گزارشی از تقویت گمانهزنیها درباره آغاز مذاکرات بین تهران و واشنگتن
همزمانی تهدید و مذاکره/ واشنگتن میان ناوهای جنگی و میز گفتوگو
مجموعهای از سیگنالهای سیاسی و دیپلماتیک، امیدها به مهار تنش را افزایش داده است. تحرک همزمان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نشان میدهد که شاید دیپلماسی، هرچند شکننده و محدود، بار دیگر مجالی برای نفسکشیدن یافته باشد.
از پنجشنبه هفته گذشته، زمانی که روزنامه «حریت» ترکیه از ابتکار جدید آنکارا برای مدیریت بحران ایران و آمریکا خبر داد و سپس با سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، به ترکیه در روز جمعه، نشانههایی از تحرک تازه دیپلماتیک آشکار شد که به نظر میرسد وزن گفتوگو و مذاکره اندکی افزایش یافته است.
به گزارش شرق، هرچند گزینه جنگ همچنان با سایهای سنگین و تفوقی نگرانکننده بر فضای منطقهای و بینالمللی حضور دارد و از روی میز کنار نرفته، اما مجموعهای از سیگنالهای سیاسی و دیپلماتیک، امیدها به مهار تنش را افزایش داده است. تحرک همزمان بازیگران منطقهای و فرامنطقهای نشان میدهد که شاید دیپلماسی، هرچند شکننده و محدود، بار دیگر مجالی برای نفسکشیدن یافته باشد.
گفتنی است همان ابتکاری که پیشتر در گزارشی به آن اشاره شده بود، اکنون به تدریج از سطح گمانهزنی رسانهای به سطح گفتوگوهای عملی منتقل شده است. جوهره این ابتکار بر یک اصل کلیدی استوار است که ناظر بر کنارگذاشتن رویکرد تحمیلی و همزمان چهار پیششرط آمریکا و حرکت به سوی تفکیک پروندهها، با آغاز مذاکرات از موضوع هستهای است. این دقیقا همان نقطهای است که میتواند شکاف عمیق میان مطالبات حداکثری واشنگتن و خطوط قرمز تهران را تا حدی مدیریتپذیر کند.
در همین چارچوب، توییت علی لاریجانی، گزینه مذاکره را پررنگتر از قبل کرد. درحالیکه اغلب رسانههای منطقهای و بینالمللی خبر ازعدم پذیرش خواستههای ترامپ از سوی ایران، شکست خط میانجیگری بین تهران-واشنگتن و احتمال آغاز جنگ میدادند، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «برخلاف فضاسازی جنگ رسانهای تصنعی، شکلگیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است».
این توییت، در کنار اظهارات عباس عراقچی در نشست خبری روز جمعه با همتای ترکیهای خود، تصویری نسبتا منسجم از وضعیت کنونی ارائه میدهد. عراقچی تصریح کرد که در حال حاضر هیچ برنامهای برای دیدار یا گفتوگوی مستقیم با مقامات آمریکایی وجود ندارد، اما همزمان تأکید کرد که «ترکیه و برخی کشورهای دیگر در حال کار روی یک «چارچوب» برای مذاکرات احتمالی هستند».
تحلیل دنیس سیترونوویچ، عضو اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک نیز این تصویر را تکمیل میکند. او با اشاره به توییت لاریجانی، نوشت: «کشورهای عرب خلیج فارس به همراه مصر و ترکیه به یک درک مشترک رسیدهاند که آغاز یک کمپین نظامی، کنترل تشدید تنش را بسیار دشوار و بازگرداندن آن به مسیر توافق را حتی دشوارتر میکند. از این منظر، تلاش برای تدوین یک چارچوب توافق یا نقشه راه، نه از سر خوشبینی، بلکه ناشی از درک هزینههای غیرقابل مهار جنگ است».
