ترنج موبایل
کد خبر: ۹۳۹۶۴۰

از کاراکاس تا بوگوتا؛ نقشه جدید ترامپ برای نیم‌کره غربی

پس از ونزوئلا، هدف بعدی ترامپ کجاست؟

پس از ونزوئلا، هدف بعدی ترامپ کجاست؟

دونالد ترامپ پس از سرنگونی نیکلاس مادورو، با تکیه بر قرائتی شخصی از دکترین مونرو، سیاستی تهاجمی در نیم‌کره غربی در پیش گرفته و از ونزوئلا تا کلمبیا، کوبا و گرینلند را با زبان تهدید هدف قرار داده است. محور این رویکرد، نه دموکراسی، بلکه نفت، منابع راهبردی و انحصار نفوذ آمریکاست. این سیاست معامله‌محور، با نادیده‌گرفتن قواعد حقوقی و هنجاری، اروپا و جهان را نگران بازگشت منطق سلطه و بی‌ثباتی کرده است.

تبلیغات
تبلیغات

دیوید سنگر  فرارو– دیوید سنگر، کارشناس ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز

 به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، کمتر از ۴۸ ساعت پس از آن‌که رئیس‌جمهور ترامپ از سرنگونی رهبر ونزوئلا سخن گفت و مدعی «حق» آمریکا بر نفت این کشور شد، این بار کلمبیا را نیز به سرنوشتی مشابه تهدید کرد. او در ادامه، کوبا را کشوری «بی‌ارزش برای حمله» توصیف کرد و گفت این کشور از نظر او «آماده سقوط است». ترامپ همچنین بار دیگر ادعای خود درباره گرینلند را تکرار کرد و با استناد به «ضرورت‌های امنیت ملی»، بر لزوم قرار گرفتن این سرزمین زیر کنترل آمریکا تأکید کرد.

از کاراکاس تا بوگوتا؛ نقشه جدید ترامپ برای نیم‌کره غربی

این ادعاها که ترامپ ابتدا در گفت‌وگوهای روز یکشنبه مطرح کرد و سپس در یک پرسش‌وپاسخ طولانی با خبرنگاران داخل هواپیمای «ایرفورس وان» ادامه داد، تصویری شفاف از وضعیت ذهنی او ارائه می‌کرد: پس از بازداشت سریع نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور آمریکا تا چه اندازه خود را جسورتر، مسلط‌تر و صاحب دستِ بالا می‌بیند. ترامپ در حالی‌که از برنامه‌هایش برای دمیدنِ حیاتی تازه به «دکترین مونرو» سخن می‌گفت، مدعی شد «ما مسئولیم» در ونزوئلا. اما بلافاصله بیان کرد که منظورش نسخه‌ای به‌روز و شخصی‌سازی‌شده از همان ایده است؛ نسخه‌ای که مطابق عادت همیشگی‌اش، آن را به نام خود مصادره می‌کند و «دکترین دونرو» می‌نامد.

ترامپ هیچ‌گاه فلسفه‌اش را با جزئیات توضیح نداد و روشن نکرد آیا این رویکرد قرار است فراتر از حمله روز شنبه به کاراکاس هم امتداد پیدا کند یا نه. با این حال، پیامش روشن بود: او می‌تواند از نیروهایی که در حوزه کارائیب گرد آورده است، این بار برای مأموریت‌های تازه علیه کلمبیا و رئیس‌جمهور آن یعنی گوستاوو پترو—استفاده کند.

ترامپ در ادامه، ادعایی تند و بی‌پرده را مطرح کرد و گفت کلمبیا «توسط یک مرد بیمار اداره می‌شود که دوست دارد کوکائین تولید کند و آن را به ایالات متحده بفروشد.» او در گفت‌وگو با خبرنگاران داخل «ایرفورس وان» گفت: «او قرار نیست خیلی طولانی این کار را انجام بدهد. او آسیاب‌های کوکائین و کارخانه‌های کوکائین دارد. قرار نیست این کار را انجام بدهد.» وقتی هم از رئیس‌جمهور آمریکا پرسیدند آیا ایالات متحده عملیاتی علیه کلمبیا انجام خواهد داد، ترامپ پاسخ کوتاه اما معناداری داد: «به نظرم خوب می‌آید.»

