حسين پاينده:
"بزنگاه آينه تمام نماي ارزش هاي طبقه متوسط"
حسين پاينده دانشيار نظريه و نقد ادبي دانشگاه علامه طباطبايي در نقدي كه در روزنامه اعتماد به چاپ رسيده است در مورد سريال بزنگاه چنين نوشته است:
سريال هايي که از تلويزيون ايران پخش مي شوند، به ويژه در دو مقطع زماني پربيننده هستند؛ يکي تعطيلات عيد و ديگري ايام ماه رمضان. اينکه چرا در اين دو برهه زماني خاص به اين سريال ها اقبال بيشتري مي شود، ربط مستقيمي به اوقات فراغت مخاطبان برنامه هاي تلويزيون و نحوه گذراندن آن در فرهنگ ما دارد.
در تعطيلات طولاني سال نو، هم به طور طبيعي تعداد تماشاگران برنامه هاي تلويزيون افزايش مي يابد و هم اينکه مدت زماني که تماشاگران مي توانند به تماشاي تلويزيون بگذرانند بيشتر مي شود. به طريق اولي، در ماه رمضان مخاطبان بالقوه سريال هاي عامه پسند بيشتر مي شوند زيرا جدول زمان پخش برنامه ها تعمداً به گونه يي تنظيم مي شود که اين سريال ها بعد از افطار يا در محدوده زماني موسوم به «ساعات پربيننده» (ساعت 30/7 الي 30/11 شب) نمايش داده شوند.
زمان پخش اين سريال ها به ويژه هنگامي اهميت مي يابد که وقت افطار، مانند امسال، تقريباً با آغاز «ساعات پربيننده» مقارن شده باشد. يکي از بحث هايي که تقريباً هر سال در اين دو مقطع زماني (عيد و ماه رمضان) درباره سريال هاي پربيننده تلويزيون مطرح مي شود، «ابتذال» يا «بدآموزي» آنهاست.
نه فقط کساني بيرون از مجموعه مديران تلويزيون و دست اندرکاران توليد اين سريال ها، بلکه گاه (مانند امسال) بعضي از سياستگذاران يا مراجع نظارت و ارزيابي برنامه ها از داخل اين نهاد، از منظري اخلاقي بر الگوهاي رفتاري يا زباني که در اين برنامه ها به نمايش گذاشته مي شود ايرادهايي وارد مي کنند. نمونه بارزي از اين بحث ها در ماه رمضان امسال درباره سريال «بزنگاه» شروع شده است.
اين مجموعه تلويزيوني به نحوي پارادوکس مانند هم مورد انتقاد برخي از مسوولان تلويزيون قرار گرفته و هم توسط اشخاص و نهادهايي خارج از اين تشکيلات مصداق عيني ابتذال و بدآموزي شناخته شده است. شالوده بحث کساني که اين سريال را نامناسب محسوب مي کنند، به طور خلاصه از اين قرار است که تلويزيون نبايد شيوه هايي از تعامل يا طرز بيان را که از الگوهاي رفتار پسنديده و احترام آميز يا گفتار مودبانه فاصله مي گيرند، در معرض ديد طيف گسترده يي از تماشاگران قرار دهد زيرا اين الگوها به ويژه توسط جوانان به سرعت اتخاذ و بازتوليد مي شوند.
به بيان ديگر، تلويزيون با پخش چنين سريال هايي ناخواسته مروج فرهنگ ناپسنديده يا مبتذل مي شود و اين آشکارا با اهداف اخلاق مدارانه اين دستگاه در تناقض قرار دارد. در نوشتار حاضر استدلال مي شود که اين بحث درخصوص «مبتذل» و «بدآموز» بودن يا نبودن سريال هاي عامه پسند، بر شالوده يي گمراه کننده استوار است و جنبه هاي مهم تري از آنها را که بايد موضوع تحقيقات فرهنگي و نقد ادبي باشند، از کانون توجه بيرون مي برد و مسکوت نگه مي دارد. وظيفه پژوهشگران فرهنگ و منتقدان ادبي اثبات «ابتذال» يا «پرمايگي» اين سريال ها نيست، بلکه آنان در درجه نخست بايد معلوم کنند که سريال هايي از قبيل «بزنگاه» با استفاده از کدام تمهيدها و شگردها معناهاي خود را خلق مي کنند، اين معناها دقيقاً چه هستند و چرا اين توليدات در ميان طيف وسيعي از تماشاگران تلويزيون مخاطب مي يابند. به منظور بررسي اين موضوعات، در نوشته حاضر ابتدا به ضرورت ملحوظ کردن سريال هايي مانند «بزنگاه» در دايره مطالعات نقادانه خواهيم پرداخت؛ سپس ويژگي هاي «بزنگاه» را به عنوان نمونه يي خصيصه نما از سريال هاي عامه پسند برخواهيم شمرد و در پايان نکاتي را درخصوص رابطه اين سريال با فرهنگ
طبقه متوسط و دلايل اقبال به آن ذکر خواهيم کرد.
