب‌ها را با چالش امنیتی روبه‌رو کرده است. 

ایالات‌متحده «راهبرد کنش نیابتی» و «اقدام پرمخاطره نظامی» در روند حادثه طبس را در دستور کار قرار داد. جنگ عراق علیه ایران براساس اسناد منتشر شده توسط سازمان اطلاعات مرکزی و خاطرات «ویلیام برنز» که ریاست این سازمان در دوران جو بایدن را عهده‌دار بوده، مبتنی بر برنامه‌ریزی راهبردی امریکا شکل گرفته و به مدت ۸ سال برای فرسایش زیرساخت قدرت اقتصادی، اجتماعی و راهبردی ایران ادامه پیدا کرد. ایران در سال‌های پس از جنگ تحمیلی تلاش نمود تا الگوی کنش ارتباطی خود با تمامی کشورهای جهان را براساس «همکاری سازنده» و «تنش‌زدایی» پیگیری کند.

راهبرد هاشمی‌رفسنجانی را می‌توان به مثابه تلاش سازنده برای عبور از بحران سیاسی و امنیتی سال‌های گذشته دانست. در این دوران تاریخی، گروه‌های اسراییل‌محور تلاش نمودند تا ایران را در وضعیت تداوم مهار و محدودیت‌های اقتصادی قرار دهند. آنچه به عنوان «راهبرد مهار دوجانبه» ازسوی امریکا و در سال ۱۹۹۳ در دستور کار قرار گرفت تا سال ۲۰۲۴ به گونه پایان‌ناپذیر تداوم یافته و به عنوان بخشی از سیاست انزوا، مهار و محدودسازی ایران تلقی شده است.

سیاست مهار اقتصادی و راهبردی ایران توسط امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی را می‌توان در زمره عواملی دانست که جمهوری اسلامی را با چالش‌های اقتصادی پایان‌ناپذیر روبه‌رو نمود. بسیاری از بحران‌های اجتماعی و اعتراض‌های جامعه ایرانی ناشی از ناترازی برنامه اقتصادی و ضریب جینی گروه‌های شهروندی بوده است. درنتیجه چنین فرآیندی، ساخت سیاسی ایران به دلیل‌عدم حکمرانی موثر و سازنده در برخورد با نظام بین‌الملل و فضای اجتماعی همواره در شرایط ابهام و تهدید قرار داشته است. 

۲- اسنپ‌بک و آتش بیاری معرکه 

کشورهای اروپایی در ماه‌های نخستین پس از تهاجم گسترده امریکا و اسراییل علیه ایران که در ژوئن ۲۰۲۵ شکل گرفت، درصدد برآمدند تا ایران را به لحاظ اقتصادی و دیپلماتیک در محدودیت سیاسی قرار دهند. چالش‌های اقتصادی ایران پس از اسنپ‌بک به گونه تدریجی افزایش پیدا کرد و این امر تاثیر قابل‌توجهی بر معادله اقتصاد سیاسی ایران به‌جا گذاشت. سیاست تعدیل اقتصادی و شوک‌درمانی توسط دولت به این دلیل انجام گرفت که در فضای پس از اسنپ‌بک، میزان درآمد اقتصادی ایران کاهش پیدا کرده و در نتیجه زمینه شکل‌گیری چالش‌های امنیتی و بحران‌های اجتماعی نوظهور را به وجود آورد. 

اسنپ‌بک را می‌توان مهم‌ترین موضوع راهبردی ایران در شهریور ماه دانست. در این فرآیند نشانه‌هایی از تحرک دیپلماسی هسته‌ای ایران را شاهد بوده‌ایم. علی‌رغم آنکه مذاکرات ایران با کشورهای اروپایی و ایالات‌متحده به گونه جسته و گریخته از اردیبهشت تا پایان شهریور ادامه داشته، اما نتیجه آن را می‌توان در غافلگیری تاکتیکی، جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و اجرایی‌سازی اسنپ‌بک در ۵ مهر ۱۴۰۴ دانست. بررسی فرآیند اسنپ‌بک بیانگر این واقعیت است که هرگونه کنش سیاسی و راهبردی کشورها به ویژه تروییکای اروپایی، تابعی از معادله قدرت است. 

در روند مذاکرات دیپلماتیک، ادبیات سیاسی و رویکرد رهبران تروییکای اروپایی ماهیت سازنده نداشته است. علت آن را باید در «سیاست تهدید» و «دیپلماسی اجبار» ایالات‌متحده علیه ایران و سیاست دنباله‌روی اروپا از ایالات‌متحده دانست. یکی از دلایل اصلی تغییر در الگوی رفتاری امریکا و تروییکای اروپایی در تفاوت‌های ناشی از «موازنه تاکتیکی» قدرت‌های بزرگ در ارتباط با ایران محسوب می‌شود.

اجرای مکانیسم ماشه و برگشت‌پذیری قطعنامه‌های شورای امنیت، چالش‌های اقتصادی و ساختاری گسترده‌ای را در ارتباط با ایران به وجود آورده است. سیاست شوک‌درمانی دولت و نتایج حاصل از آن در فرآیند بحران اجتماعی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ را می‌توان انعکاس برنامه‌های اقتصادی و راهبردی امریکا و اروپا در چارچوب اسنپ‌بک و اعاده تحریم‌های اقتصادی علیه جمهوری اسلامی دانست. 

واقعیت آن است که دیپلماسی ایرانی در کنش تعاملی با آژانس به ویژه در روند دیپلماسی قاهره تاثیر چندانی در ارتباط با برنامه اقتصادی ایران نداشته است. تحریم‌های اقتصادی ناشی از اسنپ‌بک که از ساعت ۲۰ مورخ ۵ مهر ۱۴۰۴ علیه ایران اعمال شده، عمدتا به موجب قطعنامه ۱۶۹۶ بوده و در نتیجه راهبرد اصلی را می‌توان محدودسازی قدرت هسته‌ای ایران دانست. در چنین فرآیندی، زمینه برای چالش‌های اقتصادی و راهبردی جدیدی ازسوی امریکا و اروپا در ارتباط با ایران به وجود آمد. 

در فضای اسنپ‌بک، اعاده تحریم‌های اقتصادی علیه ایران و به موجب قطعنامه ۱۸۰۳، کنترل و محدودیت شدیدتری بر محموله‌های تجاری و اقتصادی ایران اعمال شد. انجام چنین اقداماتی به موازات اعمال محدودیت در حوزه خدمات مالی و بانکی ایران شکل گرفت. اعاده قطعنامه ۱۹۲۹ که در سال ۲۰۱۰ به تصویب رسید، شرایط برای اعمال «تحریم‌های فلج‌کننده» علیه جمهوری اسلامی به وجود آمده و در نتیجه هرگونه فعالیت مالی، بانکی و پولی ایران با محدودیت‌های جدی روبه‌رو گردید. 

فشارها و محدودیت‌های اقتصادی ایران پس از ۵ مهر افزایش بیشتری پیدا کرد. این امر به‌گونه اجتناب‌ناپذیر تاثیر خود را بر زندگی اقتصادی و قابلیت‌های تاکتیکی ایران به‌جا گذاشت. واقعیت‌های اقتصاد سیاسی و راهبردی ایران بیانگر آن است که از ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۵ ساخت اجتماعی ایران با شرایط سخت‌تر اقتصادی مواجه شده و این امر درآمد عمومی دولت از صادرات نفت را به میزان قابل‌توجهی کاهش داد. محدودیت‌های بین‌المللی در چارچوب اسنپ‌بک، شاخص‌های امنیت اجتماعی و اقتصادی ایران را کاهش داده و درنتیجه زمینه ساختاری برای شکل‌گیری بحران اجتماعی و اقتصادی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ را فراهم ساخت. 

اعاده قطعنامه‌های شورای امنیت محدودیت‌هایی را در حوزه صادرات نفت و گاز، کشتیرانی، بیمه و مبادلات بین‌المللی به وجود آورده است. این امر منجر به فشار اقتصادی مضاعف علیه ایران شده و در نتیجه تورم به میزان قابل‌توجهی افزایش پیدا کرد. در شرایطی که ایران چالش‌های امنیتی، راهبردی و اقتصادی ناشی از جنگ ۱۲ روزه را تجربه نموده بود، می‌بایست از سازوکارهای کنش انعطاف‌پذیر برای تحقق راهبرد بقا و اجتناب از جنگ بهره می‌گرفت. 

۳- ترامپ و سازوکارهای اعمال راهبرد انفجار از درون

راهبرد انفجار از درون بخشی از سیاست امنیتی امریکا برای محدودسازی قدرت ایران بوده است. هرگونه انفجار اجتماعی نیازمند چاشنی اقتصادی و امنیتی است که حوزه راهبردی امریکا، کشورهای اروپایی و اسراییل برای خنثی‌سازی قدرت ایران در دستور کار قرار دادند. کنش امنیتی و عملیاتی امریکا و اسراییل علیه ایران و در سال ۱۴۰۴ معطوف به تغییر رژیم بوده و این امر را از طریق دیپلماسی، جنگ و آشوب‌سازی پیگیری نمودند.

ایران اینترنشنال را می‌توان ابزار کنش امنیتی اسراییل برای ایجاد گسست در همبستگی اجتماعی و ساختاری ایران در حال بحران دانست. نظریه‌پردازان راهبردی امریکا ازجمله «ریچارد نفیو» همواره درصدد بودند تا تحریم‌های اقتصادی را به مثابه ابزاری برای کاهش قدرت و اعتبار سیاسی ایران مورد استفاده قرار دهند. 

تحریم در بسیاری از دوره‌های تاریخی و کشورهای مختلف نقش موثری در تغییر رژیم داشته است. کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت مصدق، کودتای ۱۹۵۴ علیه دولت آربنز در گواتمالا و کودتای ۱۹۷۳ علیه دولت آلنده در شیلی را می‌توان در زمره چالش‌های اقتصادی دانست که زمینه بی‌ثباتی و بحران‌های سیاسی را در کشورهای هدف به وجود آورده است.

بحران‌های اجتماعی و اقتصادی ایران به گونه اجتناب‌ناپذیر نشانه‌هایی از رادیکالیسم نسلی، سرگردانی ساختاری و کنش امنیتی در فضای ابهام و سرگردانی را به وجود می‌آورد. نتیجه فرآیند یاد شده را می‌توان چالش‌های اجتماعی و امنیتی ۱۸ و ۱۹ دی دانست که امکان اجتناب از آن وجود داشت. فعال‌سازی نهادهای امنیتی به جای بهره‌گیری از سازوکارهای اجتماعی و اقتصادی در روند اعطای خدمات به جامعه، شرایط لازم برای خشونت تصاعدیابنده و غیر قابل کنترل را فراهم ساخت. بخشی از خشونت‌ها و چالش‌های ایجاد شده ناشی از شکل‌بندی ساختار سیاسی ایران بوده که تمایلی به «گردش نخبگان و جابه‌جایی قدرت» نداشت. 

در شرایط مبتنی بر خلأ نهادهای سیاسی کارآمد که موازنه اجتماعی را برقرار نماید، زمینه برای ظهور الیگارشی سیاسی، اقتصادی و امنیتی به وجود می‌آید. اولین و اصلی‌ترین نتیجه‌عدم موازنه اجتماعی و اقتصادی در ساخت سیاسی ایران را می‌توان در جدایی ساختار سیاسی و اجتماعی از یکدیگر دانست.

حمایت دونالد ترامپ از گسترش فضای اغتشاش، بحران و منازعه در جهت کاهش و خنثی‌سازی قدرت سیاسی و اجتماعی ایران برای مدیریت چالش‌های اجتماعی تصاعدیابنده بهره گرفت. تورم در شرایط بحران و منازعه خارجی به عنوان چاشنی آشوب‌های سیاسی و چالش‌های اجتماعی تلقی می‌شود.

گسترش بحران اقتصادی و اجتماعی در ایران به عنوان بخشی از نیاز راهبردی و امنیتی امریکا و اسراییل برای انجام عملیات نظامی در قالب فاز دوم کنش راهبردی علیه رهبران، ساختار سیاسی و زیرساخت‌های راهبردی ایران تلقی می‌شود. تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیتی ایران منجر به بازتولید روندهای مبتنی بر ابهام سیاسی در فضای منطقه‌ای و بین‌المللی شد.

هرگونه ابهام زمینه شکل‌گیری جنگ‌های نوظهور را به وجود می‌آورد. امریکا و بسیاری از کشورهای اروپای غربی تلاش نمودند تا ائتلاف جدیدی برای مقابله نظامی و امنیتی با ایران را در دستور کار قرار دهند. در چنین شرایطی است که سیاست مهار و محدودسازی ایران توسط اروپا به گونه تدریجی منجر به شکل جدیدی از کنش تاکتیکی و راهبردی با ابعاد نظامی و عملیاتی شد. 

