ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۲۶۰۶

در گفت‌وگو با سید محمدعلی سید حنایی بررسی شد؛

از ژنو تا وین؛ زورآزمایی اراده‌ها

از ژنو تا وین؛ زورآزمایی اراده‌ها

رئیس هیئت امنای اندیشکده دیپلماسی ملل معتقد است دور سوم رایزنی‌ها دست‌کم تا حدی این ادراک را تقویت کرده است که بازگشت به مسیر دیپلماسی اجتناب‌ناپذیر است و اکنون باید منتظر ماند و دید در دور بعدی که بیشتر جنبه فنی خواهد داشت، این روند در چه مسیری ادامه پیدا می‌کند.

دور سوم مذاکرات غیر مستقیم هیات دیپلماتیک کشورمان ایران با نمایندگان امریکا به‌طور غیر مستقیم و با میانجی‌گری سلطنت عمان در سفارت این کشور در ژنو برگزار شد، رایزنی‌هایی که به گفته عباس عراقچی، رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان یکی از جدی‌ترین و طولانی‌ترین مراحل دیپلماتیک اخیر به شمار می‌رود و در نهایت دو طرف به نتایجی ملموس و سازنده دست یافتند.

به گزارش اعتماد، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به همراه هیاتی متشکل از معاونان سیاسی، حقوقی و اقتصادی که در این سفر همراهی‌اش کردند با استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، از طریق بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، ابتکار عمل ایران را در اختیار طرف مقابل قرار داد. بر اساس گزارش رسانه‌های غربی که گاها متناقض و در عین حال مبهم بوده و هست؛ ظاهرا هنوز میان مطالبات و خواسته‌های تهران و واشنگتن فاصله وجود دارد. با این همه همان‌گونه که وزیر خارجه عمان خاطرنشان کرد طرفین برای تکیه بر دیپلماسی جهت کاهش تنش اتفاق نظر دارند.

به گفته منابع آگاه تیم دیپلماسی کشورمان این‌بار نیز ضمن ارایه بسته پیشنهادی خود ضمن تاکید بر خطوط قرمز ایران بر تضمین‌های هسته‌ای و رفع تحریم‌ها متمرکز بود و آنگونه که گفته شد پیشرفت‌هایی در مسیر تفاهم مشترک حاصل شد، هرچند هنوز اختلافاتی بر سر سطح غنی‌سازی، مکانیسم‌های نظارتی و برخی جزییات فنی باقی است. به همین دلیل قرار است مذاکرات فنی هفته آینده در وین از سر گرفته شود؛ رایزنی‌هایی که به گفته عراقچی می‌تواند جزییات فنی را سطح مطالبات سیاسی پیش ببرد و زمینه برای ورود طرفین به عناصر توافق در حوزه هسته‌ای و تحریم‌ها هموار گردد.

با این همه در کنار رایزنی‌ها شاهد کنش و واکنش‌های دیگری نیز بودیم؛ در کنار افزایش تحرکات نظامی ادعایی امریکا که به گفته گروهی از ناظران صرفا نمایش نظامی است، سفر ادعایی رییس سنتکام به سرزمین‌های اشغالی و دیدار جی دی ونس، معاون رییس‌جمهوری امریکا با وزیر خارجه عمان در اخبار برجسته شده و به ادعای برخی رسانه‌ها کنش‌های احتمالی اسراییل فضا را از منظر برخی از ناظران غربی مبهم جلوه می‌دهد.

با این حال آنچه در عمل و نه در گزارش رسانه‌ها بازتاب دارد تلاش تیم مذاکره‌کننده امریکا برای حل و فصل اختلاف‌ها با تهران از طریق دیپلماسی است؛ گزینه‌ای که تهران بارها بر آن تاکید داشته و دارد. این در حالی است که کارشناسان داخلی تاکید دارند ایران با حفظ اهرم‌های خود و تمرکز بر منافع ملی، این توان را دارد تا به توافقی متوازن دست یابد، بدون تسلیم در برابر فشارها.

در همین راستا در گفت‌وگو با سید محمد علی سید حنایی، رییس هیات امنای اندیشکده دیپلماسی ملل تلاش کرده ضمن بررسی حساس‌ترین دور رایزنی‌هایی که پنجشنبه در ژنو برگزار شد، سناریوهای پیش رو را ارزیابی کند. 

