ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۹۶۲۴

استراتژی لاکپشتی پس از دی / راهبرد جامعه در واکنش به بحران‌ها خلاقانه است

استراتژی لاکپشتی پس از دی / راهبرد جامعه در واکنش به بحران‌ها خلاقانه است

شلوغی بازارها، رونق کافه‌ها و افزایش خریدهای سرمایه‌ای، در نگاه اول بازگشت به «زندگی عادی» به نظر می‌رسد، اما روایت از جامعه‌ای که زیر سایه بحران، با اضطراب، انتظار و راهبردهای بقا به زیست روزمره ادامه می‌دهد خواندنی است.

فرارو- کافه‌ها مملو از مشتری‌، بازار بزرگ تهران مملو از گردشگر، ثبت‌نامی‌های خودرو میلیونی و متقاضیان طلای آب‌شده رو به افزایش‌ است؛ در نگاه اول به نظر می‌رسد زندگی مردم به روال عادی بازگشته، آن هم در فضایی متغیر و غیرقابل پیش‌بینی. در نگاهی عمیق‌تر اما گویی معنای زندگی «عادی» دچار نوعی استحاله شده.

به گزارش فرارو، تنش‌ در جامعه، نواسانات مداوم قیمت‌ها، سایه‌ی جنگ و تمامی فرازونشیب‌هایی که ایران از دی تا کنون طی کرده این گمانه‌زنی را ایجاد می‌کرد که احتمالا بازار و جامعه در کرختی مدت‌داری بماند تا خود را تیمار کند یا تا زمانی که رویی خوش از جنس ثبات اقتصادی ببیند. اما بدون فوت وقت بازارها فعال شده. خریدهای خرد و کلان اتفاق می‌افتد. کافه‌ها پررفت‌وآمد شده‌اند و جنب‌وجوش عید به سان هرسال در بازار دیده می‌شود.

این شرایط یک سوال را پررنگ کرده: آیا شرایط عادی شده؟ از دید برخی کارشناسان این همان لحظه و آن تعجب کردن یا جاخوردن است. جامعه در لحظات پیچیده دست به انتخاب می‌زند و از حرکت نمی‌ایستد و تحلیلگران را در یک جاخوردگی باقی می‌گذارد. با این وجود به نظر می‌رسد آنچه در این شرایط پیچیده در بازار نمایانگر شده نه تغییرات و جاخوردگی از کنش‌ها بلکه بسامد این شگفت‌زدگی است که همگام با فشردگی اتفاقات درحال افزایش است؛ در این میان پیام این واکنش‌ها، که بازگشت به روال عادی تعریف می‌شود، قابل بررسی است.

در حالت تطبیق‌پذیری اجباری هستیم

مهرداد ناظری مهرداد ناظری، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با فرارو به واکاوی تصویر بازاری که شلوغ و پرتراکم به نظر می‌رسد پرداخته و می‌گوید: «تقاضا برای طلا، ثبت‌نام برای ماشین و غیره الزاماً به معنای رضایتمندی نیست. ما به مرور زمان یاد گرفته‌ایم خود را با شرایط تطبیق بدهیم و این موضوع مهمی است. در جامعه‌ای که بحران در آن زیاد است، مردم مجبور به تطبیق دادن خود می‌شوند و این تطبیق‌پذیری اجباری است. مردم در حال پیدا کردن نوع مواجهه با بحران‌ها هستند.»

زیست در خیابان بخشی از تغییر وضعیت ذهنی است

از سوی دیگر بحث شلوغی کافه‌ها و رستوران‌ها مطرح است که از دید او به زیست ایرانی‌ها در خیابان در سال‌های اخیر مرتبط است. در توضیح بیشتر، او اشاره دارد: «بخش مهمی از زندگی ما در حال حاضر در خیابان اتفاق می‌افتد. به طور کلی ما سه مکان داریم؛ مکان اول، مکان آرامش است که در خانه سپری می‌شود. مکان دوم برای شغل و امرار معاش است و مکان سوم در دنیای امروز، کلیه مکان‌هایی است که در آن بخشی از خود را پیدا می‌کنیم؛ از سینما و کافی‌شاپ تا فروشگاه‌های بزرگ. در دو دهه گذشته و ۵ سال اخیر، مردم در فضاهای عمومیِ مکان سوم قرار دارند و این زیست در خیابان بخشی از تغییر وضعیت ذهنی است.»

