ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۲۰۵۳

دیدار شورای مرکزی کانون کارگردانان با خالق «آواز تهران»

کامران قدکچیان: سینما دیگر جدی نیست

کامران قدکچیان: سینما دیگر جدی نیست

کامران قدکچیان با اشاره به اینکه دهه اخیر سینما را از تاریخ سینما حذف کرده‌ است، گفت: به نظر می‌رسد سینما دیگر جدی نیست و تصمیم‌گیران آن را قبول ندارند. شاید هم در رودربایستی دنیا قرار گرفته‌اند که سینما همچنان باقی است.

کامران قدکچیان، فرزند زنده‌یاد احمد قدکچیان (بازیگر قدیمی سینما) که فیلمسازی را پیش از انقلاب و از اوایل دهه ۵۰ آغاز کرد و آن را تا سال ۱۳۹۷ با «جانان» ادامه داد، فیلم‌های متعددی را در طول این سال‌ها ساخته و برخی او را «تاریخ زنده سینمای بدنه ایران از قبل از انقلاب تا امروز» می‌دانند. 

به گزارش ایسنا، او در حالی که می‌گوید، ۲۰ فیلمنامه دارد و همچنان مشتاق ساخت فیلم است، از موانع و تغییر شرایط در سینما ابراز نگرانی می‌کند چرا که معتقد است بخصوص از یک دهه قبل تاکنون سینما رو به نابودی رفته است. 

اخیرا و به مناسبت روز سینما، محسن امیریوسفی، وحید موسائیان، سامان سالور، اصغر نعیمی و قدرت‌الله صلح‌میرزایی از اعضای شورای مرکزی کانون کارگردانان به دیدن این کارگردان قدیمی سینما رفتند. 

کامران قدکچیان در این دیدار درباره فیلمسازی در دهه‌های مختلف، نگاه مسئولان به برخی فیلمسازان نسل خودش و نیز دلایل سال‌ها کار نکردنش صحبت کرد. 

او که مدت زمان زیادی دستیار علی حاتمی بوده و فقط تا پیش از سال ۱۳۵۷ حدود ۱۰ فیلم ساخته، از روندی گفت که سینما در طول این چند دهه سپری کرده و اینکه او و برخی از سینماگران با وجود تغییر شرایط چقدر علاقه‌مند به کار در سینما بودند و تلاش کردند. 

او توضیح داد: «اوایل انقلاب من و علیرضا داوودنژاد و مهدی فخیم‌زاده از جمله کسانی بودیم که (در سینما) معلم شدیم، چون در آن زمان خیلی از دوستان اصلاً نمی‌دانستند باید برای فعالیت در سینما چه کنند و کار را از کجا شروع کنند، مخصوصا اینکه هنوز فارابی هم وجود نداشت. بنابراین آموزش‌های زیادی را دادیم و گفتیم حالا که انقلاب شده باید بدانند چه فیلم‌هایی در زمره آثار انقلابی شناخته می‌شوند، در حالی که آن روزها بعضی فیلم‌هایی که ساخته می‌شد بیشتر سوءاستفاده از انقلاب بود و کلا جریان به شکلی شده بود که سینما هرز می‌رفت، به همین دلیل لازم بود آنچه را ضروری است به آن‌ها بگوییم و اگرچه خیلی چیزها یاد گرفتند اما به نظر می‌رسد بعدها جور دیگری استفاده کردند و الان هم به نظر می‌رسد سینما دیگر جدی نیست و آن را قبول ندارند. شاید هم در رودربایستی دنیا قرار گرفته‌اند که سینما همچنان باقی است.» 

قدکچیان ادامه داد: «البته شکایت من از این مسائل نیست چون برخلاف قبل از انقلاب، در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ با آدم‌های باسوادی که وارد سینما شدند فیلم‌های باکیفیتی ساخته شد و افرادی همچون مسعود کیمیایی آثار خیلی خوبی ساختند. بعدها که جوان‌ترها آمدند نیز آثار خوبی تولید شد. این‌ها اصلاً قابل گذشتن نیستند اما مسئولین ما کسانی نبودند که سینما را خوب بشناسند و برخی از آن‌ها نگران میز و صندلی خود بودند. به هر حال در این سال‌ها ما همیشه گرفتار مسائلی بودیم که سر سینما می‌آمد و هر مسئولی که عوض شد، فرد دیگری با قانون‌های خودش آمد.» 