سید محمدعلی سیدحنایی، رییس هیات امنای اندیشکده دیپلماسی ملل، در ارزیابی خود از دور سوم رایزنی‌ها در ژنو و ادعاها درباره تعمیق شکاف میان مواضع هیات‌های ایران و امریکا، این دوره را در بستری از تنش‌های انباشته سال‌های گذشته تعریف می‌کند و معتقد است فاصله مواضع دو طرف نسبت به گذشته تفاوتی نکرده است؛ به‌گونه‌ای که حداکثر امتیازی که ایران حاضر به واگذاری آن است، حتی به حداقل انتظارات ایالات متحده نزدیک نمی‌شود و بر همین اساس، بر پایه مواضع رسمی، چشم‌انداز موفقیت دیپلماسی در کوتاه‌مدت امیدوارکننده نیست.

این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در عین حال یادآور شد که در دیپلماسی همواره میان مواضع اعلامی و عملی تفاوت وجود دارد، دولت‌ها برای مدیریت افکار عمومی و حفظ دست بالا در چانه‌زنی، مواضع سخت‌گیرانه‌تری را بیان می‌کنند و در پرونده کنونی نیز سیگنال‌های عملی طرفین تا حدی با اظهارات علنی‌شان متفاوت است؛ تفاوتی که می‌تواند نشانه‌ای از وجود سطحی از تمایل واقعی به ادامه مسیر دیپلماتیک تلقی شود.

حنایی در ادامه دیپلماسی را «هنر ممکنات» می‌داند؛ هنری که وظیفه‌اش پر کردن شکاف انتظارات است و توضیح می‌دهد در حالی که امریکا در سطح شعار از توقف کامل غنی‌سازی و محدودیت‌های گسترده موشکی سخن می‌گوید و ایران نیز مطالباتی دارد که طرف مقابل تمایلی به تحقق کامل آن‌ها ندارد، هیچ‌یک انتظار برآورده شدن حداکثری خواسته‌های طرف مقابل را ندارد و منطق مذاکره در همین عقب‌نشینی متقابل از مواضع اولیه برای رسیدن به نقطه‌ای مشترک و قابل‌قبول تعریف می‌شود.

از نگاه رییس هیات امنای اندیشکده ملل، اگر یک طرف همه خواسته‌های طرف مقابل را بی‌چون‌وچرا بپذیرد، نام این فرآیند دیگر مذاکره نیست بلکه تسلیم است و توافق مطلوب آن است که در آن هر دو طرف بتوانند بخشی از منافع خود را محقق‌شده ببینند. 

سیدحنایی در ادامه تاکید کرد که در این میان کشوری می‌تواند نتیجه را بیشتر به نفع خود شکل دهد که از کارت‌های بیشتر، قدرت چانه‌زنی بالاتر و مولفه‌های قدرت جامع‌تری در سطوح سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برخوردار باشد. این کارشناس ارشد یادآور شد، ایران در یک دهه اخیر، به‌ویژه پس از خروج امریکا از برجام در دوره ترامپ، به دلیل تأخیر در برخی تصمیم‌ها و مدیریت زمان، بخشی از اهرم‌های خود را از دست داده و کاهش نسبی در قدرت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را تجربه کرده است؛ روندی که اگر تداوم یابد می‌تواند توان کشور در کسب امتیازات بیشتر از طرف مقابل را بیش از پیش محدود کند.

بر همین اساس، حنایی بر لزوم دستیابی به درکی جمعی تاکید دارد مبنی بر اینکه نه پذیرش همه خواسته‌های طرف مقابل ضروری است و نه تحمیل کامل مطالبات خود واقع‌بینانه؛ بلکه موفقیت در مذاکره در رسیدن به نقطه تعادل مشترکی است که هر دو طرف بتوانند آن را دستاورد بنامند.

به باور حنایی، دور سوم رایزنی‌ها دست‌کم تا حدی در شکل‌گیری این فهم مشترک نقش داشته و این ادراک را تقویت کرده است که بازگشت به مسیر دیپلماسی اجتناب‌ناپذیر است و اکنون باید منتظر ماند و دید در دور بعدی که بیشتر جنبه فنی خواهد داشت، این روند در چه مسیری ادامه پیدا می‌کند.

