رضا بیک ایمانوردی؛ قهرمان گیشه، راننده جادههای غربت
ورود رضا بیکایمانوردی به سینما، بیشتر شبیه یک اتفاق سینمایی است تا یک مسیر از پیش طراحیشده. او جوانی ورزشکار بود، کشتی کچ میدانست، به زبان انگلیسی مسلط بود و مدتی نیز در سفارت آمریکا کار میکرد. اما دیدار با ساموئل خاچیکیان مسیر زندگی او را تغییر داد.
اگر تصویر رضا بیکایمانوردی را ببینید، چندان سخت نیست که صدای فیلمهای قدیمی را هم در ذهنتان بشنوید؛ صدای دعوا، شکستن صندلی، فریاد چند مرد خشمگین و البته مردی که در مرکز قاب ایستاده و انگار قواعد معمول جاذبه و درگیری برای او معنای دیگری دارد. بیکایمانوردی از آن بازیگرانی بود که پیش از آنکه درباره کیفیت بازیاش صحبت کنید، حضورش را احساس میکردید.
به گزارش فرارو، او بازیگری پرتحرک، خوشریتم و برخوردار از نوعی شیرینی ذاتی بود؛ کسی که میتوانست چند دقیقه پس از یک زد و خورد مفصل، تماشاگر را به خنده بیندازد. ۲۲ شهریور، سالروز درگذشت رضا بیکایمانوردی است؛ بازیگری که زندگیاش، درست مثل بسیاری از فیلمهایی که در آنها ظاهر شد، پر از اتفاق، تغییر مسیر و پایان غیرمنتظره بود.
از ورزش و سفارت آمریکا تا ورود به سینما
ورود رضا بیکایمانوردی به سینما، بیشتر شبیه یک اتفاق سینمایی است تا یک مسیر از پیش طراحیشده. او جوانی ورزشکار بود، کشتی کچ میدانست، به زبان انگلیسی مسلط بود و مدتی نیز در سفارت آمریکا کار میکرد. اما دیدار با ساموئل خاچیکیان مسیر زندگی او را تغییر داد.
خاچیکیان، که از مهمترین چهرههای سینمای جنایی ایران بود، در این جوان چیزی دید که میتوانست روی پرده سینما به کار بیاید. بیکایمانوردی با نقشی کوتاه در «فریاد نیمهشب» وارد سینما شد و خیلی زود به یکی از بازیگران پرکار آن دوران تبدیل شد.
پس از آن، فیلمها یکی پس از دیگری از راه رسیدند؛ «یک قدم تا مرگ»، «دلهره»، «ضربت»، «سرسام» و دهها فیلم دیگر. بیکایمانوردی در طول فعالیت حرفهای خود در بیش از صد فیلم حضور پیدا کرد و از اکشن و کمدی گرفته تا نقشهای منفی و ملودرام را تجربه کرد.
یکی از مهمترین ویژگیهای او، آمادگی بدنیاش بود. در دورهای که صحنههای زد و خورد بخش جداییناپذیر بسیاری از فیلمهای تجاری سینمای ایران محسوب میشد، بیکایمانوردی از تجربه ورزشی خود استفاده کرد. او حتی گروهی برای اجرای حرکات خطرناک تشکیل داد و در بسیاری از صحنهها شخصاً حرکاتی را انجام میداد که معمولاً میتوانست به بدلکار سپرده شود.
فعالیت او به سینمای ایران هم محدود نماند. سفر به ایتالیا برای بازی در «صندلی الکتریکی» و حضور در برخی تولیدات ترکیه نشان داد که محبوبیت او توانسته از مرزهای سینمای ایران نیز عبور کند.
ستارهای که اعتبارش را از گیشه میگرفت
رضا بیکایمانوردی هیچوقت ستاره محبوب جریان روشنفکری سینمای ایران نبود و خودش نیز چندان تلاشی برای پنهان کردن این واقعیت نداشت. او میدانست جایگاهش را بیش از هر چیز از تماشاگران و گیشه گرفته است.
