کلوپ همسران فیلمی بدون داستان و بدون هرگونه جذابیت!
فیلم داستان سه مرد است که در اجتماع از موقعیت عالی و قدرت و اقتدار برخوردار بوده، ولی در منزل از همسران خود بشدت حساب میبرند تا اینکه روزی گیر کردن این سه مرد در آسانسور با یک خانم غریبه سرآغاز فرار از دست همسران خود میشود که به کمک یک گروگان گیر به جزیره کیش پناه میبرند و ...»
این با فروش حدود ۳ میلیارد تومان در رده بندی فروش سال ۹۸ پایینتر از بسیاری از فیلمهای کمدی این سال قرار گرفت.
در خلاصهی داستان این فیلم آمده است: «فیلم داستان سه مرد است که در اجتماع از موقعیت عالی و قدرت و اقتدار برخوردار بوده، ولی در منزل از همسران خود بشدت حساب میبرند تا اینکه روزی گیر کردن این سه مرد در آسانسور با یک خانم غریبه سرآغاز فرار از دست همسران خود میشود که به کمک یک گروگان گیر به جزیره کیش پناه میبرند و ...»
محمدرضا شریفینیا، میترا حجار، شقایق فراهانی، محمدرضا هدایتی، علی انصاریان، بیژن بنفشهخواه، سمیرا حسنپور، رضا بنفشهخواه و گوهر خیراندیش، بازیگران این فیلم هستند و سیروس عبدلی فیلمبرداری و روزبه کلباسی تدوین این فیلم را بر عهده داشته اند.
از مهدی صباغ زاده پیش از این فیلمهای زیادی در مقام کارگردان، فیلمنامه نویس، تهیه کننده و تدوین گر به اکران در آمده است که از جملهی آنها میتوان به «خانهی کاغذی»، «پیشنهاد پنجاه میلیونی» و «صبحانه برای دو نفر» اشاره کرد.
کلوپ همسران داستان مشکلات خانوادگی سه مرد به نامهای امیر (محمدرضا شریفی نیا)، سهراب (علی انصاریان) و احمد (بیژن بنفشه خواه) با همسرانشان بیتا (سمیرا حسن پور)، مهناز (میترا حجار) و ایلناز (شقایق فراهانی) است.
سه مرد قصه به شدت از همسرانشان حرف شنوی دارند و بدون اجازهی آنها حتی آب هم نمیخورند. روزی گیر افتادنشان همراه با یک خانم غریبه در آسانسور برایشان به حدی دردسر درست میکند که تصمیم میگیرند با کمک عمه عزت (گوهر خیراندیش) وانمود کنند که ربوده شده اند تا همسرانشان نگران حالشان شوند و همزمان آنها هم کمی در جزیرهی کیش تفریح کنند.
اما طولی نمیکشد که آنها از حربهی شوهرانشان با خبر میشوند به جزیرهی کیش میروند و مچ آنها را میگیرند.
این خلاصهی داستان فیلم کلوپ همسران نیست بلکه تمام فیلم همین است. بدون داستان بدون هرگونه جذابیت و بدون ذرهای خلاقیت. قطعا تصور میشود اسم فیلم، گروه بازیگران فیلم، کارگردان فیلم، تبلیغات و پوستر فیلم گویای این که با چه فیلم بدی روبرو میشویم هستند، اما نتیجهی دیدن فیلم از بد هم بدتر است.
کلوپ همسران حتی توان ارائهی درست همین خلاصهی داستان لوس و بی مزهی بالا را هم ندارد.
این فیلم عقب مانده هنوز هم حول و حوش روابط زناشویی در پی داستانی با مزه میگردد، اما به جز حرفها و اتفاقات کهنه و تکراری شده و رنگ و رو رفتهای که سالها از آن گفته شده است و دیگر هیچ کس را نه میخنداند و نه حتی دیگر کسی حوصلهی تماشایش را دارد به هیچ چیز تازهای دست نمییابد.
همه چیز در خانههای آن چنانی و ثروت فراوان کاراکترها و لوس بازیهای بازیگران لوس و سفر به جزیرهی کیش و کمی هم بزن و بکوب خلاصه میشود.
حواشی پیرامون یک واژه و عبارت همراهش
عدهی زیادی از کسانی که به تماشایای فیلم نشسته اند از استفادهی مکرر برخی عبارات که تا حد زیادی خارج از ادب مرسوم هستند تعجب کرده اند و برخی حتی از آن آزرده شدند.
چقدر خوب شد که کارگردان منظور استفاده از این عبارت را به خوبی بیان کردند وگرنه ممکن بود مخاطب برداشت دیگری از آن بکند! مهدی صباغ زاده استفاده از این عبارت را موجب خندهی مخاطب میداند و انتقاد از آن را به منزله مخالفت با خندهی تماشاگر میداند. در حالی که نه تنها استفاده از این عبارت در این فیلم موجب موجب خنده نشده است بلکه استفاده از آن به این شکل در هیچ فیلمی حتی لبخند هم بر لب مخاطب نمیآورد.
عجیب است که سازندگان کلوپ همسران فکر میکنند بدین شکل میتوانند از مخاطب خنده بگیرند. بدون داستانی جذاب و حتی بدون بازیگرانی بامزه و خلاق چگونه میتوان فیلمی کمدی ساخت؟ آیا سازندگان کلوپ همسران فیلمهای "هزار پا"، "مصادره"، "تگزاس" و... را ندیده اند؟ با این فیلمنامه میخواهند با آنها رقابت کنند؟! پاسخ به این سوالات بعید است مثبت باشد.
عدهای از مخاطبان سینما هستند که فقط حاضرند برای فیلمهای کمدی بلیط تهیه کنند در سالن بنشینند و این عده با توجه به نوبتهای اکران سینمای ایران گاهی با "مصادره" مواجه میشوند گاهی با کلوپ همسران و گاهی نیز با "جهان با من برقص". این روش سازندگان کلوپ همسران است که بدون خرج ذرهای خلاقیت و بدون صرف اندکی استعداد فیلمی را با عنوان جعلی "کمدی" روانهی اکران کنند که میدانند توسط عدهی معدودی دیده میشود.
وقتی به سازندگان چنین فیلمهایی انتقاد میشود معمولا آنها فریاد سر میدهند که همهی سینما که نباید اجتماعی و تلخ باشد، سینما یعنی مخاطب، سینما یعنی شاد کردن دل خانوادهها در شرایط سخت جامعه، سینما یعنی چنین و چنان. اما چرا سازندگان این فیلمها به جنبهی رقابتی سینما توجه نمیکنند؟ چرا نمیخواهند با فیلمهای کمدی پر فروش سینما رقابت کنند؟ نمیخواهند؟ یا نمیتوانند؟ و یا اصلا لزومی نمیبینند؟!