ممکن است همه این‌ها صرفاً یک تهدید توخالی بوده باشد؛ تلاشی برای آن‌که دقت و سرعتِ ربودن مادورو از اتاق‌خوابی که به‌شدت محافظت می‌شد، به اهرمی برای به تهدید گوستاوو پترو تبدیل شود. اما در مرکزِ استدلال ترامپ، یک گزاره محوری قرار داشت: قدرت آمریکا و این‌که عملیات مادورو چه چیزی درباره آمادگی او برای به‌کارگیری بی‌محابای این قدرت آشکار می‌کند. ترامپ هنگام اعلام حمله به ونزوئلا از «مار-ئه-لاگو»، باشگاه خصوصی‌اش در فلوریدا به خبرنگاران گفت: «سلطه آمریکا در نیم‌کره غربی دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت.»

نفت به‌مثابه توجیه؛ روایت ترامپ از «حق» آمریکا بر ونزوئلا

دونالد ترامپ با اعلامیه‌هایی صریح و بی‌پرده حرف می‌زند؛ و همین صراحت بود که مارکو روبیو را واداشت بخش بزرگی از روز یکشنبه را صرفِ عقب‌نشاندن نرمِ گفته‌های رئیس خود کند؛ به‌ویژه آن ادعایی را که ترامپ بارها تکرار کرده بود: این‌که ایالات متحده قرار است ونزوئلا را «برای آینده قابل پیش‌بینی» اداره کند.

با این همه، روایتِ ظریف‌تر و در عین حال راهبردی‌تر از نقش آمریکا در نیم‌کره غربی، در صفحه ۱۵ «راهبرد امنیت ملی» تازه دولت ترامپ شرح داده شده است؛ سندی که انگار دقیقاً برای چنین لحظه‌ای از ماجراجوییِ سرزمینیِ آمریکا نوشته شده باشد. خوانش دقیق‌تر این متن می‌تواند سرنخ بدهد ترامپ فراتر از ونزوئلا به چه می‌اندیشد: از کلمبیا و مکزیک گرفته تا کوبا و گرینلند؛ قلمرو یخ‌پوشیده‌ای که او آخر هفته بار دیگر تأکید کرد باید زیر نوعی کنترل ایالات متحده قرار گیرد.

ترامپ گفت: «دکترین مونرو موضوع بزرگی است»؛ او پرتره‌ای متفکرانه از پنجمین رئیس‌جمهور آمریکا را نزدیک میز کارش در دفتر کاخ سفید نگه می‌دارد. سپس تاکید کرد: «اما ما آن را خیلی، واقعاً خیلی، پشت سر گذاشته‌ایم.» اشاره او، ظاهراً به چیزی بود که «راهبرد امنیت ملی» از آن با عنوان قرائتِ ترامپ از اعلامیه مشهور مونرو یاد می‌کند؛ همان اعلامیه‌ای که با هدف جلوگیری از مداخله قدرت‌های اروپایی در قاره آمریکا صادر شده بود. اما این قرائت ترامپ از دکترین مونرو، پا را فراتر می‌گذارد و مدعی حقی برای ایالات متحده می‌شود تا «برتری آمریکایی را در نیم‌کره غربی احیا کند» و رقبای خود یعنی چین را از «توان استقرار نیرو یا دیگر قابلیت‌های تهدیدآمیز، یا مالکیت و کنترل دارایی‌های راهبردیِ حیاتی» محروم سازد.

این عبارت پایانی درباره در اختیار گرفتن «دارایی‌های راهبردیِ حیاتی» به‌روشنی با روایت ترامپ از چرایی ادعای آمریکا بر ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا گره می‌خورد؛ ذخایری که او آن‌ها را «بزرگ‌ترینِ جهان» می‌خوانَد. ترامپ در اظهارات روز شنبه‌اش نزدیک به ۲۰ بار به نفت اشاره کرد: از ضرورت بازسازی تأسیساتی گفت که به‌زعم او سال‌ها رها شده بودند، از کنترل تولید حرف زد و از «جبران خسارت» برای شرکت‌های آمریکایی سخن راند؛ چون مدعی بود رهبران ونزوئلا «نفت ما را دزدیدند».

او در توضیح بخش نفت گفت: «ما کل آن صنعت را آن‌جا ساختیم و آن‌ها خیلی راحت تصاحبش کردند.» سپس تاکید کرد: «و ما رئیس‌جمهوری داشتیم که تصمیم گرفت هیچ کاری نکند»؛ کنایه‌ای که به نظر می‌رسید متوجه جو بایدن، باشد. ترامپ نتیجه گرفت: «پس ما کاری کردیم. دیر بود، اما کاری کردیم.» ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی و از مقام‌های پیشین حوزه امنیت ملی و وزارت خارجه آمریکا این منطق را چنین جمع‌بندی کرد: «این، جوهرِ عریانِ دکترین ترامپ است.»

راهبردی ناتمام؛ دکترین ترامپ بدون نقشه جهانی

با این همه، این رویکرد هنوز با یک «راهبرد جهانیِ کامل» فاصله دارد. ترامپ روشن نکرده است اگر نیم‌کره غربی را حوزه اختصاصیِ آمریکا می‌داند، آیا چین در آسیا هم آزاد است همان منطق را پیاده کند یا نه. اما او با اعلامِ خارج‌از‌دسترس بودنِ این نیم‌کره برای بازیگران بیرونیِ جویای نفت و نفوذ، عملاً تلاش می کند تضمین کند تنها شرکت‌های آمریکایی از جمله برخی که به حامیان او تعلق دارند یا به‌دست آنان اداره می‌شوند امکان بهره‌برداری از ذخایر عظیم ونزوئلا را داشته باشند. در عین حال، او یک استثنا را هم از قلم نینداخت: ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاری گفت انتظار دارد فروش نفت ونزوئلا به چین همچنان ادامه پیدا کند؛ کشوری که بنا به روایت مطرح‌شده، بین نیم تا سه‌چهارمِ تولید اندکِ فعلی ونزوئلا را وارد می‌کند.

تمرکز شدید ترامپ بر بهره‌برداری از سرنگونی مادورو برای طرح ادعای حاکمیت آمریکا بر ذخایر نفتی ونزوئلا، برای یک ریاست‌جمهوری معامله‌محور چندان دور از انتظار نبود؛ اما در عین حال، افشاگرانه هم بود. او حتی یک‌بار هم از ترویج یا احیای دموکراسی در ونزوئلا به‌عنوان هدفی آمریکایی نام نبرد؛ کشوری که تا پیش از به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، سابقه‌ای چنددهه‌ای از رویه‌های دموکراتیک و انتخابات آزاد داشت. این حذف، چندان هم غافلگیرکننده نبود. هرچند ترویج دموکراسی همواره یکی از ارکان راهبردهای امنیت ملی رؤسای‌جمهور آمریکا به‌شمار می‌رفت، اما در سند راهبرد امنیت ملی جدید کاخ سفید، این مؤلفه تقریباً به‌طور کامل غایب بود.

