ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۳۰۹۶

خطری که آینده ایران را تهدید می‌کند

خطری که آینده ایران را تهدید می‌کند

خطر بنیادینی که ایران و آینده ایران را تهدید می‌کند، بحث تجاوز خارجی و تجزیه ایران و از بین رفتن تمامیت ارضی ایران است. اگر به این سمت برویم که این خطوط قرمز و قطب‌نماهای اصلی را فعال کنیم در آن صورت ارزش‌های بنیادین جامعه در درگیری‌ها و دو قطبی‌های جامعه را به حراج نمی‌گذاریم.

محسن برهانی، حقوقدان در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: به نظر می‌رسد در رخدادهای مختلف سیاسی، اجتماعی و حزبی در کشور، همه شهروندان و کنشگران با عقاید و دیدگاه‌های مختلف نیازمند قطب‌نماها، خطوط ترسیمی و بایدها و نبایدهایی هستند که از طریق این قطب‌نماها جهت‌گیری فعالیت‌های سیاسی خود را مشخص کنند و مراقب باشند از خطوط قرمز عبور نکنند. مدت‌های مدیدی است که مفهوم ایران و حقیقتی به نام سرزمین در دو قطبی‌های واقعی یا کاذب جامعه کمرنگ شده است.

به عبارت دیگر برخی افراد بنا به دلایل گوناگون، ارزشی به عنوان وطن، سرزمین، ایران‌دوستی و وطن‌پرستی نزد آن‌ها کمرنگ شده است. همواره باید به خاطر داشته باشیم که سیستم‌های سیاسی مظروف هستند و ایران ظرف است. انتقاد از سیستم و مخالفت با نظام سیاسی نباید باعث آسیب رساندن به ظرف شود. مساله امروز ایران تجاوز خارجی به وطن است. یعنی یک نیروهای خارجی و یک متجاوز بیگانه، وطن را مورد آسیب قرار می‌دهد. صرف نظر از اینکه دستان این متجاوز به خون چه فرد یا افرادی آلوده است، آنچه مهم است این است که ایران در خطر قرار دارد. خطر بنیادینی که ایران و آینده ایران را تهدید می‌کند، بحث تجاوز خارجی و تجزیه ایران و از بین رفتن تمامیت ارضی ایران است.

اگر به این سمت برویم که این خطوط قرمز و قطب‌نماهای اصلی را فعال کنیم در آن صورت ارزش‌های بنیادین جامعه در درگیری‌ها و دو قطبی‌های جامعه را به حراج نمی‌گذاریم. بررسی‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از مسائل اجتماعی و سیاسی در ایران به سمت «دوقطبی شدن» حرکت کرده است. زمانی که مرز میان نقد ساختار و نفی کلیت وطن مخدوش می‌شود، پایه‌های هویت ملی به خطر می‌افتد. حکومت‌ها و حاکمان هر جامعه‌ای فارغ از دیدگاه‌های سیاسی در معرض نقد هستند و اشکالاتی در عملکردشان قابل مشاهده است. اما نکته کلیدی این است که این نواقص مدیریتی نباید بهانه‌ای برای تضعیف کلیت سرزمین، ارزش‌های تاریخی و امنیت ملی قرار بگیرد. باید میان نقد قوه حاکمه و نفی ملت، تفکیک قائل شد.

اگر شهروندان در یک بستر احساسی، هویت ملی خود را در برابر جناح‌های سیاسی قرار بدهند، عملا میدان را برای دخالت خارجی باز کرده‌اند. وقتی جدال سیاسی به نبرد هویتی تبدیل می‌شود، جایی برای نقطه اشتراکی که بتواند ملت را در مقابل بحران‌های بیرونی متحد کند، باقی نمی‌ماند. این امر موجب می‌شود که ظرفیت‌های ملی برای حل مشکلات داخلی تضعیف شده و انرژی صرف نزاع‌های بی‌پایان شود، نزاع‌هایی که در نهایت نه برنده سیاسی دارد و نه بازنده اجتماعی، بلکه تنها ملت هزینه‌اش را پرداخت می‌کند. حفظ این مرز حیاتی میان نقد سازنده و تخریب هویت، سنگ بنای هر حرکت اصلاحی پایدار است. 