1- چرا منتقدان ادبي و پژوهشگران فرهنگ بايد به سريال «بزنگاه» توجه کنند؟
در گذشته، منتقدان ادبي پرداختن به سريال هاي عامه پسند را دون شأن خود مي پنداشتند زيرا اعتقاد داشتند صرفاً آثار ارزشمند و برتر ادبي را بايد درخور نقد محسوب کرد. ليکن حدوداً از دهه 1960 به اين سو، در نظريه هاي ادبي اين بحث مطرح شد که گرچه تمايزگذاري بين متون «برتر» و «کهتر»، يا سريال هاي «آموزنده» و «مبتذل»، ظاهراً فقط بر پايه کيفيت زيبايي شناختي اين متون و سريال ها صورت مي گيرد، اما در واقع ملا ک هاي زيبايي شناختي نمي توانند عاري از شالوده يي نهادي و طبقاتي باشند. به عبارت ديگر، نهادهاي خاص (مانند دانشگاه ها، دستگاه هاي متولي فرهنگ و غيره) به طور مستقيم و غيرمستقيم سنجه هايي براي تعيين «امر زيبا» به دست مي دهند و همچنين منافع طبقاتي پژوهشگران بر اين ملاک ها صحه مي گذارد و تقويت شان مي کند.
در نتيجه، برخي متون «ارزشمند» و برخي ديگر «سطحي»، يا بعضي از سريال ها «مناسب» و بعضي ديگر «نامناسب» تشخيص داده مي شوند. اين تمايزگذاري در گذشته موجب حذف سريال هاي عامه پسند (و کلاً فرهنگ عامه) از دايره پژوهش هاي فرهنگي و ادبي شده بود. از زمان پيدايش مطالعات فرهنگي در علوم انساني، درستي اين تمايز محل بحث قرار گرفت و استدلال شد ملاک هاي تشخيص امر زيبا، سنجه هايي زمانمند هستند. به بيان ديگر، در دوره هاي مختلف و برحسب اوضاع اجتماعي مختلف، پسندهاي تماشاگران و دلايل اقبال يا بي اعتنايي آنان به اين محصولات فرهنگي دستخوش تغيير مي شود. ايضاً در نظريه هاي ادبي جديد هم بر اين اصل تاکيد مي شود که منتقد نبايد مجموعه معيني از «آثار برتر» را يگانه حوزه مشروع نقد ادبي قلمداد کند و از ساير توليدات ادبي يا فرهنگي غفلت بورزد. اساساً کار منتقد ادبي عبارت است از بررسي زمينه فرهنگي معناآفريني در انواع متون، نه ارزش گذاري بر اساس تمايزگذاري بين «آثار برتر» و «آثار عامه پسند».
به اين ترتيب منتقدان ادبي نبايد سريال هايي مانند «بزنگاه» را به بهانه تعلق به فرهنگ عامه از دايره بررسي هاي نقادانه خارج کنند. اطلاق عنوان «بي محتوا» يا زدن برچسب «ابتذال» به اين قبيل توليدات تلويزيوني، حکايت از رويکردي منسوخ دارد که مطابق با آن، نقد ادبي صرفاً به «امر والا» مي پردازد. پارادايمي که مطالعات فرهنگي براي نقد ادبي پيشنهاد مي کند، نقطه مقابل رويکرد يادشده است، زيرا در اين پارادايم (که با عنوان عام «نقد فرهنگي» مورد اشاره قرار مي گيرد) سريال هايي مانند «بزنگاه» به هيچ روي «سطحي» تلقي نمي شوند بلکه برعکس، استدلال مي شود که اين سريال ها برخي از ژرف ترين و تاثيرگذارترين گفتمان هايي را بازنمايي مي کنند که نمودهايش را در تعامل هاي بينافردي آحاد جامعه معاصر مي توان ديد. تاثير مطالعات فرهنگي در نقد ادبي جديد را به اين صورت مي توان خلاصه کرد که نقد ادبي به جاي پرداختن به امر استعلايي، بايد به امر ناسوتي و روزمره معطوف شود. سريال هاي عامه پسندي مانند «بزنگاه» نه فقط مصداق بارز امر روزمره هستند (يعني به موضوعي تبديل شده اند که هر روز توجه مخاطبان را به خود جلب مي کند و سوژه فرآيندهاي فکري و گفت وگوهاي
مردم است)، بلکه جلوه هايي از زندگي روزمره در جامعه زنده امروز را برابر ديدگان ما قرار مي دهند. منتقد ادبي يا پژوهشگر فرهنگ نمي تواند با توسل به دستاويز «ابتذال»، روي مسائل فرهنگي جامعه معاصر چشم ببندد و حوزه فعاليت خود را به متون ادبي تحسين شده قرن ها پيش منحصر کند.
2- سازوکارهاي عامه پسندانه سريال «بزنگاه» کدام هستند؟
«بزنگاه» با موقعيتي ساده آغاز مي شود. در نخستين اپيزود اين سريال، احمد پرور (بزرگ خاندان) مرده است و اعضاي خانواده خود را براي مراسم تدفين و ترحيم او آماده مي کنند. خانواده پرور دو فرزند پسر و يک فرزند دختر دارد. صابر پرور، پسر ارشد خانواده، خود در سنين پنجاه سالگي به بالاست و همسرش پيش تر مرده است. او اکنون با دو دخترش (فريده و فرزانه) که هر دو دم بخت هستند، در خانه پدري زندگي مي کند. بهجت پرور (خواهر صابر) که ميانسال است، همراه با شوهرش توفيق براي کمک به منزل پدر آماده است.
کسي که هنگام انتقال جنازه پدر ديرتر از همه از راه مي رسد، آخرين فرزند خانواده يعني نادر پرور است. نادر همراه دختر کوچکش (درسا) آمده اما مريم (همسرش) همراه او نيست زيرا اعتياد نادر به مواد مخدر باعث شده است همسرش او را ترک کند. موضوعي که بلافاصله پس از دفن جنازه به مساله اصلي فرزندان و داماد احمد پرور تبديل مي شود، تقسيم ميراث او و سهم هر يک از ورثه است. توفيق که در پي تصاحب بخشي از خانه پدرزنش است، پياپي به همسرش تذکر مي دهد که سهم دختر و داماد خانواده از ارث بايد محفوظ بماند. از سوي ديگر، صابر به دنبال تصاحب مغازه نانوايي پدر مرحومش است. در اين ميان، نادر هم که از خانه خود رانده شده، خواهان تصاحب بخشي از خانه پدري و داشتن سهمي در نانوايي است. اين وضعيت وقتي پيچيده مي شود که بازماندگان درمي يابند از ارثيه يک ميليارد توماني که آنها گمان مي کردند به جيب خواهند زد، خبري نيست و متوفي پول ناچيزي در حساب بانکي خود باقي گذاشته و ضمناً خانه يي را که داماد و فرزندانش به آن طمع ورزيده اند، مدتي قبل از مرگش فروخته بوده است.
از اين پس، اپيزودهاي سريال «بزنگاه» بر محور تلاش هاي مضحک بازماندگان احمد پرور براي يافتن و تصاحب دارايي هاي او مي چرخد. پيرنگي که توضيح داديم، لزوماً ماهيتي عامه پسند ندارد و اصولاً نمي توان در يک تقسيم بندي کلي و جهان شمول برخي رويدادها در داستان ها را ذاتاً نخبه پسند يا ماهيتاً عامه پسند اعلام کرد. آنچه باعث تعلق يک متن به «فرهنگ متعالي» يا «فرهنگ عامه» مي شود، سوژه يا پيرنگ يا حتي شخصيت هاي متن نيست؛ بلکه نحوه شخصيت پردازي يا نحوه مضمون سازي از يک سوژه يا کارکرد پيرنگ در يک متن معين است که مي تواند آن متن را به ذائقه زيبايي شناختي نخبگان نزديک کند يا در زمره توليدات فرهنگي قرار دهد که بيشتر توسط عوام مصرف مي شوند. بر اين اساس، «بزنگاه» نه به صرف رويدادهايي که برشمرديم، بلکه به سبب سازوکارهايي که در آن مي توان تشخيص داد، مصداقي از نوع سريال هايي است که عامه پسند تلقي مي شوند. برخي از مهم ترين اين سازوکارها به شرح زير هستند.
1- «بزنگاه» همچون اکثر سريال هاي عامه پسند، يک شخصيت مرکزي يا اصلي ندارد، بلکه مجموعه يي از شخصيت ها، هر يک از منظري، در اين سريال کانون توجه تماشاگر مي شوند.
براي مثال، صابر با گفتار ناسنجيده و بي ملاحظه اش، اغلب خنده تماشاگر را برمي انگيزد. به همين ميزان، توفيق با تلاش احمقانه اش براي سهم بردن از ارثيه پدرزن، يا با دوز و کلک هاي بي وقفه اش براي استفاده از کارت سوخت ديگران، شخصيتي مضحک جلوه مي کند. ايضاً نادر هم به دليل اعتياد خانمان سوزي که زندگي مشترک او با همسرش را از هم پاشيده و هم به دليل زرنگي ها و سوءاستفاده اش از سادگي يا حماقت ديگران، مورد توجه بيننده قرار مي گيرد. فريده (دختر ارشد صابر) به دليل رفتار بلاهت بارش در جلب توجه کامران (کارگر جوان نانوايي احمد پرور)، باعث شليک خنده تماشاگر مي شود. درسا (دختر خردسال نادر) هم به دليل رفتار شيطنت آميزش و هم به دليل اينکه در غياب مادرش مظلومانه مورد بي مهري اطرافيان قرار مي گيرد، خنده و در عين حال حس ترحم بيننده را برمي انگيزد. برخلاف ساير گونه هاي عامه پسند (مانند سريال هاي کارآگاهي از قبيل «هرکول پوآرو»)، سريال عامه پسندي همچون «بزنگاه» با اجتناب از به کارگيري يک شخصيت مرکزي منفرد، طيفي از تماشاگران مختلف با ذائقه هاي داستاني گوناگون را به خود علاقه مند مي کند.
2- تمهيدي که در بند قبلي توضيح داديم، خود منجر به اين مي شود که اين سريال، همزمان واجد چندين مسير روايي باشد. «بزنگاه» با شخصيت نادر روايتي از خانمان سوزي اعتياد به نمايش مي گذارد؛ با شخصيت توفيق روايتي از حسابگري ماترياليستي را نشان مي دهد؛ با بهجت روايتي از نقش کليشه يي «دختر دلسوز براي برادران» را تماشا مي کنيم؛ با درسا روايتي رقت آور از ظلم هايي که در غياب مادر به بچه مي شود؛ و الي آخر. هر يک از اين روايت ها، داستان «بزنگاه» را در مسيري جداگانه اما هم پيوند با ساير روايت ها به پيش مي برد، زيرا اين شخصيت ها همگي اعضاي يک خانواده هستند و سرنوشت شان ناگزير با يکديگر پيوند مي خورد. بدين ترتيب، پيرنگ «بزنگاه» صبغه يي پويا مي يابد و واجد حداکثر تعليق مي شود، زيرا خواننده دائماً از خود
(و ديگران) مي پرسد که هر يک از اين مسيرهاي روايي به کجا ختم خواهد شد و سرنوشت اين يا آن شخصيت خاص چگونه با سرنوشت ساير شخصيت ها تلاقي خواهد کرد.
3- «بزنگاه» آميزه يي از وضعيت هاي مضحک و ملودرام گونه است. ملودرام نمايش يا روايتي است که هدف بلافصل آن برانگيختن احساسات مخاطب از طريق نشان دادن موقعيت ها يا رويدادهاي اندوه آور يا ترحم انگيز است. در ملودرام انگيزه شخصيت ها و باور پذيري رفتارها شان کم اهميت تر از اشک آور بودن مخمصه هايي است که در آن گرفتار مي آيند. شخصيت هاي چنين نمايش يا روايتي، معمولاً کليشه يي و تجسم نيکي يا شر مطلق هستند. تک بعدي بودن اين شخصيت ها به اين معناست که هر کدام از آنها با يک ويژگي معين تصوير مي شوند، ويژگي مانند حسادت، مال طلبي، خيرخواهي، بدذاتي، بلاهت و غيره. شخصيت پردازي درسا در «بزنگاه»، مصداقي از تمهيدهاي ملودرام گونه در اين سريال است. دختربچه معصومي که قرباني اعتياد پدر و اختلاف والدين است، اکنون به دور از مهر مادر، گرفتار بدرفتاري ها و ستم هايي شده که عمو و عمه و شوهرعمه و حتي کارگران نانوايي پدربزرگ مرحوم به او روا مي دارند. در صحنه هاي متعدد اين سريال، درسا را مي بينيم که مورد بدرفتاري قرار مي گيرد، با زباني تند و توهين آميز سرزنش مي شود، از بازي کردنش ممانعت به عمل آورده مي شود و حتي کتک زده مي شود (هم به دست پدر
معتادش و هم توسط دخترهاي عمو و هم حتي توسط کارگران نانوايي پدربزرگش) و گريه انداخته مي شود. ايضاً در اپيزودهاي مختلف، نادر به صورت قرباني بي گناه اعتياد شخصيت پردازي مي شود تا بيننده به او ترحم بورزد.
اين کيفيت ملودرام گونه در سريال «بزنگاه» با به کارگيري مجموعه يي از شگردهاي صوتي و تصويري تشديد مي شود، از جمله با موسيقي غمناک (به ويژه تک نوازي پيانو) و نماهاي درشت (کلوزآپ) از صورت شخصيت ها.
1- «بزنگاه» روايتي مبتني بر وقفه هاي روايي است. هر اپيزود اين سريال با موقعيتي تمام مي شود که مسير بعدي تحولات پيرنگ را در هاله يي از ابهام قرار مي دهد. براي مثال، در يکي از اين اپيزودها، نادر برادر بزرگ خود صابر را از بالکن به حياط خانه مي اندازد و سپس با نمايي از صابر که نقش بر زمين شده است، اپيزود پايان مي يابد. در پايان اپيزود بعدي، ماموران پليس براي دستگير کردن نادر به مغازه نانوايي پدر او آمده اند؛ و غيره. با هر کدام از اين پايان بندي هاي موقت، گمانه زني بينندگان درباره سرنوشت شخصيت ها شروع مي شود. سريال هاي عامه پسند از جمله به دليل همين وقفه هاي روايي و تعليق هاي کنشي، به راحتي به موضوع گفت وگوهاي روزمره مردم تبديل مي شوند. حرف هاي اقوام و آشنايان در سفره افطار، کساني که در صف انتظار اتوبوس ايستاده اند، مسافران تاکسي، همکاران در محل کار و غيره، به سهولت معطوف به تحولات احتمالي بعدي در پيرنگ اين سريال مي شود و اشخاص درباره معناي رويدادهاي آن با يکديگر وارد صحبت مي شوند. گفت وگو درباره سرنوشت شخصيت ها در سريال هاي عامه پسند، گاه محمل برقراري رابطه هاي جديد بين افراد مي شود. در اين گفت وگوها،
بينندگان هم درباره شخصيت ها قضاوت مي کنند و هم اينکه موقعيت هاي موازي يا شخصيت هاي مشابه در زندگي خود را با موقعيت ها و شخصيت هاي اين قبيل سريال ها مقايسه مي کنند.
2- يکي از عناصر مهم «بزنگاه»، مکان رويدادهاي آن است. اکثر وقايع اين سريال در داخل خانه احمد پرور و به صورت گفت وگوها و مجادلات پرتنش بين اعضاي اين خانواده صورت مي گيرد. نمايش فضاي داخل خانه به عنوان مکاني بسته و شخصي، حسي از راه بردن به معضلات و مخمصه هاي ناپيدا ولي دردآور و مستاصل کننده خصوصي در بيننده ايجاد مي کند. تماشاگر سنخي هنگام تماشاي اپيزودهاي اين سريال، ناخودآگاهانه احساس مي کند از مسائل دروني خانواده يي آبرومند باخبر شده است؛ خانواده يي که اعضايش از بيرون (از چشم غريبه ها) بي غم به نظر مي رسند اما در واقع با انبوهي از مسائل درگيرند. اين تاثير به رئاليستي جلوه کردن کل سريال کمک مي کند، زيرا مشابه همين وضعيت در تجربه هاي زيست شده بيننده سنخي وجود دارند و لذا آشنا محسوب مي شوند. از اين رو، تماشاي سريال هاي عامه پسندي مانند «بزنگاه» حسي از «فضاي صميمي و پرالفت» ايجاد مي کند، گويي اين سريال، بيننده را در جايگاه «محرم راز» و «خودي» قرار داده است. آشنا پنداشته شدن شخصيت ها و موقعيت هاي اين قبيل سريال ها تا حدود زيادي مرهون موفقيت آنها در القاي همين حس است.
4- کانوني شدن مسائل خانوادگي و روابط شخصي در سريال «بزنگاه»، به نحو نامحسوس اما موثري باعث محو کردن مسائل عمومي شده است. اين سريال موضوعات کلان اجتماعي از قبيل تورم، فقر، نابرابري هاي جنسيتي و غيره را يا به کلي مسکوت مي گذارد يا به نحوي ساده پندارانه و فريبنده تابعي از روابط خانوادگي نشان مي دهد. محدود شدن ماجراهاي اين سريال به حوزه روابط شخصي و درون خانوادگي چنين القا مي کند که اگر اعضاي خانواده با صلح و صفا و بدون طمع ورزي هاي مادي در کنار يکديگر زندگي کنند و روابط گرمي داشته باشند، از کشمکش و اختلاف مصون خواهند بود و زندگي رضايتمندانه تري خواهند داشت. مطالعات فرهنگي ديدگاه متبايني را مطرح مي کند که مطابق با آن، امر خصوصي عين امر عمومي است. به سخن ديگر، روابط شخصي افراد با يکديگر، متاثر از گفتمان هاي مسلط و غيرمسلط در جامعه است و نمي توان رفتار آحاد منفرد جامعه را مستقل از موازنه نيروهاي فرهنگي بررسي کرد. طبيعتاً وقتي مي گوييم متون عامه پسند دنياي روابط انسان ها را منتزع از مسائل کلان اجتماعي به نمايش مي گذارند، منظور اين نيست که سريالي مانند «بزنگاه» بايد به موضوعاتي مانند بيکاري يا انتخابات مجلس و از
اين قبيل مي پرداخت. چشم اندازي که اين سريال از مشکلات يا روابط شخصيت هايش به دست مي دهد، عاري از هرگونه اشاره به ساختارهاي فراگيرتر اجتماعي است، گويي که اين شخصيت ها در ساحتي کاملاً گفتمان زدوده و عاري از تنش هاي عيني طبقاتي زندگي مي کنند. براي مثال، حضور کامران در خانواده پرور همچون يکي از اعضاي اين خانواده، مزاح کردن هاي بي وقفه او با اعضاي خانواده و با مانع روبه رو نشدن، صحبت کردن هاي بيش از حد خودماني او با فرزانه (دختر صاحب کارش)، تصويري کاملاً غيرطبقاتي از جايگاه يک کارگر ساده نانوايي در سلسله مراتب صاحب کار ـ کارگر به دست مي دهد. اين تصوير، به علت توأم شدن با رفتار مضحک اين شخصيت، فاصله طبقاتي را از دايره تفکر بيننده خارج مي کند تا در عوض شليک خنده به رفتارهاي مضحک را جايگزين آن سازد.
3- چرا به سريال «بزنگاه» اقبال شده است؟
از منظر مطالعات فرهنگي و نقد ادبي جديد، هر سريالي (خواه مورد پسند عامه باشد و خواه مورد تاييد نخبگان) عرصه يي است براي توليد طيفي از معاني و هويت هاي گفتماني.
هنگامي که اين معاني و هويت ها در مخاطبان پژواک مي يابند، به سخن ديگر وقتي که عده درخور توجهي از تماشاگران تلويزيون مصداق هاي اين معاني را در زندگي خود مي يابند يا مي توانند هويت هاي بازنمايي شده در سريال را تشخيص دهند، منتقدان فرهنگي ديگر نمي توانند به اين توليدات بي اعتنا باشند. کساني که درخصوص فرهنگ و توليدات فرهنگي پژوهش مي کنند، بايد همه متون فرهنگي (اعم از عامه پسند و جز آن) را بکاوند و جنبه هاي گوناگون آنها را بررسي کنند.
رويکردي که سريالي مانند «بزنگاه» را صرفاً «مبتذل» يا «بدآموز» محسوب مي کند و به همين بهانه از تحليل سازوکارهاي آن اجتناب مي ورزد، در واقع از پاسخ دادن به اين پرسش مهم طفره مي رود که چرا اين برنامه مخاطب پيدا کرده است؟ در پاسخ به اين پرسش، نمي توان صرفاً به استناد پخش اين سريال در ساعات پربيننده شب مدعي شد که اقبال عموم به آن، از زمان نمايش دادنش ناشي مي شود، هرچند که بي ترديد زمان و همچنين شبکه انتخاب شده براي پخش اين سريال (شبکه 3 که عمدتاً برنامه هاي ورزشي و عامه پسند را پخش مي کند)، در وسيع تر کردن طيف بينندگان و همچنين در افزايش تعداد تماشاگران آن دخيل بوده است. دلايل و در واقع زمينه هاي اقبال به «بزنگاه» و سريال هاي مشابه را بايد در عوامل ديگري جست که مهم ترين شان عبارت است از رابطه اين سريال با گفتمان مسلط. «بزنگاه» با شبه طنزهاي گفتار و رفتار شخصيت هايش، وارد نوعي رابطه «جرح وتعديلي» با گفتمان مسلط مي شود.
از يک سو رمزگان اين گفتمان رسمي را نقض مي کند (مثلاً آنجا که شيفتگي فريده به آرايش کردن يا عشوه گري او براي کامران را نشان مي دهد) و از سوي ديگر بر گرايش اين گفتمان به غيرسياسي کردن حوزه عمومي صحه مي گذارد (به اين ترتيب که صبغه يي کاملاً شخصي و غيراجتماعي به روابط و مسائل شخصيت هايش مي دهد). اگر بخواهيم کارکرد ايدئولوژيک «بزنگاه» را با اصطلاحي مشخص کنيم که گرامشي براي توصيف فرهنگ عامه به کار مي برد، مي توانيم بگوييم اين سريال نوعي «موازنه مصالحه آميز» با گفتمان غالب ايجاد مي کند.
به بيان ديگر، شخصيت ها و موقعيت ها و مضامين اين سريال، آميزه يي از ارزش هاي فرهنگي مسلط و مخالف (پاره فرهنگي) هستند که در شکل هاي مختلف با يکديگر ترکيب شده اند تا بين ايدئولوژي هژمونيک و خواسته هاي مغاير با آن ايدئولوژي، نوعي سازش صورت بگيرد. برخلاف ديدگاه تحقيرآميزانه بسياري از روشنفکران ايراني متاثر از مکتب فرانکفورت و نظريه پردازاني مانند آدورنو و هورکهايمر که «بزنگاه» را محصولي از «صنعت فرهنگ سازي» و کارکرد آن را صرفاً تحميق مخاطبان مي دانند، بايد گفت اين سريال در برابر ايدئولوژي رسمي عرض اندام و مقاومت هم مي کند، هرچند نهايتاً از ارزش هاي محافظه کارانه طبقه متوسط فراتر نمي رود و وضعيت موجود را کلاً موجه جلوه مي دهد. در واقع، رفتار شخصيت هاي اين سريال از هر حيث آينه تمام نماي عافيت طلبي و اپورتونيسمي است که جزء تفکيک ناپذير گفتمان طبقه متوسط محسوب مي شود. نادر و صابر دائماً به يکديگر دروغ مي گويند و اين کار را با وقوفي آگاهانه به اهداف ماترياليستي شان و الزامات پراگماتيک نيل به آن اهداف انجام مي دهند. به طريق اولي، توفيق و بهجت در تباني براي کسب منفعت از ميراث احمد پرور، به نادر و صابر دروغ مي گويند.
کامران و کمال (کارگران نانوايي) نه فقط به «اوستاي» خود (صابر) وفادار نيستند، بلکه به اقتضاي منافع شان و هر جا که لازم باشد به توفيق و نادر هم دروغ مي گويند.
همه اين شخصيت ها به خوبي واقف هستند که در موقعيت هاي خاص بايد از نقاب استفاده کنند تا منويات يا احساسات واقعي شان برملا نشود. در مراسم ترحيم احمد پرور، بازماندگان و «صاحبان عزا» (صابر، نادر و توفيق) که جلوي در ورودي مسجد ايستاده اند شادمانه با يکديگر مزاح مي کنند، اما به مجرد آمدن اقوام و آشناياني که به قصد گفتن تسليت و شرکت در مراسم ترحيم به طرف آنها مي آيند، بلافاصله حالتي غمزده به خود مي گيرند و گريه کنان از آمدن آنان به مسجد تشکر مي کنند. عين همين آمادگي براي تطبيق با شرايط و بازتوليد نقش هاي کليشه يي برآمده از فرهنگ طبقه متوسط را در اپيزود آمدن خواستگار براي فريده مي بينيم؛ خانواده عزادار بلافاصله رخت عزا را از تن در مي آورند، ولي به مجرد اينکه متوجه مي شوند خانواده خواستگار توقع ديگري داشته اند، به فاصله چند دقيقه همگي دوباره لباس عزا به تن مي کنند و خود را غمزده نشان مي دهند.
اختيار کردن نقاب هاي متناسب با موقعيت هاي مختلف، فريبکاري و دغل بازي فرصت طلبانه براي پيشبرد منافع فردي و بي اعتنايي به بديهي ترين اصول اخلاقي و انساني، از جمله راهکارهايي است که شخصيت هاي «بزنگاه» براي تحقق اهداف مادي شان بي هيچ دغدغه خاطر يا عذاب وجدان در پيش مي گيرند. گفتمان طبقه متوسط معاصر درباره «زرنگ بودن»، مشهودترين مصداق هايش را در گفتار و رفتار شخصيت هاي «بزنگاه» مي يابد. از اين نظر، «بزنگاه» مبين ايدئولوژي طبقه متوسط براي موفقيت است. موفقيت نه از راه سختکوشي، بلکه از راه تشخيص به موقع حيله گرانه ترين راه ها براي به جيب زدن بيشترين پول به دست مي آيد. بي دليل نيست که صابر در گفت وگو با نادر هنگام ايستادن در آستانه در مسجد محل ترحيم، از رواج عمل جراحي پلاستيک بيني و کاشتن مو و کسب سود هنگفت و بادآورده از طريق ساخت و ساز مسکن سخن مي گويد؛ نشانه هاي فرهنگ طبقه مياني در جاي جاي اين سريال موج مي زند.
بدين ترتيب مي توان گفت نام اين سريال («بزنگاه») نه فقط بسيار بامسما و دلالت مند است، بلکه همچنين شالوده ارزش هاي طبقه متوسط را به موجزترين شکل ممکن بازمي تاباند. و سرانجام نکته آخري که درباره اين سريال بايد بررسي کرد، واکنش مخاطبان به «طنز» نازل و بي مايه يي است که در آن به نمايش گذاشته مي شود. اشخاص و مراجعي که رفتارهاي سخيفانه و گفتار مسخره شخصيت هاي اين سريال را مصداق ابتذال مي دانند و سراسيمه از تسري اين الگوهاي بدآموزانه به آحاد جامعه، به ويژه جوانان، اظهار نگراني شديد مي کنند، از اين نکته غافل هستند که پژواک يافتن اين «طنز» مسخره در مخاطبان اين سريال (يعني لذت بردن تماشاگران و نشان دادن انکارناپذيرترين واکنش حاکي از التذاذ يعني خنده)، بر اين تحليل نشانه شناختي صحه مي گذارد که برخلاف ادعاي اين خرده گيران، شخصيت هاي «بزنگاه» با زباني مبتذل سخن نمي گويند و رفتارهاي مبتذل هم ندارند؛ ايشان صرفاً از روش نشانه شناختي استفاده مي کنند که براي هسته اصلي مخاطبان اين سريال (طبقه متوسط) کاملاً آشنا و لذا درک شدني است. چنانکه مي دانيم، رومن ياکوبسن مراوده زباني را نوعي ارتباط نشانه شناختي مي داند که طي آن،
«گوينده» با استفاده از رمزگاني مطابق با نظام نشانه شناختي قابل فهم براي «مخاطب»، «پيامي» را ارسال مي کند (گوينده s پيام s گيرنده). فهم پيام توسط گيرنده، در گرو اشتراک نظام هاي نشانه شناختي گوينده و گيرنده است و فقط در صورتي که اين اشتراک وجود داشته باشد و مراوده صورت بگيرد، مي توان از گيرنده انتظار داشت واکنشي درخور از خود نشان دهد. «طنز» سخيفانه سريال «بزنگاه»، به سبب استفاده از نشانه هاي آشنا و فهم شدني براي مخاطبانش، تماشاگران را به خنده
وا مي دارد و اگر حقيقتاً اين نظام نشانه يي براي مخاطبان غريب و نافهميدني بود، هرگز در بازگويي هاي توأم با شليک خنده تماشاگران بازتوليد نمي شد. اين قبيل محکوم کردن هاي پرحرارت بيش از آنکه حکايت از واکنشي اخلاق مدارانه به اين سريال باشد، حاکي از تلاش براي کتمان فرهنگي است که علاوه بر نمونه داستاني اش در سريال «بزنگاه»، نمونه هاي واقعي اش را هر روز در تعامل هاي بينافردي آحاد طبقه متوسط مي توان ديد.