ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۷۴۳۵

آینده ایران؛ حلقه گمشده پایان جنگ

راز بزرگ فردای پس از جنگ

راز بزرگ فردای پس از جنگ

مسئله اصلی پایان جنگ با ایران، صرفاً توقف درگیری‌ها نیست، بلکه تعیین جایگاه ایران پس از جنگ است. اگر ایران همچنان تحریم‌شده و محروم از بازسازی باشد، آتش‌بس نمی‌تواند پایدار بماند. تداوم فشار اقتصادی می‌تواند تهران را نسبت به آینده خود نگران کند و زمینه درگیری دوباره را حفظ کند. بنابراین، پایان واقعی جنگ نیازمند پذیرش ایران به‌عنوان یک قدرت مستقل منطقه‌ای و فراهم شدن امکان بازسازی و مشارکت اقتصادی آن است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- مهدی نیک‌صفت مطلق، پژوهشگر حوزه سیاست‌گذاری عمومی در میدل ایست مانیتور

به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، سخت‌ترین پرسش درباره پایان جنگ با ایران، نه چگونگی توقف درگیری‌ها، بلکه آینده ایران پس از پایان جنگ است. کشوری که پس از آتش‌بس از نظر اقتصادی منزوی بماند، امکان بازسازی نداشته باشد و همچنان در معرض حمله مجدد قرار گیرد، انگیزه چندانی برای پذیرش یک آتش‌بس به‌عنوان پایان پایدار جنگ نخواهد داشت. از این منظر، حل‌وفصل سیاسی جنگ زمانی دشوار خواهد بود که بازسازی و احیای اقتصادی ایران همچنان برای طرف مقابل نامطلوب یا غیرقابل‌قبول تلقی شود.

آخرین تلاش‌های دیپلماتیک نیز هنوز پاسخ روشنی به این مسئله نداده‌اند. تهران از طریق قطر بازخورد آمریکا درباره پیشنهاد هفت‌روزه اعتمادسازی را دریافت کرده است؛ اما همزمان، در اول اکتبر، وزارت خزانه‌داری آمریکا تحریم‌های جدیدی علیه بخش‌های خودروسازی و ریلی ایران و همچنین شبکه‌های تولیدی و فولادی اعمال کرد. بنابراین، مذاکرات برای پایان رویارویی در شرایطی ادامه دارد که همزمان اقداماتی برای محدود کردن توان اقتصادی ایران در جریان است.

اختلاف فقط بر سر امنیت نیست

پشت این تناقض، اختلافی عمیق‌تر درباره جایگاه سیاسی ایران در منطقه قرار دارد. برداشت ایران از مفهوم دولت و حاکمیت، بر تداوم تاریخی، تمامیت ارضی و استقلال سیاسی استوار است. 

اسرائیل نیز برای خود روایتی دارد. در نتیجه، مناقشه فقط بر سر توانایی‌های نظامی نیست؛ بلکه دو روایت متفاوت در برابر یکدیگر قرار گرفته‌اند.

آیا بازسازی ایران خود به یک تهدید تبدیل می‌شود؟

وجود برداشت‌های متفاوت از دولت و حاکمیت الزاماً به جنگ منجر نمی‌شود. تناقض زمانی شکل می‌گیرد که امنیت اسرائیل با از بین بردن توانایی ایران برای باقی ماندن به‌عنوان یک قدرت مستقل منطقه‌ای تعریف شود. در چنین شرایطی، حتی بازسازی ایران نیز می‌تواند تهدید تلقی شود؛ زیرا احیای اقتصادی و زیرساختی، منابع لازم برای بازگشت ایران به نقش منطقه‌ای خود را فراهم می‌کند.

اینجاست که جنگ ابعادی فراتر از یک رویارویی نظامی پیدا می‌کند. برای ایران، بقا تنها به معنای زنده ماندن در برابر حملات نیست؛ بلکه حفظ توانایی تعیین مسیر آینده و باقی ماندن در ساختار منطقه‌ای نیز اهمیت دارد. در مقابل، از منظر دولت نتانیاهو، ایرانی که بتواند خود را بازسازی کند ممکن است بار دیگر به‌عنوان یک تهدید جدی تلقی شود. عملیات نظامی می‌تواند بخشی از توانایی‌های ایران را نابود کند، اما نمی‌تواند اختلاف بر سر این پرسش را حل کند که ایران پس از پایان بمباران چه جایگاهی باید داشته باشد.

پایان جنگ بدون امکان بازسازی، آتش‌بس پایدار ایجاد نمی‌کند

جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و رویارویی کنونی، اهمیت تمایز میان «زنده ماندن از یک حمله» و «تضمین پایان پایدار جنگ» را برجسته کرده‌اند. اگر آتش‌بس بدون تغییر در سازوکارهای اقتصادی و سیاسیِ محدودکننده ایران برقرار شود، تهران ممکن است از دست دادن اهرم‌های فشار خود را به معنای افزایش آسیب‌پذیری در برابر بحران بعدی تلقی کند. از این منظر، پایان واقعی جنگ باید شرایطی را تغییر دهد که امکان تکرار حمله را فراهم می‌کنند.

