ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۷۱۹۸

اروپا و آمریکا در مسیر راهبردهای متفاوت

چرا رهبران اروپا دیگر تهدیدهای ترامپ را جدی نمی‌گیرند؟

چرا رهبران اروپا دیگر تهدیدهای ترامپ را جدی نمی‌گیرند؟

نشست ناتو در آنکارا بیش از آنکه نشانه احیای اتحاد فراآتلانتیکی باشد، تلاشی برای مدیریت اختلافات و جلوگیری از تشدید شکاف‌ها بود. به باور استفان والت، تغییر محیط امنیتی، تمرکز آمریکا بر چین و بازگشت ترامپ، اروپا را به سمت استقلال دفاعی بیشتر سوق داده است. هرچند ناتو همچنان پابرجاست، اما وابستگی امنیتی اروپا به واشنگتن در حال کاهش است و چالش‌های ساختاری این ائتلاف، حتی با تغییر دولت آمریکا نیز به قوت خود باقی خواهند ماند.

فرارو- استفان والت، استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، نشست سران ناتو در سال ۲۰۲۶ اکنون به پایان رسیده است، اما برخلاف انتظارها، نقطه عطفی در تاریخ این ائتلاف به شمار نمی‌رود. نه امیدها به احیای هدف مشترک و تقویت همبستگی فراآتلانتیکی تحقق یافت و نه پیش‌بینی‌هایی که از احتمال فروپاشی ناتو یا خروج آمریکا از این ائتلاف سخن می‌گفتند. آنچه در آنکارا رخ داد، بیش از هر چیز تلاشی هماهنگ برای مدیریت اختلافات، جلوگیری از بروز تنش‌های علنی و به تعویق انداختن حل مسائل بنیادین بود.

دگرگونی محیط امنیتی و آینده ناتو

با وجود این، وضعیت کنونی ناتو همچنان با چالش‌های عمیقی روبه‌رو است. هنگامی که مهم‌ترین نگرانی در هر نشست سران، احتمال ایجاد بحران از سوی قدرتمندترین عضو ائتلاف و حتی خروج احتمالی آن باشد، و موفقیت نشست صرفاً به جلوگیری از وقوع چنین سناریویی محدود شود، این وضعیت را نمی‌توان نشانه‌ای از انسجام راهبردی یا همگرایی سیاسی میان اعضا دانست.

با این حال، مشکلات ناتو را نمی‌توان صرفاً به شخصیت یا سیاست‌های دونالد ترامپ نسبت داد. بخش مهمی از چالش‌های کنونی این ائتلاف، ریشه‌ای ساختاری دارد. اتحادهای نظامی در ذات خود هدف نیستند، بلکه ابزاری برای مقابله با تهدیدهای مشترک به شمار می‌روند. اما محیط امنیتی که ناتو بر پایه آن در سال ۱۹۴۹ شکل گرفت، دیگر وجود ندارد. هرچند روسیه همچنان از دید بسیاری از کشورهای اروپایی یک بازیگر امنیتی مهم محسوب می‌شود، اما دیگر جایگاه اتحاد جماهیر شوروی به‌عنوان یک ابرقدرت جهانی را ندارد و بسیاری از تحلیلگران این تصور را که مسکو توان یا قصد سلطه بر سراسر اروپا را داشته باشد، واقع‌بینانه نمی‌دانند.

از سوی دیگر، میان اعضای ناتو درباره میزان و ماهیت تهدید روسیه نیز اجماع کاملی وجود ندارد و حتی مشخص نیست دولت ترامپ تا چه اندازه روسیه را تهدیدی مستقیم برای منافع آمریکا ارزیابی می‌کند. هم‌زمان، ظهور چین به‌عنوان رقیب اصلی ایالات متحده، به‌تدریج اولویت‌های راهبردی واشنگتن را از اروپا به سوی منطقه آسیا-اقیانوسیه سوق داده است. رشد اقتصادی آسیا و افزایش رقابت قدرت‌های بزرگ در این منطقه نیز این روند را تقویت کرده است. در نتیجه، هرچند اروپا و ناتو همچنان برای آمریکا اهمیت دارند، اما پیوند راهبردی دو سوی اقیانوس اطلس سال‌ها پیش از ورود ترامپ به کاخ سفید وارد مرحله‌ای از فرسایش شده بود.

