چگونه بر ۴ ترسی که مانع اصلی موفقیت هستند غلبه کنیم؟
چهار ترس رایج از جمله ترس از شکست، طردشدن، عدم قطعیت و عقبماندن از دیگران میتوانند مسیر زندگی و موفقیت هر فردی را به طور کلی تغییر دهند.
فرارو- در جهانی که اضطراب و عدم اطمینان به بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره تبدیل شده، شناخت ریشههای ترس و یافتن راهی برای مهار آن میتواند نخستین گام به سوی زیستن شجاعانهتر و رضایتبخشتر باشد.
به گزارش فرارو به نقل از سایکولوژی تودی، ترس میتواند بیسروصدا زندگی دلخواهتان را از شما بگیرد. تصمیمهایی که نگرفتید، فرصتهایی که امتحان نکردید و رابطههایی که هرگز آغاز نشدند، گاهی نه بهدلیل ناتوانی، بلکه فقط بهخاطر ترس از دست رفتهاند. با این حال، خبر امیدوارکننده این است که هیچوقت برای روبهرو شدن با ترس و بازپسگرفتن مسیر زندگی دیر نیست.
ما در عصری زندگی میکنیم که ترس، حضوری دائمی و چندلایه دارد. از نگرانیهای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا فضای مجازی که در آن ترساندن، مقایسه و حتی آزار آنلاین به بخشی از تجربه روزمره تبدیل شده است. برخی جامعهشناسان از «فرهنگ ترس» سخن میگویند؛ فضایی که در آن هشدارها، تهدیدها و اضطرابهای جمعی، ذهن افراد را شکل میدهد. پژوهشهای اپیدمیولوژی روانپزشکی نشان میدهد بیش از یکسوم افراد در طول زندگی خود با نوعی اختلال مرتبط با ترس روبهرو میشوند؛ آماری که این دسته از مشکلات روانی را به شایعترین اختلالات ذهنی تبدیل کرده است.
ترس در ذات خود احساسی ابتدایی و مرتبط با بقاست. واکنشی است که با درک خطر فعال میشود و بدن را در وضعیت «جنگ یا گریز» قرار میدهد. این سازوکار به ما کمک کرده در طول تاریخ از تهدیدها جان سالم به در ببریم. اما همین نیروی محافظ، اگر مهار نشود، میتواند به مانعی بزرگ تبدیل شود؛ مانعی که نهتنها از ما محافظت نمیکند، بلکه ما را از زندگیای که میخواهیم بازمیدارد.
در میان انواع ترسها، چهار نوع بیش از بقیه رایج و تأثیرگذارند. ترسهایی که ممکن است هر روز بر تصمیمهای کوچک و بزرگ ما سایه بیندازند و در بلندمدت مسیر زندگیمان را شکل دهند.
۱. ترس از شکست
چند بار خواستهاید کاری را آغاز کنید اما تنها به این دلیل که احتمال شکست وجود داشت، عقب نشستهاید؟ گاهی حتی بدون آنکه متوجه باشیم، با امتحاننکردن، خود را از درد ناامیدی یا شرمندگی احتمالی محافظت میکنیم. شکل دیگر این ترس، تلاش نیمهکاره است. کاری را جدی دنبال نمیکنیم که اگر نتیجه مطلوب حاصل نشد، بتوانیم به خود بگوییم «اصلاً تمام تلاشم را نکردم». این راهی است برای کنترل روایت شکست. ما ترجیح میدهیم ناکامی به انتخاب خودمان باشد تا به داوری دیگران. اما بهای این محافظهکاری، از دست دادن فرصت رشد و موفقیت واقعی است.
۲. ترس از طرد شدن
انسان موجودی اجتماعی است و نیاز به پذیرش در ذات اوست. طرد شدن، بهویژه در روابط نزدیک یا موقعیتهای مهم، میتواند بسیار دردناک باشد. برای پرهیز از این درد، ممکن است هرگز برای دانشگاه یا شغل دلخواهتان اقدام نکنید یا از بیان علاقهتان به فردی خاص صرفنظر کنید. در دنیای امروز، همین ترس است که قدرت آزارهای آنلاین را چند برابر میکند؛ زیرا خوشبختی و اعتمادبهنفسمان را به قضاوت افرادی میسپاریم که شاید نه ما را بشناسند و نه اهمیتی برایمان قائل باشند. ترس از طرد، اگر کنترل نشود، میتواند دایره تجربههای فردی را بهشدت محدود کند.
۳. ترس از عدم قطعیت
برای برخی، ناشناختهها هیجانانگیز است؛ اما برای بسیاری دیگر، ابهام و پیشبینیناپذیری استرسزا است. احساس از دست دادن کنترل، یکی از ریشههای اصلی اضطراب است. برای فرار از این حس، ممکن است به روالهای کاملاً قابل پیشبینی یا حتی وسواسگونه پناه ببریم، محیطهای آشنا را انتخاب کنیم و از تجربههای جدید فاصله بگیریم. نتیجه، زندگیای ایمن اما تکراری است؛ رشدی محدود و افقی که هرگز گسترده نمیشود.
۴. ترس از جا ماندن
این ترس با سه مورد قبلی تفاوت دارد. آنها ما را عقب نگه میدارند، اما «ترس از جا ماندن» گاهی ما را به جلو هل میدهد؛ نه از سر اشتیاق واقعی، بلکه برای عقب نماندن از دیگران. ممکن است در جمعها یا فعالیتهایی شرکت کنیم که واقعاً علاقهای به آنها نداریم، یا ریسکهایی بپذیریم که سالم و منطقی نیستند، فقط برای آنکه احساس کنیم بخشی از جریان هستیم. در این حالت، انتخابها نه از ارزشهای شخصی، بلکه از مقایسه دائمی با دیگران شکل میگیرند.
چگونه میتوان بر این چهار ترس غلبه کرد؟
در اوج بحران اقتصادی دهه ۱۹۳۰، زمانی که آمریکا با رکود بزرگ دستوپنجه نرم میکرد، فرانکلین دی. روزولت، رئیسجمهور تازهمنتخب، جملهای تاریخی گفت: «تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خودِ ترس است.» او از وحشتی سخن میگفت که نام و دلیل مشخصی ندارد اما تلاش و پیشروی را فلج میکند.
قرنها پیشتر، فیلسوفان رواقی نیز بر همین نکته تأکید داشتند: آنچه ما را آشفته میکند، خود رویدادها نیست، بلکه برداشت ما از آنهاست. اپیکتتوس، فیلسوف یونانی، باور داشت انسانها نه از چیزها، بلکه از تفسیر خود از آنها رنج میبرند. همین اندیشه بعدها پایهگذار درمانهای شناختی-رفتاری شد؛ رویکردی که نشان میدهد گفتوگوی درونی ما تا چه اندازه در شکلگیری احساسات نقش دارد.
اگر این دیدگاه درست باشد، آنچه در مواجهه با ترس به خود میگوییم اهمیت حیاتی دارد. برای ترس از شکست میتوان یادآوری کرد: «هر چیزی که ارزش داشتن دارد، ارزش شکست خوردن را هم دارد.» یا «شکست واقعی زمانی است که حتی تلاش نکنم.» چنین جملاتی ذهن را از فلجشدن بازمیدارند.
در برابر ترس از طرد شدن، میتوان به خود گفت: «اگر نپرسم، پاسخ همیشه منفی خواهد بود.» یا «خوشبختیام را به اراده دیگران واگذار نمیکنم.» این تغییر زاویه دید، قدرت را از قضاوت بیرونی به انتخاب درونی منتقل میکند.
برای ترس از ناشناختهها، شاید این جمله راهگشا باشد: «اگر خطر ناشناخته را نپذیرم، باید به معمولیبودن رضایت دهم.» رشد همواره در لبه ناحیه امن اتفاق میافتد.
و در مواجهه با ترس جا ماندن، میتوان یادآور شد که منحصربهفرد بودن و ساختن مسیر شخصی، ارزشمندتر از تقلید از خواستههای دیگران است.
در نهایت، شاید بتوان از اندیشهای الهام گرفت که ترس را همچون زیبایی، وابسته به نگاه فرد میداند. پژوهشها نشان میدهد وقتی افراد در سالهای پایانی عمر به گذشته مینگرند، بیش از هر چیز حسرت فرصتهایی را میخورند که هرگز امتحان نکردهاند، نه اشتباهاتی را که مرتکب شدهاند. به بیان سادهتر، اغلب از شانسهایی که نگرفتیم، رابطههایی که از آنها گریختیم و تصمیمهایی که بیش از حد به تعویق انداختیم، پشیمان میشویم.
ترس بخشی طبیعی از تجربه انسانی است، اما لازم نیست فرمان زندگی را در دست بگیرد. با بازنگری در تفسیرها، اصلاح گفتوگوی درونی و پذیرش ریسکهای معقول، میتوان آن را از مانعی فلجکننده به نیرویی هدایتگر تبدیل کرد. زندگی دلخواه، آنسوی همین چهار ترس انتظار میکشد.