روایتِ بریده/ صدا و سیما چگونه مخاطبان را به بیرون قاب خود سوق می دهد؟
رسانهای که صدای منتخبین ملت را برنمیتابد، هرگز نخواهد توانست در تلاطمهای پیشرو، لنگرگاه آرامش جامعه باشد.
رسانه ملی در هر کشور، نه تنها بازتابدهنده واقعیت اجتماعی، بلکه یکی از مؤلفههای شکلدهی به اعتماد عمومی و احساس مسئولیت مشترک است. در ایران، روند چند سال اخیر نشان میدهد بخش قابلتوجهی از مخاطبان داخلی، بهجای اتکا به صداوسیما، به رسانههای بیگانه و فضای مجازی روی آوردهاند.
این رویآوری، صرفاً نتیجه جذابیت فناوری یا پروپاگاندای خارجی نیست؛ بلکه پاسخی منطقی به کمبود گفتوگو، یکطرفگی روایت و انحصار اطلاعاتی در تریبون رسمی است.
وقتی تصمیمگیریهای رسانهای، از مهندسی زاویه دوربین تا قیچی کردن سخنرانیها و سانسور بخشهایی از مراسم ملی، به میدان تسویهحسابهای جناحی تبدیل میشود، نخستین قربانی، اعتماد عمومی است.
مردم حق دارند بدانند پشت پرده تصمیمات چیست و چرا یک گزینه بر دیگری ترجیح داده میشود. وقتی این حق بهصورت سیستماتیک نادیده گرفته میشود، رسانه ملی از اهرم انسجام اجتماعی به ابزار پروژههای مدیریت روایت تقلیل مییابد؛ پروژههایی که خروجی آنها چیزی جز ریزش مخاطب نبوده است.
سرکوب تکثر و اصرار بر ارائه یک روایت رسمی و کاملاً بسته، میدان را برای روایتهای رقیب در فضای مجازی و رسانههای معاند باز میکند.
مخاطب تشنه واقعیت، برای مقایسه روایتها و یافتن نشانهای از صدای خود، ناگزیر مرزهای رسانهای را پشت سر میگذارد.
این یک شکست ایدئولوژیک ساده نیست؛ یک سقوط عملکردی تمامعیار در ایجاد فضای گفتوگوی ملی است. صداوسیما به جای میعادگاه تبادل نظر، به بوق تبلیغاتی یک جریان خاص تبدیل شده و جامعه را برای فهم حقایق به سمت منابع بیرونی سوق میدهد.
نمود عینی و هشداردهنده این رویکرد حذفی، سانسور، کاوش یا پخش ناقص سخنان رئیسجمهور در مراسم روز صنعت، قطع یکباره مصاحبه رئیس مجلس و رئیس تیم مذاکرهکننده و عدم پخش مصاحبههای وزیر امور خارجه با رسانههای خارجی است.
اینکه حتی مواضع بالاترین مقامات اجرایی، تقنینی و دیپلماسی کشور از فیلتر سلیقهای صداوسیما عبور نمیکند، پیامی بهشدت خطرناک به جامعه مخابره میکند که در چارچوب زیر قابل تعریف است:
۱. حاکمیت سلیقه بر قانون: وقتی صداوسیما با مواضع مسئولان ارشد کشور برخورد گزینشی میکند، به جامعه ثابت میکند که مرجع نهایی روایت، نه قانون اساسی و نه منطق عمومی، بلکه خطمشیهای درونسازمانی است.
۲. تعارض با ارکان حکمرانی: اعتراضهای مکرر رؤسای قوا و وزیر امور خارجه نشان میدهد مسئله دیگر نارضایتی یک جناح نیست؛ بلکه تعارضی ساختاری میان رسانه ملی و ارکان تصمیمگیر کشور شکل گرفته است.
۳. تولید شبهه و توهم توطئه: وقتی سخنان رسمی مسئولان در یک مراسم ملی یا بینالمللی قیچی میشود، جامعه بهطور طبیعی میپرسد: چه چیزی قرار بوده پنهان شود؟ این رویه بهجای ایجاد آرامش در جامعه، زمینه را برای شایعهسازی و افزایش مرجعیت رسانههای معاند فراهم میکند.
بخش بزرگی از جامعه ایران خواهان حفظ امنیت، کاهش هزینههای ملی و حل بحرانها از مسیر عقلانیت و گفتوگو است. نادیده گرفتن این مطالبه و اصرار بر تریبونهای یکطرفه، مردم را به دو قطبی خطرناک حامیان سکوت و جویندگان روایت جایگزین تقسیم میکند.
این رویکرد انحصارطلبانه در مقاطع حساس، مستقیماً امنیت ملی را هدف میگیرد. تجربه بحرانهای اخیر، بهویژه حوادث دیماه ۱۴۰۴ و دوره پس از جنگ ۴۰ روزه، نشان داد که سرمایه اصلی پایداری کشور، احساس مسئولیت مشترک شهروندان است.
حاکمیت باید پساجنگ را به فرصتی برای اصلاح فوری حکمرانی و بازسازی اعتماد عمومی تبدیل کند، نه اینکه اجازه دهد فرصتسوزیهای صداوسیما هزینههای سنگینی را بر دوش مردم تحمیل کند.
بر همین اساس، تغییر بنیادین و فوری در سیاستهای صداوسیما، راهکاری حیاتی برای بازسازی وحدت ملی است. حاکمیت باید این حقیقت را بپذیرد که با رویکرد کنونی صداوسیما، امکان ارتباط مؤثر با افکار عمومی در بحرانها کاهش یافته و نمیتوان در روزهای سخت روی همراهی مردم حساب کرد.
رسانهای که صدای منتخبین ملت را برنمیتابد، هرگز نخواهد توانست در تلاطمهای پیشرو، لنگرگاه آرامش جامعه باشد.
امروز اصرار صداوسیما بر انحصارگرایی و سانسور مقامات رسمی، به یک اخلال آشکار در گردش کار کشور تبدیل شده است.
حکمرانی مؤثر بدون اطلاعرسانی صادقانه و فضای گفتوگوی واقعی ممکن نیست.
هرگاه رسانهای که نام ملی را یدک میکشد، به جای تسهیل تصمیمسازی، به مانعی در مسیر سیاستهای رسمی کشور تبدیل شود، هزینههای اجتماعی افزایش مییابد.
اصلاح ساختاری صداوسیما دیگر یک مطالبه سیاسی یا جناحی نیست؛ بلکه پیششرط گریزناپذیر فعالیت دولت، مجلس و دیپلماسی کشور بر بنیاد واقعیت مشترک و اعتماد بازسازیشده است.
بدون این اصلاح، هرگونه تلاش برای اقناع عمومی در تصمیمات بزرگ و سخت ملی، پیش از اجرا محکوم به شکست خواهد بود.