ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۸۵۹۲۷

بن‌بست تفاهم اسلام‌آباد/ تهران و واشنگتن وارد فاز «جنگ و مذاکره» شده‌اند

بن‌بست تفاهم اسلام‌آباد/ تهران و واشنگتن وارد فاز «جنگ و مذاکره» شده‌اند

یک استاد دانشگاه گفت: بازگشت به مذاکره الزاما به معنای احیای همان تفاهم قبلی نیست، زیرا بی‌اعتمادی دو طرف تشدید شده است.

تبلیغات
تبلیغات

پس از دو روز رویارویی متقابل میان ایران و امریکا، شامگاه جمعه نسبت به روزهای قبل آرام‌تر گذشت و موج تازه‌ای از تلاش‌های دیپلماتیک برای مهار بحران آغاز شد.

به گزارش اعتماد، سیدعباس عراقچی، رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان روز پنجشنبه در تماس‌های تلفنی جداگانه با همتایان عمانی و ترکیه‌ای خود بر ظرفیت‌های دیپلماتیک تاکید کرد و در تماس با عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، امریکا را به پیمان‌شکنی متهم کرد.

تماس‌های عراقچی در پی دور تازه تنش در منطقه خلیج‌فارس انجام شد؛ تنشی که با حمله امریکا به برخی زیرساخت‌ها، ازجمله یک پل راه‌آهن در استان گلستان که بخشی از کریدور ریلی ایران-ترکمنستان-چین به شمار می‌رود بستر را برای توقف آتش‌بس و تفاهم اسلام‌آباد هموار کرد. 

رییس دستگاه دیپلماسی کشورمان در گفت‌وگو با بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه سلطنت عمان و هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه بر اهمیت بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماتیک، تداوم تماس‌ها و هماهنگی‌ها برای پیگیری مسائل منطقه‌ای و جلوگیری از تشدید تنش‌ها تاکید کرد.

عراقچی سپس عصر پنجشنبه با فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، گفت‌وگو کرد و در این تماس، لفاظی‌های مقامات امریکایی و اذعان آن‌ها به‌عدم پایبندی به تفاهمنامه اسلام‌آباد را نشانه آشکار پیمان‌شکنی و تداوم سیاست‌های جنگ‌طلبانه واشنگتن دانست. عاصم منیر در کنار محمد شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، نقش کلیدی در میانجیگری میان تهران و واشنگتن داشته‌اند. 

به ادعای پایگاه خبری آکسیوس، میانجیان بر این باورند که علی‌رغم تصاعد بحران در روزهای اخیر، ایران و امریکا در مسیر دستیابی به توافق پیشرفت‌هایی داشته‌اند و می‌خواهند مانع فروپاشی تفاهمنامه شوند؛ تلاش‌هایی که ابتدا بر توافق دوطرف درباره کاهش تنش و سپس تعیین تاریخی برای دور جدید مذاکرات فنی متمرکز است.

به گفته یک مقام امریکایی، آرام‌تر شدن نسبی اوضاع در روز پنجشنبه نتیجه همین تلاش‌ها بوده است. شبکه سی‌ان‌ان نیز به نقل از یک مقام امریکایی مدعی شد که تلاش‌های دیپلماتیک پشت‌صحنه برای کاهش تنش‌ها همچنان جریان دارد و واشنگتن با هدف حفظ فرصت دیپلماسی، عامدانه حملات پراکنده‌ای انجام داده و سپس متوقف کرده، درحالی‌که فهرستی از اهداف را همچنان به عنوان اهرم فشار نگه داشته است.

به گفته این مقام، ادعاهای اخیر درباره حملات بیشتر امریکا در روز پنجشنبه صحت نداشته، هرچند اوضاع همچنان متغیر توصیف شده و در صورت لزوم حملات ممکن است از سر گرفته شود. در همین حال، برخی منابع به نقل از تحلیلگران امریکایی نوشته‌اند ترامپ جنگ را از سر نخواهد گرفت و در صورت انجام چنین کاری پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، محبوبیتش به پایین‌ترین سطح خود خواهد رسید.

