ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۵۱۴۷۶

ریزعلی خواجوی؛ پهلوان زنده را عشق است!

ریزعلی خواجوی؛ پهلوان زنده را عشق است!

قهرمانی که برخلاف تصوراتی که همیشه از قهرمان‌ها وجود دارد، نه‌تنها زوروبازو و جلال‌وجبروت ویژه‌ای نداشت، بلکه غرق بود در سادگی و بی‌آلایشی یک زندگی روستایی. او پهلوان زنده بود، و چنان‌که اخوان‌ثالث گفته است: «پهلوان زنده را عشق است.»

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- ریزعلی خواجوی، ملقب به دهقان فداکار، یکی از چهره‌های ماندگار در تاریخ اجتماعی ایران است. سال‌هاست که در فرهنگ عامه ایران از وی به‌عنوان نمادی از فداکاری یاد می‌شود.

به گزارش فرارو، دهقان فداکار، نامی آشنا برای آحاد مردم ایران است. او در 5 اسفند 1309 در شهرستان میانه متولد شد و در 11 آذر سال 1396 از دنیا رفت. داستان فداکاری ریزعلی، سال‌های مدیدی به‌عنوان یکی از دروس اصلی در مدارس ایران تدریس شد.

پاییز سال 1340 بود که به‌ناگاه با انتشار یک خبر، جامعه ایران با نام یک مرد روستایی کشاورز آشنا شد؛ ریزعلی خواجوی. خبرها حاکی از این بود که مردی جوان، درحِین بازگشت از کار، جان انسان‌های زیادی را نجات داده است.

ریزعلی درحالی‌که در حال بازگشت به خانه بود، متوجه شد که کوه ریزش کرده و قطاری با سرعت به آن نزدیک می‌شود. درنتیجه برای جلوگیری از اصابت قطار با تخته‌سنگ‌های موجود در مسیر ریل، پیراهنش را درآورده و به آتش کشیده و به‌این‌شکل از بروز فاجعه‌ای انسانی جلوگیری کرد.

پهلوان زنده را عشق است

در بسیاری از داستان‌های حماسی موجود در ایران و دیگر نقاط جهان، درنهایت قهرمان برای آنکه نویسنده را در راستای رسیدن به اهداف تراژیکش یاری کند، چاره‌ای به‌جز انجام یک عمل تراژیک ندارد؛ مرگ.

بااین‌حال، ریزعلی خواجوی قهرمان زنده‌ای بود. قهرمانی که برخلاف تصوراتی که همیشه از قهرمان‌ها وجود دارد، نه‌تنها زوروبازو و جلال‌وجبروت ویژه‌ای نداشت، بلکه غرق بود در سادگی و بی‌آلایشی یک زندگی روستایی. او پهلوان زنده بود، و چنان‌که اخوان‌ثالث گفته است: «پهلوان زنده را عشق است.»

حماسه ریزعلی بیشتر از آنکه با روح حماسه‌های کلاسیک و مرسوم جهان همسو باشد، بیانگر نوعی از حماسۀ واقع‌گرا بود که برای آنکه لحن حماسی داشته باشد، نیازی به توسل به اغراق نداشت. ریزعلی، حماسۀ انسان‌های ساده و حقیقی‌یی بود که به‌جای شمشیر، بیل در دست داشتند و زندگی را به‌سختی می‌گذراندند.

کسی چه می‌داند، شاید زمانی‌که عده‌ای از مسافران به‌اشتباه فکر کردند که ریزعلی جلوِ قطار را گرفته و درنتیجه حسابی او را کتک زدند، قهرمان جوان، زیر لب فحشی هم داده باشد. اصلا بعید نیست که با خودش فکر کرده باشد که: «عجب آدم‌های نمک‌نشناسی.» بااین‌حال، مگر غیر از این است که در حماسه‌‌ای تا این حد حقیقی، همه‌چیز از قالب اساطیری‌اش خارج شده و بدل به‌نوعی جریان بالفعل می‌شود؟

ریزعلی خواجوی، ریزعلی خواجوی ماند و این عمل را باید حماسه‌ای دانست که درپِی حماسه‌ای دیگر از وی سر زد. قهرمانی که با یک تصمیم به‌مثابه قهرمان ظهور کرد و پس‌از آن به‌جای چنگ انداختن به ریسمان قهرمان ماندن، ترجح داد همان مرد روستایی آشنایی باشد که بچه‌های روستا او را پدربزرگ صدا می‌زدند.

نام دهقان فداکار با یکی از حماسی‌ترین داستان‌های غیرحماسی جهان پیوند خورده است. غالبا او را با پطروس فداکار مقایسه می‌کنند. پطروس و ریزعلی، هر دو قهرمان‌هایی بودند که از دل واقعیت سر برآوردند. هر دو قهرمان‌هایی بودند که برخلاف رویه معمول، روایتی از حماسه را بازسازی کردند که در آن امکانِ وقوع امر حماسی در یک شرایط غیر حماسی وجود داشت.

تبلیغات
نویسنده : مهدی دهقان
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات