چرا به گفتوگو اهمیت واقعی داده نمیشود؟
هر دو سوی ماجرای این روزهای ایران، سیاستگذاران و مردم معترض، درصدد توجیه خویش هستند. اینها را بیفزایید بر این واقعیت که فرهنگ ایرانی دچار اشتباههراسی است؛ فرهنگی که در آن اشتباه را به حماقت و بیلیاقتی گره میزنند.
مهدی ملکمحمد در هممیهن نوشت: ایران بار دیگر روزهایی پُرالتهاب را پشتسر میگذارد و نگرانی و اضطراب را میتوان در رفتارهای مردم به وضوح دید. دبیر شورای عالی امنیت ملّی هشدار میدهد که دشمن در پی شکلدادن یک جنگ داخلی است. سؤال کلیدی این است که چرا به گفتوگو اهمیت واقعی داده نمیشود و صرفاً در قالب جلساتی چندساعته محدود میشود که یا بدون نتیجه و با عکس یادگاری به پایان میرسد و یا هیچیک از دو طرف به نتایج بهدستآمده پایبند نیستند.
برای آنکه بدانیم چه مانعی امکان یک گفتوگوی ملّی واقعی بین سیاستگذاران و مردم را نمیدهد باید به علم روانشناسی اجتماعی و یافتههای دو روانشناس بزرگ معاصر، «لئون فستینگر» و «الیوت ارونسون»، مراجعه کنیم و در دل یافتههای آنها ببینیم که هر تصمیم مهمی چه فرایندی را طی میکند.
یک هرم را تصور کنید. در نوک این هرم، افراد یا نهادها هنوز نظرشان را قطعی نکردهاند. برای مثال، دولت و سیاستگذاران اقتصادی را درنظر بگیرید که درباره تورم و حذف ارز ترجیحی و جراحی اقتصادی چه نظری دارند.
طی یک سال گذشته، رئیسجمهور بارها و بارها از لزوم حذف ارز ترجیحی و جراحی اقتصادی سخن گفته ولی از آنجایی که خودش جراح قلب است بهخوبی میداند که جراحی یک بدن نحیف چه خطراتی را به همراه دارد و برای انجام آن چه الزاماتی باید درنظر گرفته شود، پس دست نگه میدارد و بالای هرم در وضعیت تردید میایستد.
اما با افزایش روزافزون تورم و قیمت دلار و سکه و طلا که بازار را با نوسانهایی استیصالآور مواجه میکند و تحریمی که ایالات متحده همراه همپیمانانش علیه ایران شدت بخشیده تنها یک انتخاب را پیشِ روی خود میبیند: جراحی اقتصادی و حذف ارز ترجیحی و دادن کالابرگ یک میلیون تومانی بهصورت ماهانه؛ اقدامی که موازی با افزایش خیرهکننده قیمت دلار و طلا انجام میشود و اعتراض بازاریان را شکل میدهد.
از طرف دیگر، قیمت کالاهای اساسی با افزایش سهبرابری مواجه میشود و شوکی بزرگ به مردمی که پیش از این با تورم دستوپنجه نرم میکردند وارد میکند و بخشی از آنها به معترضان میپیوندند. اما دولتی که این جراحی را آغاز کرده و رئیس آن میگوید که تصمیمگیری درباره آن با حمایت همه ارکان حاکمیت همراه بوده، از بالای هرم به سمت قاعده آن فاصله گرفته است و حالا باید ناهماهنگی بین نگرش به این جراحی و اقداماتش را برطرف کند.
از همینرو، به دفاع از تصمیم خود برمیآید و معترض افراد و رسانههایی میشود که به نقد این جراحی میپردازند. اما در طرف دیگر هرم، معترضان هستند که اقدامات دولت را مفید یا کافی نمیدانند و هرچه بیشتر اعتراض میکنند تردیدشان در مُحقبودن اعتراض خویش کمتر میشود و همینجا شکافی بزرگ بین دو قاعده هرم شکل میگیرد؛ شکافی بین سیاستگذاران و مردم معترض که بخشی از شکاف بزرگتر دولت-ملت است.
هرم انتخاب نشان میدهد که چگونه در طول زمان، در حالیکه تصمیممان را توجیه میکنیم، بیشتر و بیشتر بر این عقیده میچسبیم که کار درستی را انجام دادهایم و به شواهد مخالف نظرمان توجهی نمیکنیم. همچنین قرارگرفتن در قاعده این هرم انتخاب است که به آن گروه از مردم معترضی که شعار حمایت از حکومت پهلوی میدهند اجازه نمیدهد شواهد تاریخی متقن و مستدلی مانند وضعیت امنیتی خاص آن دوران و فقدان اراده مستقل و وابستگی را در سیاستگذاران آن حکومت ببینند. بنابراین هر دو سوی ماجرای این روزهای ایران –سیاستگذاران و مردم معترض- درصدد توجیه خویش هستند.
اینها را بیفزایید بر این واقعیت که فرهنگ ایرانی دچار اشتباههراسی است؛ فرهنگی که در آن اشتباه را به حماقت و بیلیاقتی گره میزنند. پس در چنین فرهنگی حتی وقتی افراد از اشتباهی که مرتکب شدهاند آگاهند اغلب تمایل ندارند آن را حتی پیش خودشان بپذیرند زیرا این اشتباه را مدرکی دال بر این میدانند که نادان و ناکارآمد هستند.
چنین مانع بزرگی که هر دو طرف وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را گرفتار دیدی تونلی کرده امکان گفتوگویی واقعی را نمیدهد ولی ما میخواهیم و آرزو داریم این جمله را با گوشهای خودمان بشنویم که «خطا کردم. تمام تلاشم را میکنم که دوباره این اشتباه را مرتکب نشوم.»
چگونه چنین آرزویی محقق میشود و گفتوگویی اصیل و ناب را از یک نمایش به یک واقعیت تبدیل میکند.
یکی از مهمترین پادزهرهای تفکر صُلب این است که بهصورتی مستمر با مخالفانمان مواجه شویم. این راهکار در ابتدا اضطرابزا است، چون ما بهطور غریزی برای کاهش ناهماهنگی شناختی ناشی از مواجهه با مخالفان به تالارهای آینهای پناه میبریم که جز خودمان و کسانیکه تأییدمان میکنند را نبینیم و حضور در این تالارها بر تعصبمان میافزاید و ما را همیشه در وضعیت محقبودن نگه میدارد که ناسازگار با رسیدن به خیر انسانی است.
فقط بیرونآمدن از تالارهای آینهای و شنیدن نظرهای مخالف با ماست که میتوانیم ارزش ایدههای خودمان را ارزیابی کنیم و راهکار کلیدی روانشناسی اجتماعی را محقق کنیم که تعصب و خشم ناشی از آن را کاهش میدهد و آن راهکار، تماس بین دو گروه است. تماس، اولین قدم بهسمت فروشکستن تعصبات خودتوجیهگری است که همه ما داریم و نیازی اساسی برای شکلگیری یک گفتوگوی ملّی بین حاکمیت و مردم است.