حضور یافتن در کافه‌ها یک لذت‌گرایی واکنشی است

به گفته او: «در حال حاضر بسیاری از روانکاوان می‌گویند برای عبور از ترومای جمعی موجود به این مکان‌های سوم بروید و این یک لذت‌گرایی واکنشی است. هدف این زیست در خیابان، واکنشی در برابر جریان‌های موجود در جامعه است. از سویی حضور یافتن در کافه‌ها نه تنها کنشی برای تخلیه روانی و احساس آرامش پیدا کردن است، بلکه فضایی برای گفت‌وگو است. در حال حاضر جامعه به گفت‌وگو نیاز دارد. بنابراین حتی کافه‌های کوچه و پس‌کوچه‌ها شلوغ‌اند و مردم در حال گفت‌وگو هستند.»

از سویی دیگر به گفته این جامعه‌شناس: «حتی در ادبیات فارسی با مفهوم زیست در حال مواجهیم. کافی است فلسفه اشعار خیام مرور شود. این مسأله به این موضوع بازمی‌گردد که ما مدام جامعه‌ای سرشار از بحران بوده‌ایم و مجبور بوده‌ایم واکنش در حال زیستن داشته باشیم. از سویی آینده مبهم است؛ به همین دلیل ما مجبوریم به جای توجه به آینده و برنامه‌ریزی برای آن، در حال بمانیم. حتی سرمایه‌گذاران اقتصادی در این وضعیت نمی‌توانند برنامه‌ریزی کنند.»

راهبرد جامعه در واکنش به بحران‌ها خلاقانه است/ ما در حال هجوم دفاعی هستیم

هجوم به طلا خریدن نیز از دید او: «هجوم دفاعی است نه برای افزایش ثروت. مردم تلاش می‌کنند در برابر بی‌ارزش شدن پول و زندگی در شرایط خاص، پول خود را تبدیل به سرمایه کنند تا زندگی خود را حفظ کنند. بنابراین مردم به زندگی عادی بازنگشته‌اند و در حال تاب‌آوری روانی احساسی با موقعیت هستند و این بسیار خلاقانه است و جامعه ایران از این لحاظ پیشرفته است که می‌تواند در بحران گسترده راهبرد مواجهه را پیدا کند.»

به استراتژی لاک‌پشتی روی آوردیم

پوست بازار که در نگاه اول وضعیتی عادی را به تصویر می‌کشد این پرسش را به وجود آورده که آیا جامعه از سوگ جمعی بیرون آمده و وارد لاک خانواده‌گرایی شده؟ ناظری در پاسخ به این مسأله می‌گوید: «جامعه ایران جامعه‌ای است خانواده‌محور. از لحاظ تاریخی، از ایران باستان، نهاد خانواده در این بازه زمانی شکل گرفته است. وقتی در جامعه‌ای نهادهای ساختاری و دولتی و سیستم حکمرانی ضعیف شده یا نمی‌تواند به خواسته‌های ما پاسخ دهد و نهاد مدنی هم ضعیف شده‌اند، نهاد خانواده تقویت می‌شود، چون هزینه کنش جمعی بالا می‌رود و مردم نمی‌توانند کنش جمعی در گروه مدنی یا تعامل با حکمرانی داشته باشند، به استراتژی لاک‌پشتی روی می‌آورند.»

از دید او: «لاک‌پشت وقتی احساس خطر می‌کند وارد لاک خود می‌شود و لاک ما خانواده است و این عقلانیت معطوف به بقاست. حالا که سطح اعتماد اجتماعی پایین است، جایی می‌ایستم که می‌توانم اطمینان داشته باشم از نظر روحی نیازهایم را پاسخ دهم. اصولاً در شرایط بحرانی حتی ارتباط والدین با فرزندان هم نزدیک‌تر می‌شود. چون مخاطراتی پدید آمده و جوانانی جان خود را از دست داده‌اند، خانواده گمان می‌کنند امنیت روانی بیشتری باید داشته باشند، در حالی که گسست نسل‌ها عمیق است. اما والدین عرصه گفت‌وگو را باز می‌کنند، هرچند تقابلی وجود داشته باشد. اما این به آن معنا نیست که واقعیت اجتماعی را از فضای ناخودآگاه جمعی جامعه گرفت.»

