آتشبس در برابر ۳۰۰ میلیارد؛ ۱۴ بندی که خاورمیانه را دوباره ترسیم می کند
شاید مهمترین و هوشمندانهترین بخش این تفاهمنامه، نه در متن آن، بلکه در پشتپرده آن یعنی «نظریه تفسیری»ای است که شورای عالی امنیت ملی طراحی کرده است.
جمعه 29 خرداد ۱۴۰۵، روزی که در تاریخ معاصر ایران و آمریکا به عنوان نقطه عطفی بی بدیل ثبت خواهد شد. در حالی که آسمان خاورمیانه از دود ناشی از ۴۰ روز درگیری نظامی سنگین پوشیده شده بود، ناگهان خبری شگفت انگیز از پایتخت پاکستان مخابره شد که تمام معادلات منطقه ای و جهانی را برهم زد. تفاهم نامه ای که به «اسلام آباد» شهرت یافت، نه فقط یک آتش بس ساده، بلکه نقشه راهی جامع برای پایان دادن به یکی از طولانیترین بحرانهای دیپلماتیک قرن اخیر بود. سندی که با حضور میانجیگران پاکستانی و قطری در هتل بورگناشتوک سوئیس به امضا رسید و قرار است طی ۶۰ روز آینده به توافقی نهایی و الزام آور تبدیل شود.
این تفاهمنامه اما بیش از آن که یک پیروزی دیپلماتیک باشد، آینه ای تمام نما از پیچیدگی های سیاسی، نظامی و اقتصادیست که هر دو طرف را با چالش های بی سابقه ای مواجه کرده است. از یک سو، تعهد آمریکا به رفع کامل تحریم ها و ایجاد صندوق سرمایه گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران، و از سوی دیگر، پذیرش نظارت های هسته ای و حفظ وضعیت موجود در برنامه غنی سازی، نشان از معاوضه ای بزرگ دارد که در آن هیچ طرفی بدون ارائه امتیاز جدی از میدان خارج نشده است. اما آنچه این تفاهمنامه را از تمام توافقنامه های پیشین متمایز می کند، رویکرد گام به گام و مشروط آن است. گفته می شود شورایعالی امنیت ملی ایران با اتکا به «نظریه تفسیری» دقیقی که ارائه شده، سازوکاری طراحی کرده که در آن هر تعهد آمریکایی با یک اقدام عملی از سوی جمهوری اسلامی پاسخ داده می شود.
واکنش های اولیه به این تفاهمنامه نیز خود داستانی شنیدنی دارد. جایی که دونالد ترامپ در یک اقدام بی سابقه، سند را «بسیار قوی» توصیف می کند و می گوید «ایرانی ها هرگز سلاح هسته ای نخواهند داشت»، اما در همان حال تهدید می کند که «اگر توافق نهایی نشود، بمباران را از سر خواهیم گرفت». این دوگانگی در کلام رئیس جمهور آمریکا، نشان از آن دارد که واشنگتن نیز به خوبی میداند این تفاهمنامه بیش از آنکه یک توافق سیاسی ساده باشد، یک بازی پوکر پیچیده با برگ های رو و پنهان فراوان است. در داخل ایران اما فضا به طرز قابل توجهی آرامتر از گذشته است. از مواضع مقامات ارشد، مانند سیدحسن خمینی که بر آغاز «جهاد اکبر» و پایان دادن به نزاع های بیحاصل تأکید دارد تا روزنامه اطلاعات که از «سه نیروی جنگاور، جنگ طلب و جنگ افروز» سخن می گوید، بیانگر یک خرد جمعی در ساختار حکومت است که به خوبی می داند این لحظه تاریخی، نیازمند هوشیاری و مدیریتی خردمندانه است.
در سطح بین المللی اما این تفاهمنامه واکنش های متفاوتی برانگیخته است. طالبان که خود را در کابل میزبان مذاکرات منطقهای میداند، آن را «تحول مثبت» توصیف کرده و وزیر خارجه چین نیز با نگاهی محتاطانه، آن را «آغاز راه، نه نقطه پایان» خوانده است. اسرائیل اما در سکوت خبری سنگینی فرو رفته و تنها از طریق کانال های غیررسمی، نگرانی های خود را از آینده معادلات منطقه ای ابراز کرده است. این سکوت معناور، شاید بیش از هر اظهارنظری گویای عمق تحولی باشد که این تفاهمنامه در منطقه ایجاد کرده است. با این حال، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، غیبت مجلس شورای اسلامی در این فرآیند است. جایی که محمد مهاجری، فعال سیاسی اصولگرا، آن را «اقدامی بخردانه و مدبرانه» توصیف کرده و از ناآگاهی و دهن لقی برخی نمایندگان به عنوان دلایل این غیبت نام برده است. این موضوع که خود به یکی از چالش برانگیزترین ابعاد تفاهمنامه تبدیل شده، نشان از عمق تغییرات در ساختار تصمیم گیری کشور دارد که در آن، شورایعالی امنیت ملی، نقش محوری را ایفا کرده است. حالا همه چشم ها به روز جمعه دوخته شده؛ روزی که مراسم امضای رسمی در هتل کوهستانی بورگناشتوک برگزار می شود و مشخص می شود که آیا این تفاهم نامه، طلوع صلحی پایدار است یا شفق سرابی که با اولین وزش باد، محو خواهد شد.
ساختار حقوقی و سیاسی تفاهمنامه از منظر حقوق بین الملل
تفاهمنامه اسلامآباد در ساختار حقوقی خود، ترکیبی بدیع از یک توافق آتشبس، یک نقشهراه سیاسی و یک قرارداد اقتصادی است. بند نخست آن که به پایان فوری و دائمی عملیاتهای نظامی در تمام جبههها، از جمله لبنان، اشاره دارد، فراتر از یک آتشبس ساده عمل کرده و زمینهساز تغییر در موازنه قدرت منطقهای میشود. تعهد دو طرف به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر در بند دوم، اگرچه در ظاهر کلیشهای بهنظر میرسد، اما با توجه به سابقه حمایت آمریکا از گروههای مخالف ایران، از اهمیت راهبردی بالایی برخوردار است. نکته کلیدی در بند سوم، محدودیت زمانی ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی است که با عنایت به قابلیت تمدید، به طرفین فرصتی برای مذاکرات فشرده بدون ایجاد تعهدات دائم میدهد. با این حال، آنچه این تفاهمنامه را از بسیاری اسناد مشابه متمایز میکند، بند ۱۴ است که بر تأیید توافق نهایی با قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل تأکید دارد؛ این امر نشان میدهد که دو طرف به دنبال ایجاد یک چارچوب حقوقی بینالمللی فراتر از تعهدات دوجانبه هستند که تا حدی میتواند نگرانیهای ایران در مورد پایبندی آمریکا را کاهش دهد. با این حال، تجربه برجام نشان داده که قطعنامههای شورای امنیت نیز در برابر اراده یکجانبه واشنگتن چندان مصون نیستند و آمریکا با مکانیسمهای داخلی خود میتواند تعهدات بینالمللی را نادیده بگیرد.
ابتکار شورای عالی امنیت ملی در طراحی نظریه تفسیری
شاید مهمترین و هوشمندانهترین بخش این تفاهمنامه، نه در متن آن، بلکه در پشتپرده آن یعنی «نظریه تفسیری»ای است که شورای عالی امنیت ملی طراحی کرده است. این ابتکار که در نوع خود بیسابقه است، بر اساس یک تحلیل دقیق از پیشینه بدعهدی و نقض عهد آمریکا شکل گرفته و ترتیبات اجرایی خاصی را برای مقابله با هرگونه تعلل یا تخلف تدارک دیده است. بر اساس اطلاعات به دست آمده، در این نظریه تفسیری، برای هر یک از تعهدات طرف مقابل، یک «گام اجرایی» متناظر از سوی ایران تعریف شده است.
به بیان دیگر، ایران صرفاً در قبال تحقق عینی و کامل هر بند از تعهدات آمریکا، اقدام متناظر خود را انجام خواهد داد و در صورت محققنشدن هر یک از بندها، گامهای متقابل از جمله توقف اجرای تعهدات متناظر، بلافاصله عملیاتی خواهد شد. این رویکرد که مبتنی بر «نگاه بدبینانه به وعدههای آمریکا» است، نشان از خرد جمعی و تجربه تلخی دارد که از برجام و خروج یکجانبه آمریکا در سال ۲۰۱۸ به دست آمده است. جالب اینجاست که این نظریه تفسیری به عنوان یک پیوست غیرعلنی، به محضر رهبر معظم انقلاب ارائه و به عنوان چارچوب الزامآور اجرایی تعیین شده است؛ اقدامی که هم نشان از اشراف کامل رهبری بر مذاکرات دارد و هم به تیم مذاکرهکننده پشتوانهای قدرتمند برای انجام مذاکرات سخت و اصولی میبخشد. این سازوکار هوشمندانه، میتواند به عنوان الگویی برای مذاکرات آینده با کشورهای غیرقابل اعتماد مورد استفاده قرار گیرد.
تحلیل اقتصادی تفاهمنامه و صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری
در نگاه اول، بند ۶ تفاهمنامه با اشاره به «برنامه قطعی حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران»، یکی از چشمگیرترین تعهدات مالی در تاریخ روابط ایران و آمریکا به شمار میرود. با این حال، بررسی دقیقتر این بند و نحوه اجرای آن، نکات ظریف و قابل تأملی را آشکار میسازد. نخست آنکه، این صندوق تنها پس از امضای توافق نهایی راهاندازی خواهد شد و تا پیش از آن، صرفاً یک وعده باقی میماند که هیچ ضمانت اجرایی محکمی ندارد. دوم، ترکیب سرمایهگذاران این صندوق که از آمریکا، منطقه خلیج فارس، آسیا، آمریکای جنوبی و آفریقا معرفی شدهاند، نشان از یک پروژه بینالمللی بزرگ دارد که نیازمند هماهنگی گسترده و رفع موانع حقوقی متعدد است. سوم، حوزههای سرمایهگذاری که شامل انرژی، لجستیک، تولید و حملونقل میشود، به خوبی نشان میدهد که تمرکز بر زیرساختهای اساسی و صنایع مادر است که میتواند به رشد پایدار اقتصادی ایران کمک کند.
از سوی دیگر، بند ۱۱ که به آزادسازی کامل وجوه و داراییهای محدود یا مسدود شده ایران اشاره دارد، در کنار بند ۱۰ که مربوط به صدور اسقاطیههای وزارت خزانهداری برای صادرات نفت و محصولات پتروشیمی است، نشان میدهد که واشنگتن به دنبال یک راهحل مرحلهای برای مسائل اقتصادی است. با این حال، آنچه در این میان مغفول مانده، موضوع وثیقهها و ضمانتهای اجرایی برای پایبندی آمریکاست؛ موضوعی که با توجه به سابقه خروج یکجانبه ترامپ از برجام، به یکی از دغدغههای اصلی تیم مذاکرهکننده تبدیل شده است. نظریه تفسیری شورای عالی امنیت ملی تا حدی میتواند این خلأ را پر کند، اما باز هم این سؤال مطرح است که اگر آمریکا در میانه راه از تعهدات خود سرپیچی کند، راهکار عملی ایران برای جبران خسارتهای وارده چیست؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش در گرو طراحی دقیقتر سازوکارهای اجرایی در توافق نهایی است که هنوز ۶۰ روز تا نهایی شدن آن فاصله داریم.
ابعاد امنیتی و نظامی؛ از تنگه هرمز تا لبنان
جنبه نظامی تفاهمنامه اسلامآباد، شاید حساسترین و در عین حال پیچیدهترین بخش این سند تاریخی باشد. بند یک که به خاتمه فوری و دائمی عملیاتهای نظامی در تمام جبههها، از جمله لبنان، اشاره دارد، در واقع یک بازطراحی کامل در نقشه امنیتی منطقه محسوب میشود. تعهد طرفین به تضمین تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان، در حالی صورت میگیرد که اسرائیل به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه، بهطور کامل از این معادله کنار گذاشته شده است. این موضوع که از سوی تحلیلگران به عنوان «شکست راهبردی تلآویو» تعبیر شده، میتواند پیامدهای ژرفی بر آینده امنیت اسرائیل و روابط آن با آمریکا داشته باشد. ترامپ در اظهارات خود، با لحنی محتاطانه گفته که «میخواهم اسرائیل بتواند از خودش دفاع کند» که این عبارت نشان از تغییری نسبی در موضعگیری آمریکا نسبت به متحد سنتی خود دارد.
در حوزه تنگه هرمز نیز، تفاهمنامه تغییرات اساسی ایجاد کرده است. بند ۴ و ۵ به رفع محاصره دریایی و ترتیبات جدید برای عبور ایمن کشتیهای تجاری اشاره دارند. ایران که در ۴۰ روز جنگ، توانایی خود را در کنترل این آبراه استراتژیک به اثبات رسانده، اکنون با حفظ ابتکار عمل، مذاکراتی را با عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی تنگه آغاز خواهد کرد. جالب اینجاست که ترامپ در واکنش به این بند، اعلام کرده که «به مینروبهای اروپایی در تنگه هرمز نیازی نداریم»؛ اظهار نظری که نشان از اعتماد آمریکا به تواناییهای ایران در تأمین امنیت این آبراه حیاتی دارد. با این حال، خروج نیروهای نظامی آمریکا از حوزه پیرامونی ایران، آن هم ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، اگرچه در ظاهر یک پیروزی بزرگ برای تهران محسوب میشود، اما باید در نظر داشت که آمریکا همچنان پایگاههای نظامی گستردهای در کشورهای همسایه دارد و خروج از منطقه، صرفاً به معنای عقبنشینی تاکتیکی و نه استراتژیک است. همچنین، وضعیت موجود در برنامه هستهای ایران که در بند ۹ به آن اشاره شده، به معنای توقف موقت غنیسازی و نه توقف کامل آن است که این خود، اهرم فشاری مهم برای مذاکرات آینده خواهد بود.
کنشگری منطقهای و بینالمللی و جایگاه میانجیگران
یکی از جذابترین ابعاد تفاهمنامه اسلامآباد، نقشآفرینی بازیگران منطقهای و بینالمللی در شکلگیری و اجرای آن است. حضور پاکستان به عنوان میانجی اصلی، در کنار قطر و سوئیس، نشان از یک معماری دیپلماتیک پیچیده دارد که در آن نه آمریکا و نه ایران، بهطور مستقیم با یکدیگر مواجه نشدهاند. انتخاب هتل کوهستانی بورگناشتوک در سوئیس برای مراسم امضای رسمی، با تدابیر امنیتی شدید از جمله اعزام ۲۰۰۰ نیروی امنیتی و اعمال منطقه پرواز ممنوع، نشان از اهمیت فوقالعادهای دارد که طرفین برای این رویداد قائل هستند. امضای دیجیتالی اولیه که یکشنبه گذشته انجام شد، نیز نشان از آن دارد که دو طرف به دنبال ایجاد یک روند تدریجی و مرحلهای برای عادیسازی روابط هستند، بدون آنکه ریسکهای سیاسی و امنیتی ناشی از یک دیدار چهرهبهچهره را بپذیرند.
در سطح منطقهای، واکنشها به این تفاهمنامه بسیار معنادار بوده است. طالبان که میزبان نشستهای منطقهای در کابل بوده، آن را «تحول مثبت» توصیف کرده و بر تأثیر آن بر صلح و ثبات منطقه تأکید ورزیده است. وزیر خارجه چین نیز با نگاهی محتاطانه، این توافق را «آغاز راه، نه نقطه پایان» خوانده و گفته است که پکن به روش خود به میانجیگری پرداخته است. این اظهارات نشان میدهد که قدرتهای بزرگ نیز به دنبال بهرهبرداری از این فرصت تاریخی برای افزایش نفوذ خود در منطقه هستند. در مقابل، اسرائیل که به عنوان یکی از اصلیترین مخالفان هرگونه توافق با ایران شناخته میشود، در سکوت خبری فرو رفته و تنها از طریق کانالهای غیررسمی، نگرانیهای خود را ابراز کرده است. تحلیلگران معتقدند که این سکوت معناور، بیش از هر اظهارنظری، نشان از عمق شوک و ناامیدی در تلآویو دارد.
نقش میانجیگران قطری و پاکستانی
از سوی دیگر، نقش میانجیگران قطری و پاکستانی در این فرآیند، نشان از تغییر در معادلات قدرت منطقه ای دارد. قطر که در سال های اخیر به عنوان یک بازیگر دیپلماتیک فعال ظاهر شده، با تسهیل گفتگوهای غیرمستقیم، توانسته جایگاه خود را به عنوان یک میانجی قابل اعتماد تثبیت کند. پاکستان نیز که به عنوان میانجی اصلی در مراسم امضای تفاهمنامه حضور دارد، با این اقدام توانسته است وزن سیاسی خود را در معادلات منطقه ای افزایش دهد و جایگاه خود را به عنوان یک قدرت منطقه ای مؤثر تثبیت کند. این هماهنگی میان میانجیگران، نشان از یک اراده جمعی برای پایان دادن به بحران خاورمیانه دارد که فراتر از منافع دو طرف اصلیست.