با این حال آن‌گونه که روزنامه نیویورک‌تایمز مدعی است تنش‌های اخیر حملات متقابل میان دو کشور عملا آتش‌بس را بی‌اثر کرده و نشانه‌ای از عقب‌نشینی هیچ‌یک از طرفین دیده نمی‌شود؛ این روزنامه با استناد به سابقه تاریخی ایران در پایداری حتی در شرایط تحمل هزینه‌های سنگین، هشدار داد که ادامه حملات به کشتی‌ها می‌تواند خطر بازگشت به جنگی تمام‌عیار را افزایش دهد. 

در همین راستا به بهانه رویارویی‌های اخیر در جنوب کشورمان و با هدف بررسی آخرین تحولات و سناریوهای پیش‌رو با غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی دانشگاه خوارزمی و دانشیار روابط بین‌الملل و کارشناس مسائل سیاسی، گفت‌وگو کرده است. 

غلامرضا کریمی، عضو هیات علمی و دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه خوارزمی، در پاسخ به پرسش درباره ماهیت دور تازه حملات امریکا به مناطق جنوبی ایران توضیح می‌دهد: این حملات را نمی‌توان صرفا واکنشی آنی و خطی به حوادث چند روز اخیر دانست.

کریمی این حملات را «نقطه عطفی در یک رقابت راهبردی بلندمدت» می‌داند که محور آن نه یک یا چند نفتکش، بلکه کنترل مهم‌ترین شاهراه انرژی جهان یعنی تنگه هرمز و تعیین قواعد بازی در خلیج‌فارس است. به گفته این کارشناس، حمله ایران به نفتکش‌ها هر چند آتش‌بس شکننده را نقض و دستاویز مستقیمی دراختیار واشنگتن قرار داد، اما بیشتر نقش جرقه و بهانه را ایفا کرده است. 

از منظر این استاد دانشگاه ریشه بحران در اختلاف بر سر تفسیر بندهای کلیدی تفاهمنامه‌ای است که قرار بود صلح ایجاد کند. 

این عضو هیات علمی با اشاره به بند پنج تفاهمنامه، آن را «پاشنه‌آشیل» توافق توصیف می‌کند؛ ایران معتقد است براساس این بند، کشتی‌های عبوری باید از مسیر مورد تایید تهران حرکت کنند و عبور از مسیرهای دیگر نقض حاکمیت ایران است، درحالی که امریکا و متحدان منطقه‌ای‌اش مانند عمان و برخی کشورهای عربی چنین برداشتی را نمی‌پذیرند و تفاهم را صرفا ناظر بر تضمین امنیت عبور، نه انحصار تعیین مسیر توسط یک طرف، می‌دانند.

کریمی می‌گوید: هدف‌گیری چند نفتکش در مسیر موسوم به «مسیر عمانی» ازسوی ایران حامل این پیام بود که مدیریت تنگه هرمز خط قرمز تهران است و بازگشت به وضعیت پیش از جنگ پذیرفتنی نخواهد بود. 

این کارشناس مسائل بین‌الملل بر این باور است که امریکا این اقدام را فرصت تلقی کرد نه صرفا خطای تاکتیکی. از نگاه واشنگتن، پافشاری ایران در فضای پساتفاهمنامه بر کنترل حداکثری تنگه هرمز زمینه‌ساز دور جدیدی از حملات با هدف پاسخ نظامی گسترده در پنج استان ایران شد؛ پاسخی که کریمی آن را «هشدار استراتژیک» برای افزایش هزینه هرگونه اقدام یک‌جانبه ایران توصیف می‌کند.

او یادآور می‌شود: این حملات همزمان با اجلاس ناتو در ترکیه و مراسم تشییع رهبر شهید ایران رخ داد و این همزمانی، ابعاد تبلیغاتی و روانی مهمی داشت. 

غلامرضا کریمی در ادامه تاکید می‌کند: حملات ایران به نفتکش‌ها محرک آغاز درگیری‌های جدید بود، اما علت ریشه‌ای و ساختاری بحران به «عدم شفافیت تفسیری تفاهمنامه» درباره حق حاکمیت و نحوه مدیریت تنگه هرمز بازمی‌گردد. به تعبیر این کارشناس، «آتشی زیر خاکستر» از پیش وجود داشت و شلیک موشک‌های ایرانی تنها شعله‌های اختلاف ژئوپلیتیک را آشکارتر کرد؛ درنهایت، تهران و واشنگتن به دنبال بازتعریف معادله قدرت در منطقه هستند و این درگیری بخشی از رقابت فرسایشی برای تعیین جایگاه ایران در نظم امنیتی خلیج‌فارس است. 

غلامرضا کریمی در پاسخ به پرسش درباره ماهیت رفتار رییس‌جمهور امریکا در اجلاس ناتو در آنکارا و نسبت آن با محاسبات راهبردی اروپا توضیح می‌دهد: این رفتار را نمی‌توان به منزله یک همگرایی تاکتیکی ساده با اروپا تعبیر کرد. 

به گفته این کارشناس روابط بین‌الملل، آنچه در آنکارا رخ داد بیش از آنکه جشن اتحاد باشد، نوعی «معامله اجباری» بود که در آن امریکا و اروپا برای حفظ منافع حداقلی ناگزیر به اعطای امتیاز متقابل شدند، بدون آنکه به معنای پایان شکاف‌های عمیق فراآتلانتیکی باشد. 

کریمی با اشاره به فضای روانی اجلاس می‌گوید: شواهد نشان می‌دهد رییس‌جمهور امریکا برای جشن اتحاد به ترکیه نرفت، بلکه با روحیه‌ای خشمگین از متحدان اروپایی در این نشست حاضر شد و ریشه این خشم، خودداری اروپا از همراهی با امریکا در جنگ با ایران بود. ترامپ در نشست خبری، آشکارا فرانسه، آلمان، ایتالیا و بریتانیا را به‌خاطرعدم مشارکت در این جنگ مورد انتقاد قرار داد و حتی اسپانیا را «مردم ناامید و بد» نامید و از احتمال قطع تجارت با این کشور سخن گفت؛ رفتاری که به تعبیر این عضو هیات علمی، بیشتر تصویر رییس‌جمهوری را نشان می‌دهد که از هر فرصت برای فشار بر متحدان استفاده می‌کند تا الگویی از تعمیق همگرایی. 

در عین حال، کریمی به نشانه‌های یک «بده‌بستان» نیز اشاره دارد. به‌رغم تنش‌ها، نشست آنکارا دستاوردهای مهمی برای اوکراین داشت؛ رییس‌جمهور امریکا با مجوز تولید موشک‌های پاتریوت در اوکراین موافقت کرد و متحدان ناتو متعهد شدند در سال ۲۰۲۶ کمک‌های نظامی به ارزش ۷۰ میلیارد یورو دراختیار کی‌یف قرار دهند، همزمان قرار شد هزینه‌های دفاعی اروپا افزایش یابد و بیش از ۵۰ میلیارد دلار برای قراردادهای جدید تسلیحاتی اختصاص پیدا کند. 

از نگاه کریمی، اروپا با این تعهدات به خواسته اصلی ترامپ یعنی بازتعریف نقش خود در ناتو تن داد و در مقابل، امریکا با انتقال فناوری پاتریوت گامی عملی برای تقویت اوکراین برداشت؛ بیانیه نهایی نشست نیز با تاکید بر تعهد آهنین به دفاع جمعی طبق ماده پنج، پیام ادامه تعهد امریکا به ناتو را مخابره کرد. 

این کارشناس روابط بین‌الملل تاکید می‌کند: این مجموعه تحولات بیشتر نشانه یک «معامله نانوشته» در سایه تهدیدهای ترامپ درباره خروج از ناتو است تا شاهدی بر شکل‌گیری همگرایی تازه میان امریکا و اروپا. از نگاه کریمی، آنچه در آنکارا رخ داد نوعی «واگرایی مدیریت شده» بود؛ اختلاف‌های بنیادین درباره جنگ با ایران نه تنها حل نشد، بلکه در مواضع علنی به روشنی بروز یافت. در بیانیه پایانی درباره ایران، ناتو صرفا بر احترام به آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز تاکید کرد و هیچ تعهد عملی برای همراهی با اقدامات نظامی امریکا در خلیج‌فارس ثبت نشد؛ امری که فاصله عمیق میان مواضع اروپا و امریکا را نشان می‌دهد. 

