ترنج موبایل
کد خبر: ۹۸۴۱۶۰

بازنگری انقلابی دانشمندان در چیستی ذهن و آگاهی

بازنگری انقلابی دانشمندان در چیستی ذهن و آگاهی

پژوهش انقلابی دانشمندان دانشگاه کالیفرنیا درباره «اصل کوپرنیکی آگاهی» و پیامدهای شگفت‌انگیز آن در فهم حیات فرازمینی و آینده هوش مصنوعی؛ انقلابی در فهم ذهن و آگاهی به شمار می‌رود.

فرارو- یک مطالعه فلسفی و علمی جدید با به چالش کشیدن فرضیات سنتی، مدعی شده است که پدیده «آگاهی» منحصراً به زیست‌شناسی کربن‌محور و انسان‌گونه تعلق ندارد و می‌تواند در بسترهای مادی کاملاً متفاوت کیهانی یا مصنوعی نیز پدیدار شود.

به گزارش فرارو به نقل از سایتِک دیلی، چه می‌شد اگر پدیده پیچیده و رازآلود «آگاهی» هیچ ارتباط اندام‌واری با گوشت، پوست و خون نداشته باشد؟ این پرسش که تا چندی پیش تنها در قلمرو رمان‌های علمی-تخیلی و فیلم‌های هالیوودی جا خوش کرده بود، امروزه با شتاب گرفتن جست‌وجو برای یافتن حیات فرازمینی و پیشرفت لجام‌گسیخته هوش مصنوعی، به یکی از جدی‌ترین و حیاتی‌ترین مباحث فلسفی و علمی جهان تبدیل شده است.

یک تحلیل علمی و فلسفی جدید که به تازگی منتشر شده، این ایده را مطرح می‌کند که آگاهی، دستاورد انحصاری ساختار زیست‌شناختی سیاره زمین نیست. طبق این نظریه، آگاهی از نظر اصول علمی می‌تواند در اشکالی از حیات یا سیستم‌ها پدیدار شود که از مواد ساختاری کاملاً متفاوتی ساخته شده‌اند. موادی که شاید هیچ شباهتی به ساختارهای سلولی ما نداشته باشند.

پروفسور اریک شویتزگبل، استاد فلسفه در دانشگاه کالیفرنیا، به همراه جرمی پوبر، پژوهشگر پسادکتری در دانشگاه لیسبون، در مقاله پژوهشی خود استدلال می‌کنند هیچ دلیل منطقی و علمی استواری وجود ندارد که نشان دهد تجربه آگاهانه، تنها به حیات مبتنی بر کربن محدود می‌شود. در مقابل، آن‌ها بر این باورند آگاهی می‌تواند در هر کجای این کیهان پهناور که فرآیند تکامل (یا فرآیندی مشابه آن) سیستم‌های پیچیده و سازمان‌یافته‌ای را خلق کند، متولد شود.

تفکیک مفهوم آگاهی از ماده تشکیل‌دهنده

این دو پژوهشگر به جای آنکه خود را در دام تعریف‌های متعدد و سنتی از چیستی خودِ آگاهی گرفتار کنند، بحث خود را با یک فرض اولیه آغاز کرده‌اند: آگاهی یک پدیده واقعی و ملموس در جهان است. آن‌ها از این نقطه عزیمت، به سراغ پرسشی به ظاهر ساده اما از نظر فلسفی بسیار عمیق می‌روند: آیا آگاهی لزوماً باید به همان زیست‌شناسی که ما روی زمین می‌شناسیم وابسته باشد، یا می‌تواند فرم‌هایی به خود بگیرد که بشریت تا کنون هرگز با آن‌ها مواجه نشده است؟

مفهوم محوری و کلیدی این مقاله، اصطلاحی تحت عنوان «انعطاف‌پذیری زیرلایه» است. در تعاریف فلسفی و فیزیکی، یک ویژگی زمانی دارای انعطاف‌پذیری زیرلایه تلقی می‌شود که بتوان آن را از طریق مواد و بسترهای مادی متعددی تولید کرد یا بروز داد. برای درک بهتر این مفهوم، می‌توان به نمونه‌های ساده زیر اشاره کرد:

لیوان: یک لیوان می‌تواند از جنس شیشه، پلاستیک، سفال، چوب یا فلز باشد، اما هویت و کارکرد آن به عنوان لیوان حفظ می‌شود.