به همین دلیل، جایگاه ایران در اقتصاد منطقه اهمیت ویژه‌ای دارد. صادرات نفت، کانال‌های پرداخت، سرمایه‌گذاری و شبکه‌های حمل‌ونقل، ابزارهایی هستند که ایران برای بازسازی زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی بلندمدت به آنها نیاز دارد. مجوزهای موقت می‌توانند هر زمان لغو شوند؛ اما برخورداری از یک جایگاه اقتصادی پایدار، امکان بازسازی را از وابستگی دائمی به تصمیم دشمنان ایران خارج می‌کند.

اقتصاد می‌تواند بخشی از تضمین سیاسی باشد

مشارکت اقتصادی ایران همچنین می‌تواند به پذیرش سیاسی آن در منطقه شکل مادی بدهد. زمانی که کشورهای همسایه با ایران تجارت می‌کنند، در زیرساخت‌های مشترک سرمایه‌گذاری می‌کنند و آن را در شبکه‌های حمل‌ونقل منطقه‌ای قرار می‌دهند، ثبات ایران به بخشی از منافع توسعه‌ای خود آنها تبدیل می‌شود. در این شرایط، ایران دیگر صرفاً کشوری نیست که سایر دولت‌ها امنیت منطقه را در واکنش به آن تنظیم کنند؛ بلکه به یکی از بازیگران مشارکت‌کننده در شکل‌دهی به ترتیبات منطقه‌ای تبدیل می‌شود.

مخالفت نتانیاهو با توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ نیز پیش‌تر همین نگرانی را نشان داده بود. او استدلال می‌کرد رفع تحریم‌ها و تقویت اقتصاد ایران منابع بیشتری در اختیار تهران برای اقدامات منطقه‌ای قرار خواهد داد. این موضع، یک ارزیابی سیاسی بود و به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که رونق اقتصادی ایران الزاماً به جنگ منجر می‌شود. اما پیامد راهبردی آن روشن است: اگر احیای اقتصادی ایران ذاتاً تهدید تلقی شود، فشار اقتصادی می‌تواند حتی پس از توقف جنگ نیز ادامه پیدا کند.

واشنگتن در برابر یک انتخاب راهبردی

توافقی که بر پایه ضعف دائمی ایران بنا شود، می‌تواند زمینه‌های رویارویی بعدی را حفظ کند. ایران برای بازسازی به ظرفیت اقتصادی و سیاسی نیاز دارد؛ در حالی که اگر دولت اسرائیل این ظرفیت را ذاتاً غیرقابل‌قبول بداند، انگیزه‌ای برای محدود کردن آن باقی خواهد ماند. واشنگتن در این میان با مسئله‌ای فراتر از اهداف اسرائیل روبه‌روست.

تداوم جنگ بر بازارهای انرژی، کشتیرانی در تنگه هرمز و امنیت شرکای آمریکا تأثیر می‌گذارد. بنابراین، پایان پایدار رویارویی مستلزم آن است که اسرائیل بقای یک ایران مستقل و برخوردار از آینده اقتصادی در منطقه را بپذیرد و خود واشنگتن نیز چنین نتیجه‌ای را در چارچوب راهبرد منطقه‌ای خود جای دهد.

اظهارات دونالد ترامپ در مصاحبه با مجله «تایم» که اول اکتبر منتشر شد، دشواری این مسئله را نشان می‌دهد. او در توضیح ادامه عملیات گفت نمی‌خواست ایران «در شکلی متفاوت» دوباره بازگردد. اگر هدف پایان جنگ همچنان جلوگیری از بازسازی ایران باشد، حتی پس از اعلام پایان عملیات نظامی نیز منطق سیاسی رویارویی می‌تواند ادامه پیدا کند.

نقش کشورهای منطقه در آینده ایران

کشورهای منطقه نیز در این میان نقش مهمی دارند. پذیرش سیاسی ایران می‌تواند به معنای به‌رسمیت شناختن ایران به‌عنوان یک دولت موجود و دارای جایگاه مشروع در کنار سایر کشورهای منطقه باشد.

توافق ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳، با میانجیگری چین، نمونه‌ای محدود از چنین رویکردی بود. این توافق روابط دیپلماتیک را به احترام به حاکمیت و اصل عدم مداخله پیوند داد و بر برخی تعهدات اقتصادی پیشین تأکید کرد. این توافق رقابت میان دو کشور را از بین نبرد، اما نشان داد که کاهش تنش می‌تواند از پذیرش متقابل دولت‌های موجود به‌عنوان طرف‌های رسمی آغاز شود، بدون آنکه هیچ‌یک مجبور به کنار گذاشتن هویت سیاسی خود شود.

برای آنکه پایان جنگ پایدار باشد، چنین شناسایی سیاسی باید در تجارت، دسترسی مالی و پروژه‌های منطقه‌ای نیز نمود پیدا کند. اگر کشورهای همسایه بازسازی ایران را بخشی از برنامه توسعه منطقه‌ای خود بدانند، پذیرش سیاسی ایران از سطح بیانیه‌های دیپلماتیک فراتر خواهد رفت و به بخشی از ساختار واقعی منطقه تبدیل خواهد شد.

در نهایت، پرسش اصلی فقط این نیست که جنگ چگونه متوقف می‌شود؛ مسئله تعیین‌کننده این است که ایران پس از توقف جنگ چه جایگاهی در منطقه و اقتصاد آن خواهد داشت اگر پاسخ این پرسش همچنان مبهم باقی بماند، آتش‌بس ممکن است صرفاً وقفه‌ای میان دو مرحله از یک مناقشه طولانی‌تر باشد.

تبلیغات
نویسنده : مهدی نیک‌صفت مطلق
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات