ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۶۵۲۰

پیش از جنگ بعدی؛ آیا می‌توان صلح را پیش از حل اختلافات ساخت؟

پیش از جنگ بعدی؛ آیا می‌توان صلح را پیش از حل اختلافات ساخت؟

ایران توان پاسخ نظامی خود را حفظ کرده و نشان داده است که فشار نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند آن را وادار به پذیرش هر توافقی کند. آمریکا نیز همچنان از توان نظامی و اقتصادی گسترده‌ای برخوردار است. ادامه این وضعیت می‌تواند هزینه‌های انسانی، اقتصادی و امنیتی بیشتری بر ایران، آمریکا و سراسر منطقه تحمیل کند، بی‌آنکه الزاماً اهداف نهایی هیچ‌یک از طرفین را محقق سازد.

جنگ‌ها همیشه زمانی پایان نمی‌یابند که اختلافات حل شده باشند. گاه درست برعکس است: ابتدا باید جنگ متوقف شود تا امکان حل اختلافات به وجود آید.

ماه‌ها از آغاز رویارویی نظامی ایران و آمریکا می‌گذرد و هنوز ارزیابی‌های کاملاً متفاوتی درباره نتایج آن وجود دارد. در تهران، واشنگتن و دیگر پایتخت‌ها روایت‌های متفاوتی از میزان موفقیت، خسارت و تحقق اهداف دو طرف ارائه می‌شود و شاید برای داوری تاریخی درباره برنده و بازنده این جنگ هنوز زود باشد.

این نوشته نیز در پی تعیین برنده و بازنده نیست. برای بحث حاضر واقعیت مهم‌تری وجود دارد: با وجود ماه‌ها درگیری، اختلافات اصلی میان تهران و واشنگتن همچنان پابرجاست.

ایران توان پاسخ نظامی خود را حفظ کرده و نشان داده است که فشار نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند آن را وادار به پذیرش هر توافقی کند. آمریکا نیز همچنان از توان نظامی و اقتصادی گسترده‌ای برخوردار است. ادامه این وضعیت می‌تواند هزینه‌های انسانی، اقتصادی و امنیتی بیشتری بر ایران، آمریکا و سراسر منطقه تحمیل کند، بی‌آنکه الزاماً اهداف نهایی هیچ‌یک از طرفین را محقق سازد.

از همین‌جا باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: پایان‌دادن به جنگ و حل اختلافات.

این دو الزاماً یک اتفاق نیستند و شاید اصرار بر حل هم‌زمان آنها یکی از موانع رسیدن به صلح باشد.

تحولات روزهای اخیر نیز همین واقعیت را نشان می‌دهد. ایران پیشنهادی ارائه کرده که بر اساس آن، در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر ایران، امکان بازگشایی تنگه هرمز و توقف درگیری‌ها ظرف هفت روز فراهم شود و پس از آن گفت‌وگوهای گسترده‌تر آغاز گردد. دونالد ترامپ این پیشنهاد را علناً رد کرده است، هرچند تهران می‌گوید هنوز پاسخ نهایی از مسیر میانجی‌ها به آن ابلاغ نشده است.

صرف‌نظر از سرنوشت این پیشنهاد، نفس مطرح‌شدن آن یک نکته مهم را روشن می‌کند: هنوز می‌توان توقف جنگ را از حل نهایی پرونده هسته‌ای، تحریم‌ها و سایر اختلافات جدا کرد.

نخست جنگ را متوقف کنیم

اولین مرحله می‌تواند بسیار محدودتر از یک توافق بزرگ سیاسی باشد: توقف متقابل عملیات نظامی، بازگشت امنیت و آزادی کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز، پایان فشار و محاصره دریایی بنادر ایران و ایجاد یک کانال دائمی برای مدیریت بحران.

هیچ‌یک از این اقدامات مستلزم آن نیست که تهران و واشنگتن در همان روز نخست درباره همه اختلافات خود به توافق برسند.

برعکس، تجربه همین ماه‌ها نشان می‌دهد تلاش برای حل مسائل بسیار پیچیده در زیر سایه جنگ و تهدید نظامی، مذاکره را دشوارتر می‌کند. آتش‌بس در چنین شرایطی نه جایگزین توافق سیاسی، بلکه مقدمه آن است.

در روزهای اخیر دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل حتی از احتمال «نابودی» جمهوری اسلامی در صورت نرسیدن به توافق سخن گفته است. پاسخ راهبردی به چنین تهدیدی الزاماً تهدید متقابل نیست. پرسش مهم‌تر برای ایران این است که چگونه می‌توان شرایطی ایجاد کرد که تصمیم هر قدرتی برای آغاز جنگ دیگری با ایران، در آینده بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر شود.

اینجاست که مرحله دوم اهمیت پیدا می‌کند.

