ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۷۹۸

نقد و بررسی فیلم «How to Make a Killing»

نقد و بررسی فیلم «How to Make a Killing»

فیلمی کمدی-جنایی با نگاهی طعنه‌آمیز به ثروت و قدرت، که با شروعی درخشان پیش می‌رود اما در تعیین موضع اخلاقی خود دچار تردید می‌شود.

فرارو- روایت انتقام و جاه‌طلبی در دل طبقه مرفه، بستری می‌سازد برای طنزی تلخ درباره نابرابری اقتصادی و جهانی که در آن مرز میان قربانی و مجرم به‌سادگی محو می‌شود.

به گزارش فرارو به نقل از لس آنجلس تایمز، فیلم «چگونه یک قتل انجام دهیم» (How to Make a Killing) با افتتاحیه‌ای پرقدرت و هوشمندانه آغاز می‌شود. افتتاحیه‌ای که آن‌قدر اعتماد و همراهی تماشاگر را جلب می‌کند که فیلم بتواند بخش عمده زمان خود را بر موج همان اعتبار اولیه پیش برود. در اثری که در ژانر کمدی جنایی اسکروبال ساخته شده و تقریباً همه شخصیت‌هایش آمادگی معامله با وجدان خود را دارند، چنین شروعی نعمتی کمیاب است.

داستان با بکت ردفلوی با بازی گلن پاول آغاز می‌شود؛ زندانی محکوم به اعدام که تنها چهار ساعت تا اجرای حکم فاصله دارد. کشیشی با بازی شان سی. مایکل برای شنیدن آخرین اعتراف او وارد سلول می‌شود و مرد محکوم را در حالی می‌یابد که با چشم‌بند خواب روی تخت دراز کشیده و از این گلایه می‌کند که در وعده غذایی آخرش طعم اشتباه چیزکیک را برایش آورده‌اند. او با لحنی طعنه‌آمیز می‌گوید: «همین حالا منو بکشید.» از همین لحظه روشن می‌شود که با روایتی تلخ و در عین حال بازیگوش طرف هستیم.

فیلم سپس به عقب بازمی‌گردد و با ساختاری فلش‌بک‌محور، داستانی از جنایت و مجازات را روایت می‌کند. ریشه ماجرا به مادر بکت بازمی‌گردد؛ وارثی که به‌دلیل بارداری در نوجوانی و خارج از ازدواج، از یک ثروت نجومی و چندین‌ میلیارد دلاری محروم شده است. بکت تأکید می‌کند آنچه خواهیم دید «تراژدی» است، اما لحن فیلم از همان ابتدا نشان می‌دهد با تراژدی‌ای آغشته به طنز سیاه روبه‌رو هستیم.

آنچه این آغاز آشنا را متمایز می‌کند، بازی خونسردانه و زیرکانه گلن پاول است. حرکات کوچک و واکنش‌های حساب‌شده او از جمله جهش کوتاهی که روی تخت می‌زند تا توجه کامل کشیش حیرت‌زده را جلب کند، به شخصیت بکت جذابیتی خاص می‌بخشد. پاول هنوز شاید به «نقش کامل» خود نرسیده باشد، اما اعتمادبه‌نفس و تسلطش باعث شده صنعت سینما او را بازگشت یک قهرمان کلاسیک بداند؛ ترکیبی از تام کروز یا کری گرانت و شاید حتی با شیطنتی شبیه باگز بانی.

نویسنده و کارگردان فیلم، جان پتن فورد، این کمدی اخلاقاً تیره را بر پایه فیلم بریتانیایی سال ۱۹۴۹ «Kind Hearts and Coronets» ساخته است. اثری که در آن وارثی تبعیدشده، برای رسیدن به مقام دوک، تک‌تک اعضای خانواده اشرافی خود را از میان برمی‌دارد. در نسخه آمریکایی قرن بیست‌ویکمی، جاه‌طلبی بکت نه بر پایه عنوان اشرافی بلکه بر محور ثروت عریان شکل گرفته است: پول نقد، جزایر خصوصی، هواپیماها و قایق‌های فوق‌لوکس. او حتی نامی دارد که بیشتر به نام خانوادگی می‌ماند؛ نشانه‌ای از تعلق به طبقه مرفه آمریکایی.

این ساختار انتقام‌جویانه، فرصت معرفی طیفی از کاریکاتورهای طبقه ثروتمند را فراهم می‌کند؛ شخصیت‌هایی که یکی پس از دیگری قربانی می‌شوند. اگر در نسخه کلاسیک، یک فمینیست اشرافی از بالن سیاسی اعلامیه پخش می‌کرد، اینجا پسرعموی لوس و ثروتمند بکت با بازی راف لاو از هلیکوپتر روی مهمانی پول می‌پاشد و سپس برای نمایش بیشتر، در آب شیرجه می‌زند تا اسکناس‌ها را در دهان مهمانان فرو کند. طنز فیلم در چنین اغراق‌هایی شکل می‌گیرد، هرچند گاه سطحی باقی می‌ماند.

