ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۸۰۷

تنش میان عربستان و امارات/ ​ردپای اسرائیل در معماری جدید خلیج‌فارس؟

تنش میان عربستان و امارات/ ​ردپای اسرائیل در معماری جدید خلیج‌فارس؟

تقویت حضور نظامی اسراییل در نزدیکی مرزهای جنوبی خلیج‌فارس، چالشی جدی برای محاسبات امنیتی عربستان‌سعودی، به ویژه در زمینه موازنه قوا در منطقه، محسوب می‌شود.

تحولات اخیر در جبهه‌های میدانی یمن، از شکاف‌های عمیق استراتژیک میان دو متحد اصلی خلیج‌فارس، عربستان‌سعودی و امارات متحده عربی پرده برداشته است. درحالی که فشارهای ائتلاف برای خروج نیروهای اماراتی پس از عملیات‌های نفوذی شورای انتقالی جنوبی در جنوب، روابط ریاض و ابوظبی را به نقطه جوش رساند، افشای اطلاعاتی تازه درباره برنامه‌ریزی امارات برای ایجاد یک پایگاه نظامی در منطقه «عراده» با ظرفیت استقرار بیش از ۸۰۰ نظامی اسراییلی، بر این آتش سیاسی-امنیتی، هیزم جدیدی ریخته است. 

به گزارش اعتماد، این دو رویداد یعنی بحران یمن و همگرایی دفاعی جدید ابوظبی با تل‌آویو نشان می‌دهد که نظم منطقه‌ای متکی بر اتحاد، در حال جایگزینی با یک محیط رقابتی پرخطر است. حال نیز به نظر می‌رسد سناریوی یمن، دیگر صرفا یک جنگ نیابتی علیه حوثی‌ها نیست؛ تبدیل به میدان نبرد نهایی بر سر تعریف آینده جنوب عربستان شده است.

مداخله نظامی ائتلاف در سال ۲۰۱۵ با هدف بازگرداندن دولت مرکزی آغاز شد، اما اکنون اهداف ریاض و ابوظبی متفاوت شده و دو بازیگر رویاروی هم قرار گرفته‌اند. 

در همین رابطه پیش‌تر نیز گزارشاتی منتشر شد مبنی بر اینکه نیروهای شورای انتقالی جنوبی با پشتیبانی عملیاتی امارات، توانسته‌اند کنترل مناطق استراتژیک و غنی از منابع مانند حضرموت و المهره را به دست آورند. این پیشروی، از دید ریاض، یک اقدام تحریک‌آمیز و در عین حال تجزیه‌طلبانه بود.

عربستان، که همواره بر وحدت سرزمینی یمن تاکید دارد، واکنش تندی نشان داد. از طرفی حمله به محموله دریایی در بندر «المکلا» که منابع عربستانی آن را مرتبط با تسلیحات امارات دانستند، نقطه اوج این تنش شد و با خروج نیروهای اماراتی دنبال گردید. 

ریشه‌یابی تضاد منافع دو پادشاهی

در همین رابطه برخی ناظران مدعی‌اند اختلاف میان عربستان و امارات، نه تنها تاکتیکی، بلکه ساختاری است. عربستان نگران تبدیل شدن مرزهای جنوبی‌اش به یک منطقه بی‌ثبات و تحت نفوذ قدرت‌های منطقه‌ای رقیب (حتی در قالب یک جنوب خودمختار) است.

به ادعای گروهی از تحلیلگران این نگرانی احتمالا ریشه در اولویت حفظ ثبات مرزی و مهار نفوذ و قدرت ایران در مرزهای خود دارد. در مقابل، امارات، که منافعش بر ژئواکونومی و امنیت خطوط دریایی (باب‌المندب و دریای عرب) متمرکز است، یک جنوب نیمه‌خودمختار تحت حمایت خود را برای تامین منافع اقتصادی بلندمدت، کارآمدتر می‌داند. این تفاوت در تعریف «امنیت ملی» بین دو کشور، اتحاد قدیمی را از درون متلاشی کرده است. 

پازل امنیتی امارات در سایه تنش با ریاض

همزمان با اوج‌گیری بحران در یمن، افشای طرح امارات برای احداث پایگاه نظامی در منطقه «عراده» با ظرفیت استقرار بیش از ۸۰۰ نظامی اسراییلی، ابعاد تنش را از سطح یمن فراتر برده و بحرانی ژئوپلیتیک را رقم زده است. این اقدام، که مستقیما پس از توافق ابراهیم ۲۰۲۰ شکل گرفته، در فضای فعلی متشنج میان دو کشور، پیامی دوگانه دارد.

این کنش نشان می‌دهد که ابوظبی در حال پیشبرد یک استراتژی دفاعی مستقل است که اولویت‌های آن لزوما با محاسبات امنیتی عربستان هم‌راستا نیست. تقویت حضور نظامی اسراییل در نزدیکی مرزهای جنوبی خلیج‌فارس، چالشی جدی برای محاسبات امنیتی عربستان‌سعودی، به ویژه در زمینه موازنه قوا در منطقه، محسوب می‌شود.

همین گزاره نشان می‌دهد که امارات در حال فاصله گرفتن از چارچوب سنتی ائتلاف‌های خلیج‌فارس و حرکت به سمت ایجاد یک محور امنیتی خاص خود با قدرت‌های جدید منطقه‌ای است. این تحول، عمق نفوذ اسراییل در استراتژی دفاعی امارات را علنی می‌کند و ریاض را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد.

به باور گروهی از تحلیلگران، دوگانگی استراتژیک حاکم بر منطقه، پیامدهای گسترده‌تری برای شورای همکاری خلیج‌فارس دارد. طبیعتا در شرایط کنونی اختلاف میان عربستان و امارات شکاف‌ها میان اعضای این نهاد را عریان‌تر کرده و همزمان همکاری‌های امنیتی حساس امارات با اسراییل، مشروعیت این شورا به عنوان یک بلوک واحد را تضعیف می‌کند.

در چنین شرایطی به باور گروهی از تحلیلگران سایر اعضا مانند کویت و عمان ناچار خواهند شد میان وفاداری‌های سنتی و منافع عملی خود در فضای جدید، توازن برقرار کنند. در این میان گروهی از ناظران بر این باورند که شرایط فوق برای بازیگری چون ایران در یمن فرصت‌ساز است تا از شکاف‌ها استفاده کرده و ائتلاف حامی خود یعنی حوثی‌ها را قدرتمندتر کند.

همزمان، این وضعیت می‌تواند زمینه‌ساز تعمیق روابط امارات با قدرت‌های جهانی غیرغربی، به ویژه در حوزه نظامی و فناوری، باشد، زیرا ابوظبی به دنبال تضمین‌های امنیتی فراتر از ائتلاف‌های سنتی است. پیامد سوم می‌تواند پیچیدگی امنیتی دریایی باشد.

بدین شرح که هرگونه بی‌ثباتی پایدار در یمن، مستقیما امنیت دریایی حاکم بر تنگه باب‌المندب را تهدید می‌کند؛ شریانی حیاتی برای تجارت جهانی که برای عربستان و امارات نیز از اهمیت حیاتی برخوردار است. 

از رقابت تا رویارویی مستقیم

در شرایط کنونی گروهی از تحلیلگران سه مسیر محتمل را برای مدیریت این وضعیت پیش‌بینی می‌کنند: سناریوی گسست سرد و بلوک‌بندی منطقه‌ای؛ از منظر آن‌ها این محتمل‌ترین سناریو است، چراکه در صورت تحقق آن روابط دیپلماتیک حفظ خواهد شد، اما همکاری‌های استراتژیک به‌شدت کاهش می‌یابد.

امارات توسعه روابطش با اسراییل و بازیگران غیرسنتی را در اولویت قرار داده، در حالی که عربستان بر پروژه‌های داخلی و سیاست‌های منطقه‌ای مستقل (شاید با رویکردی نرم‌تر به ایران) متمرکز خواهد شد. این امر عملا منطقه را به دو حوزه نفوذ تقسیم می‌کند که در آن رقابت بر سر جذب شرکای تجاری و سیاسی شدت می‌گیرد.

سناریوی دوم همگرایی اجباری تحت فشار خارجی است به شکلی که اگر قیمت نفت به‌شدت سقوط کند یا اگر فشارهای اقتصادی ناشی ازعدم هماهنگی در اوپک‌پلاس ادامه یابد، هر دو کشور (پادشاهی و امارات) مجبور به عقب‌نشینی تاکتیکی خواهند شد. در این حالت، منافع اقتصادی مشترک (تامین ثبات بازار) بر اختلافات سیاسی موقت غلبه کرده و منجر به توافقی موقت بر سر یمن و محدود کردن فضای مانور برای همکاری‌های خارجی خواهد شد.

سناریوی سوم نیز تقابل مستقیم در یمن است؛ در بدترین حالت، مداخله مستقیم عربستان برای خنثی کردن پیشروی نیروهای شورای انتقالی جنوب می‌تواند به درگیری نظامی مستقیم بین نیروهای نیابتی دو کشور منجر شود. این امر به معنای پایان رسمی ائتلاف و ورود منطقه به یک دوره بی‌ثباتی شدید خواهد بود که می‌تواند پادشاهی سعودی را از اهداف کلیدی چشم‌انداز ۲۰۳۰ منحرف سازد. 

آزمون خلیج‌فارس

با این همه گروهی از کارشناسان مدعی‌اند بحران یمن، دیگر صرفا یک جنگ داخلی نیست، بلکه تبدیل به میدانی برای تقابل پروژه‌های هویتی و استراتژیک دو قدرت منطقه‌ای شده است. حمایت امارات از نیروهای شورای انتقالی جنوب، در مقابل ملاحظات امنیتی عربستان، نشان داد که صبر متحدان استراتژیک به پایان رسیده است.

همزمان، انتشار اخبار مرتب با استقرار پایگاه‌های نظامی اسراییل، نشان‌دهنده تعهد ابوظبی به یک استراتژی مستقل و جدید امنیتی است که نیازمند بازتعریف همه قراردادهای نانوشته منطقه است. همزمان هستند گروهی که معتقدند راه خروج از بن‌بست حاکم مستلزم آن است که ریاض و ابوظبی ابتدا در پشت درهای بسته به درک مشترک از اهداف نهایی خود دست یافته و وادار به پذیرش این واقعیت شوند که منافع ملی آن‌ها دیگر به طور کامل همسو نیست.

این وضعیت، پیچیده‌ترین آزمون برای رهبری خلیج‌فارس در دهه‌های اخیر است و شکست در مدیریت آن، هزینه‌های سنگینی را بر ثبات کل خاورمیانه تحمیل خواهد کرد.

 

ارسال نظرات
خط داغ