و هنگامی که ترامپ درباره دولتِ پسامادورو تأمل می‌کرد، به‌طور معناداری هرگز خواستار انتصاب ادموندو گونسالس به‌عنوان رئیس‌جمهور نشد؛ آن‌هم در حالی که ایالات متحده و شماری از کشورهای دیگر، او را برنده مشروع انتخابات ۲۰۲۴ می‌دانستند.  گونسالسِ ۷۶ ساله، نامزد نیابتیِ ماریا کورینا ماچادو بود؛ چهره‌ای که از نامزدی در انتخابات منع شده بود. ریچارد فونتین، مدیر اجرایی مرکز امنیت نوین آمریکا و دستیار پیشین سناتور جان مک‌کین، آخر هفته گفت: «این حذف، فوراً برای مشروعیت سیاسی دولت ونزوئلا مشکل ایجاد می‌کند. بسیاری از کسانی که بالقوه از عملیات آمریکا حمایت می‌کردند، به امید آزادی بودند، نه صرفاً یک رویکرد متفاوت نسبت به مواد مخدر و نفت.» او در جمع‌بندی تاکید کرد: «بازگرداندن دموکراسی به ونزوئلا، آشکارا جزو اهداف آن‌ها نیست.»

دولت‌سازی بدون دموکراسی؛ ترامپ و معامله با بقایای مادورو

دونالد ترامپ ظاهراً کاملاً راضی است با بقایای دولت مادورو کار کند؛ به شرط آن‌که از دستوراتش تبعیت کنند و دسترسی به نفت و نیز غرامتِ ناشی از ملی‌سازی دارایی‌های شرکت‌های آمریکایی را در اختیارش بگذارند. در این چارچوب، «مأموریتِ دولت‌سازی» او تفاوتی بنیادین با الگوهایی دارد که مثلاً جورج دبلیو بوش در افغانستان و عراق دنبال می‌کرد: بوش دست‌کم ادعا می‌کرد به‌دنبال ساخت الگوهای دموکراسی در خاورمیانه است، اما ترامپ عملاً چیزی فراتر از یک مطالبه معامله‌محور بر ثروت‌های زیرزمینی ونزوئلا نمی‌خواهد.

در حالی که ترامپ و متحدانش با اشتیاق از احیای دکترین مونرو سخن می‌گویند، نیت و کارکردِ آن دکترین در دو قرن پیش، با وضعیت امروز آمریکا تفاوتی بنیادین داشت. زمانی که مونرو این دکترین را اعلام کرد، ایالات متحده کشوری با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت بود و نیروی دریایی‌اش به چند ده کشتی محدود می‌شد؛ تقریبا یک‌پنجمِ نیرویی که پنتاگون برای برکناری مادورو در سواحل ونزوئلا گرد آورد.

زمینه تاریخی هم به کلی متفاوت بود. کشورهای آمریکای لاتین تازه داشتند از زیر سلطه اربابان دوردست خود یعنی اسپانیا و پرتغال بیرون می‌آمدند. مونرو و هم‌پیمانانش نگران بودند قدرت‌های اروپایی برای استعمار دوباره بازگردند؛ بنابراین اعلامیه مونرو تلاشی بود برای بستن آن مسیر نفوذ و هشدار دادن به اروپا که قاره آمریکا میدان بازگشت نیست. حتی در همان زمان نیز تردیدهای جدی وجود داشت که آیا مونرو یا جانشینانش اصلاً قادر خواهند بود چنین قدرت‌هایی را مهار کنند یا نه؛ آن هم در شرایطی که فقط ۳۵ سال از تصویب قانون اساسی آمریکا گذشته بود و این کشور هنوز در حال تثبیت ظرفیت‌های حکمرانی و قدرت‌نمایی خود بود.

این‌که ترامپ تا چه اندازه با این تاریخ آشناست، روشن نیست. اما او روز شنبه، هنگام احیای دکترین مونرو، با لحنی قاطع گفت: «انگار آن را فراموش کرده بودیم. خیلی مهم بود، اما فراموشش کرده بودیم. حالا دیگر تحت راهبرد امنیت ملی جدیدمان فراموشش نمی‌کنیم. سلطه آمریکا در نیم‌کره غربی دیگر هرگز مورد تردید قرار نخواهد گرفت.»

به‌احتمال زیاد، منظور ترامپ از این هشدار، دو رقیب اصلیِ واشنگتن یعنی چین و روسیه بود؛ همان کشورهایی که با زنده شدن دوباره بحثِ قرار گرفتن گرینلند تحت حاکمیت آمریکا، بار دیگر به کانون تمرکز او بازگشته‌اند؛ موضوعی که ترامپ نخستین بار حدود یک سال پیش در مار-ئه-لاگو مطرح کرد و سپس ماه‌ها درباره آن سکوت اختیار شد. در عین حال، او بی‌سروصدا از برخی ایده‌های جنجالی پیشین هم فاصله گرفته است: دیگر از کنترل کانال پاناما سخن نمی‌گوید و ایده تبدیل کانادا به ایالت پنجاه‌ویکم ایالات متحده را نیز کنار گذاشته است.

اما منطقِ رخدادهای آخر هفته گذشته نشان می‌دهد ترامپ حالا باور دارد مسیر برای «مطالبه» منابعی که از نظر او آمریکا بدون آن‌ها نمی‌تواند دوام بیاورد، هموار شده است. هم‌زمان، او استدلالی موازی درباره گرینلند می‌سازد؛ سرزمینی که ممکن است ذخایر قابل‌توجهی از عناصر نادر خاکی داشته باشد. ترامپ شامگاه یکشنبه در «ایرفورس وان» گفت: «ما از منظر امنیت ملی به گرینلند نیاز داریم. گرینلند همه‌جا پوشیده از کشتی‌های روسی و چینی است.» او سپس تاکید کرد: «دانمارک از عهده‌اش برنمی‌آید.» و با لحنی طعنه‌آمیز گفت برای تقویت امنیت گرینلند «فقط یک سورتمه سگ دیگر اضافه کرده است.»

در همان روز، مته فِرِدِریکسن، نخست‌وزیر دانمارک از بازگشت علاقه ترامپ به این قلمرو پهناور آشکارا برآشفته بود. او در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «هیچ منطقی ندارد درباره نیاز آمریکا به تصاحب گرینلند صحبت شود. آمریکا هیچ حقی برای الحاق هیچ‌یک از سه کشور پادشاهی دانمارک ندارد.»

برخلاف پرونده ونزوئلا، دونالد ترامپ برای حمله به گرینلند بهانه‌ای ساده و آماده در دست نخواهد داشت؛ و همچنان روشن نیست منافع اقتصادیِ احتمالیِ آن با توجه به هزینه‌های سرسام‌آور بهره‌برداری از منابع اصلاً ارزشِ ایجاد شکاف با یک متحد ناتو را داشته باشد یا نه. با این حال، بازسازی نظام نفتیِ ونزوئلا هم پروژه‌ای کم‌هزینه نخواهد بود.

اما با وجود جست‌وجوی دائمی او برای «یک معامله خوب»، به نظر می‌رسد برچسب‌های قیمتیِ هراس‌انگیز چندان بازدارنده‌اش نیست. ونزوئلا، گرینلند، غزه، شاید هم کانادا؛ در ذهن او این‌ها پروژه‌هایی هستند که به‌مثابه میراث سیاسی، در گذر زمان هزینه‌های خود را پس خواهند داد. و در پسِ همه این‌ها، یک لایه شخصی‌تر هم دیده می‌شود: انگار ترامپ، هم‌زمان، سرگرم نوعی چشم‌وهم‌چشمی با جیمز مونرو است؛ تلاشی برای آن‌که نامش را نه فقط کنار دکترین مونرو، بلکه به‌عنوان وارث و بازنویس آن در تاریخ ثبت کند.

تبلیغات
نویسنده : دیوید سنگر
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات