وضعیت جهان منهای یک
این گزارش تمدنگرایی ترامپ را چرخشی خطرناک در سیاست خارجی آمریکا میداند که زبان منافع ملی را با ادبیات تمدنی جایگزین کرده است. این گفتمان با الهام از الگوی دولت - تمدن در چین، هند، روسیه و ترکیه، غرب را بازتعریف میکند، اما در عمل شکاف میان متحدان آمریکا را عمیقتر کرده است. جنگ ایران، بحران اخلاقی این روایت را آشکار کرده و به شکلگیری نظمی چندلایه و «جهان منهای آمریکا» انجامیده است.
فرارو– آمیتاو آچاریا، استاد برجسته دانشکده خدمات بینالملل در دانشگاه امریکن:
به گزارش فرارو به نقل از فارن پالیسی؛ این روزها در سیاست خارجی آمریکا، کلمات و اصطلاحات جدیدی به گوش میرسد که قبلاً چندان رایج نبود. در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، آمریکاییها کمتر از کلمات همیشگی مثل «منافع ملی» یا «استراتژی» استفاده میکنند. در عوض، آنها به سراغ ادبیات تمدنی رفتهاند؛ یعنی مدام از مفاهیمی مثل خطر «پاکشدن تمدن اروپا» حرف میزنند، میگویند باید از میراث «یهودی-مسیحی» دفاع کنیم و حتی ایران را تهدید میکنند که تمدن ایرانی را نابود خواهند کرد.
این تغییر لحن، فقط یک بازی با کلمات یا سخنرانی هیجانی نیست. این زبان جدید نشان میدهد که سیاست خارجی آمریکا عمداً تغییر مسیر داده است؛ مسیری که میتوانیم اسمش را «تمدنگرایی امپراتوری» بگذاریم. در این روش جدید، مسئله «هویت و تمدن» به یک ابزار سیاسی تبدیل شده است تا دولت بتواند سیاستهای تهاجمی و مردمی (پوپولیستی) خود را پیش ببرد و طرفدارانش را به هیجان بیاورد.
دولتِ تمدنساز؛ سلاح جدید رهبران جهان
در سالهای اخیر، مفهوم «دولت-تمدن» به یکی از مهمترین سلاحهای کلامی برای رهبران پوپولیست (عوامگرا) در سراسر جهان تبدیل شده است. در ده سال گذشته، رهبران کشورهایی مثل چین، هند، روسیه و ترکیه از این «زبان تمدنی» استفاده کردهاند تا مردم خود را متحد کنند، فرهنگ خود را برتر نشان دهند و به حکومت خود مشروعیت ببخشند. در این روش، تاریخ و تمدن فقط برای خواندن در کتابها نیست، بلکه به یک سلاح سیاسی در داخل و خارج از کشور تبدیل میشود. دولتها با کمک این ترفند، مردم را دور یک رویای بزرگ از گذشته جمع میکنند و همزمان، زیادهخواهیهای جهانی خود را به بهانه «دفاع از تمدن» توجیه میکنند.
برای مثال، شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، سالهاست که کشورش را بهعنوان قدیمیترین تمدن پیوسته جهان معرفی میکند. او در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) وقتی با ترامپ در «شهر ممنوعه» قدم میزد، به او گفت: «شاید تمدن مصر کمی قدیمیتر باشد، اما چین تنها تمدنی است که بدون قطعی تا امروز ادامه داشته است.»
در هند، نارندرا مودی تلاش میکند تا تمدن باستانی هندو را دوباره زنده کند. در روسیه، ولادیمیر پوتین روی هویت خاص روسی-اوراسیایی تأکید دارد که ریشه در مسیحیت ارتدوکس دارد. رجب طیب اردوغان در ترکیه نیز مدام به میراث امپراتوری عثمانی و تاریخ اسلام اشاره میکند.
نقطه اشتراک همه این رهبران این است که تاریخ را بهدلخواه خودشان دستچین میکنند. آنها از دل گذشتهای پر از پیچیدگی و تناقض، فقط بخشهایی را انتخاب میکنند که امروز به درد سیاستشان بخورد. نتیجه این کار، ساختن یک افسانه سیاسی به نام «تداوم تمدن» است؛ افسانهای که میتواند مردم را به خیابان بکشاند، هویت ملی را از نو تعریف کند و کارهای جاهطلبانه سیاستمداران را موجه جلوه دهد.