ادامه این گپ‌وگفت به سخت‌گیری‌هایی که خود او در زمان کار تجربه کرده رسید و او درباره اینکه تفاوت شرایط قبل و بعد از انقلاب در فیلمسازی چطور بوده، بیان کرد: «به نظرم این دو دوره را اصلاً نباید با یکدیگر مقایسه کرد، چون قبل از انقلاب سینما شرایط خوبی نداشت و وضعیت به گونه‌ای بود که باید یک اتفاقی در سینما می‌افتاد و انقلاب باعث شد که آن حرکت در سینما زودتر رخ دهد. در سال‌های آخر قبل از انقلاب، کمتر از ۱۰ فیلم تولید می‌شد که همه هم از رمق افتاده بودند. البته کیمیایی باعث شد یک تحول در عرصه سینما اتفاق بیفتد و با «قیصر» او، فیلم‌های آبگوشتی و گنج قارونی و فردینی به فیلم‌های دیگری تبدیل شدند. در آن دوران، سینمای ایران به یک دگرگونی نیاز داشت و آنچه رخ داد صرفاً بخاطر انقلاب نبود. بعد از انقلاب هم فیلم‌های متنوعی ساخته شدند، از جمله فیلم‌های جنگی که مورد توجه بودند. »

قدکچیان اضافه کرد: «سانسور در دوران قبل از انقلاب این بود که به خاندان پهلوی توهین نشود. البته موارد خاصی هم پیش می‌آمد، مثلا من فیلمی به نام «جمعه» ساخته بودم که داستان آن درباره یک آمریکایی بود که وقتی از سفارت بیرون می‌آید کیف او را می‌قاپیدند و بعد داستان‌هایی پیش آمد که نشان می‌دهد آمریکایی‌ها چه بلایی سر ایران درآورده‌اند. من آنجا دچار سانسور شدم و به اجبار با فیلمبرداری دوباره، آن آمریکایی را به یک فرد مهم خارجی تبدیل کردم که فارسی هم صحبت می‌کرد. اما بعد از انقلاب شرایط متفاوت بود. روزهای اول خود ما شور و شوق انقلابی داشتیم و بچه‌ها هرچه فیلم می‌ساختند انقلابی بود به همین دلیل اصلاً به سانسور نیازی نداشتیم. منت‌ها بعضی فیلم‌ها هم اگرچه حرف انقلابی می‌زدند در نهایت مبتذل می‌شدند و ما هم به دلیل اینکه در شورای فیلم بودیم، این فیلم‌های بی‌کیفیت را رد می‌کردیم و نمی‌گذاشتیم در اکران باشند. باقی فیلم‌ها که خوش‌ساخت بودند اکران می‌شدند و مشکل سانسور نداشتند. »

او ادامه داد: «بعد از آن فیلم‌های جنگی ساخته شدند و هفت، هشت سال با فیلم‌های جنگی زندگی کردیم که همه هم دوست داشتند و خیلی استقبال می‌شد، چون دوران جنگ بود. اما کم‌کم دیدیم فیلم‌های اجتماعی هم لازم است و این شد که من هم «آواز تهران» را ساختم. البته با سانسور زیاد مجوز نمایش را گرفتیم ولی ممیزی‌ها به کل کار لطمه‌ای نزد و «آواز تهران» پایه‌ای شد برای اینکه در دهه ۷۰ فیلم‌های جوانانه بیشتری ساخته شود. »

قدکچیان در بخشی دیگر از این گفت‌وگو با اشاره به سابقه فیلمسازی‌اش در همین سینمای بدنه در دهه ۵۰ یادآور شد: «نگاه مسئولین به من با شناسنامه‌ام است و هنوز هم همین‌طور است یعنی وقتی نوشته کامران قدکچیان به معنی قبل از انقلاب است، منت‌ها من پافشاری کردم و ایستادم. از دستشان فرار هم نمی‌کردم، اتفاقاً به دل ماجرا می‌رفتم و کار می‌کردم وگرنه که با بچه‌هایی مثل ما - که اکثر آن‌ها دیگر از کار افتاده‌اند یا فیلم نمی‌سازند، مثل سیروس الوند - چنین رفتارهایی داشتند. در مقطعی من سه بار فیلمنامه‌ای را دادم که تصویب شد و می‌خواستم آن را بسازم. بعد فهمیدم در فارابی گفته‌اند چرا کامران قدکچیان؟ درواقع خبر نداشتم که پنبه‌ام را زده‌اند و گفته شده به جای قدکچیان شخص دیگری را انتخاب کنید. 

او درباره نوع برخورد با شخص خودش بیان کرد: «هیچ وقت به من نگفتند ممنوع‌الکاری، اما انگار به شکلی دیگر ممنوع بودم چون آنقدر بچه‌ها کم‌سواد بودند که یک روز مرا خواستند و گفتند، دیشب مصاحبه کرده‌ای و در تلویزیون (ماهواره) پخش شده! گفتم کجا؟ گفتند شبکه فلان. گفتم من نبودم. تشریف ببرید بهشت زهرا، قطعه هنرمندان. روی سنگ نوشته احمد قدکچیان. و ماجرا این بود که پدرم سال‌ها قبل در برنامه شعر و شاعری شرکت کرده بود که خانم دلکش هم در آنجا بود، یعنی چنین آدم‌هایی در سینما حضور داشتند و ما با چنین کسانی زندگی کرده و به اینجا رسیده‌ایم. اما بعد آدم‌های باسوادی در سینما آمدند که می‌شود به آن‌ها و فیلم‌هایی که ساخته‌اند افتخار کرد، منت‌ها تا قبل از همین دهه آخر که متأسفانه من این دهه آخر را از تاریخ سینما حذف کرده‌ام چون از نظر من این سینما دیگر سینما نیست و نابود است.» 

قدکچیان در ادامه درباره اینکه چرا سال‌هاست فیلمی نساخته، گفت: «به من پیشنهاد کار دادند ولی اینطور بود که تماس گرفتند و گفتند شما در لیست ما هستید، آیا وقت دارید که فیلم بسازید؟ گفتم در لیست یعنی چه؟ من این‌طور کار نمی‌کنم. بجز این مدل پیشنهادها، خودم خیلی دوست داشتم کار کنم. الان هم ۲۰ فیلمنامه دارم، ولی نه پول آن را دارم و نه آمادگی انجام این کارها را دارم چون احتمالا اگر کاری را شروع کنم، در میانه آن مرا مجبور کنند بعد از ۶۰.۷۰ سال فردی را برقصانم که تهیه‌کننده خوشش بیاید.» 

او با اشاره به نسل جوان سینما که چاره‌ای جز کار کردن ندارند، گفت: «من دلم می‌سوزد و اگر از بچه‌های سینما کسی را ببینم که استعدادش هرز می‌رود تذکر می‌دهم و این حق را برای خود قائل هستم، مخصوصاً نسبت به کسانی که با من کار کرده‌اند باید مراقبتی انجام دهم. خیلی‌ها را می‌ببینم که استعداد و توانایی دارند و می‌دانم که به هر کاری ناچارند، ولی این ناچاری، بعدها وقتی ۸۰ساله شدند خود را جور دیگر نشان می‌دهد؛ آن زمان دیگر کسی به آن‌ها نمی‌گوید ناچار بودی، بلکه می‌گویند این کارنامه و اعتبار و حرفه توست که به اینجا رساندی.» 

در بخشی از این دیدار و گفت‌وگو اصغر نعیمی با اشاره به اینکه این روزها ساخت فیلم پنجم و ششم برای یک فیلمساز جوان از ساخت فیلم اول هم سخت‌تر شده گفت: تا اوایل دهه ۸۰ کارگردان و کارگردان – تهیه‌کننده اصالت داشتند اما به نظر می‌رسد هرچه جلوتر آمدیم، حاکمیت نسبت به کارگردان بدبین شد. 

در این زمینه قدکچیان با انتقاد از عملکرد کانون کارگردانان گفت: «از وقتی فیلم اولی‌ها از دست کانون کارگردانان درآمد و به دست وزارت ارشاد افتاد، خیلی‌ها مجوز کارگردانی گرفتند و هرچه عموزاده و پسرخاله و دخترخاله بود توانست مجوز بگیرد. در این ماجرا من برخی دوستان جوان را بابت اعتراض‌هایشان در روزنامه‌ها مقصر می‌دانم که می‌گفتند چرا کانون باید مجوز بدهد و با همین اعتراض‌ها پنبه کانون کارگردانان را زدند. در صورتی که امثال فرهادی از کانون کارگردانان بیرون آمدند و از آن طرف به بعضی بازیگران مطرحی که دنبال مجوز کارگردانی بودند، با وجود سابقه بسیار زیاد به دلیل تایید نشدن مجوز کارگردانی داده نشد.» 

قدکچیان همچنین درباره این اظهارنظر نعیمی که «امر فیلمسازی مبتذل شده چون نیت پشت آن مبتذل شده است به طوری که الان به جای اینکه سراغ فیلمنامه خوب را بگیرند، اول می‌پرسند بازیگرت کیست؟» خاطره‌ای را از همکاری با یک بازیگر قدیمی و احترام به جایگاه کارگردانی او حتی در مقام فیلمساز اول تعریف کرد. 

در بخشی دیگر وحید موسائیان نیز با اشاره به فضای سینما در دهه‌های گذشته و سخت بودن شرایط کار برای بسیاری از فیلمسازان باسابقه گفت: «زمانی مخملباف و عیاری و بیضایی فیلم می‌ساختند و ما به عنوان فیلمساز آن‌ها را در مقابل خود می‌دیدیم و تلاش می‌کردیم اثر بهتری بسازیم اما وقتی عرصه از این نوع فیلمسازها خالی شد، بعضی‌ها خوشحال شدند. سینما هم به جایی رسید که دیگر نه منتقد خوب داشت، نه فیلمساز خوب تا خود را به آن‌ها ارجاع بدهی. مخصوصا وقتی نسل جدیدی را در سینما می‌بینی که نه تاریخ سینما برایش مهم است و نه گذشتگان سینما و به نظر می‌رسد با چهار تا شعار سیاسی سهل‌الوصول‌تر می‌تواند فیلم بسازد.» 

سامان سالور نیز در ادامه با اشاره به سلطه سرمایه بر سینما گفت: «زمانی بود که هر کسی شکل و فرم خودش فیلم می‌ساخت، ولی بعد همه چیز در خدمت این قرار گرفته که چه کنیم تا فیلم‌هایمان بیشتر بفروشد و در این مسیر دیگر کسی نتوانست اصالت را نگه دارد. ضمن اینکه سینما همیشه رئال بود و آنچه در فیلم‌ها می‌دیدیم با فضای جامعه شباهت داشت، اما الان دیگر این‌طور نیست و اگر ما خودمان به عنوان فیلمساز آنچه را می‌سازیم باور نکنیم، چگونه از مردم می‌خواهیم آن را باور کنند؟» 

محسن امیریوسفی نیز با اشاره به فاصله گرفتن سینما از جامعه گفت: «سینما قبلاً خیلی شبیه مردم بود. آنچه را از فضای داخل خانه در فیلم‌ها نشان می‌دادیم، مردم باور می‌کردند اما در چند سال اخیر یک گروه هنرور جدید ایجاد شده به نام «هنرور باحجاب»، چون در شرایط عادی اگر دوربین را در خیابان بگذارید نمی‌توانید در لانگ‌شات فیلمبرداری کنید. این اتفاق تلخی است. این‌جا همان جایی است که گروهی تصمیم می‌گیرند کار نکنند و گروهی هم شاید منتظر بمانند. »

ارسال نظرات
خط داغ