«نتانیاهو همهچیز را روی میز گذاشته است؛ او کاملاً متعهد است. هیچ گزینهٔ دیگری ندارد. او بازی خطرناک جرأت یا ترس (chicken) را با جامعهٔ بینالمللی آغاز کرده است. انتخاب خود را کرده و حاضر است اجازه دهد هم اسرائیل و هم فلسطین در آتش بسوزند.»
۷۴۰ مطلب
«نتانیاهو همهچیز را روی میز گذاشته است؛ او کاملاً متعهد است. هیچ گزینهٔ دیگری ندارد. او بازی خطرناک جرأت یا ترس (chicken) را با جامعهٔ بینالمللی آغاز کرده است. انتخاب خود را کرده و حاضر است اجازه دهد هم اسرائیل و هم فلسطین در آتش بسوزند.»
جنگ دوازدهروزه ایران و اسرائیل در ۲۰۲۵ نقطه عطفی در روابط تهران و واشنگتن بود و چهار سناریوی اصلی پیش رو قرار گرفت: تشدید تنش بیپایان با خطر جنگ فراگیر، توافق مشروط به عقبنشینی در موضوع غنیسازی یا پیمان عدمتجاوز، هجوم ایران به سلاح هستهای برای بازدارندگی پرهزینه و صبر راهبردی با اتکا به زمان و شرکای شرقی. پرسش بنیادین، چشمانداز نهایی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران و پیامدهای پرمخاطره آن است.
بیش از دو ماه پس از آغاز درگیری مستقیم ایران و اسرائیل، تنشها به اوج تازهای رسیده است. اسرائیل با تهدید رهبر ایران و مانورهای نظامی گسترده، بهدنبال کشاندن آمریکا به رویاروی ی مستقیم است. همزمان، طرح اشغال غزه و فشار برای تضعیف حماس و حزبالله دنبال میشود، در حالیکه اروپا هشدار داده در صورت شکست مذاکرات، «اسنپبک» فعال خواهد شد. فشار لابی اسرائیل بر ترامپ، جنگ روانی تلآویو و سناریوی حمله همزمان به ایران و لبنان، آینده منطقه را در وضعیتی پرتنش و مبهم قرار داده است.
رئیس جمهور آمریکا در مصاحبهای، خود و نخست وزیر اسرائیل را قهرمان جنگ خواند و از اینکه از او بخاطر حملاتش به ایران به میزان کافی تقدیر و تمجید نشده، ابراز ناراحتی کرد.
روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب ۱۳۵۷ همواره پرتنش بوده است. از بحران گروگانگیری و جنگ ایران و عراق تا همکاری مقطعی در افغانستان، همواره فرصتهای آشتی با سوءمحاسبه از دست رفته است. برجام ۲۰۱۵ مهمترین تجربه اعتمادسازی بود که با خروج آمریکا فروپاشید و چرخه فشار و تقابل شدت گرفت. امروز ، تنها مسیر عملی باقیمانده بازگشت به دیپلماسی و مذاکره برای مدیریت بحران هستهای و آینده روابط است.
ایران با بومیسازی دانش هستهای طی سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴ واقعیتی برگشتناپذیر ایجاد کرد که فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل از جمله حملات نظامی و ترور دانشمندان، نتوانست آن را تغییر دهد. برخلاف عراق و لیبی، تهران پایگاه دانشی و زیرساخت داخلی ساخت و حاضر به تعطیلی آن نیست، اما امکان محدودسازی غنیسازی یا مشارکت در کنسرسیوم بینالمللی را پذیراست. سیاستگذاران غربی اگر تفاوت پرونده ایران را نادیده بگیرند، هیچ توافق پایداری حاصل نخواهد شد.
سخنان اخیر نتانیاهو درباره «اسرائیل بزرگ» و همزمانی آن با طرحهای شهرکسازی، پرده از ماهیت توسعهطلبانه صهیونیسم برداشت. این پروژه نه تنها فلسطین، بلکه بخشهایی از کشورهای عربی را هدف گرفته و تهدیدی مستقیم برای امنیت منطقهای است. واکنش رسمی اعراب محدود و ناکافی بود، در حالیکه افکار عمومی خواهان اقدام عملی است. راهکارها شامل تعلیق توافقهای صلح، فشار اقتصادی، حمایت از مقاومت، توقف همکاریهای امنیتی، پیگیری حقوقی و تقویت نقش جامعه مدنی میشود.
این گزارش با مرور نمونههایی از نتانیاهو، ترامپ، بولسونارو و اوریبه نشان میدهد چگونه رهبران پوپولیست-اقتدارگرا با وجود فساد و محکومیت قضایی، خود را قربانی «سیستم» معرفی میکنند و از بیاعتمادی عمومی به نهادها بهره میبرند. آنان با حمله به رسانهها و دستگاه قضایی مسیر تضعیف دموکراسی را هموار میسازند و از حمایت متقابل برای بقا بهره میگیرند. استفاده ابزاری از مذهب و ادعای «برگزیدگی الهی» نیز به آنان امکان میدهد قانونگریزی را به نام «نجات ملت» توجیه کنند.
پرونده خلع سلاح حزبالله فراتر از مرزهای لبنان و بازتابی از منازعهای منطقهای است. منتقدان میگویند این اقدام تسلیم در برابر اسرائیل و آمریکا خواهد بود و لبنان را به پیش از سال ۲۰۰۰ بازمیگرداند. ارتش لبنان بهدلیل ساختار طایفهای و محدودیتهای تسلیحاتی توان بازدارندگی ندارد و حزبالله نیروی واقعی دفاعی کشور تلقی میشود. تضعیف آن، لبنان را در معرض فروپاشی داخلی و تهاجم خارجی قرار میدهد و ثبات منطقه را بیش از پیش متزلزل میسازد.
در آستانه نشست کابینه امنیتی اسرائیل، اختلافی جدی میان نتانیاهو و فرماندهان ارتش بر سر اشغال کامل غزه شکل گرفت. ارتش که اکنون سهچهارم این باریکه را در کنترل دارد، طرحی محدودتر و مرحلهای برای تصرف شهر غزه و ۱۰ درصد دیگر از خاک آن ارائه داد. این تصمیم که عقبنشینی از موضع نتانیاهو محسوب میشود، بازتابی از شکاف عمیق سیاسی – نظامی و نگرانی از پیامدهای انسانی، امنیتی و بینالمللی جنگ طولانیمدت غزه است.