چرا آمریکا نمیخواهد به جنگ پایان دهد؟
آنچه در کفه ترازوی تحولات کنونی وزن دارد، تکمیل معادلات نظامی توسط دیپلماسی و در هم تنیدن «قدرت سخت» و «هوشمندی دیپلماتیک» به عنوان یک راهبرد ملی است.
مانی محرابی در اعتماد نوشت: جنگ تحمیلی کنونی، اگرچه در اتاقهای فکر واشنگتن کلید خورده است، اما فاقد هرگونه توجیه عقلانی و پشتوانه مشروع است. این فقدان استراتژی، نه تنها در افکار عمومی امریکا بلکه در سطح جامعه جهانی نیز پذیرفته شده و فقدان منطق در آغاز این درگیری را آشکار ساخته است.
واقعیت آن است که ایران در معرض هجومی ناجوانمردانه با اهداف تجزیهطلبانه و تسلیم بیقید و شرط قرار گرفته است؛ شرایطی که پاسخی جز دفاع قاطعانه تا آخرین لحظه و درس دادن به دشمن در میدان نبرد را از سوی جمهوری اسلامی ایران نمیطلبد.
عملکرد نیروهای مسلح ایران نیز تا این لحظه، فراتر از یک دفاع معمولی و به مثابه یک پدیده شگفتانگیز ثبت شده است. ضربات سهمگین به پایگاهها، تجهیزات و منافع دشمن در سراسر منطقه و گسترش دامنه جنگ به فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران، پیامی روشن مخابره کرده است که درنهایت این ماجرا، هر اتفاقی که رقم بخورد قطعا برای واشنگتن و تلآویو پیروزی نظامی تلقی نخواهد شد و باتوجه به حفظ کامل یکپارچگی ملی در داخل کشور، واشنگتن و تلآویو به پیروزی استراتژیک و سیاسی نیز، حتی نزدیک هم نمیشوند.
در کنار صلابت نظامی، ایران در تلاش است تا از فرصت بینظیری که به واسطه انزجار جهانی نسبت به رویکردهای متجاوزانه اسراییل و امریکا پدید آمده، برای اجماعسازی در سطح بینالملل بهرهمند شود. بهرهگیری بیپروا از ابزارهایی همچون ترور، هدف قرار دادن مراکز درمانی و خدماترسانی و موشکباران مدارس و اماکن ورزشی، مصادیق آشکار جنایت جنگی هستند که همزمان با مذاکرات غیرمستقیم برای رفع تنشها آغاز شد و اعتبار واشنگتن را در عرصه دیپلماسی به شدت زیر سوال برد.
به نظر میرسد یکی از انگیزههای اصلی حمله نظامی دولت ترامپ، دور نگه داشتن ایران از ابزار دیپلماسی باشد؛ این در حالی است که به اذعان میانجیگران، مسیر مذاکرات غیرمستقیم تا حدی هموار شده بود که دستیابی به یک توافق ایدهآل در دسترس قرار داشت.
در واقع، تمرکز بر درگیریهای میدانی تلاشی در جهت خنثیسازی دیپلماسی به عنوان یکی از بازوهای اصلی قدرت جمهوری اسلامی ایران است. با این وجود، باید این نکته را درنظر داشت که دیپلماسی لزوما در قالب مذاکره یا آتشبس خلاصه نمیشود، بلکه میتوان از ظرفیت آن به عنوان ابزاری قدرتمند برای اجماعسازی علیه طرف متجاوز و محدودسازی تنشآفرینیهای او بهره جست.
از منظر داخلی نیز در ایالاتمتحده، جنگ علیه ایران به باتلاقی تبدیل شده که مشروعیت دولت را میبلعد. فشارهای اقتصادی ناشی از هزینههای سنگین جنگ، کمبود مهمات، چالشهای بودجهای و آغاز درگیری بدون مجوز قانونی، شکافهای عمیقی را در بدنه سیاسی امریکا ایجاد کرده است. هر چند در زمان فعلی این اختلافات مدیریت شدهاند، اما در میانمدت مستمسکی جهت فشار بر دولت ترامپ خواهند بود.