در گفتوگوهای سالهای پایانی عمر، با اعتمادبهنفس درباره محبوبیت خود صحبت میکرد و منطقش هم روشن بود: مردم فیلمهای او را میخواستند. بیکایمانوردی متعلق به نسلی از ستارههای سینما بود که میزان موفقیتشان را میشد از صف مقابل سینماها و فروش فیلمها فهمید، نه لزوماً از نظر منتقدان.
او حتی از دستمزدهای بالای خود در دوران اوج شهرتش صحبت میکرد و معتقد بود حضورش میتواند فروش فیلم را در شهرستانها تضمین کند. با این حال، همه فعالیتهایش به بازیگری محدود نماند.
بیکایمانوردی استودیوی «آربی» را راهاندازی کرد، به تهیهکنندگی روی آورد و تلاش کرد بخشی از مسیر حرفهای خود را به ساخت فیلمهایی متفاوت از تصویر همیشگیاش اختصاص دهد. اما این تجربهها همیشه به اندازه فیلمهایی که خودش در آنها نقش ستاره محبوب را بازی میکرد، با استقبال تماشاگران مواجه نشد.
شاید همین موضوع یکی از تناقضهای زندگی حرفهای او باشد؛ ستارهای که قواعد بازار را بهخوبی میشناخت، اما در مقاطعی تصمیم گرفت برخلاف همان قواعد حرکت کند.
انقلاب ۱۳۵۷ نقطه پایانی بر بخش مهمی از زندگی حرفهای بیکایمانوردی بود. مانند بسیاری از بازیگران و چهرههای سینمای پیش از انقلاب، دیگر امکان ادامه فعالیت برای او فراهم نشد و سرانجام ایران را ترک کرد.
او ابتدا راهی آلمان شد و سپس به آمریکا رفت. اما زندگی تازه، شباهت چندانی به روزهای اوج شهرتش نداشت. بازیگری که سالها نامش روی سردر سینماها دیده میشد و مردم برای دیدنش بلیت میخریدند، در آمریکا مدتی به رانندگی کامیون مشغول شد.
شاید کمتر چیزی به اندازه این تغییر مسیر، بیرحمی شهرت را نشان دهد. ستارهای که زمانی مرکز توجه بود، پس از خاموش شدن چراغهای سینما ناچار شد زندگی کاملاً متفاوتی را آغاز کند.
رضا بیکایمانوردی سرانجام در ۲۲ شهریور ۱۳۸۲ در آمریکا درگذشت. او ۶۷ سال داشت و علت مرگش ابتلا به سرطان ریه بود.
میراث بیک؛ چیزی فراتر از تعداد فیلمها
با گذشت سالها از مرگ بیکایمانوردی، شاید مهمترین میراث او نه تعداد فیلمهایی باشد که در آنها بازی کرد و نه دستمزدی که در دوران اوج شهرت دریافت میکرد. بخشی از ماندگاری او به رابطهای برمیگردد که با تماشاگران برقرار کرده بود.
او در سالهای پایانی زندگی، وقتی از موفقیتش حرف میزد، ثروت واقعی خود را در محبتی میدید که مردم به او نشان داده بودند. برای بازیگری که بخش بزرگی از عمرش را در برابر دوربین گذراند، این شاید معنای مهمتری از هر جایزه و عنوانی داشت.
رضا بیکایمانوردی از آن ستارههایی بود که سینمای ایران دیگر دقیقاً مشابهش را به خود ندید؛ بازیگری با بدن ورزیده، انرژی زیاد، چهرهای بهیادماندنی و توانایی عجیبی برای برقراری ارتباط با تماشاگر. شاید به همین دلیل است که برای بخشی از مخاطبان قدیمی سینما، هنوز هم دیدن تصویرش روی پرده کافی است تا خاطرهای از سینمایی دیگر زنده شود؛ سینمایی که در آن بیکایمانوردی وارد قاب میشد و تماشاگر تقریباً مطمئن بود قرار است اتفاقی بیفتد.