ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۷۰۷۱

نقد قسمت چهارم سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی حامد بهداد

نقد قسمت چهارم سریال «اعتراف می‌کنم» با بازی حامد بهداد

قسمت چهارم «اعتراف می‌کنم» با حضور حامد بهداد و تکیه بر فضای محدود، تلاش می‌کند تعلیق بسازد؛ اما ضعف فیلمنامه و شخصیت‌پردازی باعث شده ایده سریال همچنان از اجرای آن جلوتر باشد.

فرارو- اخیرا قسمت چهارم سریال «اعتراف می‌کنم» از شبکه نمایش خانگی منتشر شده است و مهم‌ترین نکته آن  حضور حامد بهداد و نقشی است که در ایجاد تنش و پیشبرد داستان بر عهده دارد.

به گزارش فرارو، قسمت چهارم با بیشتر بر فضای محدود، گفت‌وگو و مواجهه شخصیت‌ها، تلاش می‌کند تنش را از دل روابط و رازهای پنهان بیرون بکشد.

انتخاب فضای محدود و تک‌لوکیشن، در کنار حذف تقریبا کامل اکشن، تصمیمی قابل توجه است. سازندگان می‌خواهند تعلیق را نه از طریق تعقیب‌وگریز و حادثه، بلکه از دل دیالوگ‌ها، نگاه‌ها و بازی بازیگران بسازند. ایده جذاب است، اما قسمت‌های پخش شده  نشان می‌دهد که فاصله میان ایده و اجرای آن هنوز یکی از ضعف‌های اساسی سریال است.

سریال «اعتراف می‌کنم»  تا حد زیادی روی حضور بازیگران مهمان حساب باز کرده است. دراین روش  در صورت پرداخت درست شخصیت‌ها می‌تواند به یکی از نقاط قوت اثر تبدیل شود. با این حال، شخصیت زمانی جذاب و پیچیده به نظر می‌رسد که رفتار، انگیزه و تناقض‌هایش از دل فیلمنامه بیرون آمده باشد نه اینکه صرفا حضور یک بازیگر شناخته‌شده به آن عمق ببخشد.

در قسمت چهارم این مرز همیشه روشن نیست و گاهی به نظر می‌رسد بازیگر باید چیزی را به شخصیت اضافه کند که فیلمنامه به‌تنهایی برای آن ساخته نشده است.

کاراکترهای مصنوعی و تعلیق در روایت

در عین حال شخصیت هکر دختر کاراکتری است که قرار است فضای مدرن و متفاوت سریال را تقویت کند اما در اجرا بیش از آنکه یک شخصیت باورپذیر باشد، شبیه ابزاری برای پیش بردن داستان است. نتیجه شخصیتی است که پیچیده به نظر می‌رسد بدون آنکه پیچیدگی او به شکل طبیعی از روایت به دست آمده باشد.

محدودیت لوکیشن نیز شمشیری دولبه است. یک فضای ثابت می‌تواند درام را فشرده‌تر و تنش را بیشتر کند، اما در چنین شرایطی فیلمنامه باید به مراتب دقیق‌تر باشد. وقتی اکشن کنار گذاشته شده تمام بار روایت روی دیالوگ، میزانسن، سکوت و بازی بازیگران قرار می‌گیرد. سریال «اعتراف می‌کنم» در قسمت چهارم  در بخش‌هایی از این ظرفیت استفاده می‌کند، اما در لحظات مهم، اطلاعات کافی در اختیار مخاطب نمی‌گذارد. برخی اتفاقات گنگ باقی می‌مانند و مهم‌تر از همه فرآیندی که در نهایت متهم را به اعتراف می‌رساند، آن‌طور که باید برای بیننده قابل درک نیست.

سریال اعتراف میکنم

اینجا تفاوت میان تعلیق و پنهان کردن اطلاعات اهمیت پیدا می‌کند. یک تریلر روان‌شناختی موفق باید به مخاطب سرنخ بدهد تا او بتواند همزمان با شخصیت‌ها به کشف حقیقت برسد. اما وقتی اطلاعات صرفا برای حفظ راز از مخاطب پنهان می‌شوند، غافلگیری لزوما به رضایت روایی منجر نمی‌شود. «اعتراف می‌کنم» در این قسمت گاهی به جای ساختن معما، صرفاً پاسخ را عقب می‌اندازد.

ریتم نیز از همین مسئله آسیب می‌بیند. سریال با سرعت از برخی موقعیت‌ها عبور می‌کند تا به پایان برسد و در نتیجه فرصت چندانی برای کشف تدریجی حقیقت باقی نمی‌ماند. انگار نویسندگان برای رسیدن به نقطه نهایی عجله بیشتری از شخصیت‌ها دارند؛ در حالی که یک تریلر مؤثر باید اجازه دهد مخاطب در مسیر حل معما مشارکت کند.

در این میان، حضور حامد بهداد مهم‌ترین اتفاق قسمت چهارم است. بهداد در نقش‌هایی که نیازمند شخصیت‌های عصبی، چندلایه و غیرقابل پیش‌بینی هستند، توانسته از بازی صرفاً بیرونی فاصله بگیرد و روی ذهنیت شخصیت تمرکز کند. حضور او به این قسمت وزن بیشتری می‌دهد و برخی ضعف‌های طراحی شخصیت را تا حدی می‌پوشاند.

در نهایت  «اعتراف می‌کنم» ایده‌ای جذاب برای یک تریلر روان‌شناختی دارد اما هنوز در تبدیل این ایده به یک تجربه منسجم روایی مشکل دارد. سریال می‌خواهد درباره حقیقت‌های پنهان و وجه تاریک شخصیت‌ها حرف بزند، اما برای رسیدن به این هدف باید بیشتر به شخصیت‌پردازی، منطق روایت و ساختن سرنخ اعتماد کند. فعلا جذابیت ایده و حضور بازیگران، جلوتر از فیلمنامه حرکت می‌کنند.

 

ارسال نظرات
خط داغ