ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۷۴۷۹

راه خروج ایران و آمریکا از بن‌بست تنگه هرمز چیست؟

راه خروج ایران و آمریکا از بن‌بست تنگه هرمز چیست؟

اختلاف ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز بیش از آنکه درباره باز بودن این آبراه باشد، بر سر نحوه مدیریت و میزان نفوذ هر طرف در آن است. ایران کنترل هرمز را بخشی از راهبرد بازدارندگی خود می‌داند، در حالی که آمریکا بر آزادی کشتیرانی تأکید دارد. نویسنده معتقد است راه‌حل نظامی این اختلاف را حل نخواهد کرد و پیشنهاد می‌کند با میانجی‌گری منطقه‌ای، ایجاد سازوکار مشترک برای مدیریت هرمز و بازگشت تدریجی به دیپلماسی، از تشدید بحران جلوگیری شود.

فرارو- الی گران مایه، کارشناس ارشد مسائل بین الملل در شورای روابط خارجی اروپا

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، ایالات متحده و ایران بار دیگر بر سر نحوه عبور و مرور کشتی‌ها از تنگه هرمز وارد مرحله‌ای از تقابل شده‌اند. با این حال، در سطح راهبردی، هر دو کشور یک هدف مشترک دارند: باز نگه داشتن تنگه هرمز و تضمین ادامه تردد کشتی‌ها در هر دو مسیر. اختلاف اصلی نه بر سر اصل باز بودن این آبراه، بلکه درباره میزان نفوذ و اختیارات هر طرف در مدیریت این گذرگاه راهبردی پس از پایان درگیری‌هاست. از این منظر، فاصله میان مواضع دو طرف لزوماً غیرقابل حل نیست و ادامه رویارویی نظامی می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای هر دو طرف و برای امنیت منطقه به همراه داشته باشد.

تنگه هرمز و محدودیت راه‌حل‌های نظامی

تجربه جنگ‌های یک سال گذشته نیز نشان داده است که ابزارهای نظامی ظرفیت محدودی برای حل این اختلافات دارند. در حالی که تهران و واشنگتن هر یک در پی تقویت موقعیت خود در تنگه هرمز هستند، خطر گسترش درگیری به دیگر نقاط منطقه همچنان وجود دارد؛ از جمله احتمال کشیده شدن بحران به حملات متقابل میان ایران و اسرائیل یا تشدید حملات در دریای سرخ که می‌تواند یکی دیگر از مسیرهای مهم تجارت جهانی را نیز با اختلال مواجه کند.

در محاسبات امنیتی ایران، تنگه هرمز جایگاهی فراتر از یک گذرگاه دریایی یافته و به یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازدارندگی این کشور تبدیل شده است. توانایی ایجاد اختلال در عبور و مرور انرژی و تجارت جهانی، از دید تهران عاملی است که می‌تواند هزینه هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران را به‌طور قابل توجهی افزایش دهد و در نتیجه در محاسبات هر دولت آمریکایی برای ورود به یک درگیری جدید نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد.

هم‌زمان با تشدید سیاست فشار حداکثری آمریکا، مواضع ایران درباره نحوه مدیریت تنگه هرمز نیز سخت‌گیرانه‌تر شده است. در روزهای نخست آتش‌بس، تهران اعلام کرد که تنگه هرمز از طریق یک «مسیر هماهنگ‌شده» برای عبور همه کشتی‌های تجاری باز خواهد بود و بدین ترتیب محدودیت‌هایی را که در دوره جنگ بر تردد کشتی‌ها اعمال شده بود، کاهش داد. اما پس از آنکه دونالد ترامپ از ادامه محاصره دریایی خبر داد، مقام‌های نظامی ایران این اقدام را مغایر با مفاد آتش‌بس دانستند. در ادامه، ایران موضع خود را تغییر داد، برای مدتی تنگه هرمز را بست و سپس با ایجاد «سازمان تنگه خلیج فارس» تلاش کرد سازوکار رسمی‌تری برای مدیریت عبور و مرور کشتی‌های تجاری در این آبراه ایجاد کند.

کنترل هرمز؛ خط قرمز تهران و محور اختلاف با واشنگتن

پس از امضای یادداشت تفاهم اخیر میان ایران و ایالات متحده نیز اختلاف بر سر نحوه اجرای مفاد توافق ادامه یافت. ایران بند پنجم این یادداشت تفاهم را به این معنا تفسیر کرد که در طول دوره ۶۰ روزه آتش‌بس، مسئولیت نظارت بر عبور و مرور کشتی‌ها در تنگه هرمز را بر عهده دارد. در مقابل، آمریکا حمایت خود را از کشتی‌هایی که از مسیر جنوبی در آب‌های سرزمینی عمان، تردد می‌کردند، افزایش داد.

این مسیر پیش‌تر نیز در دوره آتش‌بس، به‌صورت محدود برای دور زدن آب‌های تحت کنترل ایران مورد استفاده قرار گرفته بود. با این حال، تهران این اقدام را نشانه تلاش واشنگتن برای تبدیل این مسیر به یک کریدور دائمی ارزیابی کرد؛ تغییری که از دید ایران می‌توانست نقش این کشور در مدیریت تنگه هرمز، قدرت چانه‌زنی آن در مذاکرات و ظرفیت بازدارندگی‌اش را در آینده تضعیف کند. در پی این ارزیابی، ایران کشتی‌هایی را که از این مسیر عبور می‌کردند، هدف حملات خود قرار داد.

این اقدام به‌طور عملی خطر فروپاشی یادداشت تفاهم را افزایش داد و در ادامه، به تشدید درگیری‌های نظامی میان دو طرف انجامید. در پی این تحولات، ایالات متحده حملات گسترده‌ای را علیه اهدافی در داخل ایران انجام داد و دونالد ترامپ نیز پایان آتش‌بس را اعلام کرد. با وجود آنکه کنترل تنگه هرمز اکنون یکی از مهم‌ترین خطوط قرمز امنیتی ایران به شمار می‌رود، تهران پیش‌تر نشان داده است که درباره سازوکار مدیریت این آبراه آمادگی مذاکره به‌ویژه با عمان را دارد. در عین حال، ایران نیز از ادامه اختلال در کشتیرانی متحمل هزینه می‌شود؛ زیرا تا زمان بازگشت تردد دریایی به شرایط عادی، فشارهای ناشی از محدودیت‌های دریایی و محاصره آمریکا ادامه خواهد داشت.

از سوی دیگر، چین که بخش عمده صادرات نفت ایران را خریداری می‌کند، به باز بودن تنگه هرمز وابستگی قابل توجهی دارد و تاکنون از مواضع ایران درباره نحوه کنترل این آبراه حمایت آشکاری نکرده است. از این رو، پکن می‌تواند یکی از مهم‌ترین بازیگرانی باشد که تهران را به سمت یافتن یک راه‌حل میانه سوق دهد. علاوه بر این، هرچه اختلال در تردد از تنگه هرمز طولانی‌تر شود، انگیزه سایر کشورها برای توسعه مسیرهای جایگزین افزایش خواهد یافت؛ روندی که در بلندمدت می‌تواند از اهمیت راهبردی این گذرگاه و در نتیجه از اهرم فشار ایران بکاهد.

نقشه راه کاهش تنش در تنگه هرمز

این شرایط می‌تواند زمینه را برای دستیابی به یک مصالحه فراهم کند. در گام نخست، تلاش‌های میانجی‌گرانه می‌تواند بر ایجاد یک سازوکار موقت برای مدیریت عبور و مرور کشتی‌ها طی چهار تا شش هفته آینده متمرکز شود؛ سازوکاری که تا دستیابی به یک توافق دائمی با حمایت کشورهای منطقه، ثبات نسبی را حفظ کند. یکی از گزینه‌های قابل بررسی، ایجاد یک مرکز کنترل مشترک میان ایران و عمان با موافقت ایالات متحده است. در این چارچوب، مجوزهای امنیتی برای عبور تعداد برابری از کشتی‌ها از مسیرهای شمالی و جنوبی تنگه هرمز صادر شود، بدون آنکه هزینه یا عوارضی از کشتی‌ها دریافت شود؛ الگویی که با مفاد پیش‌بینی‌شده در یادداشت تفاهم نیز همخوانی دارد.

گام مهم دیگر، دستیابی به یک توافق علنی میان تهران و واشنگتن برای جلوگیری از بروز درگیری در تنگه هرمز است. چنین توافقی می‌تواند شامل توقف موقت عبور شناورهای نظامی از این آبراه باشد؛ زیرا حضور هم‌زمان نیروهای نظامی دو طرف، احتمال وقوع برخوردهای ناخواسته و تشدید دوباره بحران را افزایش می‌دهد. در دوره اعتمادسازی، دو طرف همچنین می‌توانند درباره ایجاد یک سازوکار مشترک برای پاک‌سازی مین‌های دریایی در مسیر اصلی تفکیک ترافیک دریایی به توافق برسند. این مسیر پیش از آغاز درگیری‌ها، به دلیل عمق مناسب و ایمنی بیشتر، اصلی‌ترین مسیر عبور کشتی‌های تجاری بود. اما پس از افزایش نگرانی‌ها درباره احتمال مین‌گذاری، استفاده از آن به‌شدت کاهش یافت.