غلامرضا کریمی می‌گوید: حتی در موضوع اوکراین نیز نشانه‌ای از یک همگرایی تاکتیکی کامل در مواضع واشنگتن دیده نمی‌شود و رفتار امریکا نمونه‌ای از سیاست «چماق و هویج» درقبال اروپا است. کشورهای اروپایی برای جلوگیری از فروپاشی ناتو و حفظ حمایت امریکا ناچار به پذیرش هزینه‌های بیشتر شدند و در مقابل، امتیازاتی محدود برای اوکراین گرفتند؛ معامله‌ای که در فضای خصومت و بی‌اعتمادی شکل گرفت و اجلاس آنکارا را نه به نقطه پایان اختلاف راهبردی و نه به آغاز یک ائتلاف جدید بدل کرد.

از نگاه این کارشناس، جنگ ایران و تفاوت رویکرد امریکا و اروپا نسبت به آن همچنان از عمیق‌ترین شکاف‌ها در معماری امنیتی غرب باقی است.

غلامرضا کریمی در ارزیابی چشم‌انداز تلاش‌های واشنگتن برای شکل‌دادن به ائتلاف منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای علیه ایران تاکید می‌کند: این طرح در وضعیت کنونی بیشتر در سطح شعارهای دیپلماتیک و فضاسازی رسانه‌ای باقی مانده و در عمل با موانع ساختاری جدی روبه‌رو است.

به گفته این کارشناس روابط بین‌الملل، هرچند نشانه‌هایی از تلاش امریکا برای ایجاد چارچوب‌های امنیتی با مشارکت شورای همکاری خلیج‌فارس و همکاری‌های روبه‌گسترش میان اتحادیه اروپا و ناتو دیده می‌شود، اما این روند در کوتاه‌مدت به چیزی قابل تعریف به عنوان «ائتلاف موفق» منجر نخواهد شد. 

این عضو هیات علمی نخستین مانع را شکاف عمیق فراآتلانتیکی می‌داند که در جنگ اخیر و اجلاس آنکارا به‌روشنی آشکار شد. به گفته کریمی، دولت‌های اروپایی اگرچه در مواضع رسمی از «حق عبور آزادانه کشتی‌ها» حمایت می‌کنند، از همراهی عملی با حملات نظامی امریکا به ایران پرهیز دارند و کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، ایتالیا و اسپانیا اعلام کرده‌اند در عملیات مستقیم علیه ایران شرکت نخواهند کرد و حتی استفاده از برخی پایگاه‌های خود را محدود کرده‌اند؛ اروپا این جنگ را ماجراجویی امریکایی می‌بیند که بدون مشورت کافی با شرکای اروپایی آغاز شده و هزینه‌های اقتصادی و امنیتی سنگینی برای خود آن‌ها دارد.

کریمی مانع دوم را در مواضع دوگانه و محاسبات ظریف کشورهای منطقه‌ای، به‌ویژه عربستان‌سعودی، امارات و قطر، می‌بیند. این کشورها با وجود وابستگی جدی به امنیت کشتیرانی و نظم انرژی، دیگر تمایل چندانی برای تبدیل‌شدن به سکوی جنگ تمام‌عیار با ایران ندارند؛ تجربه حملات قبلی به پایگاه‌های امریکا در خاکشان نشان داده همراهی بیش از حد با واشنگتن می‌تواند آن‌ها را در خط آتش مستقیم ایران قرار دهد، از این رو در کنار روابط نزدیک با امریکا، کانال‌های دیپلماتیک با تهران را نیز باز نگه داشته‌اند تا در صورت تشدید بحران، گزینه‌های تنش‌زدایی و میانجیگری در دسترس باشد. 