در فیلم اصلی، الک گینس هشت نقش متفاوت از اعضای خاندان را بازی کرد؛ شاهکاری که به آن اثر اعتباری تاریخی بخشید. «چگونه یک قتل انجام دهیم» به‌جای تمرکز بر یک بازیگر چندنقشی، میان چهره‌های مختلف توزیع می‌شود. زک وودز در نقش وارثی ظاهر می‌شود که خود را هنرمندی هیپستر می‌داند و از بی‌خانمان‌ها عکاسی می‌کند. تاپر گریس نیز یکی از اعضای خاندان را بازی می‌کند که به‌ظاهر ایمان آورده اما در واقع با چهره‌ای تازه به نوعی کلاهبرداری معنوی روی آورده و کشیش یک مگاچرچ شده است. او با موهای بلوند دکلره‌شده خود را به عیسی تشبیه می‌کند و می‌گوید: «فقط چون پدرم آدم مهمی است، از من متنفر نباشید.»

فیلم گهگاه به نقدی اجتماعی نزدیک می‌شود؛ از جمله در صحنه‌ای که دفتر کشیش با عکس‌های قاب‌شده او در کنار رؤسای جمهور و قاچاقچیان مواد مخدر تزئین شده است.  اشاره‌ای به این تصور که جهان در دست باشگاهی محدود از ثروتمندان است. اما این نقدها در حد اشاراتی گذرا باقی می‌مانند و عمق چندانی پیدا نمی‌کنند.

جان پتن فورد پیش‌تر با فیلم مستقل «امیلی جنایتکار» (Emily the Criminal) در سال ۲۰۲۲ شناخته شد؛ اثری درباره دانشجویی گرفتار بدهی که ناچار به خلافکاری می‌شود. دغدغه او همواره درباره ساختار اقتصادی نابرابر و دشواری «درست‌زیستن» در نظامی طبقاتی بوده است. در این فیلم نیز همین تم دیده می‌شود، اما پرسش اساسی بی‌پاسخ می‌ماند: آیا قربانیان ثروتمند بکت خود قربانی نظامی بزرگ‌ترند یا صرفاً کاریکاتورهایی سزاوار حذف؟

مرگ اعضای خانواده ردفلوی یکی پس از دیگری رخ می‌دهد؛ صحنه‌هایی سرگرم‌کننده اما تهی از احساس. نه خشم واقعی در کار است و نه رهایی. حتی زمانی که نوبت به بانکدار ترسو و دائم‌الخمر با بازی بیل کمپ می‌رسد، فیلم هنوز موضع احساسی روشنی اتخاذ نکرده است. این بلاتکلیفی به بازی پاول نیز لطمه می‌زند؛ چرا که کمتر فرصتی برای نمایش طیف احساسی به او داده می‌شود. با این حال، در یک صحنه کوتاه که بکت ترسی واقعی را تجربه می‌کند، نگاه هراسان پاول تأثیرگذار و تکان‌دهنده است.

با وجود کاستی‌ها، فیلم دو پیچ داستانی قابل‌توجه دارد و ریتمی سرگرم‌کننده حفظ می‌کند. شاید اثر بیش از حد باهوش یا بیش از حد بدبین باشد؛ در جهانی که به نظر می‌رسد جرم بی‌هزینه نیست، اما اغلب بی‌پاداش هم نمی‌ماند. همان‌طور که بکت می‌گوید: «همه ما اینجا بزرگسالیم.» گویی فیلم می‌خواهد بگوید جامعه امروز هم‌زمان خواهان تخریب نمادهای اشرافیت و بهره‌مندی از قدرت و ثروت آن‌هاست.

در میان این فضای تلخ، یک مثلث عاشقانه حال‌وهوای فیلم را نرم‌تر می‌کند. جولیا دختر مرفه و وسوسه‌گری است که از کودکی بکت را در مشت خود داشته؛ در مقابل، روث معلمی فروتن و مهربان است. هر دو نماینده دو قطب‌اند: ثروت فریبنده در برابر سادگی صادقانه. هرچند نقش روث ساده‌تر نوشته شده، اما حضور جسیکا هنویک چنان گرم و قانع‌کننده است که تماشاگر ناخودآگاه به موفقیت او امید می‌بندد.

یکی از زیباترین لحظات فیلم صحنه‌ای است که بکت و روث زیر باران به هم می‌رسند و درست در لحظه تماس نگاه‌ها، خورشید از پس ابرها بیرون می‌آید. این تصویر کوتاه، جادویی و امیدوارکننده است. یادآور اینکه حتی در دل داستانی مملو از طمع و خیانت، هنوز امکان عشق و رستگاری وجود دارد.

«چگونه یک قتل انجام دهیم» شاید به‌طور کامل به وعده افتتاحیه درخشانش وفادار نماند، اما نشان می‌دهد جان پتن فورد یکی از صداهای کنجکاو و جاه‌طلب نسل جدید سینمای آمریکا است. فیلمسازی که در دل طنز سیاه و جنایت، همچنان به امکان انسانیت نیم‌نگاهی دارد، حتی اگر پیش‌بینی‌اش از آینده جامعه چندان آفتابی نباشد.

ارسال نظرات
خط داغ