مرتضی مکی به تحلیل شرایط پرداخت
تفاوت اصلی دور دوم حملات امریکا و اسرائیل با جنگ ۱۲ روزه ایران
راهبرد اصلی واشنگتن این بود که ایران در همان وضعیت فرسایشی باقی بماند؛ وضعیتی که نه به جنگ تمامعیار منتهی شود و نه به توافقی که به کاهش فشارها بینجامد. هدف، حفظ ایران در یک فضای تعلیق تاریخی بود؛ یعنی تداوم فشار حداکثری بدون عبور از آستانه درگیری گسترده.
انتظار میرود طی روزهای آتی ابعاد درگیری نظامی گستردهتر شود و بدان واسطه موازنه قوا و معادلات منطقه دستخوش تحولات گستردهای شود.
به گزارش اعتماد، با هدف ارزیابی سناریوهایی احتمالی در نتیجه آغاز دور تازهای از حملات مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان با مرتضی مکی، کارشناس مسائل بینالملل گفتوگو کرده است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
دامنه خواستههای آمریکا گسترش پیدا کرد
مرتضی مکی کارشناس مسائل سیاست خارجی در پاسخ به پرسشی درباره چرایی آغاز رویارویی مجدد در میانه مذاکرات گفت: به نظر میرسد سخنرانی اخیر دونالد ترامپ رییسجمهور امریکا در کنگره حاوی طرح مطالباتی بود که حتی فراتر از مواضع اولیه او ارزیابی میشد. در این سخنرانی، برخی موضوعات که پیشتر کمتر برجسته شده بودند، به شکلی پررنگ و صریح مطرح شدند. ادبیات او نشان میداد که دامنه خواستهها گسترش یافته و سطح انتظارات افزایش پیدا کرده است؛ بهگونهای که در برخی بخشها، بر موضوعاتی تأکید شد که پیشتر یا اساسا مطرح نبودند یا دستکم با این شدت و صراحت بیان نمیشدند.
به باور مکی در این چارچوب، اشارههای مکرر تعابیری که رنگوبوی آرمانی و حداکثری داشت، این برداشت را تقویت کرد که رویکرد اعلامی واشنگتن از مسیر پیشین فاصله گرفته است. به تعبیر دیگر، آنچه در این سخنرانی بازتاب یافت، صرفا تکرار مواضع قبلی نبود، بلکه بیانگر طرح انتظاراتی تازه و گستردهتر بود؛ انتظاراتی که میتوانست بر فضای مذاکراتی که برای آن تاریخ تعیین شده بود و همچنین معادلات منطقهای اثرگذار باشد که این اتفاق نیز رخ داد.
مکی در ادامه گفتوگوی خود با اشاره به سفر فوری وزیر خارجه عمان به واشنگتن تشریح کرد: البته که برخی تحلیلها حاکی از آن است که این سفر میتوانست آخرین تلاش دیپلماتیک برای جلوگیری از تشدید بحران باشد؛ به نوعی آخرین برگ در زمین سیاست خارجی، با این امید که شاید بتوان از مسیر گفتوگو، مانع از لغزش اوضاع به سوی درگیری نظامی شد. از این منظر، حضور وزیر امور خارجه را میشد تلاشی برای ارزیابی میزان آمادگی طرف مقابل برای پیشبرد مذاکرات و نیز سنجش امکان دستیابی به یک تفاهم حداقلی تلقی کرد.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه تصریح کرد: با این حال، آنچه در ادامه رخ داد و به درگیری نظامی انجامید، این گمانه را تقویت کرد که یا مذاکرات به بنبست رسیده بود، یا شکاف میان انتظارات دوطرف چنان عمیق شده بود که دیگر ظرفیت سیاسی لازم برای ادامه مسیر دیپلماتیک وجود نداشت. در واقع، اگر این سفر با هدف جلوگیری از تشدید بحران صورت گرفته بود، نتیجه نهایی نشان داد که یا ارادهای جدی برای مصالحه وجود نداشته، یا شرایط میدانی و فشارهای داخلی و منطقهای، دست دیپلماسی را بسته است.
مکی درباره آنچه شکست دیپلماسی تعبیر میشود گفت: آنچه در روند تحولات اخیر مشاهده شد، در عمل فاصلهای آشکار با مسیر مذاکره داشت. نه نشانهای جدی از حرکت به سوی توافق دیده میشد و نه حتی پیشنهاد مشخصی که بتوان آن را مبنای گفتوگو قرار داد. از طرفی در طول این مذاکرات نیز امریکاییها هیچگاه صراحتا از موضع رفع تحریمها سخن نگفتند. آنچه مطرح میکردند بیشتر معطوف به محدودسازی فعالیتهای ایران بود، بیآنکه در برابر آن تعهد روشنی برای کاهش فشارهای اقتصادی ارائه بدهند. به باور مکی به بیان دیگر، راهبرد اصلی واشنگتن این بود که ایران در همان وضعیت فرسایشی باقی بماند؛ وضعیتی که نه به جنگ تمامعیار منتهی شود و نه به توافقی که به کاهش فشارها بینجامد.
هدف، حفظ ایران در یک فضای تعلیق تاریخی بود؛ یعنی تداوم فشار حداکثری بدون عبور از آستانه درگیری گسترده. این سیاست، ادامه همان چارچوبی است که در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ تحت عنوان «فشار حداکثری» علیه ایران دنبال شد؛ سیاستی متکی بر تحریمهای گسترده اقتصادی و فشارهای سیاسی مستمر. در همین چارچوب، حتی اگر قرار نبود جنگی فراگیر رخ بدهد، اصل بر این بود که فشارها حفظ شود. تحریمها، محدودیتهای دیپلماتیک و فشارهای روانی و رسانهای، همگی اجزای یک راهبرد واحد بودند.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه این گفتوگو تشریح کرد: با این حال، اقدام نظامی اخیر نشان داد که این معادله وارد مرحله تازهای شده است. به گونهای که در روز روشن تجاوزات خود را آغاز کردند و محاسبه آنان این بوده که با هدف قرار دادن برخی مراکز حساس، بهویژه اهدافی با اهمیت سیاسی و نمادین حامل پیامی جدید بودند.
به گفته مکی، این رویکرد چنین القا میکند که احتمالا برنامهای بلندمدتتر در نظر گرفته شده است؛ برنامهای که لزوما به یک جنگ کوتاهمدت چهار یا پنجروزه مطابق آنچه که خود مدعی شدهاند ختم نمیشود، بلکه میتواند در قالب فشارهای مرحلهای و مدیریتشده ادامه یابد.
مکی در پاسخ به سوالی درباره تفاوت دور دوم حملات امریکایی- صهیونیستی با جنگ ۱۲ روزه ایران و اسراییل در خردادماه گفت: متغیرهایی که در مقطع جنگ ۱۲ روزه وجود داشت تفاوتی جدی با معادلات تجاوزات اخیر دارد. به عبارتی در جنگ ۱۲ روزه تصور اولیه این بود که با هدف قرار دادن فرماندهان نظامی و انجام برخی حملات محدود، بتوانند زمینهای برای شکلگیری ناآرامی در داخل ایران فراهم کنند؛ اما این سناریو محقق نشد و آن برآورد اولیه به نتیجه نرسید. حال نیز و در ادامه، با تغییر متغیرها در تجاوزات اخیر قصد دارند با انجام حملات گستردهتر زمینه رشد نوعی ناآرامیهای داخلی را فراهم کند.
همزمان، تحولات میدانی با سرعت بالایی در حال تغییر است و اگر در مراکز اصلی یا شهرهای بزرگ آسیبی جدی یا ناامنی قابل توجهی ایجاد شود، احتمال ورود مستقیمتر به مرحلهای تازه از درگیری با تشدید تحرکات تجزیهطلبان شمال غرب و غرب و جنوب و شرق کشور وجود دارد. به گفته این تحلیلگر روابط بینالملل از سوی دیگر، نحوه پاسخ ایران نیز در این دوره از آغاز تجاوزات تاکنون متفاوت بوده است. در ادوار قبلی تلاش میشد با احتیاط بیشتری با امریکا مواجهه شود و واکنشها بهگونهای تنظیم شود که دامنه درگیری کنترلشده باقی بماند؛ برای مثال، کوشش میشد حملات به شکلی انجام شود که تلفات انسانی گستردهای در پی نداشته باشد و امکان مدیریت متقابل تنش فراهم بماند. اما در این مقطع، همانطور که در ساعات اولیه مشاهده شد، پاسخها با دقت و در عین حال با شدت بیشتری علیه پایگاههای امریکایی در منطقه انجام گرفت و آن ملاحظههای سابق کمتر دیده میشود.
به نظر میرسد اینبار رویکرد بر اعمال فشار مستقیمتر استوار شده است. دو طرف نیز عملا وارد چرخه کنش و واکنش آشکارتری شدهاند. مکی در ادامه گفتوگو تصریح کرد: توجه داشته باشیم که همزمان با درگیری نظامی، فعالیت گستردهای نیز در سطح افکار عمومی جریان دارد و جنگ شناختی با شدت دنبال میشود. چرا که در ابتدای آغاز حملات شاهد انجام حملات سایبری به خبرگزاریهای دولتی بودیم. با این حال، اگر تغییری در نوع برخورد امریکا به واسطه پاسخهای ایران ایجاد نشود، احتمال دارد دامنه حملات از اهداف صرفا نظامی و سیاسی فراتر رود. در گذشته تمرکز بر اهداف مشخص و محدود بود، اما در صورت تداوم وضعیت موجود، این احتمال وجود دارد که زیرساختها نیز در معرض تهدید قرار بگیرند؛ وضعیتی که میتواند شرایط را بهمراتب پیچیدهتر و سختتر کند.
مکی در رابطه با رویکرد کشورهای عرب خلیج فارس در قبال هدف قرار دادن پایگاههای امریکایی در خاک این پادشاهیها گفت: متغیرهای جنگ با متغیرهای پیش از تجاوز امریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان که اعراب تلاش میکردند به چنین شرایطی وارد نشویم تغییر کرده است. به عبارتی دیگر پیش از آغاز درگیری، تلاش آنها بر این بود که وضعیت در سطحی قابلکنترل باقی بماند؛ اما اکنون شرایط متفاوت شده است. وقتی حریم هواییشان نقض میشود و پایگاههای نظامی در معرض هدف قرار میگیرند، طبیعی است که از موضع تردید و احتیاط فاصله بگیرند.
لذا به نظر میرسد حتی اگر بهصورت رسمی وارد درگیری نشوند، این احتمال وجود دارد که اجازه دهند از پایگاههایشان برای هدف قرار دادن ایران استفاده شود. هرچه دامنه درگیری گستردهتر شود، این کشورها نیز بیش از گذشته به امریکا نزدیک خواهند شد و از واشنگتن انتظار دارند در چنین شرایطی تأمین امنیت آنها را بر عهده بگیرد. از همین رو، احتمال دارد در این مرحله در کنار امریکا بایستند، دستکم در سطح همکاریهای عملیاتی یا لجستیکی. در عین حال، از برخی دولتهای عربی در چنین شرایطی نباید انتظار داشت که ابتکار عملی مستقل برای مدیریت تنشها یا کاهش بحران دنبال کنند؛ چرا که در وضعیت کنونی، اولویت آنها بیش از هر چیز تأمین ملاحظات امنیتی و هماهنگی با امریکا خواهد بود.
مکی در ادامه گفتوگوی خود گفت: تصور من این است که محور مقاومت همچنان در کنار ایران باقی خواهد ماند. با این حال، واقعیت این است که از نظر توان موشکی، ظرفیتهایی فراتر از ایران در اختیار ندارند. طبیعی است که تهدید منافع و پایگاههای امریکا از جمله در اقلیم کردستان عراق توسط کتائب حزبالله، و حتی ناامنسازی دریای عرب یا بابالمندب، و خلیج عدن توسط انصارالله میتواند در دستور کار آنها قرار بگیرد و حملاتی نیز علیه مواضع امریکایی انجام شود؛ اما این اقدامات در سطح و اندازهای نیست که بتواند بهطور جدی معادله جنگ را تغییر دهد. ناگفته نماند که در مورد حزبالله نیز اگر شرایط پیش از هفت اکتبر ۲۰۲۳ برقرار بود، میتوانست تأثیرگذاری بیشتری داشته باشد؛ اما در وضعیت فعلی، بعید به نظر میرسد حضور آنها بتواند نقش تعیینکنندهای در معادله نظامی ایفا کند. البته از نظر روانی و روحیهبخشی، همراهی و اعلام حمایت آنها میتواند اثرگذار باشد.