زیست روزانه امروز نشانه‌هایی از وضعیت انتظار دارد/ اقتصاد ما اقتصاد انتظاری است

این جامعه شناس با اشاره به ناخودآگاه جمعی می‌گوید: «هر اتفاقی بیفتد در ناخودآگاه جامعه ثبت می‌شود، نه برای این نسل بلکه برای نسل‌های بعد حوادث باقی می‌مانند. مگر جنگ جهانی در روسیه فراموش شد؟ الکساندر سولژنیتسین نویسنده سرشناس روس می‌گوید هنوز اطراف سن‌پطرزبورگ پوکه‌های اسلحه‌ها پیدا می‌شوند و بقایای شرایط اضطرار و بحران پاک نمی‌شود. این‌ها در ناخودآگاه جمعی باقی می‌مانند، ولی مواجهه ما بر حسب شرایط متغیر است. ما باید زیست روز خود را داشته باشیم.»

او در مثالی از فیلم‌های عباس کیارستمی می‌گوید:‌ «در فیلم‌های این کارگردان مواجهه مردم با شرایط اضطرار را بارها دیده‌ایم؛ مثلا زلزله آمده و ۵۰ نفر از اقوام مرده‌اند اما کسی در حال عروسی گرفتن است چون تصور می‌کند شاید دیگر نباشد! در جنگ جهانی دوم شب‌ها مردم در کافه‌ها بودند و موسیقی گوش می‌دادند و می‌رقصیدند چون ذهن انسان نیاز به ثبات دارد. بنابراین مردم ایران هم فراموش نکرده‌اند اما برای حفظ موقعیت اجبار دارند به شرایط عادی بازگردند، ولی معنای آن انتظار است. همان‌طور که اقتصاد ما اقتصاد انتظاری شده. در حقیقت زیر پای شهروندان لرزان است، اما مجبوریم این کشتی را حفظ کنیم و حرکت داشته باشیم. بنابراین این به معنای فراموشی اتفاقات نیست.»

در میان تمام بحران‌ها سایه جنگ همچنان بر سر جامعه سنگینی می‌کند و بر کنش و واکنش‌های شهروندان از دید ناظری مؤثر است. او در توضیح بیشتر می‌گوید: «اگر ناخودآگاه جمعی و روحیه روان جمعی جامعه را بررسی کنیم به ۴ خصیصه می‌رسیم: امید، اضطراب نهادینه، تعلیق و انعطاف‌پذیری که نشانه‌هایی از آمادگی برای شرایط جنگ و بازگشت به شرایط عادی است، به‌خصوص از جنگ ۱۲ روزه حالت رفت و بازگشت را یاد گرفته است.»

جامعه در انتظار ققنوسی است که از خاکستر برمی‌خیزد

به تعریف این جامعه شناس: «این شرایط دشوار ما را دچار تحول کرده است. یک نظامی شوروی در آمریکا گفت جامعه شوروی جامعه اقیانوسی است که ته آن معلوم نیست، ولی آمریکا اقیانوس وسیع‌تری با عمق یک وجب است، چون در رفاه هستند و نمی‌توانند معنای اضطراب را متوجه شوند و تاب‌آوری داشته باشند، بنابراین آمار افسردگی و خودکشی هم بسیار است. اما جامعه ما با رنج‌های فراوان از دل این خاکستر دنبال یک ققنوس می‌گردد.»

قرص آسنترا نایاب شده

در کنار این امید از دید او اضطراب نهادینه وجود دارد: «تحت هر شرایط نمی‌توان یک شب راحت خوابید. در حال حاضر آمارها نشان می‌دهد که تقاضا برای قرص آسنترا افزایش یافته و اکنون نایاب شده و وارد چرخه بازار سیاه شده است. این نشانه مصرف چندبرابری است و نشان از اضطراب و افسردگی دارد، اما جامعه با این افسردگی نهادینه مجبور به مواجهه است.»

مسأله سوم به گفته ناظری تعلیق است: «ما زندگی بینابینی داریم. پاسخ به «چطوری؟» خوبم است، ولی معنای آن نه خوبم و نه بد است. وضعیت بینابینی در این شرایط جنگی تشدید می‌شود. وقتی شرایط معلق باشد تمام تصمیم‌گیری‌ها تعلیق‌گونه است. نه تصمیم می‌گیری و نه بی‌تصمیمی؛ همه چیز تصادفی و رندوم است.»