به گفته این کارشناس مسائل بین‌الملل، سومین مانع مهم نگرانی اقتصاد جهانی از بی‌ثباتی در خلیج‌فارس است؛ امریکا می‌داند تشدید درگیری در این منطقه قیمت نفت را به شدت افزایش می‌دهد و موج تورم را به سمت کشورهای مصرف‌کننده، ازجمله متحدان اروپایی و آسیایی، تحمیل می‌کند و در چنین فضایی همراه کردن قدرت‌هایی مانند چین، هند و ژاپن با ائتلافی ضدایرانی که منافع انرژی آن‌ها را تهدید کند عملا ناممکن است.

کریمی یادآور می‌شود: حتی روسیه و چین نیز با وجود محکوم کردن حملات امریکا، ترجیح می‌دهند نقش میانجی یا حامی سیاسی داشته باشند و از درگیر شدن مستقیم با واشنگتن پرهیز کنند.

غلامرضا کریمی معتقد است: امریکا در کوتاه‌مدت شاید بتواند نوعی حمایت نمادین یا حداقلی سیاسی علیه ایران سازمان‌دهی کند، اما قادر به شکل‌دادن به یک ائتلاف واقعی و پایدار نیست و آنچه عملا دیده می‌شود بیشتر «واگرایی مدیریت‌شده» است که در آن هر بازیگر براساس منافع ملی خود عمل می‌کند و تنها تا حد اجتناب از هزینه‌های سنگین‌تر همراهی نشان می‌دهد.

به تعبیر این کارشناس، اگر ایران مذاکرات و تلاش برای توافق را جدی‌تر پیگیری کند، می‌تواند مانع شکل‌گیری اجماع منسجم تحت رهبری امریکا شود؛ هدفی که کاخ سفید خوش‌بینانه از آن سخن می‌گوید، اما با واقعیت‌های ژئوپلیتیکی نظم چندقطبی امروز هم‌خوان نیست و به احتمال زیاد در عمل با ناکامی روبه‌رو خواهد شد. 

غلامرضا کریمی با اشاره به تحولات اخیر، ازجمله همزمانی حملات گسترده امریکا به ایران با لغو معافیت صادرات نفت، معتقد است تفاهمنامه اسلام‌آباد با چالشی بی‌سابقه روبه‌رو شده و احیای آن در شکل پیشین بسیار بعید است.

به گفته این کارشناس، این تفاهم برمبنای مبادله‌ای ساده -تضمین امنیت کشتیرانی در برابر معافیت ۶۰ روزه فروش نفت- بنا شده بود، اما اقدامات همزمان واشنگتن در دو جبهه نظامی و اقتصادی هسته آن را تهی کرده؛ با لغو معافیت و محدودشدن آن به مهلت ۱۰ روزه برای تسویه معاملات قبلی، امریکا مهم‌ترین مشوق اقتصادی ایران برای پایبندی به آتش‌بس را یک‌جانبه کنار گذاشته است.

این عضو هیات علمی تاکید می‌کند: در سیاست بین‌الملل هیچ درگیری‌ای بدون راه‌حل دیپلماتیک نیست و امکان بازگشت به مذاکره همچنان وجود دارد؛ هرچند رییس‌جمهور امریکا با اعلام «پایان تفاهم» موضعی تند اتخاذ کرده، فشارهای داخلی-نزدیکی انتخابات میاندوره‌ای کنگره و نگرانی از پیامدهای افزایش قیمت انرژی بر معیشت شهروندان- می‌تواند واشنگتن را دوباره به دیپلماسی سوق دهد. ایران نیز باوجود پافشاری بر مواضع خود، از هزینه‌های سنگین تداوم تنش بر اقتصاد و زندگی مردم آگاه است و نشانه‌های تلاش میانجیگران برای تدارک دور تازه‌ای از مذاکرات پس از خاک‌سپاری رهبر فقید ایران، از وجود اراده اولیه برای ادامه گفت‌وگوها حکایت دارد. 

