۱۰ زوج کارگردان-بازیگر برتر تاریخ سینما که در پروژههای زیادی با هم کار کردهاند
گاهی برای خلق جادویی سینمایی، فقط یک همکاری بینقص بین کارگردان و بازیگر کافی است. در اغلب موارد در هالیوود، با پایان یک پروژه، این همکاری هم به پایان میرسد و همه بهسراغ پروژه بزرگ بعدی میروند. بااینحال، برخی زوجهای بازیگر–کارگردان هستند که پس از خلق جادو در کنار هم، متوجه میشوند این تازه آغاز مسیر است. چه بهواسطه داشتن نگاه هنری مشترک، چه درک یک سبک و زیباییشناسی هماهنگ، یا حتی همخوانی طنزی که میتواند یک متن را به سطحی بالاتر ببرد، این زوجها در کنار هم آثاری ماندگار خلق کردهاند.
از چند همکاری محدود تا دههها جادوی سینمایی مشترک، این ۱۰ همکاری تعریف تازهای از «زوج ایدهآل» در هالیوود ارائه دادهاند.
![]()
۱۰. تیم برتون و جانی دپ
به گزارش روزیاتو، سالها اینطور به نظر میرسید که هر وقت تیم برتون از ساخت فیلم جدیدی خبر میدهد، حضور جانی دپ در آن تقریباً قطعی است. واقعاً بازیگر دیگری وجود نداشت که بتواند شخصیتهای تاریک و خیالانگیز ذهن برتون را بهاندازه دپ جان ببخشد. از ادوارد دستقیچی گرفته تا سوئینی تاد و کلاهدوز دیوانه، این شخصیتها به لطف ترکیب خلاقیت برتون و بازی دپ به چهرههایی ماندگار تبدیل شدند. در همکاریهای این دو، نوعی خیالپردازی تاریک وجود دارد که شخصیتها را به قلمروهایی فرازمینی میبرد، اما همزمان آنها را باورپذیر و انسانی نگه میدارد.
هر دو شخصیتی خارج از کلیشههای رایج دارند، اما کنار هم یک زوج پویا و منحصربهفرد میسازند. تعیین اینکه اوج این همکاری دقیقاً در کدام فیلم بوده، تقریباً غیرممکن است؛ چراکه دپ در هر فیلم، بُعدی متفاوت و تازه از شخصیت خود را ارائه میدهد که کاملاً با فضای موردنظر برتون هماهنگ است. در یک فیلم، دپ با بازی در نقش ایکاباد کرین، حالوهوای ترسناک اسلیپی هالو را تقویت میکند و در فیلمی دیگر، با ارائه نسخهای کاملاً رها و اغراقآمیز از ویلی وانکا، به دنیای رنگارنگ چارلی و کارخانه شکلاتسازی جان میبخشد. همانطور که هیچ دو فیلمی از برتون شبیه هم نیستند، هیچ دو نقشی از دپ نیز یکسان نیست. بااینحال، امضای مشترک این دو کاملاً پررنگ و قابلتشخیص است. حالا سؤال اینجاست: آیا باز هم شاهد همکاری آنها خواهیم بود؟ برتون که کاملاً آماده است.
![]()
۹. وس اندرسون و بیل ماری
کارگردانانی که امضای بصری و زیباییشناسی کاملاً مشخصی داشته باشند، بسیار اندکاند؛ اما وس اندرسون بیتردید یکی از آنهاست. کافی است چند ثانیه از یک فیلم او را ببینید تا وسواسش نسبت به تقارن، قاببندیهای دقیق و رنگبندیهای خاص را تشخیص دهید. اندرسون علاوه بر سبک منحصربهفردش، به استفاده مداوم از گروهی ثابت از بازیگران نیز شهرت دارد و در میان آنها، هیچکس به اندازه بیل ماری با او همکاری نکرده است.
بیل ماری اغلب در نقشهای مکمل ظاهر میشود، اما درک او از جهان روایی اندرسون، عمیقتر از بسیاری دیگر بوده است. زمانی که ماری سرانجام نقش اصلی فیلم زندگی آبی با استیو زیسو را بر عهده گرفت، طرفداران اندرسون آن را یک اتفاق ویژه میدانستند. هرچند این فیلم کمتر از برخی آثار دیگر اندرسون مورد توجه قرار گرفت، اما نتیجه همکاری این دو، داستانی گرم، متفاوت و ماندگار بود.
اندرسون و ماری بهنوعی به «همکاران روحی» یکدیگر تبدیل شدهاند و تاکنون در ۹ فیلم کنار هم کار کردهاند. ماری در گفتوگوهای تبلیغاتی فیلم طرح فنیقی اشاره کرده که سبک دقیق و کنترلشده اندرسون هرگز او را محدود نکرده و فیلمنامههای او صرفاً نقطه شروع شکلگیری فیلم نهایی هستند. این اعتماد متقابل باعث شده رابطهای کاری شکل بگیرد که کمتر میان بازیگر و کارگردان دیده میشود. تنها میتوان امیدوار بود که این همکاری همچنان ادامه داشته باشد.
![]()
۸. یورگوس لانتیموس و اما استون
وقتی کسی واقعاً شما را درک میکند، رهایش نمیکنید. این جمله بهخوبی رابطه اما استون و یورگوس لانتیموس را توصیف میکند. لانتیموس بارها استون را به قلب جهانهای تاریک، عجیب و گاه آزاردهندهاش برده و او نیز با جسارت تمام، این مسیر را پذیرفته است. شخصیتهای استون در آثار لانتیموس بارها دچار دگرگونیهای افراطی شدهاند؛ از نظر روانی، رفتاری و حتی ظاهری، تا جایی که او برای فیلم بوگونیا سرش را کاملاً تراشید.
میان این دو هنرمند، احترام و اعتمادی عمیق وجود دارد. استون بارها لانتیموس را نابغه توصیف کرده و روند کاری او را هیجانانگیز دانسته است. از سوگلی تا موجودات بیچاره، این دو به نوعی زبان مشترک رسیدهاند که همکاریشان را روانتر و پربارتر کرده است. حتی در مصاحبههای مطبوعاتی نیز رابطهای صمیمی و همراه با شوخی میان آنها دیده میشود. استون آماده است هر مسیری را که لانتیموس ترسیم میکند، طی کند. با توجه به اینکه او حالا خودش نیز بهعنوان فیلمساز فعالیت میکند، بهخوبی میداند چگونه نقطهنظر یک کارگردان را به کمال برساند. اگرچه لانتیموس فعلاً از کارگردانی فاصله گرفته، اما بازگشت او احتمالاً بار دیگر با حضور پررنگ اما استون همراه خواهد بود.
![]()
۷. آدام مککی و ویل فرل
کمدی دهه ۲۰۰۰ بدون نام ویل فرل قابل تصور نیست. پس از دوران درخشانش در برنامه Saturday Night Live، هر زمان که هالیوود به یک ستاره کمدی نیاز داشت، نام فرل در صدر فهرست قرار میگرفت. از انکرمن گرفته تا تالادگا نایتس، شخصیتهای اغراقشده و دیوانهوار فرل مخاطبان را از خنده رودهبر میکردند. اما پشت بسیاری از این موفقیتها، یک ذهن خلاق دیگر حضور داشت: آدام مککی.
مککی که کارگردانی برخی از ماندگارترین کمدیهای قرن بیستویکم را بر عهده داشته، اغلب در سایه شهرت فرل قرار گرفت؛ نقشی که شاید دقیقاً همانطور که باید، شکل گرفته بود. همکاری این دو از SNL آغاز شد، جایی که آیتمهایی مثل Celebrity Jeopardy به آثار کلاسیک کمدی تبدیل شدند. همین شیمی مشترک، به روانترین شکل ممکن به پرده سینما منتقل شد و فیلمهایی را رقم زد که هم پرفروش بودند و هم ماندگار.
مککی بهخوبی میدانست چگونه شخصیتهایی بهشدت سادهدل و بیخیال برای فرل خلق کند؛ شخصیتهایی که خیلی زود به نمادهای فرهنگی تبدیل شدند. بااینحال، این همکاری در سال ۲۰۱۹ و پس از اختلافنظر بر سر انتخاب بازیگر برای سریال Winning Time به پایان رسید. جدایی این دو ضربهای محسوس به دنیای کمدی وارد کرد. هر دو مسیرهای متفاوتی را ادامه دادند؛ مککی به سمت آثار جدیتری مانند رکود بزرگ و وایس رفت. شاید بازگشت دوباره این دو کنار هم معجزهای بزرگ بخواهد، اما آنچه از خود بهجا گذاشتهاند، برای همیشه در تاریخ کمدی ماندگار است.
![]()
۶. جان فورد و جان وین
در دوران طلایی وسترنهای هالیوود، دو نام بیش از هر چیز با این ژانر گره خورده بود: جان وین و جان فورد. یکی چهره اسطورهای غرب وحشی بود که سوار بر اسب به سوی افق میتاخت، و دیگری فیلمسازی که این تصاویر را به صحنههایی ماندگار و باشکوه تبدیل میکرد. این دو طی سه دهه، ۱۴ فیلم ماندگار را با یکدیگر ساختند؛ آثاری که بسیاری از آنها امروز در فهرست بهترین وسترنهای تاریخ سینما قرار دارند. فیلم دلیجان نقطه عطف کارنامه جان وین بود و همکاری او با فورد نقشی اساسی در تعریف و تثبیت ژانر وسترن در عصر طلایی هالیوود ایفا کرد.