این بحران که مشروعیت تصمیمات اجرایی را زیر سوال برده، نشاندهنده انشقاقی است که نه تنها امنیت ملی ایالاتمتحده، بلکه ثبات سیاسی داخلی آن را نیز به مخاطره انداخته است. در این راستا، نقض آشکار منشور سازمان ملل و اصل ممنوعیت استفاده از زور، به همراه نبود تهدید فوری قاطع و مبنای قانونی مستحکم، ابعاد این بحران را پیچیدهتر کرده است، چراکه کارشناسان و حقوقدانان، این اقدام را نمونهای از استفاده شخصی و اقتدارگرایانه از قدرت نظامی میدانند که نه تنها با اصول حقوق بینالملل و حاکمیت ملی در تضاد است، بلکه پیامدهای فاجعهبار منطقهای و بازتعریف قواعد بینالمللی را به دنبال دارد و مشروعیت اخلاقی و حقوقی واشنگتن را در سطح داخلی و بینالمللی بیش از پیش تضعیف میکند.
افزون بر این، تبعات این جنگ در مبحث انرژی که نگرانیهایی را از کرهجنوبی تا اروپا درباره افزایش قیمتها و کاهش ذخایر برانگیخته، فشارهای بینالمللی بر واشنگتن را دوچندان خواهد کرد. مجموع این عوامل میتوانند تسهیلکننده مسیر دیپلماتیک ایران برای به چالش کشیدن اقدامات واشنگتن باشد.
در نامه رسمی نماینده دایم ایران در سازمان ملل، تلاش تهران برای مدیریت دامنه جنگ از طریق دیپلماسی به وضوح قابل مشاهده است. ایران با استناد به ماده ۵۱ منشور ملل متحد، عملیات علیه پایگاههای نظامی امریکا در کشورهای همسایه را نه به عنوان تهدیدی برای دولتهای میزبان، بلکه صرفا در چارچوب دفاع مشروع و پاسخ به تجاوز مستقیم تعریف کرده است.
این رویکرد حقوقی، ابزاری دیپلماتیک است تا ضمن توجیه قانونی هدف قرار دادن تاسیسات متجاوزان، مرزهای درگیری را به طور دقیق ترسیم کرده و از گسترش خصومت با کشورهای منطقه جلوگیری کند.
بدینترتیب، ایران با تفکیک میان «منافع امنیتی همسایگان» و «اقدامات تجاوزکارانه نیروهای خارجی مستقر در خاک آنها» سعی دارد با بهرهگیری از مفاهیم حقوق بینالملل، ابعاد منطقهای جنگ را مهارکرده و پاسخ خود را در چارچوبی کنترل شده و محدود به اهداف نظامی نگه دارد.
در همین راستا، وزیر امورخارجه ایران نیز با ارسال نامهای به دبیرکل و شورای امنیت، تهدیدهای اخیر رییسجمهور امریکا مبنی بر «نابودی کامل و مرگ حتمی» برای گروههایی از مردم را محکوم کرده و آن را اعترافی آشکار به ارتکاب جنایات جنگی و نقض فاحش منشور ملل متحد دانسته است؛ اقدامی که نه تنها مسوولیت بینالمللی و کیفری واشنگتن را تشدید میکند، بلکه تلاشی برای افشای ماهیت غیرقانونی و ضد بشری تجاوز دشمن و متقاعد کردن جامعه جهانی برای اتخاذ تدابیر بازدارنده علیه ادامه این جنایات است.
در نهایت، آنچه در کفه ترازوی تحولات کنونی وزن دارد، تکمیل معادلات نظامی توسط دیپلماسی و در هم تنیدن «قدرت سخت» و «هوشمندی دیپلماتیک» به عنوان یک راهبرد ملی است.
واشنگتن با اتکا به زور و نقض آشکار قواعد بینالملل، خود را در معرض انزوای ساختاری و بحرانهای داخلی و یک پارادوکس بزرگ قرار داده است: ادامه جنگ، هزینههای سیاسی و انسانی غیرقابل تحملی را به متجاوزان تحمیل میکند و توقف آن، بدون دستیابی به اهداف شوم تجزیه و تسلیم، به معنای پذیرش شکست استراتژیک خواهد بود.
بنابراین، میدان عمل امروز، صحنهای برای تثبیت اقتدار ایران و تغییر بنیادین معادلات قدرت به نفع بازدارندگی و امنیت پایدار در منطقه به واسطه همگرایی قدرت سخت نظامی و قدرت نرم دیپلماسی در چارچوب منافع ملی جمهوری اسلامی ایران است.