در حال چرخش با ناقوس جنگیم

مسأله چهارم نیز انعطاف‌پذیری است که از دید او: «تعلیق، اضطراب و امید ما را انعطاف‌پذیر کرده و با هر شرایطی کنار می‌آییم. هم در جنگ ۱۲ روزه و هم جنگ ۸ ساله، هم تورم و همه چیز کنار آمدیم. ولی باید در نظر داشته باشیم که این حالت روانی شبیه به بازی صندلی‌هاست؛ یک صندلی کمتر است و در نتیجه بازی صندلی عده‌ای حذف می‌شوند، و این به سود منافع جمعی نیست. اکنون در حال چرخش با ناقوس جنگیم و این شرایط مسابقه‌ای ناعادلانه است. در چنین شرایطی مردم دو کار انجام می‌دهند. بخش اعظمی از پول‌ها را به سرمایه تبدیل می‌کنند، اما اتفاق دیگر درخواست بالای پول کاغذی است. به این دلیل که در شرایط جنگی نمی‌توان به بانک دیجیتال اعتماد داشت، بنابراین پول را در بالش ذخیره می‌کنیم.»

این جامعه‌شناس به عنوان  جمع‌بندی کنشگری جامعه ایران را در ۴ کنش دسته‌بندی کرده و می‌گوید: «کنشگری‌های کنونی کنش عشق و همدلی، کنش بقا، کنش ارزش‌آفرینی و کنش تضاد رو به تغییر. وقتی ساختارهای رسمی دچار اختلال می‌شوند، عشق و همدلی ضربه‌گیر اجتماعی می‌شود و سرمایه اجتماعی در اشل کوچک و پیوندی می‌شود: خانواده، گروه کوچک دوستی، همسایه‌ها و هم‌محلی‌ها و غیره راه مواجهه با شرایط سخت و کنش معطوف به عشق و همدلی است. آمارها حتی از افزایش مصرف الکل خبر می‌دهد که جمعی است.»

کنش معطوف به بقا مثل حرکت روی تردمیل است

او در مورد دومین کنش می‌گوید: «کنش معطوف به بقا مثل حرکت روی تردمیل است. با این‌که حرکت درجاست، آن‌جا هستند تا موقعیت زندگی خود را برای امروز و فردا حفظ کنند. پس صف طولانی برای طلا و خودرو نشانه این است و برای غرق نشدن می‌خواهند کنش معطوف به بقا داشته باشند. بنابراین برای حفظ موقعیت زندگی برای امروز تلاش می‌شود.»

کنش معطوف به ارزش‌آفرینی مثل جوانه زدن در شکاف صخره است/ ثبت نام برای زبان ترکی استانبولی افزایش یافته

سومین کنش از دید او: «کنش معطوف به ارزش‌آفرینی مثل جوانه زدن در شکاف صخره است. در این روزها افراد کارهایی می‌کنند که پیش‌تر انجام نمی‌دادند؛ هنری که دوست داشتند. جالب است بدانید تعداد ثبت‌نام کلاس ترکی استانبولی در یکی دو ماه اخیر افزایش یافته؛ شاید برای مهاجرت، شاید برای تغییر در شرایط زندگی. جامعه می‌خواهد ارزش‌هایی ایجاد کند تا اضطراب و شرایط خاصی که در آن است را قابل تحمل کند.»

خواست بازگشت به تمدن بزرگ نتیجه تضادهای کنونی است

کنش چهارم و نهایی از دید ناظری کنش معطوف به تضاد است. او در این باره می‌گوید: «در حال حاضر می‌توان از تضاد بین دولت و مردم، بین نسل‌ها و اشکال گوناگون سخن گفت. اما این تضاد به معنای خشونت نیست؛ شرایطی است که جامعه وضعیت فعلی را نمی‌پذیرد ولی به دنبال راهی برای تغییر و تحول است. تضادی که وجود دارد و مردم فکر می‌کنند از دل این تضادها چطور به سنتز برسیم؛ سنتزی که نتیجه آن توسعه باشد. جامعه متمدن ایران نمی‌تواند نسبت به این شرایط تمدنی بی‌تفاوت باشد. ایران همواره مرکز دید بوده و تیتر خبر، چون به لحاظ تمدنی و فرهنگی نمی‌شود از آن چشم پوشی کرد. طبیعی است که بازگشت به تمدن بزرگ را در ذهن به‌عنوان تضاد داشته باشیم. حالا می‌پرسیم چرا جامعه ما توسعه‌یافته نیست؟ چرا باید با امارات و عربستان مقایسه شویم، در حالی که روزی با ژاپن مقایسه می‌شدیم؟»

خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
ارسال نظرات
خط داغ