انحصارطلبی اخلاقی؛ مانع توسعه اخلاقی جامعه!
معنای عمیقتر برنده شدن در مسابقه خوبیها، نه صرفاً انجام خوبیهای بیشتر، بلکه فراهم کردن زمینه خوبی کردن برای انسانهای بیشتر باشد.
یکی از تمایلات درونی انسانها، خوبی کردن است؛ چراکه انسان بهطور فطری به خوبیها گرایش دارد. میتوان گفت انسانهای قهرمان، در دل همین میل درونی به خوبیها ظهور میکنند.
خداوند متعال در قرآن کریم بر این گرایش فطری انسانها تأکید کرده و ما را به سرعت گرفتن در خوبیها و پیشی گرفتن در مسابقه خیرات دعوت کرده است:
«فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ»؛ در نیکیها از یکدیگر پیشی بگیرید.
اما متأسفانه، ما انسانها به دلیل غلبه نگاههای مادیگرایانه و فردگرایانه، گاهی مفهوم این مسابقه را در معنای درست و واقعی آن درک نکرده و به همین دلیل اقدامات خیرخواهانه ما، درست در تقابل با پیشی گرفتن در خیرات قرار می گیرد.
از همین رو، اغلب برای پیشی گرفتن و برنده شدن در مسابقه خوبیها، تلاش میکنیم کارهای خوب را برای خودمان و در انحصار خودمان نگاه داریم!
اینگونه، با انحصارطلبی اخلاقی، خوبی کردن را در سطح خودمان زندانی میکنیم و در نتیجه، مانع از پاشیدن رنگ خوبی ها به جامعه میشویم.
این فهم و عمل اشتباه، نهتنها یک کار خوب محسوب نمیشود، بلکه از جهت انحصار اخلاق و ممانعت از توسعه اخلاقی جامعه، رفتاری ناپسند و قابل نکوهش است.
انحصارطلبی اخلاقی را میتوان چنین تعریف کرد که فرد، گروه یا نهادی که به دلیل میل به کسب فضیلت، اعتبار یا پاداش اخلاقی، آگاهانه یا ناآگاهانه، فرصت خوبی کردن را از دیگران سلب میکند یا آن را به انحصار خود درمیآورد.
این انحصارطلبی اخلاقی ممکن است آگاهانه و عامدانه باشد؛ یعنی فرد با شناخت از پیامدهای رفتارش، فرصت خوبی کردن را از دیگران دریغ کند؛ اما گاهی نیز فرد ناآگاهانه به چنین رفتاری دچار میشود و تصور میکند که با انحصار خوبیها در خود، در حال انجام کار اخلاقی و کسب فضیلت بیشتر است و در نهایت این اقدام او منجر به برنده شدن در مسابقه خیرات می شود.
در هر دو صورت، نتیجه میتواند محدود شدن فرصتهای اخلاقی دیگران و جلوگیری از گسترش خوبیها در جامعه باشد.
اینک پرسش اساسی این است که در مسابقه خوبیها، برنده واقعی چه کسی است؟
آیا برنده کسی است که بیشترین کار خوب را انجام دهد و بیشترین فضیلت را به نام خود ثبت کند؟ یا کسی که علاوه بر خوب بودن، زمینه خوب بودن و خوبی کردن را برای دیگران نیز فراهم سازد؟
به نظر میرسد برداشت دوم، به معنای عمیقتر و اجتماعیتر مسابقه خوبیها نزدیکتر باشد.
در این نگاه، ارزش اخلاقی انسان تنها به میزان خوبیهایی که انجام میدهد محدود نمیشود، بلکه به میزان زمینهای بستگی دارد که برای خوب بودن و خوبی کردن دیگران فراهم میسازد.
به عبارتی دیگر در مسابقه خوبیها، برنده کسی نیست که خوبی بیشتری را به نام خود ثبت کند؛ بلکه برنده اوست که زمینه خوبی کردن را برای دیگران نیز فراهم سازد و اینگونه به توسعه اخلاقی جامعه کمک کند.
برای مثال، اگر چند خواهر و برادریم و رابطه صمیمی با والدین کاری خوب است، باید این فرصت را در میان سایر خواهرها و برادرها نیز توزیع کنیم، نه اینکه محبت کردن به والدین را در خودمان منحصر سازیم.
اگر در این رابطه دچار انحصارطلبی شویم، بهتدریج ممکن است رنگ محبت و صمیمیت در رابطه والدین با دیگر فرزندان کمرنگ شود.
در چنین شرایطی، اگرچه ممکن است خودمان از رابطهای صمیمی با پدر و مادر برخوردار باشیم، اما آیا واقعاً در مسابقه خوبیها برنده شدهایم؟
به یقین، پاسخ منفی است؛ زیرا خوبیِ محبت به والدین را در خود منحصر کرده و مانع گسترش آن شدهایم.
اما اگر زمینه ارتباط سایر خواهران و برادران را با والدین فراهم کنیم و همه فرزندان با پدر و مادرشان رابطهای صمیمی داشته باشند، میتوان این وضعیت را نمونهای از برنده شدن واقعی در مسابقه خوبیها دانست.
در اینجا، خوبی از یک رابطه محدود فراتر رفته و به فضیلتی خانوادگی تبدیل شده است.
این ایده با آموزههای قرآنی دیگری نیز ارتباط دارد؛ از جمله تأکید قرآن کریم بر همکاری در نیکی:
«وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى»؛ در نیکی و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید.
میتوان گفت دعوت به پیشی گرفتن در خیرات، در کنار دعوت به همکاری در نیکی، ما را به این فهم رهنمون میسازد که مسابقه خوبیها نباید به رقابتی انحصارگرایانه تبدیل شود؛ بلکه باید زمینهای برای گسترش و تکثیر خوبیها در جامعه باشد.
برای مثال، معلمی که تنها خودش با دانشآموزان رفتار اخلاقی دارد، در حال انجام کار خوبی است؛ اما معلمی که زمینه رفتار اخلاقی سایر معلمان با دانش آموزان و دانشآموزان با یکدیگر را نیز فراهم میکند، علاوه بر خوب بودن، در حال توسعه اخلاقی جامعه است و او همان برنده میدان اخلاق است.
همین منطق را میتوان در خانواده، مدیریت، روابط اجتماعی، فعالیتهای فرهنگی و سایر عرصههای زندگی انسانی دنبال کرد.
در این نگاه، انسان اخلاقی کسی نیست که صرفاً خود را به فضیلتهای اخلاقی آراسته کند؛ بلکه کسی است که در حد توان، دیگران را نیز در مسیر فضیلت قرار دهد و فرصتهای اخلاقی را برای آنان فراهم سازد.
اکنون پرسش این است که برای مقابله با انحصارطلبی اخلاقی چه باید کرد؟
به نظر میرسد باید گامی در جهت توسعه اخلاقی جامعه برداشت؛ به این معنا که زمینه و فرصت خوبی کردن را، به وسع خویش، برای دیگران نیز فراهم کنیم.
این اقدام میتواند در قالبهای مختلفی صورت گیرد نظیر: فراهم کردن فرصت مشارکت دیگران در کارهای خیر؛ تشویق و حمایت از رفتارهای اخلاقی دیگران؛ پرهیز از انحصار فرصتهای اخلاقی و اجتماعی؛ ایجاد زمینه برای رشد فضیلتهای اخلاقی در خانواده و جامعه و کمک به دیگران برای تجربه کردن و تمرین خوبیها.
بنابراین، یکی از معیارهای ارزشمند اخلاقی میتواند این باشد که فرد تا چه اندازه در گسترش فرصتهای اخلاقی برای دیگران نقشآفرینی میکند.
انحصارطلبی اخلاقی بهویژه در مواردی که آگاهانه مانع گسترش خوبیها و فرصتهای اخلاقی در جامعه میشود، میتواند از آسیبهای جدی اخلاقی به شمار آید؛ چراکه مانع توسعه اخلاقی جامعه شده و زمینهساز بسیاری از آسیبهای اجتماعی و اخلاقی میشود.
از این رو، میتوان به این فهم دست یافت که دوری از انحصارطلبی اخلاقی و تلاش برای توسعه اخلاقی جامعه، بهعنوان یک معیار ارزشمند اخلاقی، میتواند ما را در مواجهه با بسیاری از آسیبهای اخلاقی محافظت کند.
در نهایت، شاید بتوان مهمترین پرسش اخلاقی این بحث را چنین صورتبندی کرد:
آیا من فقط به دنبال خوب بودن هستم، یا به دنبال آنم که دیگران نیز فرصت خوب بودن پیدا کنند؟
اگر هدف ما صرفاً خوب بودن خودمان باشد، ممکن است ناخواسته خوبیها را در خودمان محدود کنیم؛ اما اگر هدفمان توسعه اخلاقی جامعه باشد، خوبی کردن از یک فضیلت فردی فراتر رفته و به نیرویی برای رشد اخلاقی دیگران تبدیل میشود.
پس به تحقیق می توان گفت معنای عمیقتر برنده شدن در مسابقه خوبیها، نه صرفاً انجام خوبیهای بیشتر، بلکه فراهم کردن زمینه خوبی کردن برای انسانهای بیشتر باشد.