استقلال دفاعی اروپا؛ از یک ایده تا یک ضرورت

با توجه به این تحولات، مدت‌هاست این دیدگاه مطرح شده که ناتو به تقسیم کار تازه‌ای نیاز دارد؛ به‌گونه‌ای که کشورهای اروپایی به‌تدریج مسئولیت اصلی دفاع از خود را بر عهده بگیرند و ایالات متحده نیز تمرکز راهبردی و منابع بیشتری را به منطقه آسیا اختصاص دهد. در یک سناریوی مطلوب، این تغییر می‌توانست طی حدود یک دهه، به‌صورت تدریجی و با همکاری نزدیک میان دو سوی اقیانوس اطلس انجام شود. در چنین چارچوبی، واشنگتن ضمن کمک به تقویت توان دفاعی متحدان اروپایی خود، آنها را برای سازگاری با تحولات فناوری و الزامات جدید میدان‌های نبرد نیز همراهی می‌کرد. در این صورت، ناتوی بازتعریف‌شده همچنان می‌توانست یک دارایی راهبردی ارزشمند باقی بماند؛ هم از نظر حفظ ثبات اروپا و هم از جهت فراهم کردن زمینه همکاری در بحران‌هایی که در مناطقی مانند خاورمیانه و آفریقا رخ می‌دهند، جایی که اقدام مشترک معمولاً کارآمدتر از سیاست‌های یک‌جانبه است.

با این حال، بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید پس از انتخابات سال ۲۰۲۴، این روند را با دشواری‌های جدی مواجه کرد. سیاست‌های دولت او در قبال اروپا از سوی بسیاری از ناظران به‌عنوان رویکردی سخت‌گیرانه و مبتنی بر فشار بر متحدان سنتی آمریکا توصیف شده است. انتقادهای مکرر ترامپ از اتحادیه اروپا، از جمله ادعای او مبنی بر اینکه این اتحادیه با هدف بهره‌برداری از ایالات متحده شکل گرفته است، در کنار برخوردهای تند او با رهبران اروپایی، نشانه‌ای از این رویکرد تلقی می‌شود. این رفتار حتی شامل برخی رهبرانی نیز شده که پیش‌تر روابط نزدیکی با دولت ترامپ داشتند.

علاوه بر این، طرح موضوع تصرف گرینلند، تهدید به اعمال تعرفه‌های گسترده علیه اروپا و رویکرد نسبتاً نرم‌تر دولت ترامپ در قبال روسیه، در نگاه بسیاری از دولت‌های اروپایی پرسش‌هایی درباره میزان پایبندی واشنگتن به امنیت و منافع راهبردی اروپا ایجاد کرده است. در همین چارچوب، سخنرانی جی.دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۵ و نیز مواضع مشابه مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، بازتابی از همین رویکرد ارزیابی شده‌اند.

با این حال، برای رعایت انصاف باید پذیرفت که انتقاد دونالد ترامپ و رؤسای‌جمهور پیش از او از پایین بودن سطح هزینه‌های دفاعی کشورهای اروپایی، بی‌اساس نبود. بسیاری از تحلیلگران نیز معتقدند که فشارهای کم‌سابقه دولت ترامپ، هرچند با روشی تند و پرتنش، به پایان دادن به سال‌ها تعلل و رضایت از وضع موجود در اروپا کمک کرد. در نتیجه، کشورهای اروپایی اکنون گسترده‌ترین برنامه تقویت توان دفاعی خود از زمان پایان جنگ جهانی دوم را آغاز کرده‌اند. با این حال، هم‌زمانی این روند با تشدید اختلافات تجاری میان آمریکا و اروپا و نیز درگیری نظامی واشنگتن با ایران، شرایط را برای اجرای موفق این برنامه‌ها دشوارتر کرده است. این تحولات، علاوه بر افزایش هزینه‌ها برای اقتصاد آمریکا، فشار مضاعفی نیز بر اقتصادهای اروپایی وارد کرده؛ اقتصادهایی که هم‌زمان درصدد هستند وابستگی خود به نقش امنیتی ایالات متحده را کاهش دهند.

ناتو در آستانه یک نظم راهبردی جدید

دونالد ترامپ همچنین بارها استدلال کرده است که آمریکا سهم نامتناسبی از حمایت نظامی و مالی از اوکراین را بر عهده گرفته است. با این حال، در سال‌های اخیر اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی نیز میزان کمک‌های خود به اوکراین را به‌طور قابل توجهی افزایش داده‌اند. از سوی دیگر، انتقاد دولت ترامپ از مشارکت محدود متحدان اروپایی در بحران خلیج فارس نیز با این پرسش روبه‌روست که آیا پس از آغاز یک درگیری نظامی بدون هماهنگی گسترده با متحدان، اساساً انتظار مشارکت گسترده آنان واقع‌بینانه بوده است؟ همچنین این پرسش مطرح می‌شود که چرا کشورهای اروپایی باید ناوگان‌های دریایی خود را برای بازگشایی تنگه هرمز در معرض خطر قرار می‌دادند، در حالی که خود نیروی دریایی آمریکا نیز در تحقق کامل این هدف با چالش روبه‌رو شده بود.

در نتیجه، ناتو امروز وارد مرحله‌ای تازه شده است. بسیاری از رهبران اروپایی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که دیگر نمی‌توانند همانند گذشته بر تعهد امنیتی ایالات متحده تکیه کنند و ناگزیر باید سهم بیشتری از مسئولیت دفاعی خود را بر عهده بگیرند. حتی اگر در آینده دولتی در واشنگتن روی کار آید که رویکردی مثبت‌تر نسبت به اتحاد فراآتلانتیکی داشته باشد، عوامل ساختاری که در سال‌های اخیر موجب فاصله گرفتن دو سوی اقیانوس اطلس شده‌اند، همچنان پابرجا خواهند ماند. از همین رو، هرچند اختلافات داخلی اروپا و دشواری‌های هماهنگی میان کشورهای عضو ممکن است این روند را کند نماید، اما بعید به نظر می‌رسد حرکت اروپا به سمت افزایش استقلال دفاعی و کاهش وابستگی به ایالات متحده متوقف شود.

دوم آنکه نشست آنکارا نشان داد بسیاری از رهبران اروپایی بیش از گذشته به این جمع‌بندی رسیده‌اند که نباید اظهارات دونالد ترامپ را همواره به‌صورت تحت‌اللفظی یا به‌عنوان سیاستی قطعی تفسیر کرد. از نگاه آنان، رئیس‌جمهور آمریکا در بسیاری از موارد برای جلب توجه رسانه‌ها از ادبیات تند و اظهارات غیرمتعارف استفاده می‌کند؛ از جمله تهدیدهایی مانند قطع روابط تجاری با اسپانیا که در عمل چندان جدی تلقی نشد. بر این اساس، بسیاری از دولت‌های اروپایی ترجیح داده‌اند ضمن پرهیز از تقابل مستقیم با ترامپ، روند کاهش وابستگی خود به ایالات متحده را ادامه دهند.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران نیز معتقدند متحدان آمریکا بیش از گذشته تلاش می‌کنند میان لحن و رفتار سیاسی ترامپ با سیاست‌های بلندمدت ایالات متحده تمایز قائل شوند. برای نمونه، پل کروگمن وضعیت کنونی را به رابطه با یکی از بستگان سالخورده و ثروتمندی تشبیه کرده که اطرافیان برای حفظ روابط، رفتارهای غیرمنتظره او را تحمل می‌کنند. همچنین ناتالی توچی، استاد دانشکده مطالعات بین‌المللی پیشرفته اروپا وابسته به دانشگاه جانز هاپکینز، در گفت‌وگو با نیویورک تایمز گفته است که «توهین‌ها و تهدیدهای توخالی ترامپ دیگر اثر گذشته را ندارند.» در عمل نیز به نظر می‌رسد رهبران اروپایی در نشست آنکارا تلاش کردند با حفظ ظواهر دیپلماتیک، از ورود به تنش‌های لفظی پرهیز کنند و در عین حال مسیر راهبردی خود را دنبال کنند.

در شرایط کنونی، اولویت اصلی اروپا تقویت توان دفاعی خود، حفظ دسترسی به تجهیزات و فناوری‌های نظامی آمریکا و خرید زمان برای کاهش وابستگی امنیتی به واشنگتن است. هم‌زمان، کشورهای اروپایی تلاش می‌کنند از کاهش کامل حمایت آمریکا از اوکراین جلوگیری کنند تا کی‌یف بتواند در موقعیت مناسب‌تری وارد هرگونه روند سیاسی برای پایان دادن به جنگ شود. در همین چارچوب، اعلام آمادگی دولت ترامپ برای صدور مجوز تولید موشک‌های سامانه پدافند هوایی پاتریوت در اوکراین از سوی بسیاری از ناظران به‌عنوان نشانه‌ای از رویکردی مساعدتر نسبت به گذشته ارزیابی شد، هرچند تحقق عملی این برنامه به سال‌ها زمان نیاز خواهد داشت.

در عین حال، پرسش‌هایی نیز درباره میزان اعتبار تضمین‌های امنیتی آمریکا، به‌ویژه در حوزه بازدارندگی هسته‌ای، مطرح شده است. با وجود این تردیدها، حفظ روابط نزدیک میان اروپا و آمریکا همچنان می‌تواند نقش بازدارنده مهمی ایفا کند. حتی اگر احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای بسیار اندک باشد، صرف وجود این احتمال می‌تواند در محاسبات راهبردی بازیگران رقیب اثرگذار باشد و از تشدید تنش‌ها جلوگیری کند. در مجموع، مهم‌ترین دستاورد نشست آنکارا را می‌توان برگزاری آن بدون بروز بحران یا شکاف آشکار میان اعضای ناتو دانست. با این حال، جلوگیری از بروز اختلافات علنی را نباید با انسجام راهبردی یا سلامت کامل این ائتلاف یکسان دانست؛ زیرا بسیاری از چالش‌های بنیادی ناتو همچنان پابرجا هستند.

نویسنده : استفان والت
ارسال نظرات
خط داغ