از بازدارندگی ملی به بازدارندگی شبکه‌ای

ایران برای دفاع از خود به یک پیمان خارجی متکی نیست. توان دفاعی و موشکی کشور، وسعت جغرافیایی، جمعیت، موقعیت ژئوپلیتیکی و تجربه نظامی آن همچنان نخستین لایه بازدارندگی ایران را تشکیل می‌دهد.

اما تحولات اخیر منطقه پرسش دیگری را پیش روی ما قرار داده است: آیا می‌توان در کنار بازدارندگی ملی، یک لایه دوم از بازدارندگی شبکه‌ای منطقه‌ای نیز ایجاد کرد؟

توافق دفاعی مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان از این منظر شایسته توجه است. این سه کشور اکنون در حال ایجاد دبیرخانه، کمیته‌ها و گروه‌های کاری برای نهادینه‌کردن همکاری خود هستند. در اسناد رسمی آنها از «بازدارندگی و دفاع جمعی» سخن گفته شده و اصل حمله به یک عضو به‌عنوان حمله به اعضای دیگر نیز در ساختار توافق قرار گرفته است.

اهمیت این مجموعه فقط در مجموع توان نظامی اعضای آن نیست. پاکستان یک قدرت هسته‌ای است؛ ترکیه ارتشی بزرگ و عضویت در ناتو دارد؛ و عربستان سعودی دارای روابط امنیتی و اقتصادی عمیقی با ایالات متحده است.

در نگاه نخست ممکن است همین روابط نزدیک با غرب، نقطه ضعف چنین ساختاری برای ایران به نظر برسد. اما از زاویه‌ای دیگر، دقیقاً همین روابط متقاطع می‌تواند به عنصر مهمی از بازدارندگی تبدیل شود.

اگر روزی ایران نیز با حفظ استقلال راهبردی خود و بر اساس شرایطی روشن و متوازن وارد یک ساختار معتبر امنیت جمعی شود، هر قدرتی که بخواهد جنگ تازه‌ای را آغاز کند دیگر تنها با محاسبه توان نظامی ایران روبه‌رو نخواهد بود. باید واکنش احتمالی مجموعه‌ای از کشورها، تعهدات متقابل آنها، همکاری اطلاعاتی، دسترسی به حریم هوایی و پایگاه‌ها و پیامدهای سیاسی و اقتصادی گسترش بحران را نیز در محاسبات خود وارد کند.

هدف، جنگیدن با آمریکا نیست؛ هدف دشوارتر کردن تصمیم آمریکا ــ یا هر قدرت دیگری ــ برای آغاز جنگ است.

تا چند هفته پیش، حضور احتمالی ایران در چنین ساختاری بیشتر یک فرض قابل بررسی بود. امروز نشانه‌هایی وجود دارد که این بحث وارد فضای دیپلماتیک نیز شده است. سرگئی لاوروف از امکان حضور آینده ایران در توافق مکه به‌عنوان گامی در جهت امنیت جمعی منطقه سخن گفته است. رئیس پارلمان ترکیه نیز اعلام کرده این پیمان علیه ایران نیست و می‌تواند در آینده ایران و دیگر کشورهای منطقه را دربرگیرد. از سوی دیگر، سفیر ایران در بنگلادش گفته تهران درخواست عضویت نداده است، اما در صورت دریافت پیشنهاد عضویت آن را خواهد پذیرفت.

البته نباید از این اظهارات جلوتر رفت. هنوز دعوت رسمی و تصمیم جمعی سه عضو برای پذیرش ایران اعلام نشده و پاکستان نیز گفته است اعضای فعلی ابتدا در پی تثبیت ساختار خود هستند. بنابراین مسئله عضویت ایران هنوز یک احتمال سیاسی است، نه یک واقعیت قطعی.

اما همین احتمال ارزش بررسی جدی دارد.

امنیت جمعی، نه بلوک‌بندی تازه

در اجلاس اخیر بریکس نیز مسعود پزشکیان بر مفهومی تأکید کرد که با این بحث ارتباط مستقیم دارد: امنیت پایدار نمی‌تواند بر مبنای «امنیت برای برخی و ناامنی برای دیگران» شکل بگیرد. او همچنین گفت هیچ کشوری به‌تنهایی قادر به حل چالش‌های امروز نیست و بریکس باید ظرفیت‌های پراکنده کشورهای جنوب جهانی را به ظرفیت مشترک تبدیل کند.

این سخنان را می‌توان فراتر از چارچوب بریکس نیز مورد تأمل قرار داد.

خاورمیانه دهه‌ها بر اساس شبکه‌ای از رقابت‌ها و ائتلاف‌های متقابل اداره شده است: ایران در برابر برخی کشورهای عربی، عربستان در برابر ایران، ترکیه در رقابت با برخی همسایگان و حضور قدرت‌های خارجی به‌عنوان تضمین‌کنندگان امنیت.