سیترونوویچ تأکید میکند با توجه به فقدان عمیق اعتماد میان طرفها، دستیابی به یک توافق جامع در کوتاهمدت واقعبینانه نیست. از اینرو، هدف فوری، توقف روند تصاعد تنش است؛ هدفی که احتمالا از مسیر یک توافق چارچوبی و با تمرکز اولیه بر برنامه هستهای دنبال میشود. در این چارچوب، حتی احتمال تحویل بخشی از مواد غنیشده تا سطح ۶۰ درصد، در حد ۴۰۰ کیلوگرم، بهعنوان یک گام اعتمادساز مطرح شده است؛ موضوعی که نشان میدهد گفتوگوها، هرچند غیررسمی و غیرمستقیم، وارد جزئیات شدهاند.
همزمانی تهدید و مذاکره؛ واشنگتن میان ناوهای جنگی و میز گفتوگو
در سوی دیگر معادله، اظهارات دونالد ترامپ بار دیگر دوگانگی راهبرد آمریکا را برجسته کرده است. رئیسجمهور ایالات متحده ادعا کرده که ایران «بهطور جدی» در حال گفتوگو با واشنگتن است و ابراز امیدواری کرده که این مذاکرات به توافقی «قابل قبول» منجر شود. ولی او در عین حال، با اشاره به حرکت «کشتیهای بزرگ و قدرتمند» به سمت ایران، بار دیگر بر تداوم گزینه نظامی تأکید کرده است. این همزمانی زبان دیپلماسی و زبان تهدید، بهخوبی نشان میدهد که واشنگتن همچنان استراتژی فشار و مذاکره را بهصورت توأمان دنبال میکند.
ترامپ به صراحت گفته است اگر بتوان به توافقی دست یافت که مانع دستیابی ایران به سلاح هستهای شود، باید به آن رسید؛ اما در عین حال اذعان کرده که نمیداند آیا مذاکرات به توافق خواهد انجامید یا خیر. این اظهارات، در کنار تحرکات نظامی، بیشتر از آنکه نشانه تصمیم نهایی باشد، بازتابدهنده تلاش برای افزایش اهرم فشار در آستانه هرگونه گفتوگوی احتمالی است.
در همین راستا، نورالدین الدغیر، مدیر دفتر الجزیره در تهران، ارزیابی کرده که لحن دیپلماتیک در موضوع ایران ممکن است در حال غلبه بر لحن نظامی باشد. این ارزیابی بر پایه مجموعهای از تحرکات دیپلماتیک اخیر است؛ از یک سو سفر علی لاریجانی به مسکو و در سوی دیگر سفر عباس عراقچی به ترکیه و نیز سفر شنبهشب شیخ محمد بن عبدالرحمن آلثانی، نخستوزیر و وزیر خارجه قطر، به تهران. این رفتوآمدهای فشرده در سطح عالی، به گفته الدغیر، نشان میدهد یک خط ارتباطی هرچند غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن فعال شده است.
به گفته او، گفتوگوها اکنون بر سر «شکل» مذاکرات جریان دارد؛ اینکه آیا مرحله مذاکرات غیرمستقیم پشت سر گذاشته میشود و دو طرف به مذاکرات مستقیم میرسند یا خیر. الدغیر تصریح میکند که این ایده، یک پیشنهاد ترکیهای بوده و حتی احتمال تشکیل میز مذاکرات سهجانبه میان تهران، واشنگتن و آنکارا مطرح شده است.
نکته مهم دیگر در تحلیل او، تفکیک پروندههاست؛ تحولی که ظاهرا در لحظات پایانی رخ داده و منجر شده آغاز مذاکرات به پرونده هستهای محدود شود، نه مجموعهای از موضوعات اختلافی.
اسرائیل، عدم قطعیت تصمیم ترامپ و معادله باز جنگ و توافق
در کنار این تحرکات، مواضع تلآویو و اظهارات مقامات آمریکایی مستقر در اسرائیل، لایه دیگری از پیچیدگی را به معادله افزوده است. کانال ۱۲ رژیم صهیونیستی به نقل از مایک هاکبی، سفیر آمریکا در اسرائیل، گزارش داد که ترامپ هنوز تصمیم نهایی خود درباره ایران را نگرفته است.