کریمی یادآور می‌شود: بازگشت به مذاکره الزاما به معنای احیای همان تفاهم قبلی نیست، زیرا بی‌اعتمادی دو طرف تشدید شده است؛ امریکا در کمتر از یک ماه امتیاز کلیدی مورد تعهد خود را لغو کرده و این اقدام اعتماد تهران به هرگونه تعهد واشنگتن را به‌شدت خدشه‌دار کرده است. همزمان، اختلاف بر سر مدیریت و حاکمیت بر تنگه هرمز به عنوان ریشه اصلی بحران نه‌تنها حل نشده، بلکه عمیق‌تر شده است؛ ایران بر ترتیبات مدنظر خود برای بازگشایی تنگه و کنترل عبور و مرور پافشاری می‌کند و امریکا خواهان عبور آزاد کشتی‌ها بدون قید و شرط است، اختلافی ساختاری که هر توافق جدید باید برای آن راه‌حلی بیابد.

این کارشناس مسائل بین‌الملل محتمل‌ترین سناریو را بازگشت به وضعیت «جنگ و مذاکره» یا بی‌ثباتی مدیریت‌شده می‌داند؛ وضعیتی که در آن تنش‌های نظامی کنترل‌شده و تبادل حملات محدود با تلاش‌های پنهان دیپلماتیک برای راه‌حل‌های موقت همراه است.

از نگاه کریمی، بازارهای مالی و افزایش قیمت نفت می‌توانند به عنوان عامل فشار خارجی، دو طرف را به سوی راه‌حل دیپلماتیک هل دهند، هرچند این مسیر نیز محدودیت‌های جدی دارد؛ او می‌گوید: برای رسیدن به راه‌حلی پایدار، باید مذاکرات درباره برنامه غنی‌سازی ایران، بازگشت بازرسان بین‌المللی و شاید ترتیباتی برای نوعی مدیریت مشترک بر تنگه هرمز در دستور کار قرار گیرد. 

غلامرضا کریمی در ادامه، با اشاره به فضای ملتهب ناشی از حملات متقابل و بن‌بست بر سر پرونده تنگه هرمز، نقش میانجیگران بین‌المللی به‌ویژه قطر و پاکستان را «بسیار مهم» می‌داند و معتقد است: همین نقش‌آفرینی موجب شده شامگاه پنجشنبه حملات تازه‌ای علیه ایران آغاز نشود و سطح درگیری ثابت بماند؛ توقف نسبی حملات امریکا نشان می‌دهد میانجیگران توانسته‌اند در لحظات حساس تماس‌های خود را به نتیجه عملی تبدیل کنند، هرچند توان آن‌ها با محدودیت‌های ساختاری روبه‌رو است.

کریمی درباره جایگاه پاکستان توضیح می‌دهد: مهم‌ترین ابزار این کشور در میانجیگری «اعتماد» و «دسترسی مستقیم» به دوطرف مناقشه است؛ اسلام‌آباد توانسته به سرعت دیدارهایی با مقامات ایرانی و امریکایی سامان دهد و خود را به عنوان پلی دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن تثبیت کند، جایگاهی که سرمایه نمادینی دراختیار پاکستان گذاشته تا با هر دوطرف در تماس باشد و بر ادامه میانجیگری پافشاری کند.

به گفته این عضو هیات علمی، پاکستان به عنوان همسایه شرقی ایران و متحد راهبردی امریکا موقعیتی منحصربه‌فرد برای انتقال پیام‌ها و پیشنهاد راه‌حل‌های عملی دارد، اما اهرم‌هایش بیش از هرچیز بر حسن‌نیت و تمایل طرفین به مذاکره تکیه دارد و اگر این تمایل کاهش یابد، ابزار فشار موثری دراختیار اسلام‌آباد نخواهد بود. 

درمورد قطر، کریمی به رویکردی متفاوت اشاره می‌کند که اهرم‌های آن عمدتا اقتصادی و ژئوپلیتیکی است؛ به باورش قطر در عین میزبانی یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های نظامی امریکا در منطقه، روابط اقتصادی گسترده‌ای با ایران، به‌ویژه در حوزه انرژی، حفظ کرده و نقش مهمی در تسهیل گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن داشته است.

