سیدجواد میری، جامعهشناس در گفتگو با فرارو تحلیل کرد
قصهها میتوانم کرد / غم نان اگر بگذارد
واکنش جامعه به گرانی ۱۰۰ درصدی نان، آن هم در یک شب، تنها ریشه اقتصادی ندارد بلکه باید آن را در فرهنگ، تاریخ و حافظه جمعی مردم دنبال کرد.
فرارو- شب خوابیدیم و صبح بیدار شدیم، نان ۱۰۰ درصد گران شد. اگرچه مرکز آمار از تورم ۳۷۵ درصدی اقلامی مانند روغن در یک سال گذشته خبر میدهد، اما تکرار جمله «نان شده فلان قدر» نشان میدهد این جهش قیمت، بحرانیتر از گران شدن سایر اقلام مصرفی به نظر میرسد؟
به گزاش فرارو، در فرهنگ و زبان ایرانی، نان فراتر از یک کالای مصرفی است و ریشه در مفاهیم اخلاقی و مقدس دارد. وقتی مادران به فرزندان خود میآموزند که پا گذاشتن روی خردههای نان «گناه» است و اصطلاحاتی چون «آجر کردن نان» در ادبیات روزمره جریان دارد، این اهمیت نمادین بیشتر به چشم میآید.
از منظر اقتصاد سیاسی نیز همانطور که کارل مارکس استدلال میکند، انسان پیش از هر چیز برای پرداختن به فرهنگ و اندیشه، باید زنده بماند و نیازهای مادیاش تامین شود؛ مفهومی که احمد شاملو نیز در شعر خود به آن اشاره میکند:
قصهها میتوانم کرد / غم نان اگر بگذارد
فشار بر سبد معیشت
در علم اقتصاد، نان در دسته کالاهای اساسی قرار میگیرد. کالاهایی که سهم مهمی در سبد مصرف خانوار دارند. فتح الله بیات، رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی و دبیر اجرایی خانه کارگر شرق تهران با اشاره به تاثیر افزایش قیمت نان بر معیشت کارگران، از منظر اقتصادی میگوید: «نان، اصلی ترین کالای مصرفی خانواده های کارگری است و افزایش قیمت آن فشار مستقیمی بر قدرت خرید این قشر وارد می کند.»
از جمله پیامدهای افزایش قیمت نان نیز کاهش قدرت خرید خانوارها، تغییر الگوی مصرف، حذف یا کاهش مصرف برخی اقلام غذایی و افزایش سهم نان در سبد معیشت اقشار کم درآمد، است.
شاید به همین دلیل است که گرانی آن واکنش اجتماعی شدیدتری ایجاد میکند. چرا که حتی اگر واقعیت چیز دیگری بگوید، ذهن جمعی همچنان نان را مرز بقا میبیند.
اقتصاد لجامگسیخته
سید جواد میری، جامعهشناس، با تمرکز با مساله گرانی نان و فرازونشیبهای اقتصادی در گفتوگو با فرارو میگوید: «میتوان به نان به مثابه یک استعاره نگاه کرد؛ استعارهای که بنیان چرخه تغذیه در یک جامعه است و به نوعی در حافظه ناخودآگاه جمعی، نه فقط جامعه ایرانی بلکه اساسا انسانها، جایگاه ویژهای دارد. بنابراین نان را نباید صرفاً بهصورت عینی یا یک مثال مشخص دید.»
او با اشاره به روایتهایی که در مورد نان وجود دارد میگوید: «عطار پس از حمله مغول میگوید: به نیشابور آمدم، دیدم از هیچ مسجدی صدای اذان نمیآید؛ گرسنگی و قحطی بود و آنجا فهمیدم اسم اعظم خداوند، نان است. به نظرم این نوع استعارهها هم در فهم جایگاه نان دخیلاند و نباید مسئله را فقط به شکل عینی دید.»
استاد دانشگاه اشاره میکند: «شاید بتوان اینگونه گفت که نان، استعارهای از وضعیت نابسامان یا لجامگسیخته اقتصاد است. خود نان را نمیتوان بهعنوان یک آیتم یا مقولهای جدا از چرخه اقتصاد کشور دید. اساساً کل اقتصاد کشور، در ساحت هستی اجتماعی کنونی ایران و در شرایط جنگی که امروز در آن قرار گرفتهایم، با ابعاد بسیار مهمی مواجه است.»
میری، در این گفتوگو با اشاره به جایگاه نان در سبد معیشت مردم میگوید: «نان تقریباً به دلیل یارانههایی که به آن داده میشد، ارزانترین چیزی بود که در دسترس مردم قرار داشت. آن چیزی که هنوز پابرجا مانده بود، دسترسی آسانتر به نان بود. اما نان هم نمیتواند از افزایش هزینهها جدا باشد. هزینه آرد، آمادهسازی، حملونقل، رساندن آرد به نانوایی، هزینه پخت، آب، برق، دستمزد کارگر و همه خدمات جانبی که یک نانوایی باید متحمل شود تا یک قرص نان به دست مردم برسد، همگی افزایش پیدا کردهاند.»
این جامعهشناس تأکید میکند که افزایش قیمت نان بخشی از یک روند کلیتر در اقتصاد معیشتی است: «بنابراین، طبیعی است که نان هم نتواند بیرون از این چرخه افزایش هزینهها باقی بماند.»
تغییر ذائقه اجباری
او با اشارهای تاریخی میگوید: «یک زمانی هم برنج اینقدر ارزان بود که ایرانیها بسیاری از شیوههای متکثر و متنوع مطبخ خودشان را تغییر دادند و نوعی تغییر ذائقه، بهویژه در کلانشهرها، اتفاق افتاد. شما هر جا میرفتید، در هر مهمانی یا ضیافتی، دیگر آن غذاهای متنوعی که بدون برنج بودند، روی سفره یا میز غذا دیده نمیشد؛ تقریباً همهجا برنج حضور داشت.»
