توسعه لزوماً از یک جاده عبور نمیکند. کشوری ممکن است در آغاز کارخانه بسازد، دیگری خدمات مدرن ایجاد کند و سومی ثروت طبیعیاش را به سرمایۀ مالی تبدیل کند. در آسیا نمیتوان یک مدل شرق آسیاییِ واحد پیدا کرد.
۱۶۸ مطلب
توسعه لزوماً از یک جاده عبور نمیکند. کشوری ممکن است در آغاز کارخانه بسازد، دیگری خدمات مدرن ایجاد کند و سومی ثروت طبیعیاش را به سرمایۀ مالی تبدیل کند. در آسیا نمیتوان یک مدل شرق آسیاییِ واحد پیدا کرد.
بحران اصلی محیطهای کاری مدرن نه فناوری، بلکه «گسست عاطفی» کارکنان است و رهبران برای عبور از این بنبست باید چهار مهارت محوری «همسویی» را در خود تقویت کنند.
آغاز فصل پاییز، به دلیل بازیابی انرژی پس از تعطیلات تابستان و بازگشت نظم روزمره، بهترین زمان برای بازتعریف اهداف فردی و پیریزی عادتهای پایدار است.
آدمهای موفق معمولاً کمتر از بقیه دنبال تأیید دیگراناند. تصمیمهایشان را بر اساس چیزی میگیرند که خودشان به آن باور دارند، نه بر اساس اینکه دیگران چه فکری میکنند. این یعنی میتوانند مسیرهایی را انتخاب کنند که در نگاه اول عجیب یا پرریسک به نظر میرسند، چون منتظر تأیید جمع نمیمانند.
شاید برخلاف تصورمان، در زندگی بهتر از چیزی باشیم که احساس میکنیم؛ برای تشخیص موفقیت تنها کافی است نشانههای رشد، انعطافپذیری و تعادل را در رفتار خود ببینیم.
فراموشی موعد پرداخت قبض، نوبت پزشک، برنامه مدرسه فرزندان یا کارهای عقبافتاده، بیش از آنکه نشانه بینظمی فردی باشد، حاصل نبود یک سیستم قابلاعتماد است. «سیستمعامل زندگی»، مدلی چهارلایه برای ثبت کارها، اولویتبندی، خودکارسازی تصمیمها و بازبینی منظم ارائه میدهد؛ مدلی که میکوشد بار ذهنی روزمره را از حافظه فرد به یک ساختار مکتوب منتقل کند.
چهار ترس رایج از جمله ترس از شکست، طردشدن، عدم قطعیت و عقبماندن از دیگران میتوانند مسیر زندگی و موفقیت هر فردی را به طور کلی تغییر دهند.
«کلمات جادو دارند»، شاید این عبارت را شنیده اید اما به سادگی از آن گذشته اید ولی بهتر است بدانید واقعا کلمات و عباراتی وجود دارند که زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند. در اینجا 2 کلمه بسیار مهم را به شما معرفی می کنیم که نقش بسزایی در عدم موفقیت ما دارند.
کمبود زمان مشکل اصلی مدیران نیست، بلکه نبود تمرکز و اولویتبندی درست است که با شفافسازی اهداف، حذف اضافات و تفویض هوشمندانه میتوان آن را حل کرد.
افزایش ساعات کاری نهتنها تضمینی برای بهرهوری بیشتر نیست، بلکه در اقتصاد دانشی امروز اغلب به «مشغولیت نمایشی»، فرسودگی کارکنان و افت عملکرد واقعی منجر میشود.