رییس هیات امنای اندیشکده دیپلماسی ملل در ادامه و در پاسخ به رایزنی‌های هفته پیش رو در حوزه فنی خاطرنشان کرد، ورود روند گفت‌وگوها به سطح کارشناسی و فنی، نشانه‌ای از تحقق نوعی تفاهم اولیه در سطح سیاسی و کلی میان طرفین است؛ تفاهمی که زمینه را برای تمرکز بر جزییات اجرایی، فنی و نظارتی فراهم کرده است.

به اعتقاد این کارشناس ارشد، حضور و نقش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در این مقطع می‌تواند قابل توجه باشد، چرا که ایران بر حفظ صنعت هسته‌ای صلح‌آمیز و تداوم غنی‌سازی تحت نظارت دقیق آژانس بین‌المللی انرزی اتمی تاکید دارد و هم‌زمان ایده‌هایی مانند تقویت نظارت مستمر، شکل‌گیری سازوکارهای مشترک یا کنسرسیوم‌های منطقه‌ای و تنظیم سطح غنی‌سازی در چارچوب‌هایی مشابه برجام با تمرکز بر مصارف صلح‌آمیز را می‌توان در زمره گزینه‌های قابل بررسی قرار داد. 

حنایی در ادامه یادآور شد که امریکا در موضع رسمی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تاکید دارد. اما اگر این کشور از برخی مطالبات حداکثری مانند توقف کامل صنعت هسته‌ای عقب‌نشینی کند و تمرکز خود را بر تضمین‌عدم انحراف برنامه هسته‌ای به سمت تسلیحاتی بگذارد، در عین حال که ایران نیز بر مبنای سیاست اعلام‌شده خود درباره‌عدم پیگیری سلاح هسته‌ای، بر صلح‌آمیز بودن برنامه، پایبندی به NPT و همکاری در چارچوب الزامات آژانس تاکید دارد، امکان شکل‌گیری یک نقطه مشترک در حوزه هسته‌ای افزایش پیدا می‌کند. از نگاه او، پیشرفت در سطح فنی می‌تواند بستر بررسی عمیق‌تر سازوکارهای نظارتی و فنی را فراهم کند و شانس رسیدن به توافقی پایدار را بالا ببرد، البته به شرط آنکه طرفین انعطاف لازم را نشان دهند، بر منافع مشترک تمرکز کنند و اراده سیاسی برای مدیریت اختلافات باقی‌مانده وجود داشته باشد.

رییس اندیشکده ملل در تحلیل کنشگری بازیگران منطقه از عمان، قطر تا مصر و ترکیه، بر این نکته تاکید دارد که در ماه‌های اخیر رفتار بسیاری از بازیگران منطقه‌ای – به‌ویژه عمان و قطر – در مجموع مثبت بوده و این دو کشور نقشی محوری در کاهش تنش و مدیریت پیامدهای این آرایش نظامی ایفا کرده‌اند؛ عمان با میزبانی و میانجی‌گری فعال و قطر با پیشنهادهای اقتصادی که می‌تواند آن را به شریکی قابل اتکا برای هر دوطرف تبدیل کند اثر مثبتی بر روند گفت‌وگوها گذاشت.

از نگاه این تحلیلگر مسائل بین‌الملل، در ساختار کنونی نظام بین‌الملل که بر درهم‌تنیدگی منافع اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌های فرامرزی استوار است، هرگونه تعمیق پیوندهای اقتصادی میان ایران، امریکا و قدرت‌های منطقه‌ای می‌تواند به‌طور معناداری ریسک برخورد نظامی و تنش‌های سخت را کاهش دهد؛ رویکردی که اگر در دوران اجرای برجام و با حضور شرکت‌ها و سرمایه‌های امریکایی در ایران پیگیری می‌شد، می‌توانست زودتر به ثمر برسد اما به دلایل مختلف این فرصت از دست رفت و حالا در تحلیل تهران به عنوان یکی از کلیدهای کاهش ریسک تنش پررنگ شده است. 

این کارشناس توضیح می‌دهد که کشورهای منطقه که اغلب بازیگران مهم اقتصادی در سطح جهانی‌اند، همراه با قدرت‌های کلاسیک تاثیرگذار بر واشنگتن، می‌توانند در تعدیل نگاه رادیکال امریکا نسبت به ایران نقش‌آفرینی کنند و یادآور می‌شود نحوه آرایش و رفتار این کشورها در برابر تنش فعلی با دوره‌های پیشین تفاوت دارد؛ نمونه‌اش این بود که در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، هنگام تلاش برای فعال‌سازی اسنپ‌بک، جز امریکا و جمهوری دومینیکن بازیگر دیگری از این رویکرد حمایت نکرد اما امروز در سایه تحولاتی چون جنگ اوکراین و تغییر موازنه‌های سیاسی، برخی کشورهای اروپایی و انگلیس در شورای امنیت همراه با امریکا علیه ایران رأی داده‌اند که بازتابی از کاهش ارتباطات در بخشی از عرصه بین‌المللی است.

سیدحنایی بر این مبنا یادآور شد که روابط بین‌الملل عرصه قهر و آشتی دایمی نیست و همه‌چیز بر محور منافع ملی تعریف می‌شود؛ بنابراین حتی در اوج تنش و در حالی که ناوها و جنگنده‌های تازه امریکا وارد منطقه شده‌اند، ضروری است تهران کانال‌های ارتباطی خود را با طیفی از کشورها – از اروپایی‌ها تا بازیگران منطقه‌ای – حفظ کند تا هم مانع تشدید تنش شود و هم امکان میانجی‌گری و مدیریت بحران تقویت گردد. 

به گفته این کارشناس ارشد روابط بین‌الملل در پاسخ به چرایی افزایش آرایش نظامی ایران آن هم همزمان با تاکید امریکا بر دیپلماسی تاکید کرد، ابتدا باید خاطرنشان کرد که کشورهای منطقه که در مسیر گذار به اقتصاد و فناوری حرکت می‌کنند، نگرانند که یک جنگ فراگیر میان امریکا و ایران هزینه‌های سنگینی بر آن‌ها تحمیل کند؛ از همین رو تلاش کرده‌اند نقش فعالی در جلوگیری از لغزش اوضاع به سمت درگیری نظامی ایفا کنند.

در این چارچوب، مصر به عنوان یکی از تمدن‌های قدیمی منطقه و با توجه به موقعیت خاص خود، ترجیح می‌دهد ایران به عنوان یک بازیگر مهم منطقه‌ای حفظ شود و کشورهایی مانند قطر، ترکیه، مصر و تا حدی عربستان نیز به دلیل احساس تهدید از سوی امریکا و اسراییل، مایل نیستند ایران وارد جنگ یا تنش کنترل‌ناپذیر شود، زیرا بیم دارند پس از ایران نوبت آن‌ها باشد که به عنوان قدرت‌های منطقه‌ای هدف فشار و تحمیل قرار گیرند؛ به همین دلیل تلاش این کشورها برای پیشگیری از وقوع سناریوهای بعدی و مهار پیامدهای آرایش نظامی امریکا، بخشی از واقعیت هم‌زمانی «مانور نظامی» و «رایزنی دیپلماتیک» در خاورمیانه امروز است. 

سید محمدعلی سیدحنایی در تبیین رویکرد اسراییل در شرایط توقف موقت رایزنی‌ها و در حالی که تهران برد موشک‌ها و فعالیت منطقه‌ای خود را خط قرمز اعلام کرده، ابتدا بر این نکته انگشت گذاشت که راهبرد فعلی واشنگتن بر دکترین «صلح از طریق قدرت» استوار است؛ رویکردی که ترامپ بارها در سخنرانی‌ها و مواضع خود توضیح داده و هدف آن نمایش توان نظامی امریکا نه فقط برای ایران، بلکه برای سایر بازیگران منطقه و حتی چین است تا هزینه بی‌توجهی به خواسته‌های واشنگتن را برجسته کند. به تعبیر این کارشناس روابط بین‌الملل، سایه تهدید جنگ – چه در قالب آرایش نظامی امریکا و چه در قالب تهدیدات اسراییل – خود به‌تنهایی می‌تواند اقتصاد، افکار عمومی و توان نظامی ایران را تحت فشار قرار دهد و از همین زاویه، بخشی از کارکرد آن در حال حاضر «ابزار فشار» برای کشاندن تهران به پذیرش امتیازات بیشتر در میز مذاکره است، نه لزوما مقدمه حتمی یک جنگ تمام‌عیار.

