چرا نسل تمام شده تیم ملی کنار نمیرود؟
در حالی که انتظار میرفت پس از پایان جام جهانی ۲۰۲۶ برخی بازیکنان پا به سن گذاشته خودشان محترمانه راهی را که بزرگان جهان فوتبال طی کردند در پیش بگیرند، اما در ایران ماجرا عکس مسیر ستارههای خارجی است.
با پایان سوت فینال جام جهانی ۲۰۲۶ یک عصر در فوتبال جهان به پایان رسید. تورنمنتی که نه تنها محل درخشش جوانان، بلکه ایستگاه پایانی برای بسیاری از اسطورههایی بود که سالها با پیراهن ملی خود عجین شده بودند. ۱۱ ستاره نامدار از جمله مانوئل نویر، نیمار، ریاض محرز، گی یرمو اوچوآ، نیکولاس اوتامندی، سادیو مانه، پاتریک شیک، انر والنسیا، مارکو آرناتوویچ، کریگ گوردون و ژان میشل سری با اعلام خداحافظی رسمی خود با پیراهن تیمهای ملیشان فرصت را برای ظهور استعدادهای نو فراهم کردند. در همین حال شنیدهها حاکی از احتمال خداحافظی دو ابراسطوره فوتبال یعنی مسی و رونالدو است.
این تصمیم شجاعانه نشاندهنده درک آنها از زمان رفتن و احترام به جریان حرفهای فوتبال است. اما در نقطه مقابل این رویکرد حرفهای فضای اردوی تیم ملی فوتبال ایران همچنان غبارآلود و در تسخیر چهرههای قدیمی است. در حالی که انتظار میرفت پس از پایان جام جهانی ۲۰۲۶ برخی بازیکنان پا به سن گذاشته خودشان محترمانه راهی را که بزرگان جهان فوتبال طی کردند در پیش بگیرند، اما در ایران ماجرا عکس مسیر ستارههای خارجی است. بازیکنانی نظیر احسان حاجصفی، شجاع خلیلزاده، رامین رضاییان، میلاد محمدی، روزبه چشمی، علیرضا جهانبخش و تعدادی دیگر از بازیکنان نهتنها نشانی از خداحافظی ندارند، بلکه گویی بیصبرانه برای حضور در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۷ روزشماری میکنند! در این بین کادرفنی تیم ملی هم با بیان اینکه جوانگرایی بماند برای بعد از جام ملتها به این بازیکنان چراغ سبز نشان داده است.
اما این اصرار بر ماندن بیش از آنکه به معنای تعصب ملی باشد، تداعیکننده نوعی تملک بر پیراهن تیم ملی است. به نظر میرسد این بازیکنان افزایش تعداد بازیهای ملی خود را بر منفعت کلان فوتبال ایران و ضرورت پوستاندازی و جوانگرایی ترجیح دادهاند. این چسبندگی به نیمکت و زمین راه را بر ظهور نسل جدیدی که تشنه دیده شدن هستند، سد کرده است. در این میان نقش امیر قلعهنویی به عنوان سرمربی بسیار حیاتی است. تاریخ فوتبال ایران یادآور دورانی است که قلعهنویی در نخستین دوره حضورش روی نیمکت تیم ملی با اقتدار و بدون تعارف نام بزرگی چون علی دایی را خط زد تا تغییر نسل را کلید بزند. اما پرسش بزرگ هواداران این است که آیا قلعهنویی امروز همان مربی با شهامت گذشته است؟ یا او هم در میان روابط و وابستگیهای تاکتیکی به مهرههای تکراری گرفتار شده است؟ تجربه نشان داده که فوتبال ایران همیشه از نبود شجاعت در خداحافظی ضربه خورده است. اگر کادرفنی شهامت لازم برای قلم قرمز کشیدن روی نامهایی که دیگر تاریخ مصرفشان در بالاترین سطح ملی گذشته را نداشته باشد باید نگران رکود و عقبماندگی از استانداردهای جهانی باشیم.
بعید به نظر میرسد این نسل فعلی داوطلبانه صندلی خود را به جوانان بسپارد! بنابراین مسوولیت سنگین جراحی تیم ملی بر دوش سرمربی است. اگر او نخواهد یا نتواند باید شاهد تکرار مکررات در مسیر منتهی به جام ملتهای ۲۰۲۷ باشیم.