او یادآور می‌شود: حمله به نفتکش حامل گاز طبیعی مایع متعلق به قطر در تنگه هرمز و واکنش تند دوحه -که این اقدام را «غیرقابل‌قبول» خواند و کاردار ایران را احضار کرد - بخشی از اهرم‌های این کشور را آسیب‌پذیر کرده، اما اعتماد نسبی به نقش میانجیگرانه قطر همچنان باقی است، از همین رو به تعبیر کریمی، هر ابتکار میانجیگرانه قطر و پاکستان باید همزمان پاسخگوی دغدغه‌های ایران در جبهه لبنان و نگرانی‌های امریکا و متحدانش درباره امنیت انرژی باشد؛ ماموریتی که پیچیدگی آن از توان متعارف بسیاری از بازیگران منطقه‌ای فراتر می‌رود. 

غلامرضا کریمی تاکید می‌کند: قطر و پاکستان اهرم‌های مهمی برای تسهیل گفت‌وگوها و جلوگیری از گسترش فوری درگیری‌ها دارند، اما ابزار لازم برای «مهار کامل بحران» در اختیارشان نیست. 

غلامرضا کریمی در ادامه این گفت‌وگو، تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز را بدون توجه به نقش عمان «قابل فهم» نمی‌داند و رویکرد این کشور را از متغیرهای کلیدی در مدیریت این آبراه توصیف می‌کند.

به گفته این کارشناس روابط بین‌الملل، عمان که عموما به سیاست بی‌طرفی شناخته می‌شود، در بحران کنونی با ایجاد کریدور دریایی در سواحل خود با حمایت امریکا نوعی «ابهام استراتژیک» در مدیریت تنگه ایجاد کرده و عملاً مواضع ایران را به چالش کشیده است؛ این کریدور با هماهنگی سازمان بین‌المللی دریانوردی و حمایت برخی کشورهای عربی خلیج‌فارس همراه شده است. با این حال حملات به کشتی‌های عبوری نزدیک سواحل عمان، ابتکار مسقط را با چالش روبه‌رو کرده و هزینه استفاده از مسیر عمانی را برای بخشی از ناوگان تجاری و انرژی بالا برده است.

داده‌های کشتیرانی نشان می‌دهد پیش از تشدید بحران، سهم قابل‌توجهی از کشتی‌ها -حدود ۴۰ درصد در برخی برآوردها- از این کریدور استفاده می‌کردند و همین امر مدیریت مطلوب ایران بر تنگه را زیر سوال برد و تهران را به ورود به فاز نظامی واداشت؛ در روزهای اخیر نیز گزارش‌ها از کاهش محسوس تردد در مسیر عمانی و افزایش عبور از مسیر تحت نظارت ایران حکایت دارد. از نگاه این عضو هیات علمی، عمان در سطح حقوقی و سیاسی ادعای انحصاری ایران بر مدیریت تنگه را به چالش می‌کشد و از همراهی بخشی از جامعه بین‌المللی برخوردار است، درحالی که پاسخ ایران تند و سخت‌گیرانه است و دو کشور عملا در حال تعیین جایگاه خود در نظم جدید این آبراه هستند. 

کریمی سپس به رفتار سایر اعضای شورای همکاری خلیج‌فارس اشاره می‌کند و یادآور می‌شود: عمان برخلاف پنج کشور دیگر شورا در محکومیت هماهنگ ایران همراهی کامل نداشته است. بحرین، کویت، قطر، عربستان‌سعودی و امارات حملات ایران را «نقض فاحش قوانین بین‌المللی» خوانده و در مکاتبات رسمی با نهادهای بین‌المللی، همکاری با سازوکار مدیریت آبراه مبتنی بر ترتیبات ایرانی را رد و از مسیر تحت حمایت عمان پشتیبانی کرده‌اند.

