ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۳۹۹۵

نقد و بررسی فیلم «فیورد»؛ برنده نخل طلای کن ۲۰۲۶

نقد و بررسی فیلم «فیورد»؛ برنده نخل طلای کن 2026

فیلم سینمایی «فیورد» برنده نخل طلای کن نشان می‌دهد که اجرای قانون همیشه باعدالت همراه نیست. در واقع فیلم بیش از آنکه درباره یک خانواده مهاجر باشد، درباره برخوردهای ایدئولوژیکی و سوتفاهم‌هاست.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- فیلم سینمایی «فیورد» در جشنواره کن سال 2026 توانست جایزه نخل طلای کن را با خود به خانه ببرد.

به گزارش فرارو، این فیلم در ظاهر درباره یک پرونده کودک آزاری است اما مخاطب خیلی زود متوجه می‌شود که کارگردان علاقه‌ای به ساختن یک تریلر جنایی ساده ندارد. در واقع کارگردان به جای اینکه بخواهد معمای گناهکار بودن یا نبودن خانواده «گیورگیو» را حل کند، پرسش پیچیده‌تری مطرح می‌کند؛ اینکه مرز میان حفاظت از کودکان و دخالت در زندگی انسان‌ها کجاست؟

داستان درباره یک خانواده اهل رومانی است که به شهری کوچک در غرب نروژ مهاجرت می‌کنند، جایی میان کوه‌ها که ساکنینش هر لحظه انتظار وقوع بهمن دارند.  «میهای » مردی محافظه کار و مذهبی است که تلاش می‌کند برای خانواده زندگی خوبی بسازد. آن‌ها خانواده‌ای عجیب‌اند اما نه به معنای تهدید آمیز کلمه. پنج فرزند موبایل ندارند، موسیقی مدرن گوش نمی‌دهند و هر روز انجیل می‌خوانند و نظم سختگیرانه‌ای در خانه حاکم است. به نظرمی‌رسد کارگردان عامدانه در نیمه اول فیلم این خانواده را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که مخاطب آماده قضاوت باشد، انگار قرار است آنها همان والدین افراطی باشند که شادی را از کودکانشان گرفته‌اند.

با این حال درست زمانی که تماشاگر آماده محکوم کردن خانواده می‌شود، فیلم جهت خود را تغییر می‌دهد. یک کبودی روی بدن دختر نوجوان کافی است تا مدرسه، مشاوران و اداره‌های حمایت از کودکان وارد ماجرا شوند.  از این لحظه به بعد فیلم وارد مسیری می‌شود که در آن هر تصمیم،  هر جمله و حتی هر واژه معنایی حقوقی پیدا می‌کند. کارگردان به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک نظام اداری منظم می‌تواند بدون نیاز به خشونت مستقیم زندگی یک خانواده را کاملا از هم بپاشد. در این میان پدر خانواده درگیر نوعی جدال معنایی می‌شود؛ او میان تنبیه و خشونت» تفاوت قائل است، اما این تمایز در زبان قانون جایی ندارد.

قدرت اصلی «فیورد» دقیقا در همین تغییر زاویه است. «مونجیو» هیچ‌وقت نمی‌گوید که خانواده «گیورگیو» کاملا بی‌نقص‌اند. «میهای» مردی خشک، متعصب و تا حدی خودحق‌پندار است. او باور دارد تنبیه فیزیکی خفیف بخشی از تربیت کودک است و آشکارا دیدگاه‌های محافظه‌کارانه‌ای درباره مذهب، جنسیت و خانواده دارد. اما فیلم مدام این سوال آزاردهنده را تکرار می‌کند: آیا متفاوت بودن به معنای خطرناک بودن است؟

فروپاشی آرام خانواده زیر نگاه جامعه مدرن

در جهانی که «فیورد» ترسیم می‌کند، پاسخ ظاهرا مثبت است. جامعه نروژی فیلم، با تمام ظاهر مترقی و مودبش تحمل بسیار اندکی برای تفاوت دارد. آن‌ها از خانواده «گیورگیو» نمی‌ترسند چون کودک‌آزارند؛ از آن‌ها می‌ترسند چون شبیه خودشان نیستند. بچه‌هایی که بدون اینترنت بزرگ می‌شوند، پدری که درباره مذهب حرف می‌زند و دختری که در کلاس درس بعضی موضوعات را گناه می‌داند، برای این جامعه نشانه‌هایی از خطر‌اند؛ حتی پیش از آنکه هیچ مدرکی درباره خشونت وجود داشته باشد.