در این میان، ایران با اجرای عملیات مین‌روبی توسط مأموریت دریایی تحت رهبری کشورهای اروپایی مخالفت کرده است؛ هرچند این نیروها از توانایی‌های فنی و عملیاتی لازم برای استقرار سریع در منطقه برخوردارند. از سوی دیگر، احتمال می‌رود تهران با مشارکت کشورهایی که آنها را بی‌طرف یا دارای روابط دوستانه می‌داند، از جمله ژاپن که از توانمندی بالایی در عملیات مین‌روبی برخوردار است، موافقت بیشتری داشته باشد. در نهایت، برای بازگشت کامل اعتماد صنعت کشتیرانی بین‌المللی، حضور یک طرف ثالث مورد قبول همه طرف‌ها می‌تواند در تأیید پاک‌سازی کامل تنگه هرمز از مین‌ها و ازسرگیری ایمن تردد دریایی نقش مهمی ایفا کند.

سازوکار جدید هرمز؛ راهی برای مهار بحران و تأمین منافع ایران

در بلندمدت، ایجاد یک سازوکار منطقه‌ای برای دریافت هزینه خدمات عبور از تنگه هرمز، که هم منافع اقتصادی ایران را تأمین کند و هم نقش این کشور را در مدیریت این آبراه بازتاب دهد، می‌تواند به یکی از گزینه‌های قابل بررسی تبدیل شود. طرح دونالد ترامپ برای دریافت هزینه از کشتی‌های عبوری، هرچند با رقم بسیار بالایی مطرح شد و با واکنش منفی برخی متحدان آمریکا روبه‌رو شد، این ایده را وارد فضای بحث‌های سیاسی کرد. با وجود عقب‌نشینی دولت آمریکا از آن پیشنهاد، این احتمال همچنان وجود دارد که واشنگتن در هر سازوکار منطقه‌ای آینده، خواهان سهم یا نقشی برای خود باشد.

اجرای چنین طرحی مستلزم آن است که با قواعد حقوق بین‌الملل سازگار باشد و درآمدهای حاصل از آن صرف خدمات عمومی مرتبط با کشتیرانی از جمله تأمین امنیت دریایی، ایمنی ناوبری، مقابله با آلودگی‌های دریایی و ارائه خدمات پشتیبانی شود. علاوه بر این، موفقیت آن نیازمند مشارکت و حمایت دولت‌های ساحلی تنگه هرمز و برخورداری از پشتوانه سیاسی کشورهای منطقه خواهد بود.

در همین چارچوب، سپردن نظارت بر صندوق مالی این سازوکار به یک نهاد بین‌المللی مستقل نیز می‌تواند به افزایش شفافیت و اعتماد میان طرف‌ها کمک کند. سازمان بین‌المللی دریانوردی (IMO)، که تجربه مدیریت سازوکارهای مشابه را در دیگر آبراه‌های بین‌المللی دارد، از جمله گزینه‌هایی است که می‌تواند چنین نقشی را بر عهده بگیرد. چنین ترتیبی می‌تواند برای ایران نیز مزایایی به همراه داشته باشد؛ زیرا وجود یک نهاد ناظر بین‌المللی ممکن است روند دریافت معافیت‌های لازم از تحریم‌های آمریکا را برای پرداخت هزینه‌های مربوط به عبور کشتی‌ها تسهیل کند و زمینه مشارکت شرکت‌های بین‌المللی را فراهم آورد.

در نهایت، هرچه اختلاف بر سر تنگه هرمز طولانی‌تر شود، احتمال سخت‌تر شدن مواضع دو طرف و تداوم چرخه رویارویی افزایش خواهد یافت. ادامه درگیری‌های نظامی نیز بعید است دستاوردی فراتر از آنچه در ماه‌های گذشته حاصل شده، برای هیچ‌یک از طرفین به همراه داشته باشد. از این رو، هرچند بازگشت به دیپلماسی ممکن است اجتناب‌ناپذیر باشد، تأخیر در این روند می‌تواند تنها به افزایش هزینه‌های مالی، تلفات انسانی و فرسایش تدریجی اهرم‌های فشار هر دو طرف منجر شود.

نویسنده : الی گرانمایه
ارسال نظرات
خط داغ