روایتی از اقتصاد ایران؛
آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچی!
گزارش های مختلف در مدت اخیر حاکی از این هستند که موانع بوروکراتیک بر سر راه به ویژه بخش تولید ایران، سال به سال زیادتر شده اند و همین مساله سبب شده علی رغم نیاز اقتصاد ایران به توسعه بخش تولید آن هم در فضای جنگ اقتصادی علیه تهران، این بخش آنطور که باید و شاید در مقام یک اهرم قدرتساز برای ایران ظاهر نشود و صرفا در حد بقا دست و پا بزند.
فرارو- چرخِ اقتصاد ایران خوب نمی چرخد. این چیزی نیست که بر کسی پوشیده باشد. تورم بالا و عدم رشد کافی دستمزدها سبب شده تا طیف های قابل توجهی از مردم ایران با مشکلات اقتصادی جدی دست به گریبان باشند. موضوعی که نمودهای عینی خود را در قالب افزایش جمعیت فقیر در ایران و البته اوجگیری برخی نارضایتیها با محوریت مسائل اقتصادی به نمایش گذاشته و می گذارد.
به گزارش فرارو؛ در عین حال، بخشهای پیشران اقتصاد ایران که همان بخشهای تولید و خدمات هستند نیز در فضای نوسانات اقتصادی و تنشهای گاه و بیگاه، با چالشهای مختلفی رو به رو هستند و همین مساله سبب میشود تا سطح مشکلات در اقتصاد ایران افزایش پیدا کند. در این میان، طیف متنوعی از مقامها و مسوولان در کشورمان از تلاشهای همه جانبه خود برای بهبود وضعیت اقتصادی در ایران و سبک کردن بار هزینههای زندگی که روی دوش مردم سنگینی میکند، صحبت میکنند.
با این همه، به نظر میرسد ورای تمامی این موضع گیریها، اقتصاد ایران نیاز به اقدامات عملی و جدی دارد تا تاثیرات مثبت خود را در فضای کلی اقتصاد برجای بگذارند و برای مردم به معنای واقعی کلمه مثمر ثمر باشند. در این چهارچوب، به نظر میرسد ورای تمامی مسائل، ۳ چالش بزرگ پیش روی اقتصاد ایران قرار دارد که برای مخاطب قرار دادن آنها، باید سرمایه سیاسی و اقتصادی قالبتوجهی بسیج شود و هرگونه انفعال در مواجهه با آن ها، بیش از همه اقتصاد ایران را شبیه به آن ضربالمثلی میکند که میگوید: «آفتابه لگن هفت دست شام و نهار چی!»
اول اینکه گزارشهای مختلف در مدت اخیر حاکی از این هستند که موانع بوروکراتیک بر سر راه به ویژه بخش تولید ایران، سال به سال زیادتر شدهاند و همین مساله سبب شده علی رغم نیاز اقتصاد ایران به توسعه بخش تولید آن هم در فضای جنگ اقتصادی علیه تهران، این بخش آنطور که باید و شاید در مقام یک اهرم قدرتساز برای ایران ظاهر نشود و صرفا در حد بقا دست و پا بزند. بگذریم که ناترازی در بخش انرژی کشور و البته نوسانات ارزی و عدم ثبات قوانین نیز مزید بر علت شدهاند که بخش تولید در اقتصاد ایران نتواند سهم موثر خود را در حراست از بنیانهای اقتصادی این کشور ایفا کند و با چالشهای گستردهای رو به رو شود.
نکته دوم اینکه دولت در ایران همچنان گران کشور را اداره میکند و در عین حال، گویی خود را تنها بازیگر عرصه حکمرانی اقتصادی در نظر میگیرد. دولتهای مختلف ایران در سالهای گذشته علی رغم سردادن شعارهای مختلف با محوریت کوچک و چابکسازی دولت، آنطور که باید و شاید به سمت آن حرکت نکردهاند و اقدامات در حد شعار و یا تحرکات نمادین باقی مانده است. البته که معادله حضورِ بیشتر مردم در صحنه اداره اقتصادی کشور و حکمرانی اقتصادی نیز همانططور که پیشتر گفته شد، چندان جدی گرفته نشده است.
در تئوریهای مختلف حکمرانی، مردم خارج از دایره حکمرانی نیستند بلکه یکی از اضلاع مهم آن به شمار میروند. وقتی مردم خود در حوزه حکمرانی اقتصادی با مکانیسمهای مختلف بازیگری داشته باشند، دیگر صرفا از دولت مطالبهگری نمیکنند و البته که مشکلات و چالشها را نیز بهتر میشناسند و متوجه میشوند. در این میان نباید از یاد برد که تحقق این گزاره خود نیازمند اجراییشدن اصلاحات ساختاری قالب توجهی است.
نکته سوم اینکه جدای از فضای تنشآلود در روابط خارجی ایران که البته تابعی از اوج گیری کلی تنشها در عرصه بینالمللی و مخصوصا در غرب آسیا است، باید توجه داشته باشیم که روند جذب سرمایهگذاری خارجی در ایران با چالشهای جدی رو به رو است و حتی فعالان اقتصادی داخلی نیز جدای از مشکلات بوروکراتیک، با موانع عدیدهای در جهت حفظ و توسعه کسب و کار خود رو به رو هستند.
مثالها در این زمینه نیز زیاد هستند و به نظر نمیرسد تکرار آنها لزومی داشته باشد. فعال اقتصادی باید چه از حیث سازوکارهای قانونی و چه ساختاری و چه مالی، نسبت به آینده تجارت خود حدی از اطمینان را داشته باشد و از این رهگذر برنامه ریزی کند. اینکه در نهایت به این نتیجه برسد راهِ کوتاه پول درآوردن و اعصاب راحتداشتن حضور در بازارهایی نظیر طلا و ارز و دلالی است، به هیچ عنوان موضوع جالبی نیست!