اما امروز، به گفته میری: «با قیمتهای گزاف برنج، این کالا دوباره دارد به همان جایگاهی برمیگردد که پیش از آن داشت. تقریباً از اواخر دوره قاجار بود که برنج بهتدریج وارد چرخه اصلی خوراک مردم شد و این روند در دهههای بعد، بهویژه تا دهه ۱۳۹۰، به اوج رسید. اما اکنون با افزایش قیمت، برنج در بسیاری از خانوادهها یا از سبد غذایی حذف شده یا مصرف آن بهشدت کاهش یافته است.»
این جامعهشناس با اشاره به وضعیت کنونی جامعه میگوید: «خود این تغییر نشان میدهد که معدل معیشتی جامعه با فشارهای جدی روبهرو شده است. امروز دیگر فقط طبقات پایین نیستند که با مشکل مواجهاند؛ حتی طبقات متوسط و متوسط رو به پایین نیز با چالشهای جدی و بنیادین معیشتی دستوپنجه نرم میکنند.»
جایگاه قدسی نان
او در بخش دیگری از صحبتهایش به مقدس بودن نان در ادیان ابراهیمی اشاره داشته و میگوید: «نان تقریباً در بسیاری از ادیان جایگاهی مقدس دارد. مثلا در مسیحیت و بهویژه در سنت کاتولیک، نان نماد پیکر حضرت مسیح است. وقتی وارد کلیسا میشوید، در آیین عشای ربانی به شما شراب میدهند و میگویند این خون مسیح است و نان میدهند و میگویند این پیکر مسیح است.یعنی نان در بسیاری از سنتهای دینی، قداست بسیار بالایی دارد.»
در اسلام و حتی در فرهنگ ایرانی، از دید او: «از دوران بسیار کهن، نان همواره جایگاهی مقدس داشته است. این تقدس، بهگمان من، با آیین مهر، آیین زرتشت و همچنین آیین مسیحیت در ایران نیز ارتباط دارد.»
به گفته میری: «اگر به این سه دین بزرگ، یعنی مسیحیت، یهودیت و اسلام نگاه کنیم، میبینیم که نان جایگاهی بسیار قدسی دارد. حتی گندم نیز در بسیاری از روایتهای دینی و اسطورهای، از جمله در داستان آدم و حوا، جایگاه ویژهای پیدا میکند و در قرآن نیز بهطور غیرمستقیم به آن اشاره شده است.به نظر من، نان در تقریباً همه ادیان، نماد تعالی و معنویت نیز محسوب میشود و پیوند آن با امر قدسی، امری انکارناپذیر است.»
محدودیت معیشت
سید جواد میری با اشاره به جنگ راستگرایان جهان علیه ایران تاکید میکند: «ما واقعاً در میانه یک معرکه جنگی قرار گرفتهایم؛ نه فقط جنگ نظامی... بلکه همزمان درگیر یک جنگ تمامعیار اقتصادی نیز هستیم.به دلیل تحریمهایی که از سالهای ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ به بعد بر اقتصاد ایران تحمیل شد، شبکهای شکل گرفت اما بعد از مدتی، خود همین شبکه به یکی از موانع جدی تبدیل شد.»
این استاد دانشگاه در بخشی از صحبتهایش به جایگزین اقلام خوراکی که گران میشوند اشاره کرده و میگوید: «وقتی برخی از اقلام خوراکی از دسترس خارج شد، جایگزینش چه خواهد بود؟ مثلا میگویند بروید سویا بخورید؛ اما تغییر ذائقه چیزی نیست که بتوان یکشبه در جامعه ایجاد کرد. یادم میآید در گذشته، حتی برخی خانوادهها آنقدر به نان عادت داشتند که برنج و خورش را هم با نان میخوردند. بعد از مدتی که برنج به وفور در دسترس قرار گرفت و ارزان شد، این عادت تغییر کرد و دیگر برنج و خورش را با نان نمیخوردند. نان بیشتر جایگاهش به وعده صبحانه، شام یا عصرانه منتقل شد و تقریباً از سفره ناهار کنار رفت، مگر در غذاهایی که اساساً با نان خورده میشوند.»
خط قرمز بقا
داستان گرانی ۱۰۰ درصدی نان، تنها روایتِ بالا رفتن اعداد در بخشنامهها و کارتخوانهای نانوایی نیست؛ قصه تلخِ کوچک شدن سفرههایی است که نان، آخرین پناهگاه و لنگرگاه آنها محسوب میشد. در روزگاری که طبقه متوسط روزبهروز تحلیل میرود و اقشار کمدرآمد در میانه یک جنگ تمامعیار اقتصادی برای بقا میجنگند، دست بردن در قیمت «ارزانترین» و «مقدسترین» کالای سفره ایرانی، برای خیلیها عبور از یک خط قرمز روانی است.
شاید سیاستگذاران اقتصادی، نان را صرفاً یک متغیر اقتصادی ببینند، اما برای جامعهای که به واسطه گرانی اقلامی چون برنج، به ناچار در حال بازگشت به رژیم غذایی مبتنی بر نان است، هر ریال افزایش قیمت این کالای استراتژیک، شوکی عمیق به همراه دارد. «غم نان» امروز دیگر تنها یک استعاره شاعرانه یا سوژه بحثهای جامعهشناختی نیست؛ بلکه واقعیت عریانی است که با هر بار ایستادن در صف نانوایی، بر روان جامعه سنگینی میکند.