کتاب: متن یک کتاب می‌تواند روی کاغذ چاپ شود یا به صورت کدهای دیجیتال در یک تبلت نمایش داده شود.

موسیقی: یک قطعه موسیقی شیوه ابراز خود را دارد، خواه روی صفحه‌های گرامافون قدیمی ضبط شده باشد، خواه روی لوح‌های فشرده یا فایل‌های دیجیتال ابری.

پروفسور شویتزگبل و پوبر استدلال می‌کنند آگاهی نیز احتمالاً دقیقاً به همین شیوه عمل می‌کند. شویتزگبل در این باره می‌گوید: «جهان هستی ممکن است حاوی ذهن‌ها و آگاهی‌هایی باشد که بسیار عجیب‌تر و فراتر از محدودیت‌های قوه تخیل فعلی ما هستند.»

جهان بی‌کران و احتمال بالای وجود حیات غریب فرازمینی

بخش قابل مشاهده جهان ما به طور تقریبی حاوی یک تریلیون کهکشان است. امروزه اخترشناسان به خوبی می‌دانند وجود سیارات در کیهان یک قاعده است و نه یک استثنا؛ سیاراتی که اکثر آن‌ها اتمسفر و محیط‌هایی کاملاً متفاوت با زمین دارند.

شوتیزگبل و پوبر برای پیشبرد استدلال خود، یک تخمین بسیار محافظه‌کارانه را مبنا قرار داده‌اند؛ آن‌ها فرض کرده‌اند در طول تاریخ کیهان، دست‌کم ۱۰۰۰ تمدن فرازمینی از نظر رفتاری پیشرفته و پیچیده در گوشه و کنار فضا وجود داشته یا دارند. آن‌ها این عدد را بسیار حداقلی می‌دانند، چرا که بر اساس برخی ارزیابی‌های نجومی اخیر، میانگین آماری نشان می‌دهد در هر کهکشان، احتمال وجود حداقل یک تمدن پیشرفته در طول چرخه حیات آن کهکشان وجود دارد.

از سوی دیگر، زیست‌اخترشناسان سال‌هاست امکان شکل‌گیری حیات از موادی کاملاً متفاوت با ارگانیسم‌های زمینی را بررسی می‌کنند. آن‌ها فرضیاتی را درباره آمینواسیدهای جایگزین، حلال‌های شیمیایی متفاوت (به جای آب) و حتی ساختارهای پیوندی غیرکربنی (مانند سیلیکون) مطرح کرده‌اند.

نویسندگان این مقاله فلسفی ادعا نمی‌کنند که چنین حیات‌های عجیبی قطعاً وجود دارند، بلکه استدلال آن‌ها محدودتر و منطقی‌تر است: اگر حیات بتواند تحت شرایط شیمیایی متنوعی جوانه بزند و اگر کائنات میلیاردها شانس مجزا برای پدیدار شدن حیات فراهم کرده باشد، بسیار غیرمنطقی خواهد بود اگر فرض کنیم تمام شاخه‌های تکاملی موفق در جهان، دقیقاً از همان ترکیبات بیوشیمیایی سیاره کوچک ما استفاده کرده باشند.

حتی در خود سیاره زمین نیز ما شاهد تنوع خیره‌کننده‌ای از سیستم‌های عصبی هستیم؛ سیستم پردازش اطلاعات در بدن یک اختاپوس، یک زنبور عسل و یک سگ، تفاوت‌های ساختاری عظیمی با یکدیگر دارند. طبیعت حتی در حیات زمین نیز تنها به یک طراحی بیولوژیک واحد بسنده نکرده است. بنابراین در مقیاس کیهانی، فرآیند تکامل می‌تواند به مراتب خلاقانه‌تر عمل کند.

اصل کوپرنیکی آگاهی؛ عبور از تفکر زمین‌محور

بخش اصلی و درخشان استدلال این دو فیلسوف، وام‌دار سنت کوپرنیکی در تاریخ علم نجوم است. نیکولاس کوپریک و دانشمندان پس از او اثبات کردند زمین مرکز منظومه شمسی نیست؛ منظومه شمسی مرکز کهکشان ما نیست و کهکشان راه شیری نیز مرکز جهان هستی به شمار نمی‌رود. هر یک از این گام‌های علمی، از جایگاه منحصربه‌فرد و متوهمانه‌ای که انسان برای خود در کیهان قائل بود، کاست.

