ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۴۴۱۴

چرایی تهاجم نظامی و امنیتی علیه ایران

چرایی تهاجم نظامی و امنیتی علیه ایران

از آنجایی که ایران اولا در فضای «تنهایی استراتژیک» قرار دارد و ثانیا نشانه‌هایی از «تهدیدات تاکتیکی تکرارشونده» را در دوره‌های مختلف تاریخی تجربه کرده، بنابراین باید درک دقیقی از واقعیت‌های در حال گذار به دست می‌آورد.

ابراهیم متقی در اعتماد نوشت: ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ بار دیگر در وضعیت «غافلگیری امنیتی و راهبردی» قرار گرفت. تهاجم نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران را می‌توان بخشی از واقعیت موجود نظام جهانی دانست. هر گونه بحران سیاسی و اقتصادی تابعی از شکل‌بندی‌های ساختاری محسوب می‌شود.

ساخت موجود نظام بین‌الملل پیوند همه‌جانبه‌ای با فناوری‌های جدید پیدا کرده است. فناوری جامعه شبکه‌ای و هوش مصنوعی، قدرت تکنیکی و تاکتیکی امریکا برای جنگ علیه ایران را ارتقا داد. 

1. چرا نشانه‌های کنش تهاجمی امریکا و اسراییل ادراک نشد؟ ادراک از «واقعیت‌های محیطی» و «موازنه قدرت» را می‌توان به عنوان زیربنای ادبیات سیاسی و راهبردی کشورها در شرایط صلح، بحران و جنگ دانست. از آنجایی که ایران اولا در فضای «تنهایی استراتژیک» قرار دارد و ثانیا نشانه‌هایی از «تهدیدات تاکتیکی تکرارشونده» را در دوره‌های مختلف تاریخی تجربه کرده، بنابراین باید درک دقیقی از واقعیت‌های در حال گذار به دست می‌آورد.

برخی تحلیلگران واقعیت‌های در حال ظهور ایران را مبتنی بر نشانه‌هایی از تهدید، بحران تصاعدیابنده و جنگ می‌دانستند. متاسفانه چنین قالب‌های تحلیلی کمتر مورد توجه کارگزارانی قرار می‌گیرد که همواره تلاش دارند تا نسبت به چگونگی «موازنه قدرت و تهدید» انگاره خوشبینانه خود را بازتولید نمایند.

نشانه‌شناسی جنگ بیانگر این واقعیت است که ایران بار دیگر در فضای «دیپلماسی فریب» و «غافلگیری تاکتیکی» قرار گرفت. دونالد ترامپ و اسراییل برای انجام عملیات نظامی علیه ایران نیازمند زمان و بهانه دیپلماتیک بودند. تحقق این امر به دلیل‌عدم شناخت کارگزاران ایرانی از واقعیت‌های راهبردی در حال ظهور، زمینه لازم برای عملیات، اقدامات غافلگیرانه و تهاجم نظامی مشترک امریکا و اسراییل علیه ایران را به وجود آورد.

واقعیت آن است که جنگ علیه ایران انعکاس ناکارآمدی شناختی عرصه حکمرانی از سیاست‌های خصمانه امریکا هست. در شرایطی که اسراییل و امریکا برنامه‌ریزی تاکتیکی خود را برای حمله نظامی علیه ایران مرور می‌کردند، برخی مقامات و کارگزاران ایرانی از توییت‌هایی استفاده می‌نمودند که 

معطوف به بازتولید «فریب ادراکی» و «غافلگیری تاکتیکی» در برابر سیاست‌های نظامی و امنیتی امریکا بوده است. ادبیات سیاسی و ژست‌های مصنوعی ترامپ به موازات آرایش نظامی و تاکتیکی ایالات‌متحده در محیط منطقه‌ای را می‌توان واقعیتی دانست که ازسوی کارگزاران راهبردی ایران مورد توجه قرار نگرفت. هرگونه درک نادرست از نشانه‌ها و فرآیندهای تهدید منجر به ظهور ادبیات و سازوکارهایی می‌شود که با واقعیت‌های میدان هماهنگی نخواهد داشت.

بسیاری از رهبران، مقام‌های سیاسی و نظامی ایران در روزهای قبل از تهاجم گسترده نظامی و امنیتی امریکا و اسراییل احساس می‌کردند که ایران از «قابلیت کنش تقابلی» با قدرت‌های بزرگ نظامی جهان برخوردار است. درحالی که اولین نشانه ترازیابی قدرت بیانگر آن است که موازنه تاکتیکی و راهبردی با کشوری که بودجه نظامی سالانه آن بالغ بر هزار میلیارد دلار می‌باشد، ادراکی نادرست محسوب شده که می‌تواند نتایج پرمخاطره برای کشوری همانند ایران به وجود آورد. نکته قابل توجه آن است که مشابه قالب‌های ادراکی و الگوی کنش تاکتیکی ازسوی کارگزاران دفاعی و امنیتی جمهوری اسلامی در روند جنگ ۱۲ روزه وجود داشت که منجر به شهادت بسیاری از فرماندهان نظامی و متخصصین صنایع دفاعی در ایران گردید. 

2. ایران چه فرآیندی را در مقابله با تهاجم به کار گرفت؟ تهاجم نظامی و امنیتی امریکا و اسراییل علیه ایران اولا ماهیت غافلگیرکننده داشت و ثانیا رهبری معظم انقلاب و بسیاری از فرماندهان عالیه را مورد کنش تهاجمی قرار داد. در چنین شرایطی طبیعی است که ایران از تجارب جنگ ۱۲ روزه بهره گرفته و تاکتیک کنش متقابل را در دستور کار قرار دهد. هرگونه اقدام نظامی متقابل علیه امریکا و اسراییل را می‌توان به عنوان «واکنش انتقامی» در برابر «کنش تهاجمی دشمن» دانست.

چنین اقدامی نه تنها براساس حقوق بین‌الملل مبتنی بر مشروعیت سیاسی و راهبردی می‌باشد، بلکه ایران می‌توانست مورد حمایت بسیاری از کشورهای منطقه‌ای و بازیگران بین‌المللی قرار گیرد. اقدام متقابل ایران ماهیت فراگیر پیدا کرد. راهبرد جنگ محدود می‌توانست مشروعیت سیاسی و راهبردی بیشتری برای کنش نظامی و عملیاتی ایران در برابر تهاجم گسترده امریکا و اسراییل به وجود آورد. بهره‌گیری از راهبرد جنگ فراگیر به همان‌گونه‌ای که ضربات و چالش‌های امنیتی برای ایالات‌متحده ایجاد نمود، مخاطراتی را نیز برای آینده سیاسی و راهبردی ایران به همراه داشته است.

ضرورت‌های کنش متوازن و اقدام متقابل ایجاب می‌کرد که جمهوری اسلامی از تمامی قدرت و ابزارهای خود برای مقابله با پایگاه‌های نظامی و مجموعه‌های تاکتیکی دشمن استفاده نماید. متنوع‌سازی اهداف تاکتیکی طبیعی است که چالش‌های امنیتی جدیدی را برای آینده سیاسی و مشروعیت ساختاری ایران به وجود می‌آورد. جنگ فراگیر بسیاری از پشتوانه‌های سیاسی و ساختاری ایران را در معرض «انفعال» و «تعارض» قرار داد. ضرورت‌های کنش تاکتیکی در روند دفاع ایجاب می‌کند که واحدهای سیاسی از سازوکارهای کنش متوازن برای مقابله با تهدیدات بهره‌مند شوند.

مقام معظم رهبری در آخرین سخنان راهبردی خود محور اصلی کنش تقابلی ایران را در برابر ناوها و تجهیزاتی دانستند که کنش تهاجمی را علیه تاسیسات نظامی، تاکتیکی و عملیاتی ایران به انجام می‌رسانند. واقعیت‌های موجود بیانگر آن است که امریکا از الگوی «کنش راهبردی» در برابر ایران بهره می‌گیرد، درحالی که ایران سازوکارهای «کنش تاکتیکی» را در دستور کار قرار داده و این امر پشتوانه راهبردی ایران در فضای جنگ منطقه‌ای را با چالش‌هایی همراه می‌سازد. 

نتیجه

 امریکا در فرآیند کنش تهاجمی خود علیه رهبران سیاسی، نهادهای دفاعی و مجموعه‌های نظامی تلاش دارد تا شرایط لازم برای «خلأ امنیتی» در ایران را فراهم آورد. روندهای موجود بیانگر آن است که ترامپ درصدد است تا موج جدید کنش نظامی علیه ایران را از طریق گروه‌های نیابتی در حوزه‌های هویتی پیگیری نماید. متاسفانه بسیاری از گروه‌های قومی و هویتی در سال‌های گذشته با نظام سیاسی ایران «احساس بیگانگی» نموده و این امر منجر به «هویت متعارض» با ساخت سیاسی ایران گردیده است. 

دونالد ترامپ تلاش دارد تا هویت‌های متعارض قومی، زبانی، مذهبی، فرهنگی، هنجاری و نسلی را علیه ساخت سیاسی ایران به کار گیرد. سیاست عملیاتی و برنامه تاکتیکی ترامپ در ارتباط با فعال‌سازی گروه‌های نیابتی مربوط به زمانی است که نشانه‌هایی از کاهش قدرت ساختاری و عملیاتی در ایران به وجود آید. آنچه را که ترامپ به عنوان شرایط پرمخاطره در موج دوم عملیات نظامی علیه ایران از آن یاد می‌کند، مربوط به فعال‌سازی گروه‌های نیابتی است. 

در شرایط موجود تمامی کارگزاران سیاسی و نیروهای اجتماعی باید به این موضوع واقف باشند که وظیفه تمامی گروه‌های شهروندی حفظ ساختار سیاسی و تمامیت ارضی در کشور است. مقابله با تهدید از طریق همبستگی اجتماعی گروه‌های حاشیه‌ای شده با ساخت سیاسی ایران فراهم می‌شود. درک چنین ضرورتی به عنوان بخشی از کارویژه گروه‌های اپوزیسیون و مجموعه‌های ساختاری در ایرانی محسوب می‌شود که با نشانه‌هایی از تهاجم همه‌جانبه، فراگیر و ترکیبی روبه‌رو شده‌اند. در فضای تهدیدات همه‌جانبه، ناسیونالیسم و انگاره حفظ تمامیت ارضی و ساختاری به عنوان ضرورت اجتناب‌ناپذیر برای تمامی گروه‌های شهروندی و نخبگان سیاسی می‌باشد.

ارسال نظرات
خط داغ