شاید زمان آن رسیده باشد که سؤال متفاوتی مطرح شود: آیا امنیت منطقه می‌تواند به‌تدریج از موازنه تهدیدها به سمت شبکه‌ای از منافع و تعهدات متقاطع حرکت کند؟

چنین ساختاری نباید به یک «ناتوی اسلامی» علیه غرب، اسرائیل یا هر بازیگر دیگری تبدیل شود. اگر فلسفه آن ساختن دشمن مشترک باشد، تنها یک بلوک نظامی جدید به مجموعه بلوک‌های موجود اضافه خواهد کرد و چه‌بسا خود منشأ جنگ بعدی شود.

ارزش واقعی آن زمانی آشکار می‌شود که مأموریتش جلوگیری از جنگ باشد.

البته دفاع جمعی بدون خطر نیست. اگر مفاد یک پیمان مبهم باشد، بحران میان دو کشور می‌تواند دیگران را نیز ناخواسته وارد جنگ کند. به همین دلیل، پیش از هرگونه عضویت احتمالی ایران باید درباره شرایط فعال‌شدن تعهد دفاعی، فرماندهی، تبادل اطلاعات، استفاده از حریم هوایی و پایگاه‌ها، رابطه پیمان با ناتو و سایر تعهدات اعضا و سازوکار حل اختلاف، شفافیت وجود داشته باشد.

امنیت جمعی تنها زمانی ارزشمند است که احتمال جنگ را کاهش دهد، نه اینکه مسیرهای تازه‌ای برای گسترش آن ایجاد کند.

سپس مذاکره درباره اختلافات اصلی

اگر جنگ متوقف شود و در مرحله بعد هزینه آغاز مجدد آن افزایش یابد، آن‌گاه مرحله سوم می‌تواند آغاز شود: مذاکره درباره مسائل دشواری که جنگ نتوانسته آنها را حل کند.

ایران بارها اعلام کرده به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست. آمریکا نیز هدف اعلام‌شده خود را جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای عنوان می‌کند.

همین نقطه می‌تواند آغاز مذاکره باشد، نه پایان آن.

مسائل بسیار دشواری باقی می‌ماند: سطح و دامنه غنی‌سازی، میزان ذخایر، بازرسی و راستی‌آزمایی، نحوه رفع تحریم‌ها، تضمین اجرای توافق و این پرسش اساسی که چگونه می‌توان مانع از آن شد که یک توافق با تغییر دولت‌ها دوباره فروبپاشد.

هیچ‌یک از این مسائل ساده نیست. اما حل آنها پشت میز مذاکره، در شرایطی که تهدید فوری جنگ کاهش یافته باشد، منطقی‌تر از تلاش برای حل آنها زیر آتش موشک‌هاست.

در چنین چارچوبی، مذاکره نیز دیگر به معنای تسلیم یک طرف در برابر دیگری نخواهد بود. هدف باید یافتن ترتیباتی باشد که نگرانی‌های امنیتی قابل اثبات دو طرف را با سازوکارهای قابل راستی‌آزمایی پاسخ دهد.

پیش از جنگ بعدی

خاورمیانه در سال‌های گذشته بارها نشان داده است که پیروزی‌های نظامی الزاماً به نظم سیاسی پایدار منتهی نمی‌شوند. قدرت نظامی می‌تواند دشمن را عقب براند، هزینه تحمیل کند و بازدارندگی ایجاد کند؛ اما برای ساختن صلح کافی نیست.

ایران نیز با یک انتخاب راهبردی روبه‌روست که نباید آن را به دوگانه «مقاومت یا مذاکره» تقلیل داد.

می‌توان توان دفاعی کشور را حفظ کرد، جنگ جاری را متوقف کرد، هم‌زمان در ساختن یک معماری امنیتی گسترده‌تر در منطقه مشارکت داشت و سپس از موقعیتی که فشار فوری جنگ کاهش یافته است درباره اختلافات اساسی مذاکره کرد.

این مسیر تضمینی برای موفقیت ندارد. هیچ معماری امنیتی نیز برای همیشه مانع جنگ نمی‌شود. اما سیاست خارجی بیش از آنکه هنر یافتن تضمین‌های مطلق باشد، هنر کاهش خطرها و افزایش هزینه تصمیم‌های مخرب است.

شاید پرسش اصلی امروز این نباشد که چه کسی این جنگ را برده است.

پرسش مهم‌تر این است که چگونه می‌توان ضمن حفظ قدرت بازدارندگی ایران، جنگ جاری را متوقف کرد؛ پس از آن احتمال تکرار جنگ را کاهش داد؛ و سپس اختلافاتی را که با نیروی نظامی حل نشده‌اند به میز مذاکره بازگرداند.

اگر پاسخ قابل‌قبولی برای این سه پرسش پیدا شود، شاید مهم‌ترین دستاورد نه پایان این جنگ، بلکه جلوگیری از جنگ بعدی باشد.

نویسنده : بهرام شهریاری
ارسال نظرات
خط داغ