 با این حال، به گفته این کارشناس، این کشورها هنوز توان تثبیت کامل وضعیت جدید را ندارند و شکافی فزاینده میان دولت‌های عربی شکل گرفته است که ریشه آن در نگرانی از دست‌دادن کنترل بر یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی و وابستگی شدیدشان به عبور امن از این تنگه است. به گفته کریمی، کشورهای عربی خلیج‌فارس اگرچه در سطح عملی ناچار به پذیرش ترتیباتی برای به‌رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز شده‌اند، در سیاست اعلامی با تمام توان تلاش تهران برای تثبیت مدیریت انحصاری را رد می‌کنند و این دوگانگی، موضع آن‌ها را محتاط و عمل‌گرا نشان می‌دهد. ایران با حمله به برخی نفتکش‌های این کشورها و پایگاه‌های امریکا در کویت و بحرین پیام داده است که هزینه همراهی بی‌چون‌وچرا با واشنگتن می‌تواند بسیار سنگین‌تر از منافع کوتاه‌مدت باشد؛ پیامی که بخشی از دولت‌های عربی را به بازاندیشی در سطح و نوع مشارکت خود در ائتلاف‌های ضدایرانی واداشته است. 

غلامرضا کریمی وضعیت را حاصل تقابل دو نیروی متضاد می‌داند: نیروی نخست فشار برای اتحاد و هماهنگی با امریکا و برخی کشورهای عربی علیه ایران که در بیانیه‌های مشترک، محکومیت‌های رسمی و حمایت از مسیر عمانی نمود پیدا می‌کند؛ نیروی دوم واقع‌بینی ژئوپلیتیکی و اقتصادی است که دولت‌های عربی را به رویکردی محتاط و پرهیز از تنش گسترده سوق می‌دهد.

از نگاه این کارشناس، عمان با انتخاب مسیر مستقل و طرح الگویی از مدیریت چندجانبه تنگه هرمز به یکی از محورهای اصلی بحران تبدیل شده و این الگو برای برخی کشورهای منطقه جذابیت یافته است، هرچند تحت فشار مستقیم ایران قرار دارد؛ روزهای آینده به‌گفته کریمی آزمونی برای توان بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه ایران، در شکل‌دهی به نظم امنیتی جدید خلیج‌فارس خواهد بود. 

غلامرضا کریمی با اشاره به مواضع اخیر مقام‌های اسراییلی مبنی بر آمادگی برای «دور سوم» درگیری با ایران تاکید می‌کند تل‌آویو با اتکا به هم‌گرایی نزدیک با واشنگتن در پی تحقق بخشی از اهداف دیرینه خود است، اما شرایط عینی برای یک حمله پیش‌دستانه گسترده علیه ایران فعلا فراهم نیست و اسرائیل با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است.

به گفته این کارشناس روابط بین‌الملل، هماهنگی میان ارتش اسراییل و فرماندهی مرکزی امریکا (سنتکام) و اطلاع از جزییات فعالیت‌های نظامی امریکا در منطقه جسارت بیشتری به تل‌آویو داده تا صریحا از آمادگی برای پیوستن به درگیری‌ها سخن بگوید، اما این وضعیت عمدتا در سطح تهدید و اعلام آمادگی باقی مانده است.

کریمی توضیح می‌دهد: اسراییل وضعیت شکننده کنونی را «پنجره فرصت» می‌بیند؛ از نگاه تل‌آویو، حملات امریکا بخشی از سامانه‌های پدافندی، پایگاه‌های موشکی و زیرساخت‌های دریایی ایران را تضعیف کرده و زمینه هدف‌گیری مجدد برنامه هسته‌ای ایران را فراهم کرده است. ارزیابی اسراییل این است که در چنین فضایی با ضربات محدود و متمرکز می‌تواند به برخی مولفه‌های این برنامه آسیب جدی وارد کند، درحالی که ایران فعلا تمایلی به گشودن جبهه مستقیم با تل‌آویو نشان نداده و در حملات اخیر خاک اسراییل را هدف قرار نداده است؛ ترکیب این عوامل، به تعبیر کریمی، نوعی «پارادوکس» ایجاد کرده که جسارت تهدید را بالا برده، اما تحقق عملی سناریوی حمله پیش‌دستانه را همچنان بعید می‌کند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات