ترنج موبایل
-
کد خبر: ۱۰۰۲۴۸۱

افلاطون، هوش مصنوعی و کپی برابرِ کیارستمیِ اصل

افلاطون، هوش مصنوعی و کپی برابرِ کیارستمیِ اصل

احتمالا جهان پیش روی ما با ابزار هوش مصنوعی، جهانی تخلیه شده‌تر از انرژی‌های بالقوه‌ای خواهد بود که پیشتر به دلیل عدم ظهور و بروز به آتش زیر خاکستر تبدیل می شد و ‌شاید آینده، جهانی امن‌تر از دهه‌های پشت سر ما باشد.

در فیلم «کلوزآپ» ساخته عباس کیارستمی، «حسین سبزیان» جای مخملباف را می‌گیرد. او ذهنی وارد ساحت شخصیت مخملباف می‌شود و به‌آرامی جوش‌خوردن‌های ذهنی او وارد دنیای واقعی می‌شود؛ تا جایی که خانواده‌ آهن‌خواه کاملاً می‌پذیرد با مخملباف واقعی روبه‌رو است.

کیارستمی در کلوزآپ بسیار ریز و عمیق این مسخ‌شدن‌ها را به نیاز درونی بشر پیوند می‌دهد. از خبرنگار گرفته تا مخملباف تقلبی و تک‌تک افراد خانواده، همه به داستان وجهی واقعی و عمیق‌تر می بخشند تا رویداد و وقایع را به نفع خویش و در جهت منافع خود باز تعریف کنند. خبرنگار به دنبال آن است که همچون اوریانا فالاچی، خبرنگار مطرح بین‌المللی، با این خبر شهرتی بی‌نظیر کسب کند. خانواده نیز هرکدام به نوعی ــ یکی برای پیدا کردن کار«پسر خانواده» و دیگری برای سر و سامان بخشیدن به خانواده‌ای ناامید«مادر خانواده»ــ داستان را تعمیق می‌بخشند.

و آنجا که مخملباف قلابی اعتراف می‌کند که نیاز به دیده شدن، فقر و نداری و آرزوی زندگی بهتر او را به این بازی کشانده است.

پس تا اینجا، از استاد کیارستمی در «کلوزآپ»، با مفهوم « نیاز» مواجهیم.

سال‌ها بعد، کیارستمی فیلم «کپی برابر اصل» را ساخت. در این فیلم، کارگردان چنان مرزهای میان کپی و اصل را محو می‌کند که بیننده به همه‌چیز شک می‌کند و می‌پرسد: به‌راستی کدام‌یک کپی و کدام اصل بود؟ آیا نویسنده و زن در فیلم واقعاً زن و شوهر بودند یا واقعاً زن و شوهر نبودند؟

در این فیلم، کیارستمی هر دو وجه را هم تراز یکدیگر قرار می دهد، یعنی هر کدام از دو حالت می تواند اصل باشد و دیگری کپی. بدین معنا که کیارستمی بر«حق اصل بودن» هر دو تاکید دارد؛ طرفه آنکه هر فرد و هر روایت، به همان اندازه «کلان روایت» دیگری، حق بروز، تجربه و به وقوع پیوستن دارد و نمی‌توان با برجسته و بزرگ کردن یک روایت و تجربه زیسته‌شده و دیده‌شده؛ حق زیستن، تجربه کردن و دیده شدن دیگران را با برچسب «کپی» نادیده گرفت.

به عبارتی تا اینجا، ما از کیارستمی با دو نکته مهم، در دو فیلم مهم وی روبه‌رو هستیم: نیاز در «کلوزآپ» و حق زیستنِ دیده‌شده در «کپی برابر اصل».

- فلش بک به افلاطون تا دلوز؛ مسئله اصل و کپی

برگردیم به دوران باستان. افلاطون برای نخستین‌بار در تاریخ بشر، مسئله کپی و اصل را پیش کشید و بر هر هنری که سرسوزنی با اصل تفاوت داشت، خط بطلان کشید.

افلاطون در گفت‌وگوی «سوفیست» میان دو نوع تصویرسازی تمایز قائل می‌شود: نخست، «ایکون» یا کپی وفادار که نسبت‌های اصلی را رعایت می‌کند و به مدل اصلی شباهت دارد؛ و دوم، «فانتاسما» یا همان سیمیولاکر عصر مدرن که به عمد دچار تحریف است تا از زاویه دیدی خاص زیباشناسی را محک بزند. به بیان روشن‌تر تصویر، اگرچه شباهت ظاهری دارد، در واقع کپی معیوبی است که به اصل وفادار نیست و از حقیقت فاصله گرفته است. افلاطون این نوع دوم را تهدیدی برای نظم مبتنی بر ایده‌ها می‌دانست و هدفش غلبه ایکون‌ها بر سیمیولاکرها بود.

اما بعدها نقاشان مانریسم عمداً تناسب‌های انسانی را به هم ریختند. نمونه مشهور آن تابلوی نقاشی Madonna with the Long Neck است. یعنی انسان به این نکته ظریف پی برد که حق روایت خویش از دیدنِ اصل را دارد. 

ژیل دلوز در پروژه «وارونه‌سازی افلاطونیسم» خود، مفهوم سیمیولاکر را از یک کپی معیوب به موجودیتی مستقل و خلاق ارتقا داد.

از نظر دلوز، سیمیولاکر نه بر شباهت، بلکه بر ناهمسانی و تفاوت درونی بنا شده است و نظم سلسله‌مراتبی اصل و کپی را برهم می‌زند. او معتقد است که تکلیف زندگی، زیست‌کردنِ همه این تکرارها در فضایی است که تفاوت در آن توزیع می‌شود و دنیای مدرن، دنیای سیمیولاکرهاست.

طرفه آنکه سیمیولاکر، برخلاف تصویر وفادار، قدرت تولیدی مستقل دارد و می‌تواند واقعیتی جدید بیافریند که از خود اصل اصیل‌تر باشد.

- مدرنیته؛ کشف نیاز و حق

اساساً مدرنیته دروازه پاندورای بی انتهای «حق فردی» را به روی بشریت گشود؛ یعنی ما به‌عنوان انسان، به یکباره متوجه شدیم که نه ‌تنها نیازهایی داریم، بلکه حق نمایش دادن، زیستن و تجربه کردنِ نیازهایمان را بر اساس آنچه شخصاً از جهان درک و فهم می‌کنیم، داریم. همان دو نکته کلیدی که از کیارستمی استخراج کردیم: نیاز به روایتِ خود، و حقِ «اصل» بودنِ هر روایت.

بشر در عصر جدید به این کشف و درک رسید که نیازهایی دارد و از حق زیستن دیده شده برخوردار است. بااین‌حال، در عمل، هنوز ابزار و امکانات کافی برای بیان و نمایشِ درک و تجربه تک‌تک انسان‌ها از جهان در اختیار نبود. برای نمونه، همه کسانی که عاشق سینما هستند، نمی‌توانند به آسانی فیلم بسازند؛ همان‌طور که در هنر، حرفه و پیشه‌های دیگر نیز چنین است.

پس اگرچه مدرنیته انسان را از نیاز و حق خویش آگاه کرد، اما بستری برای تجلی آنها در دسترس نبود. در نتیجه، ما با خیل عظیمی از انسان‌های ناکام روبه‌رو شدیم که درون خود و عمیقاً فکر می‌کنند و ایمان دارند که می‌توانند بسیار بزرگ‌تر از اصل‌ها باشند، اما جامعه بستر مناسب برای نمایش و بروز آنها را فراهم نکرده است. این یعنی روبرو شدن جامعه با خیل عظیمی از انواع  انرژی‌ها و عقده‌های فروخفته و بدل شدن آنها به ناهنجاری‌های اجتماعی.

ما با خیل عظیمی از نافرمانی‌ها و نارضایتی‌ها از وضع موجود روبه‌رو شدیم؛ نارضایتی‌ای که اگر در بهترین حالت فرد را به جنایت نمی‌کشاند، اما همیشه در عمقِ وجود، او انسانی شاکی و ناراضی از دنیای مدرن باقی می‌ماند. پارادوکس بسیار عجیب اینجاست که اگر عرصه ظهور و بروز برای این خیل عظیم طلبکارِ «نابغه بودن» و صاحب نظر فراهم شود، شاید از هر هزاران نفر تنها یکی دو نفر به اصل تبدیل شوند، درست مانند هزاران اسپرمی که مردانگی آزاد می کند و همه طلبکار و مدعی لقاح‌اند، اما در انتها فقط یکی اصل لقاح و پیوند را به نمایش می گذارد.

- هنر، سینما و مسئله دسترسی

هنر از همان بدو تولد، تا حد زیادی خاص طبقه اشراف بود؛ چون انسان برای تبدیل شدن به هنرمندی چیره‌دست نیاز داشت که از همان کودکی و در جمعی کاملاً بریده از نیازهای اولیه، هنر را بیاموزد. شرایط چنان سخت بود که عملاً تعداد اندکی می‌توانستند این پروسه سخت و طاقت‌فرسا را طی کنند. اما سینما، که نام دیگر آن هنر هفتم است، در واقع هنری بود که تا حد زیادی فقط نیازمند انسانی خلاق بود؛ تا بدون آنکه نقاشی چیره‌دست چون رامبراند باشد، تصاویر را خلق کند، یا بدون آنکه موسیقی‌دان توانایی باشد، موسیقی را در خدمت خویش بگیرد. دقیقاً به همین دلیل هم هست که مشتاقان هنر سینما بسیار بیشتر از هنرهای دیگرند؛ یعنی به دلیل در «دسترس بودن» بیشتر سینما.

