چرا از کسی که به ما آسیب می زند جدا نمی شویم (قسمت دوم)
راز روانشناسی وابستگی به رابطه سمی
در بخش اول گفتیم که چرا گاهی با وجود آگاهی از آسیب، باز هم در یک رابطه سمی میمانیم. اما لایههای عمیقتری هم وجود دارد؛ لایههایی که بیشتر از منطق، با ناخودآگاه ما در ارتباطاند.
در بخش اول گفتیم که چرا گاهی با وجود آگاهی از آسیب، باز هم در یک رابطه سمی میمانیم. اما لایههای عمیقتری هم وجود دارد؛ لایههایی که بیشتر از منطق، با ناخودآگاه ما در ارتباطاند. در این بخش، به رازهای پنهانتری از وابستگی به رابطههای سمی میپردازیم.
۱. اعتیاد به چرخهی «رنج و پاداش»
یکی از مهمترین دلایل وابستگی، چرخهی تکرارشوندهی آزار – آشتی – امید است. در یک رابطه سمی معمولاً این الگو دیده میشود:
بیتوجهی یا تحقیر → فاصله یا دعوا → عذرخواهی یا محبت شدید → وعده تغییر → تکرار دوباره.
این نوسان شدید هیجانی باعث ترشح متناوب هورمونهای استرس و لذت در مغز میشود. درست شبیه یک اعتیاد. ما به «امید بعد از رنج» وابسته میشویم، نه به خود رابطه.
۲. زخمهای کودکی و بازآفرینی آشناها
ذهن انسان به دنبال «آشنا» میگردد، نه لزوماً «سالم».
اگر در کودکی محبت را همراه با اضطراب، طرد یا بیثباتی تجربه کرده باشیم، احتمال دارد در بزرگسالی همان الگو را بازتولید کنیم.
ناخودآگاه ما تلاش میکند سناریوی ناتمام گذشته را اینبار با پایان خوش تمام کند.
ما نمیخواهیم فقط طرف مقابل را نجات دهیم؛ در واقع میخواهیم کودک درونِ زخمی خودمان را نجات دهیم.
۳. ترس از تنهایی، نه عشق
بسیاری از افراد در رابطه سمی نمیمانند چون عاشقاند؛
میمانند چون از تنهایی میترسند.
ترسهایی مانند:
«اگر بروم دیگر کسی را پیدا نمیکنم.»
«سنم بالا رفته.»
«من بدون او دوام نمیآورم.»
«شاید مشکل از من است.»
این ترسها اغلب ریشه در عزتنفس پایین دارند. وقتی ارزشمندی خود را وابسته به حضور دیگری بدانیم، جدا شدن شبیه فروپاشی هویت میشود.
۴. امید به تغییر؛ بزرگترین تله
افراد در رابطه سمی معمولاً به «پتانسیل» طرف مقابل دل میبندند، نه به واقعیت رفتارش.
ما عاشق نسخهای میشویم که او قول داده باشد، نه نسخهای که هست.
هر بار که نشانه کوچکی از تغییر میبینیم، مغزمان آن را بزرگنمایی میکند و رنجهای قبلی را توجیه میکند. این همان جایی است که وابستگی عمیقتر میشود.
۵. هموابستگی (Codependency)
در روابط سمی اغلب یک الگوی هموابستگی دیده میشود؛ یعنی یکی بیش از حد میبخشد، نجات میدهد، تحمل میکند و دیگری بیش از حد میگیرد، کنترل میکند یا آسیب میزند.
فرد هموابسته احساس ارزشمندیاش را از «مفید بودن برای دیگری» میگیرد.
جدا شدن برای او فقط پایان یک رابطه نیست؛ پایان نقش «نجاتدهنده» است.
۶. تروما باند (پیوند ناشی از آسیب)
وقتی رنج و محبت به صورت متناوب تکرار شوند، پیوندی عمیق و ناسالم شکل میگیرد که به آن پیوند آسیبمحور گفته میشود.
در این حالت، حتی درد هم به نشانهای از عشق تبدیل میشود.
فرد ممکن است با خود بگوید: «هیچکس مثل او مرا نمیفهمد.»
در حالی که همان فرد منبع اصلی اضطراب اوست.
چگونه این چرخه را بشکنیم؟
۱. واقعیت را بدون توجیه بنویسید؛ نه وعدهها را، بلکه رفتارها را.
۲. از خود بپرسید: اگر دوستم در این رابطه بود، چه توصیهای به او میکردم؟
۳. روی عزتنفس و استقلال عاطفی کار کنید.
۴. در صورت امکان از مشاور یا درمانگر کمک بگیرید.
۵. بپذیرید که عشق سالم، با آرامش همراه است نه اضطراب دائمی.
جمعبندی
وابستگی به رابطه سمی نشانه ضعف نیست؛
نشانه زخمی است که نیاز به دیده شدن دارد.
ما در چنین رابطههایی نمیمانیم چون بیارزشیم،
میمانیم چون جایی در درونمان هنوز به دنبال امنیت، تأیید و عشق گمشده میگردد.
اما حقیقت این است:
عشقی که برای ماندن در آن باید خودت را از دست بدهی، عشق نیست؛
عادت به درد است.