از نگاه سیدحنایی، امریکا در پی رسیدن به یک تصمیم نهایی در پرونده ایران است و ترجیح اولیه را بر مسیر دیپلماتیک می‌گذارد، اما هم‌زمان با حفظ و نمایش گزینه‌های نظامی – از جمله در چارچوب همکاری نزدیک با اسراییل – تلاش می‌کند دست برتر در چانه‌زنی را حفظ کند و زمینه کسب امتیازات حداکثری در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای را فراهم سازد.

این پژوهشگر با اشاره به استقرار گسترده توان نظامی امریکا در پیرامون ایران، از ناوهای هواپیمابر تا ده‌ها جنگنده پیشرفته، این سطح از بسیج نیرو را ابزاری برای فشار و آماده‌سازی طیفی از سناریوها، از تشدید فشار دیپلماتیک تا اقدام نظامی محدود یا گسترده، توصیف می‌کند و توضیح می‌دهد که در هر مذاکره‌ای، طرفی که از قدرت بیشتری – به‌ویژه در بعد نظامی – برخوردار است، امکان بیشتری برای نزدیک کردن نتیجه به منافع خود دارد؛ بنابراین برجسته‌سازی تهدید حمله، چه از سوی واشنگتن و چه تل‌آویو، بخشی از همان بازی قدرت برای تحمیل شرایط سخت‌تر به ایران است.

در عین حال، با وجود گزارش‌ها و هشدارهایی که احتمال اقدام یک‌جانبه اسراییل را در صورت شکست مسیر دیپلماتیک مطرح می‌کنند، او یادآور می‌شود که تحقق چنین سناریویی وابسته به مجموعه‌ای از متغیرهاست؛ از جمله سطح پیشرفت برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، واکنش احتمالی تهران و متحدانش، محاسبات هزینه–فایده در تل‌آویو و میزان هماهنگی با واشنگتن، و از این رو باید آن را یک «فرضیه محتمل اما مشروط» دانست، نه یک نتیجه قطعی و قطعی‌الوقوع.

سید محمدعلی سید حنایی در پاسخ به این پرسش که دستگاه دیپلماسی ایران برای مدیریت تنش چه ابتکاری می‌تواند ارایه کند، ابتدا بر ضرورت «به رسمیت شناختن متقابل» تاکید کرد؛ به این معنا که ایران به عنوان قدرت منطقه‌ای و ایالات متحده به عنوان ابرقدرت جهانی باید نقش و وزن یکدیگر را در معادلات امنیتی بپذیرند و سپس بر مدار این واقعیت، تنش را مدیریت کنند.

از نگاه او، هرچند ایران در سال‌های اخیر بخشی از اهرم‌ها و کارت‌های خود را از دست داده، اما همچنان قادر است بر منافع امریکا و متحدانش در منطقه اثر بگذارد و همین توان بازدارندگی است که تا امروز مانع از تصمیم‌های رادیکال‌تر در واشنگتن شده است. او یادآور شد که در برابر این واقعیت، ایران نیز ناگزیر است جایگاه امریکا را به عنوان قدرتی با بودجه نظامی چندین برابر، اقتصادی هزاران برابر بزرگ‌تر و شبکه‌ای گسترده از ائتلاف‌ها و متحدان بپذیرد؛ همان واقعیتی که حتی قدرت‌هایی مانند چین و روسیه را به احتیاط در مواجهه نظامی مستقیم با واشنگتن واداشته و آن‌ها را به سمت تمرکز بر تعامل اقتصادی، استفاده ابزاری از ساختار موجود نظم بین‌المللی و پرهیز از درگیری‌های پرهزینه سوق داده است.

اشاره او به تجربه چین در پرونده تایوان و مقایسه آن با ورود نظامی روسیه به بحران اوکراین، در خدمت این استدلال است که «اثبات قدرت خود» باید هم‌زمان با «درک قدرت طرف مقابل» باشد تا مدیریت تنش امکان‌پذیر شود. 

بر این مبنا، به باور حنایی یکی از ابتکارهایی که برای دستگاه دیپلماسی متصور است، تلاش برای گنجاندن بندی روشن در هر توافق احتمالی آینده است که بر «ترک مخاصمه» میان ایران، ایالات متحده و متحدان اصلی آن تاکید کند؛ بندی از جنس پیمان‌عدم تعرض یا تعهد متقابل به خودداری از تهدید منافع اساسی یکدیگر، که به طرفین اطمینان دهد نه ایران تهدید وجودی برای امریکا و متحدانش تلقی می‌شود و نه واشنگتن و شرکایش در پی نابودی ایران خواهند بود.

سیدحنایی این نوع سازوکار را ابزاری برای کاهش پایدار سطح تنش و خروج دو طرف از وضعیت «لبه جنگ» می‌داند؛ مدلی که نمونه‌هایی از آن در بحث‌های اخیر درباره طرح‌های ترک تخاصم و توافق‌های سکوت میان تهران و واشنگتن نیز دیده می‌شود و موفقیتش را مشروط به وجود اراده متقابل برای تمرکز بر منافع مشترک و نه حداکثرسازی تقابل ارزیابی می‌کند. 

در آخر حنایی رویکرد احتمالی ترامپ در قبال ایران را برآیند چند متغیر درهم‌تنیده می‌داند؛ از جمله کاهش محبوبیت داخلی، فضای قطبی‌شده امریکا، فشار انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره و انباشت بحران‌های جهانی از تایوان و اوکراین تا جنگ تعرفه‌ای و سایر پرونده‌ها. او توضیح می‌دهد که در چنین شرایطی، ترامپ اراده‌ای برای ورود به یک جنگ فرسایشی و طولانی‌مدت با ایران ندارد، زیرا چنین درگیری‌ای می‌تواند هم به منافع امریکا و متحدانش در منطقه آسیب برساند و هم به اقتصاد جهانی ضربه بزند، در حالی که جامعه امریکا نیز نسبت به هزینه‌های یک جنگ جدید حساس است و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد کاهش محبوبیت می‌تواند با افزایش ترس از درگیری گره بخورد.

به باور این کارشناس ارشد، اگر گزینه نظامی در دستور کار قرار گیرد، ترامپ به دنبال الگویی خواهد بود که سه ویژگی اصلی داشته باشد: سرعت، اثربخشی و حداقل هزینه؛ یعنی اقدامی محدود، سریع و به‌ظاهر قاطع که بتواند پیام قدرت بدهد، بدون آنکه امریکا را در باتلاق یک جنگ طولانی فرو ببرد.

سیدحنایی در عین حال یادآور شد که حتی چنین سناریوهایی نیز با ریسک‌های جدی همراه است: از ناکامی در تحقق اهداف ادعایی گرفته تا طولانی شدن درگیری، افزایش هزینه‌ها و تبدیل یک «ضربه محدود» به بحرانی فرسایشی؛ ریسک‌هایی که هم در محاسبات کاخ سفید و هم در کنگره – که در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای است – جدی گرفته می‌شود. 

حنایی همچنین تاکید دارد که با وجود این فشارها، ترجیح کلی ترامپ حل‌وفصل پرونده ایران از مسیر دیپلماسی است، به‌ویژه اگر بتواند آن را به عنوان یک دستاورد پررنگ در کارنامه سیاست خارجی خود برای مخاطبان داخلی و در فضای رقابتی انتخابات میان‌دوره‌ای عرضه کند؛ مشابه تحلیلی که بخشی از ناظران از نیاز جمهوری‌خواهان به یک «دستاورد خارجی» برای تقویت موقعیتشان در کنگره ارایه می‌کنند

. با این حال هشدار می‌دهد که نباید از همین ترجیح دیپلماتیک، نتیجه «فرصت نامحدود» حاصل شود و مذاکرات را صرفا به ابزاری برای خریدن زمان و فرار از تصمیم تبدیل کند، زیرا طولانی شدن بی‌هدف روند گفت‌وگوها می‌تواند زمینه‌ساز تشدید تنش و تقویت جناح‌های تندرو در واشنگتن و تهران شود.

از نگاه سیدحنایی، در تحلیل رویکرد ترامپ نباید فقط به شخص رییس‌جمهور توجه کرد، بلکه باید حلقه مشاوران، فضای کنگره و فشار افکار عمومی را نیز لحاظ کرد؛ در مجموع، به باور حنایی، ترامپ مسیر محتمل را «تداوم فشار حداکثری با ترجیح راه‌حل دیپلماتیک»، همراه با باز نگه داشتن گزینه‌های نظامی به عنوان ابزار فشار و برگ چانه‌زنی در آستانه انتخابات می‌داند.

 

ارسال نظرات
خط داغ