هاکبی تصریح کرده که اگر ترامپ به توافقی با ایران دست یابد، این «بهترین وضعیت ممکن» خواهد بود؛ در غیر این صورت، او در انجام حمله تردید نخواهد کرد. این اظهارات بار دیگر نشان میدهد که گزینه نظامی، حتی در صورت پیشرفت دیپلماسی، از دستور کار واشنگتن خارج نشده است.
هاکبی مدعی شده همه از توافقی که براساس آن ایران به این نتیجه برسد که سلاح هستهای «آیندهای ندارد»، خرسند خواهند شد.
او همچنین تأکید کرده که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران با هماهنگی کامل میان واشنگتن و تلآویو انجام خواهد شد، هرچند فعلا در حد یک فرضیه باقی مانده است. همه این مواضع نشان میدهد فضای کنونی، بیش از آنکه به سمت قطعیت حرکت کند، در وضعیت تعلیق وعدم تصمیم نهایی قرار دارد. از یک سو، شبکهای از میانجیها از ترکیه و قطر گرفته تا برخی کشورهای عربی و حتی مصر در تلاش هستند چارچوبی برای مهار بحران طراحی کنند و از سوی دیگر، تهدید نظامی همچنان بهعنوان ابزار فشار حفظ شده است.
در چنین شرایطی، ابتکار ترکیه و حمایت ضمنی بازیگران منطقهای از تفکیک پروندهها و آغاز مذاکرات از موضوع هستهای، شاید مهمترین روزنه برای کاهش تنش باشد. بااینحال، همانطور که مجموعه اظهارات آمریکایی و اسرائیلی نشان میدهد، این روزنه همچنان شکننده بوده و هر لحظه ممکن است تحت تأثیر محاسبات سیاسی یا امنیتی بسته شود. دیپلماسی جان گرفته، اما هنوز در میدان مین حرکت میکند؛ میدانی که یک گام اشتباه در آن میتواند مسیر را از گفتوگو به تقابل بازگرداند.
میان تردید و امید
با وجود نشانههایی از تحرک دیپلماتیک و تلاش برای شکلدهی به یک چارچوب مذاکراتی، خوشبینی به آینده همچنان با تردیدهای جدی همراه است. تجربههای پیشین نشان میدهد که فاصله میان گفتوگوهای مقدماتی و دستیابی به توافق پایدار، عمیق و شکننده است. همزمانی پیامهای دیپلماتیک با تهدیدهای نظامی، نشان میدهد دیپلماسی هنوز اولویت بلامنازع نیست، بلکه ابزاری در کنار فشار باقی مانده است. بهخصوص آنکه مواضع دیروز (یکشنبه) رهبری در قبال این نکته که «آمریکاییها اگر جنگی راه بیندازند، این بار جنگ منطقهای خواهد بود»، نشان میدهد که برای تهران هم کماکان گزینه تهدید به جنگ و احتمال حمله دوباره از جانب آمریکا به صورت بالقوه مطرح است. از این منظر، میتوان گفت دیپلماسی جان گرفته، اما هنوز به مرحله احیا نرسیده است و بقای آن بیش از هر چیز به مهار منطق تصاعد بحران و ترجیح گفتوگو بر اعمال فشار وابسته است.
در شرایط کنونی، آنچه بیش از هر چیز در دسترس و قابل اتکا به نظر میرسد، نه قطعیت تصمیمها و نه تضمین نتایج، بلکه «امید» است؛ امید به آیندهای کمهزینهتر، امید به بازگشت عقلانیت به مدار تصمیمسازی و امید به آنکه مسیر مذاکره و دیپلماسی، هرچند شکننده و پرسنگلاخ، همچنان گشوده بماند. این امیدواری، نه از سر سادهانگاری است و نه به معنای چشمپوشی از واقعیتهای سخت، تهدیدهای عینی و معادلات نگرانکنندهای که فضای سیاسی، امنیتی و دیپلماتیک این روزها را احاطه کردهاند؛ برعکس، امید دقیقا در دل همین آگاهی شکل میگیرد؛ آگاهی از هزینههای جنگ بر ایران، از شکنندگی ثبات منطقه و از پیامدهای برگشتناپذیر تصمیمهای شتابزده.