حالا دونالد ترامپ هم با تمام توان به این جمع پیوسته است؛ اما قصه او یک فرق اساسی با بقیه دارد. رهبران چین، هند، روسیه و ترکیه معمولاً روی این موضوع تأکید میکنند که «ما با غربیها فرق داریم»، اما ترامپ خودش را قهرمان و مدافع تمدن غرب معرفی میکند.
او در یک سخنرانی در سال ۲۰۱۷ (۱۳۹۶) در شهر ورشو گفت بزرگترین سؤال امروز این است که آیا غرب اصلاً «ارادهای برای زنده ماندن» دارد یا نه؟ این طرز فکر در سند استراتژی امنیت ملی ترامپ در سال ۲۰۲۵ (۱۴۰۳) هم بهروشنی دیده شد. در آن سند گفته شده بود که اروپا به خاطر مهاجرت زیاد و از دست دادن هویت ملی، در خطر «پاکشدن تمدنی» قرار دارد. حتی هشدار داده بودند که تا ۲۰ سال دیگر اروپا آنقدر عوض میشود که دیگر اصلاً قابل شناسایی نیست.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال ۲۰۲۵ (۱۴۰۳)، این نگاه را با تندترین کلمات بیان کرد. او هشدار داد که بزرگترین خطر برای تمدن غرب از بیرون نمیآید، بلکه ریشه «درونی» دارد. از نظر او، مدارا با مهاجران، دوری از مذهب و محدود کردن آزادی بیان، اروپا را به سمت نابودی میبرد. جیدی ونس کمی بعد حتی از اصطلاح تندترِ «خودکشی تمدنی اروپا» استفاده کرد.
شاید بعضیها بگویند آمریکا را نمیتوان مثل چین یا هند یک «دولت-تمدن» دانست. چین و هند ادعا میکنند ریشه در تمدنهای باستانی دارند که خیلی قبلتر از شکلگیری مرزهای امروزی وجود داشتهاند. اما داستان آمریکا فرق میکند. هویت آمریکا بر اساس قومیت یا یک تمدن باستانی ساخته نشده، بلکه پایه آن بر اساس مهاجرت، قانون و شعارهای لیبرال بنا شده است.
با این حال، تمدنگرایی ترامپ بسیار خطرناکتر و تأثیرگذارتر است. چرا؟ چون این حرفها پشتوانهای از قدرت بیرقیبِ نظامی، اقتصادی و تکنولوژیک دارد. بنابراین، این فقط یک شعار دفاعی نیست، بلکه یک ابزار قدرتمند است که سیاست خارجی آمریکا را زیرورو میکند.
ترامپ؛ مدافعی که غرب را از درون متلاشی کرد
یک تضاد بزرگ در رفتار ترامپ وجود دارد: او خودش را سپر بلای تمدن غرب میداند، اما در عمل بیشتر از دشمنان خارجی، باعث ایجاد تفرقه و شکاف در بین کشورهای غربی شده است. این شکاف فقط یک اختلاف نظر سیاسی ساده نیست، بلکه ترامپ عملاً متحدان اروپایی خود را تحقیر میکند. مثلاً وقتی جیدی ونس میگوید خطر اصلی برای اروپا از داخل خود این قاره است، در واقع دارد رهبران اروپایی را به خاطر «ضعف تمدنی» سرزنش میکند. اینجاست که چهره واقعی و وارونه شعارهای ترامپ روشن میشود؛ تعریفی که او از «غرب» دارد آنقدر محدود و سختگیرانه است که خیلی از کشورهای غربی امروز اصلاً در آن جا نمیگیرند.
در نگاه ترامپ و ونس، «غرب» دیگر به معنی کشورهای دموکراتیک و پایبند به قانون نیست. آنها غرب را در چارچوب شعارهای پوپولیستی و ملیگرایانه میبینند. در نتیجه، ارزشهایی مثل حقوق بشر، اتحاد در ناتو و ساختار اتحادیه اروپا که سالها پایه و اساس غرب بودند، در نگاه ترامپ هیچ ارزشی ندارند. هیچ اتفاقی به اندازه حمله نظامی به ایران نتوانست این چهره خشنِ تمدنگرایی ترامپ را به دنیا نشان دهد.
ترامپ این تهدیدها را به بیسابقهترین سطح ممکن رساند؛ جایی که صراحتاً تهدید کرد «کل تمدن ایران» را نابود میکند و این کشور را به «عصر حجر» برمیگرداند.در اینجا، کلمات تمدنی دیگر برای توصیف تاریخ به کار نمیروند، بلکه ابزاری شدهاند تا خشنترین و وحشتناکترین تهدیدهای آمریکا را توجیه کنند.
تمدنگرایی ترامپ و بحران اخلاقی در جنگ
واکنش کشورهای اروپایی به جنگ با ایران، نشان داد که اتحاد غرب چقدر از هم پاشیده است. فرانسه اجازه نداد هواپیماهای اسرائیلی از آسمانش برای انتقال سلاح عبور کنند. ایتالیا در لحظات آخر جلوی فرود بمبافکنهای آمریکایی در پایگاههایش را گرفت و اسپانیا هم اجازه استفاده از حریم هوایی خود را به آمریکا نداد. این مخالفتها فقط به اروپا ختم نشد؛ مارک کارنی، نخستوزیر کانادا، در ماه ژانویه (دی-بهمن) به چین سفر کرد که نشاندهنده تغییر مسیر متحدان قدیمی آمریکا بود. پیام همه این اتفاقات کاملاً روشن است: متحدان قدیمی واشنگتن دیگر حاضر نیستند چشمبسته از آمریکا اطاعت کنند.
در بهانههای دولت ترامپ برای حمله به ایران، یک تناقض بزرگ وجود دارد. آنها سعی میکنند این جنگ را با شعارهای دینی و دفاع از تمدن توجیه کنند، اما طبق قوانین تاریخی مسیحیت برای «جنگ عادلانه» (که پاپ لئو هم به آن اشاره کرده)، تقریباً همه خط قرمزهای اخلاقی را زیر پا گذاشتهاند. این جنگ هیچ دلیل عادلانهای نداشت، چون ایران تهدیدی فوری برای نیروهای آمریکایی نبود. همچنین این جنگ «آخرین راهحل» هم نبود، چون هنوز میشد مذاکره کرد. از طرفی، هدفِ اعلامشده یعنی تغییر نظام و تهدید به نابودی تمدن ایران،با اصول صلح هیچ همخوانی نداشت.
بنابراین، حتی با معیارهای مذهبی که افرادی مثل «پیت هگست» (از چهرههای نزدیک به ترامپ) مطرح میکنند، حمله به ایران بههیچوجه قابل دفاع نیست. اینجا کلمات مذهبی و تمدنی، فقط نقابی هستند تا یک جنگ اختیاری و ظالمانه را به شکل یک جنگ مقدس به خورد مردم بدهند و جای خالی دلایل منطقی را با کلمات پرطمطراق پنهان کنند.
مهمترین نتیجه این نوع رفتار ترامپ، پیچیدهتر شدن دنیای امروز است. حالا دیگر دنیا فقط دست چند قدرت بزرگ نیست، بلکه سازمانهای منطقهای و کشورهای میانرده هم هر کدام در گوشهای از دنیا قدرتنمایی میکنند.
اگر بخواهیم به نیمه پر لیوان نگاه کنیم، شاید نقطه مثبت این اتفاقات این باشد که سرانجام شکاف قدیمی میان «غرب و بقیه دنیا» در حال پر شدن است. خطکشی بین غرب و بقیه کشورها، همیشه باعث بیاعتمادی بود. حالا با کمرنگ شدن این خطکشی، کشورهای مختلف راحتتر با هم همکاری میکنند. مثلاً قرارداد تجاری اخیر بین اتحادیه اروپا و هند، نشان میدهد که کشورها دیگر در قید و بند این مرزبندیها نیستند.
در حوزه اقتصاد و انرژی هم نشانههای بزرگی از تغییر دیده میشود. امروزه واحد پول چین (یوان) بیشتر از قبل در خرید و فروش نفت و انرژی استفاده میشود. بانک بزرگ آلمانی (دویچه بانک) نیز اعلام کرده است که درگیری با ایران میتواند به سلطه دلار در جهان پایان دهد. البته این اتفاقات لزوماً به معنای دشمنی مطلق با آمریکا نیست؛ بلکه نشان میدهد دنیا یاد گرفته است کارهای مهم خود را بدون حضور واشنگتن هم پیش ببرد؛ وضعیتی که نویسنده آن را «جهان منهای یک» مینامد؛ یعنی دنیایی که راهش را بدون آمریکا پیدا کرده اما هنوز در را برای بازگشت احتمالی این کشور در آینده باز گذاشته است.