پس سینما فاصله میان «ایده» و «اثر» را کاهش داد، اما آن را از میان نبرد. بعدتر ویدئو، دوربین‌های دیجیتال، رایانه و در نهایت تلفن هوشمند و شبکه های اجتماعی این فاصله را باز هم کمتر کردند و دقیقا به همین دلیل ساده در «دسترس بودن»ِ توان خلق کردن برای همگان است که امروزه محبوبیت سینما هم از شبکه های اجتماعی کمتر شده است. 

پس اگر به کیارستمیِ برگردیم، نیاز و حق زیستِ دیده‌شده در عصر جدید فوران کرد، ولی هنوز خیل بی‌شماری از آدمیان توان ظهور و نمایش آنچه را فهم کرده‌اند، ندارند. یعنی یک مرحله دیگر باقی مانده بود: مرحله‌ای که در آن حتی بخش بزرگی از مهارت فنی نیز بتواند به ابزار واگذار شود.

و اینجاست که هوش مصنوعی وارد داستان می‌شود.

- هوش مصنوعی؛ ظهور فانتاسما

در چنین جهان آشفته‌ای، در دو سال گذشته با پدیده بسیار عظیمی به نام هوش مصنوعی روبه‌رو شدیم؛ پدیده‌ای که به معنای دقیق کلمه به هر انسانی این قابلیت را می‌دهد که بروز دهد و خلق کند، هر آنچه را در ذهن خویش از اصل درک و فهم کرده است.

تو اگر به شهود و جهش و درک خلاقانه‌ای از موسیقی رسیدی، دیگر نیازی نیست از کودکی موسیقی را آموخته باشی. ملودی ذهن خویش را کافی است تا به هوش مصنوعی بسپاری تا با بهترین کیفیت به رخ جهان بکشد.

یعنی می‌توان ادعا کرد که برای نخستین‌بار در تاریخ بشر، با آمدن هوش مصنوعی، وضعیت بروز و ظهور آدمی چنان عظیم و گسترده شده است که احتمالا غلیان «حسِ تباه‌شدن» به دلیل عدم امکان دیده شدن کاهش می یابد، یعنی کمرنگ شدن احتمالی همان پیچ خطرناک و راکدمانده از حس حقارت و تباهی که سرمنشا بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی است. 

فارسی گفتنی، این گوی و این میدان؛ خلق کن هر آنچه دل تنگت می‌خواهد. جهان زین کرده و رامِ شتاب گرفتن شماست. انگار که مولانای رومی این بیت را دقیقا برای الان ما سروده:

آدمی کو می‌نگنجد در جهان/در سرِ خاری همی گردد نهان

پس نیک گر بنگریم، هوش مصنوعی کامل‌شده و انتهایی‌ترین ابزار به ظهور رساندن همان فانتاسمای افلاطونی است. اگر زمانی انسان برای نمایش فانتاسمای خویش به عمل نوشتن، به آلات موسیقی و رنگ و قلم‌مو و بوم و در این اواخر به دوربین و بازیگر نیاز داشت، در عصر ما هوش مصنوعی جای تمام این امکانات گران و در «دسترس نبوده» را برای همگان پر کرده است.

حال شاید بتوان مدعی شد که ترس ما از هوش مصنوعی، ترسی به قدمت خود ترس و شک افلاطون از فانتاسماست. ترس افلاطون از اینکه فانتاسما بنیان جامعه را برهم ریزد و کنترل بشر را در دست بگیرد، و ترس ما از اینکه هوش مصنوعی مدیریت انسانی ما را در دست بگیرد، اما تاریخ هنر ثابت کرد که ترس افلاطونی نه تنها محلی از اعراب ندارد که اتفاقا فانتاسمای انسان ناجی وی است. 

به عبارت روشن‌تر، ما غافل از این نکته ریز و اساسی هستیم که هوش مصنوعی دریچه تخلیه حجم عظیمی از ادعاهای بشر امروزی است که تک تک آنها ادعای پیامبرگونه‌ای در نابغه بودن دارند و تا در میدان تاخت و عرضه هم به نمایش در نیایند، همچنان مدعی عیار 24 نبوغ خویش هستند. 

احتمالا جهان پیش روی ما با ابزار هوش مصنوعی، جهانی تخلیه شده‌تر از انرژی‌های بالقوه‌ای خواهد بود که پیشتر به دلیل عدم ظهور و بروز به آتش زیر خاکستر تبدیل می شد و ‌شاید آینده، جهانی امن‌تر از دهه‌های پشت سر ما باشد.

منبع : عصر ایران
ارسال نظرات
خط داغ