امید در این معنا، نه جایگزین «تحلیل» است و نه پوششی برای انکار «خطر»، بلکه آخرین سرمایه سیاستورزی عقلانی در وضعیتی است که گزینههای مطلوب محدود و گزینههای پرهزینه فراوان هستند. تا زمانی که دیپلماسی بهطور کامل از میدان خارج نشده، امید همچنان تنها نقطه اتکای آینده باقی میماند.
صباح زنگنه: ایران و آمریکا به صورت بالقوه آمادگی ورود به «جنگ» یا «مذاکره» را دارند
تحرکات دیپلماتیک روزهای اخیر، از سفر عباس عراقچی به ترکیه تا حضور وزیر خارجه قطر در تهران، نشانهای معنادار از تغییر لحن و جابهجایی وزن گفتمان در فضای پرتنش منطقه است؛ فضایی که تا همین چندیپیش، سایه گزینه نظامی بر آن سنگینی میکرد. با این حال، به تعبیر صباح زنگنه، «این تغییر لحن نه از سر خوشبینی سادهانگارانه، بلکه حاصل درکی عمیقتر از واقعیتهای میدانی و هزینههای محاسبهناپذیر هرگونه درگیری نظامی است».
تحلیلگر مسائل جهان عرب اعتقاد دارد که «کشورهای عربی همسایه بیش از گذشته به این واقعیت واقف شدهاند که هر اقدام جنگطلبانهای، الزاما بدون پاسخ نخواهد ماند و پاسخها نیز قابل کنترل و مهار نیستند».
به گفته این تحلیلگر ارشد حوزه خاورمیانه، «درگیری نظامی نهتنها حلوا پخش نمیکند، بلکه میتواند به زنجیرهای از بحرانهای امنیتی و اقتصادی منجر شود که دامنه آن فراتر از مرزهای یک کشور خواهد رفت»، بنابراین منطقه غرب آسیا، به باور او، «در وضعیتی شبیه به بشکه باروت قرار دارد؛ جایی که جرقهای کوچک میتواند انفجاری فراگیر رقم بزند و همه بازیگران، بدون استثنا، از تبعات آن متضرر شوند».
در این چارچوب و با اشاره به اخبار جدید درباره تقویت گزینه «مذاکره»، زنگنه تأکید میکند «ایران از ابتدا و همواره بر گفتوگو، راهحلهای مسالمتآمیز و پرهیز از خشونت تأکید داشته است».
از نگاه او، «آن کسی که بر طبل جنگ میکوبد، ایالات متحده آمریکاست، نه تهران. همین نکته موجب شده تا کشورهای همسایه ایران، بهویژه آن دسته که روابط نزدیکی با واشنگتن دارند، ارزیابیهای خود از واقعیتهای منطقه و پیامدهای تنش را به طرف آمریکایی منتقل کنند و هشدار دهند که افزایش تنش نه به نفع منطقه است و نه به سود جهان».
این کارشناس ادامه داد «در راستای این تحولات، یکی از نشانههای مهم تغییر فضا، بحث تفکیک پروندهها و فاصلهگرفتن از طرح همزمان چهار شرط حداکثری آمریکاست»؛ موضوعی که به گفته زنگنه، «بازتابدهنده حرکت تدریجی به سمت شکلدهی یک چارچوب مذاکراتی واقعبینانهتر است».
تحلیلگر حوزه عربی بر این باور است که «شرایط کنونی آمریکا نیز شرایط مناسبی برای ورود به جنگ نیست؛ چراکه تشدید تنش میتواند موجب بسیج سیاسی و حتی اقتصادی بسیاری از کشورها علیه واشنگتن شود و هزینههای بینالمللی سنگینی برای آن به همراه داشته باشد».
از این منظر، زنگنه راهحل را در «حرکت به سوی گفتوگویی عقلانی، با مطالبات تحققپذیر و بدون افزایش توقعات غیرواقعبینانه» میداند.
او تصریح میکند که «مذاکره تنها زمانی میتواند به نتیجه برسد که بر پایه احترام متقابل، اعتدال، تعادل و موازنه منافع شکل بگیرد». از دید زنگنه، «ایران بهعنوان کشوری که در این منطقه زندگی میکند، مطالبات و منافع مشروعی دارد که نمیتوان آنها را نادیده گرفت و تصور کرد همه چیز صرفا با تحمیل خواستههای یکجانبه حل خواهد شد».
درعینحال مفسر حوزه سیاست خارجی گزینه «جنگ» را به طور کامل منتفی نمیداند، اما آن را «وابسته به تحولات سیاسی و بسیاری از پارامترها» میخواند. چون از نگاه او، «هر دو طرف (ایران و آمریکا) به صورت بالقوه آمادگی ورود به جنگ یا حرکت به سمت صلح و توافق را دارند».
با این حال، او تصریح میکند که «جنگ نه به سود ایران است و نه به نفع نظم اقتصادی جهانی». به باور این مدرس حوزه بینالملل، «ثبات بازار جهانی نفت، آرامش اقتصاد بینالملل و امنیت منطقهای، همگی ایجاب میکنند که مسیر گفتوگوی معقول، منطقی و اجراشدنی در اولویت قرار گیرد».
امیرعلی ابوالفتح: کماکان هر دو گزینه مذاکره و جنگ برای ترامپ فعال هستند
امیرعلی ابوالفتح هم بهعنوان دیگر کارشناس در پاسخ به این پرسش که آیا واقعا مسیر مذاکره میان ایران و آمریکا در حال گشودهشدن است یا آنکه گزینه جنگ همچنان با تمام وزن خود روی میز باقی مانده است؟ باور دارد که «نتیجه نهایی نه در سخنان متناقض دونالد ترامپ، بلکه در روند کلی رفتار دولت ایالات متحده است»؛ روندی که از منظر او، «سرشار از نبود قطعیت است».
تحلیلگر ارشد مسائل آمریکا بهشدت بر پارامتر «تردید» در مسیر پیشرو مانور میدهد و با تأکید بر اینکه در مناسبات ایران و آمریکا همواره دو گزینه «جنگ» و «توافق» به طور همزمان وجود داشته، اذعان دارد «ترامپ این دوگانگی را به شکل بیسابقهای تشدید کرده است».
از نگاه این مدرس دانشگاه، «رئیسجمهور آمریکا گاه با لحنی تهدیدآمیز از حمله نظامی سخن میگوید و گاه از توافقی بزرگ و قریبالوقوع حرف میزند؛ یک روز مدعی است ایران باید مهار شود و روز دیگر میگوید ایرانیها به طور جدی به دنبال مذاکرهاند»، بنابراین این نوسانات کلامی، به تعبیر ابوالفتح، «بیش از آنکه راهنمای تحلیل باشد، خود منبع سردرگمی است».
با این حال، این کارشناس حوزه بینالملل معتقد است که «اگر از سطح گفتار ترامپ عبور کنیم و به سیر زمانی تحولات نگاه بیندازیم، نشانههایی از کاهش احتمال اقدام نظامی آمریکا دیده میشود».
به نظر ابوالفتح، «با عبور از وقایع تلخ و پرتنش روزهای هجدهم و نوزدهم دی در داخل ایران، هرچه فاصله زمانی بیشتر میشود، احتمال حمله نظامی کاهش و شانس رسیدن به نوعی توافق افزایش مییابد». البته این تحلیلگر ارشد مسائل آمریکا با احتیاط تأکید میکند که «این به معنای منتفیشدن گزینه جنگ نیست؛ چراکه ترامپ سیاستمداری است که حتی در میانه بحران نیز میتواند تصمیم به آغاز درگیری بگیرد». ازاینرو، او معترف است که «در شرایط فعلی نه میتوان با قطعیت و نه حتی با احتمال بالا درباره آینده سخن گفت».
در ادامه این تحلیل، یکی از محورهای مهم، بحث چارچوب مذاکرات و نحوه پیشبرد پروندههاست. چون در روزهای اخیر، این خط تحلیلی تقویت شده که آمریکا ممکن است از اصرار بر تحمیل همزمان چهار شرط حداکثری عقبنشینی کرده و به پیشنهاد ترکیه برای پیشبرد مرحلهبهمرحله مذاکرات، با آغاز از پرونده هستهای، نزدیک شده باشد.
با این حال، ابوالفتح دراینباره صراحتا میگوید که «اطلاعی قطعی از روند مدنظر مذاکرات احتمالی و چارچوب تعیینشده ندارد». به گفته او، «اینگونه جزئیات در اختیار کسانی است که مستقیما به روند مذاکرات نزدیکاند و نمیتوان با اطمینان گفت که واشنگتن به دنبال مدل «فاز به فاز» مدنظر باراک اوباماست یا همچنان همان رویکرد یکجای مورد تأکید جمهوریخواهان را دنبال میکند».
در پاسخ به این سؤال که آیا ترامپ ممکن است در شروط خود انعطاف نشان دهد، ابوالفتح به تجربه گذشته اشاره میکند و از نگاه او، «اگر محاسبه آمریکا این باشد که صرفا ایران باید در همه موضوعات عقبنشینی کند و واشنگتن هیچ نرمشی از خود نشان ندهد، مسیر به طور طبیعی به سمت جنگ خواهد رفت. اما اگر هدف رسیدن به یک توافق، حتی یک توافق بینابینی باشد، ناگزیر آمریکا نیز باید انعطافهایی را بپذیرد».
این مدرس دانشگاه یادآوری میکند که «ایالات متحده یک بار مسیر اقدام نظامی را در جنگ ۱۲روزه آزموده و خود ترامپ زمانی مدعی بود که تأسیسات هستهای ایران را به طور کامل نابود کرده است؛ ادعایی که اکنون حتی از سوی خود او نیز با تردید و عقبنشینی مواجه شده است». از این منظر است که ابوالفتح استدلال میکند که «تکرار مسیری که یک بار نتیجه نداده، منطقی به نظر نمیرسد؛ هرچند درباره ترامپ هیچ گزینهای را نمیتوان از پیش کنار گذاشت».
کارشناش حوزه آمریکا همچنین درباره تحلیل تغییر لحن ترامپ هشدار میدهد. چون به باور او، «رئیسجمهور آمریکا فردی است که میتواند در عرض چند ساعت، مواضعی کاملا متضاد اتخاذ کند؛ از اعلام قریبالوقوع بودن جنگ تا تأکید بر موفقیتداشتن یا موفقیتنداشتن عملیات نظامی و از آن سو وعده توافق نزدیک». بههمیندلیل او توصیه میکند که «به جای تمرکز بر اظهارات متناقض ترامپ، باید رفتار کلی دولت ایالات متحده را مبنای تحلیل قرار داد».
در این چارچوب، ابوالفتح معتقد است که «آمریکا بهتدریج از نقطهای که جنگ حتمی به نظر میرسید، فاصله گرفته و به سمت افزایش احتمال توافق حرکت کرده است؛ هرچند جنگ همچنان به طور کامل منتفی نیست».
در بخش پایانی تحلیل، این تحلیلگر به تجربههای پیشین و امکان تکرار اقدام نظامی حتی در جریان مذاکرات اشاره میکند و به باور او، «استفاده همزمان از دیپلماسی و جنگ برای ترامپ نهتنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه واجد شرایطی برای کسب امتیازات حداکثری است»، پس او تأکید میکند که «تهران هم باید گزینه استفاده همزمان از دیپلماسی و میدان را داشته باشد. ازاینرو حرکت در مسیر مذاکره به معنای غفلت از آمادگیهای دفاعی نیست و برعکس، حفظ بالاترین سطح آمادگی دفاعی میتواند پشتوانه دیپلماسی باشد». از نگاه ابوالفتح، تصور «یا دیپلماسی یا میدان» یک دوگانه نادرست است؛ چراکه در شرایط پرابهام کنونی، هم تلاش برای رسیدن به توافق ضروری است و هم حفظ هوشیاری کامل در برابر سناریوهای پرخطر.