بزرگ‌ترین تهدیدی که آینده ایران را نشانه گرفته، «تجاوز خارجی» و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور است. این تهدید، به دلیل ماهیت وجودی‌اش، بر تمام منازعات داخلی اولویت دارد. هیچ اختلاف سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی‌ای آنقدر اهمیت ندارد که بخواهد در مسیر مقابله با این خطر بنیادین، به ابزاری در دست نیروهای مداخله‌گر تبدیل شود. فعالان اجتماعی و سیاسی باید خطوط قرمز خود را نه تنها در حوزه داخلی، بلکه در مقابل این تهدید بیرونی به روشنی تعریف کنند. هرگونه کنشگری که به طور مستقیم یا غیرمستقیم زمینه‌ساز تضعیف ساختارهای دفاعی یا ایجاد شکاف عمیق در جامعه شود، ناخواسته در خدمت دشمن خارجی عمل کرده است. بنابراین، «امنیت ملی» باید به عنوان یک ابرارزش، تمام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی را فیلتر کند.

در منطق بقای ملی، منافع بلندمدت کشور از تمام منافع کوتاه‌مدت گروهی یا حزبی برتر است. این اصل، یک اصل جهان شمول است که در ادبیات استراتژیک کشورها به عنوان «منافع حیاتی» شناخته می‌شود. زمانی که تهدید بیرونی ماهیت وجودی پیدا می‌کند، تمامی بحث‌ها در مورد ساختار یا شکل دولت موقتا باید در چارچوب حفظ موجودیت ملت معنا یابد. نادیده گرفتن این ابرارزش، برابر با از دست دادن همه چیز است.

برای جلوگیری از به خطر افتادن ارزش‌های اساسی مانند میهن‌پرستی در کشاکش نزاع‌های داخلی، امری حیاتی وجود دارد: فعال‌سازی مجدد و اجماع بر سر «ارزش‌های بنیادین.» این ارزش‌ها فراتر از دولت‌ها و جناح‌ها قرار دارند. مهم‌ترین این ارزش، احترام به «وطن» به عنوان یک موجودیت تاریخی و جغرافیایی است که متعلق به هیچ گروه خاصی نیست. لازم است همه گروه‌های سیاسی و اجتماعی، با وجود تمام تفاوت‌های‌شان در مدل حکمرانی مطلوب، بر سر این اصل که «ایران باید حفظ شود و امنیت آن باید تضمین گردد»، به یک زبان مشترک برسند. این توافق بر سر اصول، راه را برای گفت‌وگوهای سازنده در مورد جزییات و نحوه مدیریت کشور باز می‌کند.

این اجماع نباید به معنای توقف نقد باشد، بلکه به معنای تمرکز نقد بر روی مدیریت است، نه موجودیت کلی کشور. اگر تعریف مشترکی از خطوط قرمز داخلی (که آسیب به نظم عمومی نزند) و خطوط قرمز خارجی (که تمامیت ارضی را هدف نگیرد) شکل نگیرد، هر جنبش اصلاحی ناگزیر در دام تله‌های امنیتی دشمن خارجی خواهد افتاد. پایان دادن به تفرقه در مورد اصل وطن، اولین قدم برای مدیریت سالم بحران‌های فعلی و تضمین آینده‌ای باثبات برای نسل‌های بعد است. حفظ انسجام ملی در برابر تهدیدات خارجی، شرط اساسی هرگونه پیشرفت و تحقق مطالبات مشروع داخلی خواهد بود.

ارسال نظرات
خط داغ