فیلم سینمایی فیورد 2

فیلم آگاهانه از ارائه یک حقیقت قطعی دوری می‌کند. تماشاگر هرگز به طور کامل نمی‌فهمد که در این خانواده چه میزان خشونت رخ داده و چه میزان ناشی از سوتفاهم است. همین ابهام فیلم را از یک درام اجتماعی ساده به اثری چند لایه و اخلاقی تبدیل می‌کند. کارگردان عامدانه قضاوت را معلق نگه می‌دارد و مخاطب را وادار می‌کند در موقعیتی سخت تصمیم بگیرد؛ موقعیتی سخت در میان همدلی و تردید.

فیلم با تصویری آرام از طبیعت آغاز می‌شود. آبگیرها، کوه‌های سرد و سکوتی که در نگاه اول بیشتر شبیه امنیت است تا تهدید. اما درست در همین فضا، اتفاقاتی  رخ می‌دهد که در ابتدا خطرناک به نظر نمی‌رسند و خیلی زود توسط طبیعت مهار می‌شوند. این تضاد ظاهری میان خطر بالقوه و ‌واکنش انسانی از همان ابتدا یکی از کلیدهای فهم فیلم است: در جهانی که «مونجیو» ترسیم می‌کند فاجعه همیشه در مرکز قاب نیست؛ بلکه در حاشیه‌ها، در سکوت‌ها و در واکنش‌های به‌ظاهر منطقی انسان‌ها و طبیعت شکل می‌گیرد.

میزانسن‌های دقیق، دوربین‌های سرد و فاصله‌دار و تدوینی که اجازه نمی‌دهد مخاطب در احساسات ساده‌سازی‌شده غرق شود فیلم را به اثری متفاوت تبدیل کرده. فیلمبرداری با رنگ‌های سرد آبی و خاکستری، فضای جغرافیایی را به نوعی وضعیت روانی تبدیل می‌کند؛ جایی که حتی مناظر طبیعی نیز نوعی بی‌طرفی سرد و بی‌احساس دارند. در این جهان تصویری طبیعت نه دشمن انسان است و نه حامی او بلکه صرفا وجود دارد، بی‌تفاوت به بحران‌های اخلاقی انسان‌ها.

یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های فیلم انتخاب «سباستین استن» برای نقش پدر است. او «میهای» را نه به‌عنوان قربانی مقدس بلکه به‌عنوان مردی دشوار، مغرور و گاهی آزاردهنده بازی می‌کند. نکته مهم این است که فیلم تلاش نمی‌کند او را دوست‌داشتنی کند. در واقع «میهای» احتمالا همسایه ما بود آدم راحتی برای معاشرت نبود. اما همین پیچیدگی است که فیلم را نجات می‌دهد. اگر شخصیت‌ها کاملا معصوم بودند، «فیورد» به ملودرامی ساده درباره بی‌عدالتی تبدیل می‌شد. در واقع همانگونه که گفته شد کارگردان  می‌خواهد مخاطب دقیقا در منطقه خاکستری بماند؛ جایی که مرز باریکی میان انصاف، عدالت و قانون وجود دارد.

«رناته رینسوه» نیز در نقش «لیسبت» یکی از بهترین بازی‌های کارنامه‌اش را ارائه می‌دهد. او ستون احساسی فیلم است؛ زنی که میان عشق به خانواده، فشار جامعه و فروپاشی تدریجی زندگی‌اش گیر افتاده. در یکی از دردناک‌ترین صحنه‌های فیلم، مادر متوجه می‌شود بدنش دیگر برای نوزادی که از او گرفته‌اند شیر تولید نمی‌کند. «مونجیو» بدون حتی یک دیالوگ اضافی، تمام تراژدی مادری را در همین لحظه خلاصه می‌کند، لحظه‌ای که بدن یک زن زودتر از ذهنش می‌پذیرد فرزندش دیگر کنارش نیست.

«فیورد» در نهایت فیلمی است درباره ناتوانی انسان در رسیدن به یک داوری نهایی. کارگردان  به‌جای ارائه پاسخ صورت مسئله را پیچیده‌تر می‌کند و نشان می‌دهد که در جهان امروز شاید مهم‌ترین مسئله نه یافتن حقیقت بلکه مواجهه با ابهام باشد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات