هگست و چالش بزرگ جنگ مدرن؛
پیت هگست چه نقشهای برای ارتش آمریکا دارد؟
جنگ ایران به آزمونی برای رهبری پیت هگست و رویکرد پنتاگون تبدیل شده است. منتقدان میگویند تمرکز وزارت دفاع بر فرهنگ نظامی، مسائل تاکتیکی و نمایش قدرت ممکن است توجه به راهبرد، نوآوری و آمادگی برای جنگهای آینده را کاهش داده باشد. همزمان، نحوه اطلاعرسانی درباره جنگ، مصرف ذخایر موشکهای رهگیر، وضعیت تنگه هرمز و احتمال افزایش انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای، نگرانیهایی جدی ایجاد کرده است.
فرارو- دیوید فرنچ، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل روزنامه نیویورک تایمز.
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه نیویورک تایمز، جنگ ایران به آزمونی مهم برای وزارت دفاع آمریکا و رهبری پیت هگست، وزیر دفاع این کشور تبدیل شده است. در گفتوگویی با نیویورکتایمز، دیوید فرنچ، کهنهسرباز جنگ عراق و مایک نلسون، افسر سابق نیروهای ویژه ارتش آمریکا، عملکرد هگست را بررسی کردهاند. محور اصلی بحث آنها این است که تمرکز پنتاگون بر بازتعریف فرهنگ نظامی و نمایش قدرت، ممکن است توجه را از مسائل راهبردیتر، نوآوریهای نظامی و آمادگی برای جنگهای آینده منحرف کرده باشد.
هگست؛ تغییرات واقعی یا تمرکز بر مسائل تاکتیکی؟
نلسون تأکید میکند که همه ایدههای هگست را نمیتوان نادرست دانست. به گفته او، وزیر دفاع در انتقاد از برخی حواسپرتیهای موجود در ارتش و ضرورت تمرکز بیشتر بر آمادگی رزمی نکته قابل توجهی مطرح کرده است. همچنین طرح «دژ آمریکا» برای مقاومسازی تأسیسات نظامی، ایجاد شبکههای مستقل برق و کاهش آسیبپذیری در برابر حملات سایبری از اقداماتی است که نلسون آن را مثبت ارزیابی میکند.
با این حال، انتقاد اصلی او متوجه سطح تمرکز هگست است. از نگاه نلسون، وزیر دفاع بیش از اندازه درگیر موضوعاتی مانند اصلاحات ظاهری، آمادگی جسمانی، مقررات مربوط به ریش و سیاستهای مرتبط با نیروهای تراجنسیتی شده است؛ مسائلی که بخش قابل توجهی از آنها اساساً در سطح فرماندهان عملیاتی و درجهداران ارشد قرار میگیرند. به گفته او، وزیر دفاع باید در سطح راهبردی به پیوند میان تواناییهای نظامی و اهداف سیاست خارجی آمریکا بپردازد؛ موضوعی که از دید او در مدیریت جنگ ایران به اندازه کافی مشاهده نمیشود.
آیا ارتش آمریکا بیش از حد «جنگجوی ویژه» شده است؟
یکی دیگر از محورهای بحث، تصویری است که هگست از یک سرباز ایدهآل ارائه میکند؛ تصویری مبتنی بر نیروی جسمانی بالا، فرهنگ جنگجویی و توانایی عملیات رزمی مستقیم. نلسون که سابقه حضور در نیروهای ویژه را دارد، میگوید این تصویر تنها بخشی از واقعیت ارتش آمریکا است. جنگهای مدرن به مجموعهای از نیروها و تخصصها نیاز دارند؛ از پیادهنظام و نیروهای ویژه گرفته تا تحلیلگران، متخصصان فناوری، کارشناسان پهپاد و افرادی که بتوانند سامانههای جدید را با عملیات نظامی ترکیب کنند.
او ارتش اوکراین را نمونهای از تحول جنگ میداند؛ ارتشی که علاوه بر نیروهای رزمی، از فناوریهای جدید بهویژه پهپادها استفاده گستردهای میکند. از نگاه نلسون، جنگ اوکراین به آزمایشگاهی برای آینده نبرد تبدیل شده و آمریکا باید از تجربه متحدان خود در این زمینه بیشتر استفاده کند.
نگرانی درباره کنار گذاشتن فرماندهان
یکی از جدیترین انتقادهای مطرحشده در این گفتوگو به تغییرات در ساختار فرماندهی ارتش مربوط است. فرنچ میگوید برخی فرماندهان به دلیل اجرای سیاستهای دولت قبلی، از جمله سیاستهای مربوط به تنوع، برابری و مشارکت، واکسیناسیون کرونا یا خروج از افغانستان، کنار گذاشته شدهاند. نلسون در پاسخ تأکید میکند که این سیاستها، صرفنظر از اینکه درست یا نادرست بوده باشند، دستورهای قانونی دولت منتخب وقت بودهاند و نظامیان موظف به اجرای آنها بودهاند.
از نگاه او، اگر هر دولت جدید فرماندهانی را که دستورهای قانونی دولت قبلی را اجرا کردهاند به دلیل وابستگی سیاسی کنار بگذارد، یک چرخه خطرناک ایجاد میشود؛ به این معنا که فرماندهان نظامی به جای تمرکز بر اجرای قانون و دستورات مقامهای غیرنظامی، نگران تغییر دولت بعدی و سرنوشت خود خواهند بود.
جنگ ایران و بحران اعتماد عمومی
بخش مهم دیگری از گفتوگو به نحوه اطلاعرسانی درباره جنگ ایران اختصاص دارد. نلسون معتقد است محرمانگی در عملیات نظامی ضروری است، اما این موضوع نباید به حذف کامل رسانهها و جلوگیری از اطلاعرسانی عمومی درباره عملکرد ارتش تبدیل شود. او میگوید در جنگهای گذشته، رسانههای همراه نیروها امکان گزارش از میدان نبرد را داشتند و بسیاری از نظامیان نیز تمایل داشتند مردم آمریکا بدانند ارتش به نام آنها چه میکند.
به گفته نلسون، در جنگ کنونی، فاصله میان دولت و رسانهها بیشتر شده است. او مدعی است پنتاگون تلاش کرده فضای رسانهای اطراف خود را کنترل کند و برخی رسانههای سنتی را از حضور فیزیکی در این وزارتخانه کنار گذاشته است. در مقابل، رسانههایی با مواضع نزدیکتر به دولت فرصت بیشتری پیدا کردهاند. از نگاه او، تکرار برچسب «اخبار جعلی» در برابر گزارشهایی درباره آسیب به تأسیسات نظامی آمریکا، کمبود موشکهای رهگیر یا پیامدهای جنگ، میتواند اعتماد عمومی را کاهش دهد؛ بهویژه زمانی که دولت تصویری کاملاً مثبت از جنگ ارائه میکند.
فرنچ و نلسون همچنین درباره اهداف جنگ ایران بحث میکنند. به گفته آنها، اظهارات اولیه دولت آمریکا درباره جنگ، نشانههایی از هدف تغییر حکومت ایران داشت، اما این هدف به سرعت از ادبیات رسمی کنار رفت و مجموعهای از اهداف نظامی مشخصتر جای آن را گرفت. این اهداف شامل تضعیف نیروی دریایی و هوایی ایران، کاهش توان موشکی و پهپادی، جلوگیری از پیشرفت برنامه هستهای و باز نگه داشتن تنگه هرمز عنوان شده بود.
نلسون میگوید آمریکا توانسته بخش قابل توجهی از توان متعارف نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما این مسئله الزاماً به معنای تحقق اهداف اصلی جنگ نیست. بهویژه اینکه ایران همچنان توانایی تأثیرگذاری بر تردد دریایی در تنگه هرمز را حفظ کرده و آمریکا نیز مقدار قابل توجهی از ذخایر موشکهای رهگیر خود را برای دفاع از منطقه مصرف کرده است. از این منظر، بازگشایی هرمز نباید بهعنوان «پیروزی» تعریف شود، زیرا باز بودن این مسیر پیش از جنگ یک وضعیت عادی بوده است.
نلسون همچنین استدلال میکند که حملات نظامی ممکن است برخلاف هدف اعلامشده، انگیزه ایران برای دستیابی به سلاح هستهای را افزایش داده باشد؛ زیرا تهران ممکن است چنین قابلیتی را بهعنوان ابزار بازدارندگی در برابر حملات آینده در نظر بگیرد. او معتقد است حل بحران تنها با بازگشایی تنگه هرمز امکانپذیر نیست و باید درباره برنامه هستهای ایران نیز ترتیباتی ایجاد شود. در عین حال، او نسبت به نادیده گرفتن وضعیت داخلی ایران و حقوق مردم این کشور در هر توافق احتمالی هشدار میدهد.