پایان عصر امتیاز؛ ایران، جنوب جهانی و فروپاشی معامله هستهای
پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بر پایه یک معامله بزرگ بنا شد: کشورهای غیرهستهای از بمب چشمپوشی میکنند و در مقابل، فناوری صلحآمیز دریافت میکنند و کشورهای هستهای نیز وعده خلع سلاح میدهند.
در نخستین روزهای یازدهمین کنفرانس بازنگری معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (انپیتی) در نیویورک، بحران بر سر بمبهای هستهای نیست؛ جنجال اصلی بر سر صندلیای است که ایران بر آن تکیه زده است.
انتخاب ایران بهعنوان یکی از ۳۴ معاون رئیس کنفرانس از سوی جنبش عدم تعهد، اعتراض تند آمریکا و متحدانش را برانگیخت. کریستوفر یئو، معاون وزیر خارجه آمریکا در امور کنترل تسلیحات، این انتخاب را «توهینآمیز» خواند و هشدار داد که اعتبار کنفرانس را خدشهدار خواهد کرد. همصدا با واشنگتن، سه کشور اروپایی (انگلیس، فرانسه و آلمان) به همراه امارات متحده عربی نیز به این انتخاب اعتراض کردند.
اما روایت رسمی یک نکته کلیدی را نادیده میگیرد: ایران در حالی ریاست بخشی از کنفرانس خلع سلاح را بر عهده گرفته که در جریان دو جنگ اخیر، تأسیسات هستهای این کشور توسط آمریکا (یک کشور دارنده سلاح هستهای و عضو انپیتی) و متحدش اسرائیل بمباران شده است. رضا نجفی، سفیر ایران در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، در واکنش به اعتراضها تأکید کرد که این رفتار آمریکاست که معاهده انپیتی را تهدید میکند. به گفته او، چنین سیاستها و اقداماتی بهطور بنیادین ناقض پیمان، در تضاد با اهداف آن و برهمزننده تعادل ظریف میان حقوق و تعهدات اعضا هستند.
زیر آتش این بازیهای دیپلماتیک، واقعیتی تلخ و فنی پنهان شده است: آژانس دیگر قادر نیست وضعیت حساسترین مواد هستهای ایران را تأیید کند. پیش از آغاز درگیریها در ۹ اسفند ۱۴۰۴، ایران حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با خلوص ۶۰ درصد در اختیار داشت. اما از زمان حملات آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ و درگیریهای طولانی پس از آن، دسترسی بازرسان آژانس به سایتهای کلیدی با محدودیت مواجه شده است. از طرف دیگر، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، رافائل گروسی که تاکنون حمله به تأسیسات هستهای ایران را محکوم نکرده است، بار دیگر ادعاهای مربوط به «ضرورت» بازدید از مراکز آسیبدیده هسته ای را در اثر حملات امریکا و اسرائیل تکرار کرده است.
نهادهای بینالمللی هستهای خود را سازوکارهایی بیطرف معرفی میکنند که برای مدیریت ریسک، تضمین شفافیت و جلوگیری از اشاعه طراحی شدهاند. مشروعیت آنها بر این ادعا استوار است که قوانین برای همه اعضا بهطور یکسان اجرا میشود. اما در عمل، حکمرانی هستهای بر بستر تمایزگذاری عمل میکند. برخی توانمندیهای هستهای، «پایدارکننده» و مسئولانه» جلوه داده میشوند، در حالی که برخی دیگر – که گاه از نظر فنی تفاوتی با هم ندارند – «بیثباتکننده» یا «افراطی» قاببندی میشوند. این تمایزها را نمیتوان صرفاً با معیارهای فنی توضیح داد؛ آنها را روابط تاریخی قدرت، همترازیهای ژئوپلیتیک و این پیشفرض شکل میدهد که کدام دولت «ذاتاً قابل اعتماد» است.
در چنین بستری، یک تغییر ژئوپلیتیک مهم رخ داد: روسیه و جنبش عدم تعهد در برابر فشار غرب ایستادگی کردند. آندری بلوسوف، فرستاده ویژه روسیه، بر «حق مسلم» ایران برای دستیابی به انرژی صلحآمیز هستهای تأکید کرد. این نخستین باری نیست که جهان از استانداردهای دوگانه سخن میگوید، اما اولین بار است که این استانداردها با چنین صراحتی در متن این کنفرانس رسمی به چالش کشیده میشوند.
اما مهمتر از روسیه، جنبش عدم تعهد بود که به نمایندگی از اکثریت کشورهای جهان، ایران را بر صندلی ریاست نشاند. تحلیل ناظران این است که هدف از این اقدام ارسال پیامی روشن به غرب بود: معاهده را نمیشود گزینشی اجرا کرد، آن هم توسط کسانی که خود اختیار چیزی را دارند که دیگران را از آن منع میکنند. این شکاف ژئوپلیتیک میان «غرب هستهای» و «جنوب جهانی غیرهستهای احتمالاً بزرگترین دستاورد ایران در این کنفرانس است. برای اولین بار، استانداردهای دوگانه نه در حاشیه، بلکه در متن نشست و با یک پیروزی سیاسی روی صندلی به چالش کشیده شد.
پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بر پایه یک معامله بزرگ بنا شد: کشورهای غیرهستهای از بمب چشمپوشی میکنند و در مقابل، فناوری صلحآمیز دریافت میکنند و کشورهای هستهای نیز وعده خلع سلاح میدهند. آنچه اکنون در نیویورک شاهدش هستیم، فروپاشی این معامله است. ریاست ایران در این کنفرانس، نماد اعتراض اکثریت جهان (جنوب جهانی) به یک رویه مشخص است: شما نمیتوانید با بمبهایتان به تأسیسات ما حمله کنید و بعد هم انتظار داشته باشید که ما در قامت متهم، پای میز محاکمه بنشینیم.
حال پرسش اصلی این نیست که چرا ایران معاون رئیس میشود؟، بلکه این است که «آیا اساساً معاهدهای که دیگر قدرتی برای مهار متجاوزان و محافظت از اعضای صلحطلب ندارد، هنوز اعتباری برایش باقی مانده است؟»