کشورهای منطقه، ائتلاف امریکا و اسراییل را به عنوان بازیگران قدرتمندی تلقی می‌نمایند که از ابزار قدرت و زور برای غلبه بر گروه‌های اجتماعی بهره می‌گیرند. الگوی کنش تاکتیکی امریکا و اسراییل علیه ایران و جهان عرب در محیط منطقه‌ای خاورمیانه همواره مبتنی بر غافلگیری و پیروزی تاکتیکی مرحله‌ای بوده است. طبیعی است که انگاره‌های فرهنگی و قالب‌های هویتی ایران و بسیاری از کشورهای منطقه‌ای معطوف به پذیرش شکست یا غلبه نظامی چنین بازیگرانی نمی‌باشد. 

۴- واقعیت‌های تراژیک ایران در حال گذار

جنگ و بحران را می‌توان در زمره موضوعات بنیادینی دانست که تاثیر خود را بر شکل‌بندی ساختاری و الگوی رفتاری بازیگران به‌جا می‌گذارد. ایران در سال ۱۴۰۴ با نشانه‌هایی از بحران، جنگ و رویارویی خیابانی با گروه‌های اجتماعی معترض روبه‌رو بوده است.

شاید بتوان سال ۱۴۰۴ را پر مخاطره‌ترین مرحله کنش سیاسی و امنیتی ایران در سال‌های پس از انقلاب اسلامی دانست. در این دوران تاریخی شاخص‌های تهدید امنیتی ایران به گونه مشهود و مرحله‌ای تصاعد پیدا کرده است. گذار از تهدیدات امنیتی در شرایطی که اقتصاد کشور با نشانه‌هایی از کسری بودجه، تورم و بحران ناکارآمدی مواجه شده، کاری دشوار به نظر می‌رسد. 

نظریه‌پردازان توسعه اقتصادی و امنیت اجتماعی به این موضوع توجه و اشاره دارند که ایران در سال ۱۴۰۴ با چالش‌های متراکم و بحران‌های سیکلی تکرارشونده روبه‌رو شده است. علت اصلی شکل‌گیری چنین وضعیتی را می‌توان ناشی از تحریم‌های اقتصادی فلج‌کننده، ناکارآمدی سیاست خارجی برای عبور از چالش‌های امنیتی و غافلگیری حوزه راهبردی ایران در مواجهه با چالش‌های اجتماعی و تهدیدات بین‌المللی دانست. بسیاری از نشانه‌های ساخت سیاسی ایران، نمادی از تهدیدات فزاینده و تصاعدیابنده را منعکس می‌سازد. 

اگرچه دولت پزشکیان تلاش نمود تا زمینه کنترل تهدیدات و عبور از چالش‌های اقتصادی و امنیتی را فراهم آورد، اما گسترش «شکاف‌های متراکم» مانع تغییر بنیادین برای ایجاد امید اجتماعی و رونق اقتصادی شده است. اولین چالش امنیتی و راهبردی ایران در سال ۱۴۰۴ را می‌توان مربوط به «جنگ ۱۲ روزه» و «تهاجم غافلگیرکننده» اسراییل به حوزه‌های تاکتیکی و راهبردی ایران دانست. در روند جنگ و دفاع‌مقدس مشخص شد که سطح جدیدی از تکنولوژی نظامی ظهور پیدا کرده که قادر به عبور از موازنه سنتی و کلاسیک ایران در حوزه نظامی، امنیتی و راهبردی می‌باشد. 

دومین چالش راهبردی ایران تابعی از تحریم اقتصادی و کسری بودجه مزمن می‌باشد. کسری بودجه منجر به اتخاذ تصمیم سخت و پرمخاطره ازسوی برنامه‌ریزان اقتصادی و راهبردی در ایران گردید. متاسفانه این تصمیم بدون توجه به پیامدهای اجتماعی و امنیتی «سیاست تعدیل اقتصادی» و «شوک‌درمانی» انجام شد.

تمامی نظریه‌پردازان اقتصاد توسعه ازجمله «جوزف استیگلیتز» به این موضوع توجه و اشاره داشته‌اند که شوک‌درمانی نقش موثری در ظهور بحران‌های اجتماعی و آشوب‌های سیاسی خواهد داشت؛ موضوعی که ازسوی تحلیلگران و برنامه‌ریزان اقتصادی ایران مغفول مانده و درنتیجه تورم مزمن و تحریم‌های اقتصادی پر دامنه، زمینه برای عصیان طیف گسترده‌ای از گروه‌های شهروندی در ایران فراهم شد. 

عصیان اجتماعی ۱۸ و ۱۹ دی ماه را می‌توان همانند سونامی دانست که در واکنش نسبت به شرایط کشور شکل گرفت. ساخت اجتماعی بدون هرگونه پشتوانه نهادی و ساختاری، ناچار شد تا اعتراض عمومی خود نسبت به سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی و روابط خارجی را منعکس سازد. 

هر یک از نشانه‌های یاد شده، بخشی از واقعیت‌های ساخت قدرت در فضای بحران محسوب می‌شود. هرگاه نظام سیاسی با چالش‌های امنیتی متراکم شده روبه‌رو شود، طبیعی است که موردتوجه رسانه‌ها و نهادهای امنیتی بین‌المللی نیز قرار می‌گیرد. 

سومین چالش تعیین‌کننده و تاثیرگذار ایران مربوط به تهاجم نظامی و امنیتی امریکا و اسراییل علیه منابع راهبردی جمهوری اسلامی بوده است. تاریخ روابط بین‌الملل بیانگر این واقعیت است که «جنگ به مثابه نقطه عطفی در سرنوشت عمومی کشورها» محسوب می‌شود. جنگ‌های منطقه‌ای در زمره فرآیندهایی می‌باشند که آثار خود را بر شکل‌بندی‌های سیاسی، اقتصادی و ساختاری کشورها به‌جا می‌گذارند. ایران ۱۴۰۴ در آستانه بسیاری از چالش‌های امنیتی و تهدیدات راهبردی پردامنه قرار گرفته است. 

تجربه جنگ ۱۲روزه و بحران اجتماعی پرمخاطره بیانگر این واقعیت است که تهدیدات اسراییل علیه ایران به گونه محسوسی تداوم یافته است. شکل جدیدی از تهدیدات امنیتی اسراییل ساماندهی شده که عرصه اقتصادی، رسانه‌ای، اجتماعی و نظامی را با یکدیگر پیوند می‌دهد. ایران در جنگ ۱۲ روزه توانست قابلیت‌های دفاعی خود در جهت مقابله با تهدیدات هوایی و موشکی اسراییل را خنثی نماید. کنش متقابل راهبردی ایران از طریق «موشک‌های زمین به زمین سوپرسونیک» انجام پذیرفت و زمینه برای درخواست آتش‌بس ازسوی اسراییل و امریکا را اجتناب‌ناپذیر ساخت. 

نتیجه

ایران در سال ۱۴۰۴ با حوادث تراژیک و پرمخاطره‌ای روبه‌رو شده است. بسیاری از چالش‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران به دلیل ناکارآمدی اثربخشی الیگارشی اقتصادی بر ساخت قدرت به گونه تدریجی و مرحله‌ای منجر به تهدیدات امنیتی گردید. شکل‌گیری و فرآیند جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ مشابهت‌های بسیار زیادی با جنگ فوریه و مارس ۲۰۲۶ دارد. 

واقعیت‌های عصر موجود که مبتنی بر نشانه‌هایی از تهدید تکرارشونده می‌باشد، نشان می‌دهد که کارگزاران دفاعی، امنیتی و راهبردی جمهوری اسلامی نسبت به عبرت‌های امنیتی، واقعیت‌های راهبردی و دگرگونی در ساخت فناوری نظامی شناخت چندانی نداشته‌اند. چالش‌های شناختی در انگاره کارگزاران حکومتی به موازات نقش متصلب الیگارشی اقتصادی و ساختاری در ایران، زمینه تکرار حوادث تراژیک برای ساخت سیاسی و اجتماعی ایران را اجتناب‌ناپذیر ساخت.

شکل‌گیری جنگ و فرآیندهای ساختاری آن محدودیت‌های ایران را به گونه تدریجی افزایش داده است. تاکتیک ایران در دوران جنگ، زمینه گسترش بحران را به وجود آورده و این امر عامل موثری برای شکل‌گیری ائتلاف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی علیه ایران می‌باشد. به‌کارگیری چنین راهبردی ازسوی کشوری با قدرت منطقه‌ای ایران نمی‌تواند نتایج مطلوب و کم مخاطره برای مدیریت بحران و تهاجم امنیتی جدید داشته باشد.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