فرمان راست است اما ماشین راه خودش را میرود؛ اهمیت میزان فرمان
گاهی وقتها راننده حس میکند ماشینش دیگر «آن ماشین سابق» نیست. نه تصادف جدی کرده، نه ضربه بزرگی خورده، نه قطعهای شکسته؛ اما فرمان کمی کج میایستد، ماشین در سرعت بالا آرام نیست، لاستیکها زودتر از موعد میخورند و در پیچها انگار خودرو تصمیم خودش را میگیرد. اینجاست که پای دو مفهوم کلیدی وسط میآید؛ میزان فرمان و جلوبندی.
میزان فرمان و جلوبندی. دو واژهای که معمولاً فقط وقتی به زبان میآیند که کار از کار گذشته، اما نقششان در امنیت، پایداری و حتی حس رانندگی، بسیار جدیتر از چیزی است که تصور میشود.
اگر بخواهیم صادق باشیم، میزان فرمان و جلوبندی جزو آن بخشهایی از خودرو هستند که دیده نمیشوند، اما تمام تجربه رانندگی روی دوش آنهاست. موتور هرچقدر قوی باشد، ترمز هرچقدر سالم، اگر جلوی خودرو درست کار نکند، ماشین نه قابل اعتماد است و نه امن.
فرمان، فقط یک غربیلک گرد جلوی راننده نیست. فرمان، آخرین حلقه از یک زنجیره مکانیکی و مهندسیشده است که از دست راننده شروع میشود و به تماس لاستیک با آسفالت ختم میشود. هر میلیمتر خطا در این زنجیره، میتواند در سرعت بالا تبدیل به چند متر انحراف شود. همینقدر ساده و همینقدر خطرناک.
میزان فرمان، در سادهترین تعریف، یعنی تنظیم دقیق زاویه قرارگیری چرخها نسبت به یکدیگر و نسبت به بدنه خودرو. اما در واقعیت، داستان بسیار پیچیدهتر است. سه مفهوم اصلی در میزان فرمان وجود دارد که هر کدام شخصیت رانندگی خودرو را شکل میدهند: تو (Toe)، کمبر (Camber) و کستر (Caster). اینها فقط اصطلاحات فنی نیستند؛ اینها تعیین میکنند ماشین در خط مستقیم چقدر پایدار است، در پیچ چقدر میچسبد و هنگام ترمزگیری چقدر قابل کنترل میماند.
![]()
تو یعنی اینکه چرخها به سمت داخل یا بیرون نگاه میکنند. اگر بیش از حد باز یا بسته باشد، ماشین یا ناآرام میشود یا لاستیکها را میجود. کمبر زاویه کج شدن چرخ نسبت به سطح زمین است؛ همان چیزی که در خودروهای اسپرت عمداً کمی منفی میشود تا در پیچها چسبندگی بیشتر شود. کستر اما کمتر شناخته شده است؛ زاویهای که روی برگشت فرمان، حس سنگینی یا سبکی آن و پایداری خودرو در سرعتهای بالا اثر مستقیم دارد.
اما میزان فرمان هیچوقت بهتنهایی معنی ندارد. میزان فرمان روی یک جلوبندی سالم جواب میدهد. جلوبندی، در اصل اسکلت جلوی خودروست؛ مجموعهای از قطعات که وظیفهشان نگه داشتن چرخها در جای درست، جذب ضربهها و انتقال دقیق فرمان است. سیبکها، طبقها، بوشها، کمکفنرها، میل تعادل و دهها قطعه دیگر که هر کدام اگر کمی لقی یا خستگی داشته باشند، کل سیستم را به هم میریزند.
یکی از اشتباهات رایج این است که راننده بعد از احساس ناپایداری، مستقیم میرود سراغ میزان فرمان. در حالی که اگر سیبک یا بوش طبق خراب باشد، میزان فرمان فقط یک مُسکن موقت است. تنظیم انجام میشود، اما چند هفته بعد دوباره فرمان کج میایستد و لاستیک دوباره خورده میشود. چرا؟ چون پایه خراب است.
جلوبندی خودرو دائماً در حال جنگ است؛ جنگ با دستاندازها، سرعتگیرها، چالهها، جدولها و حتی سبک رانندگی راننده. در شهرهایی با آسفالت خشن و دستاندازهای بیقاعده، جلوبندی خیلی زودتر از استاندارد جهانی فرسوده میشود. این فرسودگی همیشه با صدا همراه نیست. گاهی فقط یک لقی چنددهم میلیمتری کافی است تا زاویه چرخها از تنظیم خارج شود.
اینجاست که اهمیت نگاه فنی و نه صرفاً تجربی به جلوبندی مشخص میشود. جلوبندی سالم یعنی خودرویی که فرمانپذیر است، در خط مستقیم آرام میرود، در پیچها قابل پیشبینی است و در ترمزگیری ناگهانی غافلگیر نمیکند. اینها مستقیماً به ایمنی ربط دارند، نه فقط راحتی.
از نظر مهندسی، جلوبندی خوب باید بتواند سه کار را همزمان انجام دهد: تحمل وزن، جذب ضربه و هدایت دقیق. هر تغییری در یکی از این وظایف، دو تای دیگر را هم تحت تأثیر قرار میدهد. مثلاً کمکفنر ضعیف فقط سواری را خراب نمیکند؛ باعث میشود چرخ تماس یکنواخت با زمین نداشته باشد و در نتیجه میزان فرمان عملاً بیاثر شود.
در خودروهای مدرن، موضوع پیچیدهتر هم شده است. سیستمهای کمکی مثل ESP، ABS و سیستمهای کمکی فرمان، همه بر پایه دادههای زاویه چرخها و وضعیت جلوبندی کار میکنند. اگر جلوبندی خطا داشته باشد، این سیستمها یا اشتباه عمل میکنند یا بیش از حد مداخله میکنند و نتیجه آن می شود خودرویی که راننده حس میکند «دست خودش نیست».
![]()
یکی از نشانههای کلاسیک مشکل در میزان فرمان یا جلوبندی، خوردگی نامنظم لاستیک است. لاستیک از داخل میخورد، یا از بیرون، یا بهصورت دندانهای. این فقط هزینه اضافی نیست؛ این یعنی تماس چرخ با زمین درست نیست. یعنی در یک مانور اضطراری، ماشین ممکن است رفتاری کاملاً غیرقابل پیشبینی نشان دهد.
نشانه دیگر، خستگی راننده است. خودرویی که میزان فرمان درست ندارد، راننده را مجبور میکند دائماً اصلاح کند. شاید ناخودآگاه، شاید نامحسوس، اما بعد از یک مسیر طولانی، خستگی بیش از حد خودش را نشان میدهد. این خستگی، نتیجه یک سیستم مکانیکی نادرست است.
نکته مهم دیگر، تفاوت خودروهاست. میزان فرمان یک سدان خانوادگی با یک کراساوور یا یک خودروی اسپرت یکی نیست. هر خودروساز، بر اساس مرکز ثقل، وزن، نوع تعلیق و هدف خودرو، زاویهها را تنظیم میکند. دستکاری غیراصولی این تنظیمات، حتی با نیت بهتر شدن هندلینگ، میتواند نتیجه عکس بدهد. اینجاست که «تنظیم تجربی» خطرناک میشود.
![]()
در بسیاری از خودروهای وارداتی یا مونتاژی، مشکل از جایی شروع میشود که قطعات جلوبندی با کیفیت پایین جایگزین قطعات اصلی میشوند. ظاهراً همهچیز سالم است، اما جنس بوش، دقت سیبک یا سختی طبق، با طراحی کارخانه همخوانی ندارد. نتیجه؟ میزان فرمان هرچقدر هم دقیق باشد، دوام ندارد.
از دید یک نگاه حرفهای، بررسی جلوبندی باید پیشنیاز هر میزان فرمان باشد. خودرو باید روی جک برود، لقیها بررسی شود، کمکفنر تست شود و بعد سراغ تنظیم رفت. این کار شاید زمانبرتر باشد، اما نتیجهاش خودرویی است که دوباره «راست میرود».
میزان فرمان و جلوبندی را باید بخشی از فرهنگ نگهداری خودرو دانست، نه یک کار اضطراری. همانطور که روغن موتور را بهموقع عوض میکنیم، جلوبندی هم نیاز به بازبینی دورهای دارد؛ بهویژه در شرایط جادهای ایران.
ماشینی که درست فرمان میگیرد، فقط امنتر نیست؛ لذتبخشتر است. حس اعتماد میدهد. حس اینکه ماشین و راننده یک زبان مشترک دارند. و این حس، دقیقاً از همان جایی میآید که دیده نمیشود؛ از جلوی خودرو، از زاویه چرخها، از میلیمترهایی که اگر جدی گرفته نشوند، میتوانند حادثه بسازند.
اینجا دیگر بحث زیبایی، آپشن یا قدرت موتور نیست. اینجا بحث کنترل است. بحث ارتباط انسان با ماشین. و اگر این ارتباط درست تنظیم نشود، هیچ تکنولوژیای نمیتواند جایش را پر کند.