شویتزگبل و پوبر این درس تاریخی را در حوزه فلسفه ذهن و آگاهی به کار بسته‌اند. از نظر آن‌ها، آگاهی نیز احتمالاً منحصراً به ما و ساختار ما گره نخورده است. اگر جهان شامل گونه‌های پیشرفته بی‌شماری با ساختارهای بیولوژیکی متفاوت باشد، این که تصور کنیم فقط ارگانیسم‌های شبیه به زمین می‌توانند واجد آگاهی باشند، نوعی «تفکر زمین‌محور» است؛ یعنی امتیاز دادن بی‌جهت و بدون پشتوانه علمی به حیات زمینی. آن‌ها این ایده خود را «اصل کوپرنیکی آگاهی» می‌نامند.

آن‌ها نمی‌گویند هر موجود پیشرفته‌ای لزوماً آگاه است، بلکه می‌گویند اگر قرار است آگاهی در میان موجودات پیچیده وجود داشته باشد، بسیار غریب خواهد بود اگر فرض کنیم تنها موجوداتی با معماری بیوشیمیایی ما توانایی میزبانی از آن را دارند. انسان قرن‌هاست آموخته جایگاهش در جهان چقدر کمتر از تصورات نیاکانش، محوری و استثنایی است و پدیده آگاهی نیز احتمالاً از همین الگو پیروی می‌کند.

جایگاه هوش مصنوعی در معمای آگاهی جدید

هر زمان که بحث انعطاف‌پذیری زیرلایه آگاهی مطرح می‌شود، ذهن‌ها ناخودآگاه به سمت هوش مصنوعی معطوف می‌گردد. با این حال، نویسندگان این مقاله مدعی نیستند سیستم‌های هوش مصنوعی کنونی واجد آگاهی هستند. پوبر معتقد است ما نباید به سادگی فرض کنیم سخت‌افزارهای کامپیوتری امروزی می‌توانند بستر مناسبی برای آگاهی باشند.

این واقعیت که آگاهی ممکن است در بیش از یک زیرلایه مادی رخ دهد، اصلاً به این معنا نیست که می‌تواند در هر زیرلایه‌ای پدید آید. در مقابل، شویتزگبل کمی نسبت به این ایده منعطف‌تر است. او استدلال می‌کند اگر آگاهی به زیست‌شناسی انسانی گره نخورده باشد، دیگر نمی‌توان سیستم‌های مبتنی بر سیلیکون را صرفاً به خاطر این که از تراشه‌های سیلیکونی ساخته شده‌اند، از دایره موجودات واجد آگاهی آینده حذف کرد.

شویتزگبل بر این باور است که بحث‌های فلسفی فعلی در این زمینه بیش از حد محدود بوده‌اند: «بسیاری از بحث‌ها بیش از حد روی این موضوع تمرکز کرده‌اند که آیا سیلیکون می‌تواند دقیقاً مغز انسان را شبیه‌سازی کند یا خیر؛ در حالی که توجه کمی به این پرسش کلان‌تر شده است که اساساً چه نوع سیستم‌های متفاوتی در جهان توانایی آگاه شدن را دارند.»

نویسندگان در پایان، بین «ویژگی‌های به شدت خاص» و «ویژگی‌های عمومی» تمایز قائل می‌شوند. تلاش برای یافتن «آگاهی کاملاً انسانی» در یک بستر غیربیولوژیک، امری بسیار دشوار است، زیرا آگاهی ما با جزئیات هورمونی و عصبی بدنمان گره خورده است؛ اما «آگاهی به معنای عام کلمه» یک مقوله بسیار گسترده‌تر است.

آن‌ها این وضعیت را با پدیده پرواز مقایسه می‌کنند؛ اگر بپرسیم آیا حیوان دیگری می‌تواند دقیقاً شیوه پرواز منحصر‌به‌فرد یک «عقاب» را تقلید کند، پاسخ احتمالاً منفی است. اما آیا پرواز صرفاً محدود به عقاب است؟ خیر. مرغ‌های مگس‌خوار، خفاش‌ها و میلیون‌ها گونه از حشرات همگی به شیوه‌هایی متفاوت پرواز می‌کنند. آگاهی نیز ممکن است به همین ترتیب، در اشکال و بسترهای مادی بی‌شماری در پهنه کائنات ظهور کند، بدون آنکه کوچک‌ترین شباهتی به آگاهی انسانی ما داشته باشد.

ارسال نظرات
خط داغ