جان فورد سهم بزرگی در شکلگیری شخصیت سینمایی جان وین داشت. او به سختگیری شدید در برخورد با وین مشهور بود و گاهی در صحنه فیلمبرداری درگیری لفظی بین این دو شکل میگرفت. با این حال، میان آنها پیوندی عمیق شکل گرفته بود؛ تا جایی که وین فورد را «پَپی» صدا میزد و رابطهای شبیه پدر و پسر میانشان برقرار بود. این ارتباط، چه در مقابل دوربین و چه پشت صحنه، یکی از تأثیرگذارترین شراکتها در تاریخ سینمای آمریکا به شمار میآید؛ شراکتی که نهتنها تعریف کننده ژانر وسترن است، بلکه مسیر حرفهای هر دو را برای همیشه دگرگون ساخت.
![]()
۵. مل بروکس و جین وایلدر
شاید اندکی جانبدارانه به نظر برسد، اما برای کسانی که با کمدیهای مل بروکس بزرگ شدهاند، امضای منحصربهفرد او انکارناپذیر است. در تمام آثار این فیلمساز، نوعی پیوستگی کمدی وجود دارد؛ شوخیهای ساده و بهظاهر در دسترس، در کنار طنزی بصری که تماشاگر را بیاختیار به خنده میاندازد. آنچه کار بروکس را چنین روان و بیتکلف جلوه میدهد، توانایی او در ایجاد گفتوگویی کمدی با گروهی از بازیگران همیشگی است. در میان آنها، همکاری با جین وایلدر جایگاهی ویژه دارد.
هرچند بسیاری، نقش وایلدر در ویلی وانکا را شاخصترین کار او میدانند، اما همکاریاش با بروکس به خلق شخصیتهایی انجامید که امروز جزو افسانههای تاریخ کمدیاند. بروکس به وایلدر کمک کرد تا جنبههای عصبی و ناآرام شخصیتهایش را کشف کند و در هر نقش، طیفی تازه از همان ویژگی را به نمایش بگذارد؛ از لئو بلومِ مضطرب در The Producers تا دکتر فردریک فرانکنشتاینِ نابغه و خودشیفته در Young Frankenstein. یکی درونگرا و دیگری برونگرا، اما هر دو دو روی یک سکه بودند. رابطه کاری پرتنش اما سرشار از احترام متقابل این دو، جرقهای خلق کرد که کمتر زوج کمدی توان دستیابی به آن را داشته است.
![]()
۴. کوئنتین تارانتینو و ساموئل ال. جکسون
شاید منصفانه نباشد که ساموئل ال. جکسون را یک بازیگر همهکاره بنامیم، اما وقتی صحبت از همکاری با کوئنتین تارانتینو میشود، کمتر بازیگری را میتوان یافت که با چنین تسلطی در جهان فیلمهای او حضور داشته باشد. فارغ از ژانر، جکسون در بخش بزرگی از آثار تارانتینو نقشآفرینی کرده و این تداوم همکاری، بیش از هر چیز، انعطافپذیری بالای او را نشان میدهد. هرجا قرار بوده لحظهای پرتنش، خشن یا سرشار از دیالوگهای خاص شکل بگیرد، جکسون حضوری تعیینکننده داشته است.
از جولز وینفیلدِ پرحرف در پالپ فیکشن گرفته تا استیونِ منفور در جانگوی آزاد شده و سرگرد مارکیز وارن جاهطلب در هشت نفرتانگیز، هر نقش همزمان به جهان تارانتینو وفادار مانده و شخصیتی ماندگار برای جکسون ساخته است. او با درک دقیق ریتم و موسیقی دیالوگها، بهتر از هر بازیگر دیگری میداند چگونه در دنیای تارانتینو بازی کند. اعتمادی که میان این دو شکل گرفته، تا حدی بوده که جکسون از معدود افرادی است که اجازه تغییر در فیلمنامههای تارانتینو را داشته است؛ نشانهای روشن از تأثیر عمیق او بر آثار این فیلمساز و جایگاهی که کمتر کسی در هالیوود به آن دست یافته است.
![]()
۳. کریستوفر نولان و کیلین مورفی
گاهی یک همکاری بزرگ از جایی کوچک آغاز میشود و آرامآرام به نقشهایی ماندگار و تاریخی میرسد. کریستوفر نولان و کیلین مورفی با همکاری در شش فیلم شاخص، امروز به یکی از پویاترین زوجهای کارگردان–بازیگر هالیوود تبدیل شدهاند. این مسیر از بتمن آغاز میکند در سال ۲۰۰۵ شروع شد؛ جایی که مورفی حضوری مستمر در سهگانه شوالیه تاریکی داشت و سپس با نقشآفرینی در تلقین و دانکرک ادامه پیدا کرد، تا در نهایت به اوپنهایمر ختم شد؛ فیلمی که اسکار را برای آنها به ارمغان آورد. نولان برای نقش رابرت اوپنهایمر، مشخصاً مورفی را در نظر داشت؛ نمونهای روشن از اینکه وقتی یک همکاری درست شکل میگیرد، نتیجهاش ماندگار است.
از همان همکاری نخست، نوعی درک متقابل میان این دو شکل گرفت. نولان استعداد خام و عمیق مورفی را بهخوبی تشخیص داد و او را بازیگری ایدهآل برای جهان سینمایی خود دید. نولان بارها گفته که معمولاً نیازی به توضیح زیاد برای مورفی ندارد، چون او دقیقاً میداند روی صحنه چه باید بکند. هرچند مورفی با شوخی گفته از حضور نداشتن در پروژه بعدی نولان، اودیسه، کمی آسودهخاطر است و از سختی کار در آن خبر دارد، اما بعید است این همکاری به پایان رسیده باشد. احتمالاً در پروژههای بعدی هم باید منتظر پیوند دوباره این دو باشیم.
![]()
۲. استیون اسپیلبرگ و تام هنکس
استیون اسپیلبرگ و تام هنکس هرکدام بهتنهایی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ هالیوود به شمار میروند. اسپیلبرگ با آثاری مانند آروارهها و پارک ژوراسیک و هنکس با فیلمهایی چون فیلادلفیا و فارست گامپ، هر یک مسیر درخشانی را پیمودهاند. اما زمانی که این دو کنار هم قرار گرفتند، جادوی واقعی سینما شکل گرفت. حاصل پنج همکاری مشترک آنها، فیلمهایی بود که جایگاه هر دو را حتی فراتر از قبل تثبیت کرد؛ در این میان، نجات سرباز رایان بهعنوان یکی از بهترین فیلمهای جنگی تاریخ سینما شناخته میشود.
پیوند این دو، تنها به جلوی دوربین محدود نماند. علاقه مشترکشان به جنگ جهانی دوم، آنها را به همکاریهای عمیقتری رساند. اسپیلبرگ و هنکس بهعنوان تهیهکننده در سه مینیسریال جنگی بزرگ یعنی جوخه برادران، اقیانوس آرام و اربابان آسمان نیز کنار هم حضور داشتند. همکاری پشتصحنه آنها، به همان اندازه ارتباط سینماییشان اهمیت دارد و نشان میدهد این شراکت، فراتر از یک رابطه حرفهای ساده است.
![]()
۱. مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو
کمتر همکاری در تاریخ سینما پیدا میشود که بتواند با شراکت ۵۰ ساله مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو رقابت کند. این رابطه افسانهای از خیابانهای پایین شهر در سال ۱۹۷۳ آغاز شد و تا قاتلان ماه کامل در سال ۲۰۲۳ ادامه یافت. هر دو، چه بهصورت فردی و چه در کنار هم، جوایز اسکار متعددی را کسب کردهاند و تقریباً تمام آثاری که با همکاری یکدیگر ساختهاند، به فیلمهایی تأثیرگذار و ماندگار تبدیل شدهاند. اگرچه تعداد فیلمهای بلند مشترک آنها تنها ۱۰ عنوان است، اما هرکدام نقطه عطفی در مسیر هنری این دو و در تاریخ هالیوود محسوب میشود و این دو برخی از بهترین فیلمهای گانگستری تاریخ سینما را با هم ساختهاند. آنها بهمعنای واقعی کلمه، یکدیگر را درک میکنند.
فراتر از سینما، میان این دو یک دوستی عمیق شکل گرفته است؛ رابطهای شبیه دو رفیق قدیمی که اتفاقاً همکار هم هستند. نوعی زبان مشترک میان اسکورسیزی و دنیرو وجود دارد که حتی بیرون از قاب دوربین هم ادامه دارد. دنیرو انگار برای جهان سینمایی اسکورسیزی ساخته شده و اسکورسیزی نیز دنیرو را به عمیقترین و دشوارترین لایههای شخصیتهایش میبرد. همکاری این دو الگویی نادر از شراکتی پایدار، خلاق و انسانی است؛ چیزی که بسیاری آرزویش را دارند و کمتر کسی به آن دست مییابد.