نگاهی به فصل دوم سریال «وحشی»/ نمایشی متفاوت از خشونت و استیصال
داوود اشرف در سریال «وحشی»، نماد تمام کسانی است که زیر چرخدندههای اقتصاد و امنیت خُرد شدهاند و حالا برای بازپسگیری عاملیت خود، راهی جز وحشی شدن نمیبینند.
فرید ناصر، کارگردان و کارشناس ارشد ادبیات نمایشی در روزنامه هممیهن نوشت:
در سیستم پرهیاهو و اغلب کلیشهای شبکه نمایش خانگی، سریال وحشی به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی، نهتنها به عنوان یک اثر دراماتیک، بلکه به مثابه یک رخداد اجتماعی قابل بحث است. این مجموعه، تلاشی است جاهطلبانه برای پیوند زدن سینمای نئونوآر با رئالیسم اجتماعی چرک. وحشی فراتر از یک داستان جنایی ساده، بازتابدهنده اضطرابهای عمیق طبقاتی و بحران هویت فردی در مواجهه با ساختارهای سرکوبگر اقتصادی و مکانیسمهای پیچیده طغیان در ایران پسا ۱۴۰۱ است.
هومن سیدی که پیشتر با آثاری چون «مغزهای کوچک زنگزده» و سریال «قورباغه» توانایی خود را در خلق جهانهای پادآرمانشهری بومی اثبات کرده بود، در وحشی گام را فراتر مینهد. او با نزدیکتر شدن به زبری واقعیت طبقه کارگر، جهانی را ترسیم میکند که در آن وحشیگری نه یک صفت ذاتی، بلکه یک استراتژی بقا در برابر سیستمی است که شهروند را به موجودی تبدیل کرده است که از بین بردن حیاتش جرم نیست. این که آیا وحشی میتواند واجد سویههای رهاییبخش باشد، یا صرفاً کالاییسازی خشم است برای تخلیه روانی مخاطب، سوالی است که ذهن را به خود مشغول میکند.
پرونده علیاشرف پروانه
سریال ادعا میکند که بر اساس واقعیت ساخته شده است. این داستان واقعی مربوط به زندگی علیاشرف پروانه است؛ سارقی که در دهه ۸۰ شمسی به دلیل فرارهای مکرر و محیرالعقولش از زندان به مایکل اسکافیلد ایرانی شهرت یافت. انتخاب این سوژه در فضای فعلی ایران، انتخابی هوشمندانه و چندپهلو است. سیدی با انتخاب کاراکتری که کنش اصلیاش فرار از حبس است، به طور نمادین به میل عمومی جامعه برای رهایی از محدودیتها پاسخ میدهد. با این حال، تبدیل علیاشرف واقعی که یک سارق مسلح بود، به داوود اشرف که یک کارگر معدن قربانی شرایط است، تلاشی است برای تطهیر قهرمان و تبدیل او از یک مجرم به یک قربانی سیستم، تا همذاتپنداری طبقه متوسط و فرودست را جلب کند. وحشی بر پایه ضدقهرمان بنا شده است؛ جایی که مرز بین خیر و شر محو میشود و مخاطب ناچار است بخشی از خود را در شخصیت منفی یا خاکستری پیدا کند.
چارچوب سکوت و تباهی
هومن سیدی در وحشی از مؤلفههای بصری خاصی بهره میبرد که آن را از سایر تولیدات شبکه نمایش خانگی متمایز میکند. فرم اثر میخواهد وضعیت خفقان و بنبست را بازتولید کند. تصویربرداری و اصلاح رنگ سریال با غلبه رنگهای سرد و کنتراست بالا انجام شده است. این تمهید بصری که یادآور سینمای نئونوآر اروپایی است، فضایی عاری از امید و گرما را القا میکند. نورپردازیها اغلب به گونهای است که نیمی از صورت کاراکترها در تاریکی مطلق فرو رفته، که نمادی از دوپاره بودن شخصیت و اخلاقیات خاکستری آنهاست. سکانس افتتاحیه سریال، خروج کارگران از عمق تاریک معدن و بالا آمدن آنها با آسانسور را در یک برداشت ممتد نشان میدهد. این پلان-سکانس، استعارهای از زایش قهرمان از دل تاریکی و طبقه زیرین جامعه است.
برخلاف بسیاری از سریالها که فقر را رومانیتزه میکنند، وحشی بر زشتی آن تأکید دارد. این زشتی، نه زشتی فیزیکی، بلکه ناشی از فقر، اعتیاد و تحقیر است. خشونت در سریال نیز عریان و بیپرده است؛ چه خشونت دعواهای زندان و چه خشونت روانی در تحقیرهای کلامی. این خشونت، تلاشی است برای بازنمایی ذات کارگردانی سیدی، که کاراکترها را در موقعیتهایی قرار میدهد که داینامیکهای قدرت هر لحظه علیه آنها تغییر میکند. گفتنی است که خشونت در این سریال نه یک سیاهنمایی، بلکه بازتابی صادقانه از بدشانسی و جبر جغرافیایی است. موسیقی تیتراژ پایانی سریال نیز در بستر جهان سریال عمل کرده و شعر آن در هر قسمت بهعنوان بازتابی از بازنگری در معنی آن قسمت عمل میکند. این در حالی است که در کلیت جهان اثر نیز به عنوان یک اثر هنری که به یکپارچگی یک اثر هنری دیگر کمک میکند، ساختارمند شده است.
واکاوی روایی
روایت وحشی مسیری مارپیچ از یک تراژدی اتفاقی به سوی یک آنارشیسم است. فصل اول بر پایه یک تصادف بنا میشود. داوود اشرف (جواد عزتی)، کارگر معدن، ناخواسته درگیر مرگ دو کودک میشود. این حادثه، او را وارد هزارتوی سیستم قضایی میکند. معدن در فصل اول تنها یک لوکیشن نیست؛ نمادی از ناخودآگاه جمعی و وضعیت طبقه کارگر است که زیر فشار سنگین روی زمین و سرمایه له میشود. از طرف دیگر رابطه داوود با وکیلش، رها (نگار جواهریان)، محرکه درام است. رها کاندیدای طبقه متمول و نظام حقوقی است. رابطه آنها نه بر اساس عشق برابر، بلکه بر اساس نیاز و ترحم شکل میگیرد. اقدام رها، نمادی از خیانت طبقه فرادست به فرودست است. فصل دوم با آزادی داوود آغاز میشود، اما این آزادی توهم است. پنج سال حبس، داوود را از شهروند به غیرشهروند تبدیل کرده است. او حالا مادرش را از دست داده، پدرش در خانه سالمندان ساکن شده و خانهاش فروخته شده است و در واقع جامعه، دیگر جایی برای او قائل نیست. او دیگر به دنبال اثبات بیگناهی نیست؛ او به دنبال انتقام از نمادهای قانون و نظمی است که او را طرد کردهاند. داوود هیچگاه موضوع انتقامش را بهصورت یک امر شخصی مطرح نمیکند و به طور مداوم با گرفتاریهای اجتماعی که با آنها مواجه میشود، تصمیم گرفته و عمل میکند.
فقر به مثابه خشونت ساختاری
![]()
در وحشی، فقر یک وضعیت اقتصادی صرف نیست، بلکه شکلی از خشونت عریان است. داوود اشرف به زندان میافتد نهفقط به خاطر مرگ کودکان، بلکه به خاطر ناتوانی در پرداخت دیه. از دید جهان سریال، عدالت کالایی است قابل خرید و فروش در بازار آزاد. سکانسهای مربوط به تلاش داوود برای تهیه پول، استیصال انسان ایرانی را در برابر تورم و فروپاشی اقتصادی به تصویر میکشد. فقر در اینجا عامل اصلی جرمزایی است؛ داوود ذاتاً جنایتکار نیست، بلکه فقر او را به دامن باندهای خلافکار هل میدهد. اگرچه سریال مستقیماً به اعتراضات اشاره نمیکند، اما اتمسفر آن کاملاً متأثر از روح زمانه پس از اعتراضات است که گاهاً حتی بهعنوان پیشگوی آتش زیر خاکستر جامعه تبدیل میشود. داوود اشرف کسی است که چیزی برای از دست دادن ندارد. تبدیل شدن او از یک کارگر ساده به یک وحشی، استعارهای از رادیکالیزه شدن طبقه متوسط و فقیر ایران است که پس از ناامیدی از اصلاحات و روالهای قانونی، تنها راه را در تخریب و رویارویی مستقیم میبیند.
حضور پررنگ معدن و اشاره به اعتصابات کارگری در پسزمینه، سریال را به جنبشهای کارگری واقعی مانند هفتتپه پیوند میدهد. یکی از تمهای اصلی سریال، بیاعتمادی مطلق شهروند به سیستم است. داوود به پلیس، وکیل و قاضی اعتماد ندارد. این بحران، بازتابدهنده شکاف عمیق ملت-دولت در ایران امروز است که در آن نهادهای رسمی نه پناهگاه، بلکه تهدید تلقی میشوند. در غیاب عدالت قضایی، انتقام به تنها فرم در دسترس عدالت تبدیل میشود. انتقام داوود از رها، انتقام یک عاشق شکستخورده نیست؛ بلکه انتقام طبقاتی است. او میخواهد آن جایگاه رفیع وکیل را که با دروغ و استثمار بنا شده، در هم بشکند. در واقع وقتی قانون ابزار سرکوب شود، بیقانونی فضیلت مییابد.
مرثیهای برای انسان ایرانی
وحشی، اثری است یکدست، درست و همگن؛ از منظر فرم، فیلمساز با بهرهگیری از قاببندیهای دقیق، نورپردازی اکسپرسیونیستی و بازیگیری درخشان از جواد عزتی که مشخصاً در این روزها دیده میشود که پوستاندازی نسبیای را تجربه کرده، استانداردهای فنی سریالسازی در ایران را ارتقا داده است. هومن سیدی حالا از تقلیدها و الهامات از اشخاص و آثار بزرگان سینما به قدری فاصله گرفته که جهان شخصیاش را بیش از پیش به خود نزدیک کند و امضای خاصش را پای کارش بزند. از منظر محتوا و تحلیل سیاسی-اجتماعی، سریال تصویری هولناک از ایران معاصر ارائه میدهد؛ جامعهای که در آن فقر، انسان را از کرامت تهی میکند و شورش، نه یک انتخاب سیاسی آگاهانه، بلکه واکنشی غریزی به حذف شدن است.
داوود اشرف، نماد تمام کسانی است که زیر چرخدندههای اقتصاد و امنیت خُرد شدهاند و حالا برای بازپسگیری عاملیت خود، راهی جز وحشی شدن نمیبینند. این در حالی است که در بیگناهی داوود اشرف، همیشه یک شک در دل مخاطب وجود دارد. با این همه، قدرت تصویر و روایت در وحشی آنچنان است که گاه از هدف سازندگان فراتر میرود و به سندی ماندگار از دردهای یک دوران تبدیل میشود.