ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۲۲۴۸

افسانه دستکاری انسانی در آب و هوا و زلزله

افسانه دستکاری انسانی در آب و هوا و زلزله

جذابیت نظریه‌هایی مانند انفجارهای زیرزمینی یا آزمایش هسته‌ای برای توضیح این زمین‌‌لرزه‌ها، پدیده‌ای تازه نیست و ریشه در ترکیبی از عوامل روانشناختی، اجتماعی و حتی سیاسی دارد.

تبلیغات
تبلیغات

زمین لرزه 4.6 ریشتری هفته قبل در پردیس و در جوار تهران، بحث درباره میزان خطر‌پذیری پایتخت در مقابل زلزله را پررنگ کرد. مرکز لرزه‌نگاری کشوری، در جدولی از زمین لرزه‌های با بزرگای 4 و بالاتر در ماه‌های فروردین و اردیبهشت امسال، فقط زلزله‌های بعد از ظهر 28 فروردین (بومهن ساعت 15 و 28 دقیقه در عمق 8 کیلومتری زمین و با بزرگای 4.1) شامگاه 22 اردیبهشت (پردیس ساعت 23 و 46 دقیقه در عمق 10 کیلومتری زمین با بزرگای 4.6) و بامداد 23 اردیبهشت (پردیس ساعت 12 و 26 دقیقه در عمق 8 کیلومتری با بزرگای 4) را ثبت کرد درحالی که از شامگاه 22 تا بامداد 23 اردیبهشت 7 پس‌لرزه با بزرگای کمتر از 3.4 هم در همین منطقه رخ داد.

به گزارش اعتماد، تهران، هم بابت تعداد گسل‌ها، هم به دلیل وسعت بافت فرسوده و هم به دلیل تراکم بالای جمعیت ساکن، شهری با میزان خطرپذیری بالا در مقابل زمین لرزه است. سال 1397، مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، نقشه‌ای از موقعیت گسل‌های تهران در 354 محله پایتخت تهیه کرد و به شهرداری تهران تحویل داد. 

در این نقشه، گسل‌های تهران شامل گسل مشا-‌فشم (به طول 400 کیلومتر از جنوب‌غربی شاهرود تا آبیک در غرب)، گسل شمال تهران (به طول 75 تا 108 کیلومتر از شرق دره لشکرک در شمال شرقی تهران تا شمال بزرگراه تهران-کرج و شهر کرج)، گسل جنوب ری (در جنوب تهران به طول 28 کیلومتر)، گسل شمال ری (انشعاب به فاصله 3 تا 5 کیلومتر از گسل جنوب ری و با طول حدود 16.5 کیلومتر، حوالی عظیم‌آباد در کناره جنوبی بزرگراه ری، بهشت‌زهرا)، گسل معکوس آهار (یکی از سه شاخه فرعی گسل مشا-فشم در ناحیه آهار)، گسل معکوس امامزاده داوود (عبور از حوالی امامزاده داوود تا ولنجک و الحاق به گسل شمال تهران)، راندگی پورکان-وردیج (از حوالی پورکان در مسیر جاده کرج-چالوس تا وردیج و شمال کن و فرحزاد)، گسل کهریزک (به طول بیش از 40 کیلومتر، از شمال سلطان‌آباد در غرب تا کهریزک و شمال شمس‌آباد در شرق)، راندگی نیاوران (با طول حدود 13 کیلومتر، از سعادت‌آباد تا نیاوران و شمال اقدسیه)، گسل محمودیه، گسل شبان کوثر (به طول 3 کیلومتر، در شمال تهرانپارس)، گسل شرق (از شرق تهران تا اراضی سرخه حصار و امتداد در بزرگراه بابایی تا مجیدیه و سیدخندان) و گسل ملاصدرا (امتداد از خیابان شریعتی تا میرداماد و ونک و سعادت‌آباد و شهرک غرب) هستند. 

شرکت‌های بیمه به استناد همین نقشه، نام گسل‌های دیگری ازجمله پارچین، لویزان و پردیسان به عنوان گسل‌های اصلی و پرخطر و با قابلیت ایجاد زلزله بالای 6ریشتر، گسل‌های تلویزیون (جام‌جم) ونک پارک، داوودیه، جنت‌آباد شمالی، باغ فیض، فرحزاد، عباس‌آباد، نارمک، چیتگر، طرشت و بلوار کاج به عنوان گسل‌های متوسط با قابلیت ایجاد زلزله بالای 5 ریشتر و گسل‌های تخت‌طاووس، ولنجک، اوین، دانشگاه شهید بهشتی، شهرک بوعلی، انقلاب، تنباکویی و قیطریه به عنوان گسل‌های فرعی با قابلیت ایجاد زلزله با قدرت کمتر از 5ریشتر را هم مطرح کردند. 

طبق این نقشه، معلوم شد که 9 منطقه پایتخت (مناطق 1، 2، 3، 4، 5، 13، 15، 20 و 22) به دلیل قرار‌گیری در محدوده گسل‌های اصلی و فعال، نسبت به سایر مناطق با مخاطرات بیشتری مواجهند و 9 منطقه (مناطق 8، 9، 10، 11، 12، 14، 16، 17 و 18) اگرچه در پهنه گسل‌های اصلی (گسل‌های با طول بیش از 10 کیلومتر)، متوسط (گسل‌های با طول بین 5 تا 10 کیلومتر) و فرعی (گسل‌های با طول کمتر از 5 کیلومتر) نیستند و از نظر فاصله با پهنه گسلی، کم‌خطر محسوب می‌شوند اما به دلیل وجود شمار بالایی از ساختمان‌های قدیمی غیرمقاوم و تمرکز بافت فرسوده در این مناطق، از نظر میزان مقاومت لرزه‌ای، با مخاطرات زیادی مواجهند، چنان‌که طبق اعلام رییس بخش زلزله‌شناسی مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی، از مجموع حدود یک میلیون و ۸۰۰ هزار پلاک ساختمانی در پایتخت، حدود ۲۵۰ هزار پلاک در مناطقی مانند دارآباد، ولنجک، جماران، تجریش، فرحزاد، منطقه ۱۲، محدوده بازار، مناطق ۱۷، ۱۸ و ۱۹ در محدوده بافت فرسوده قرار گرفته‌اند. 

هنوز معلوم نیست که این نقشه در این 8 سال تا چه حد توسط شهرداری مناطق 22گانه پایتخت مورد توجه بوده و تا چه حد، تاب‌آوری مناطق واقع روی گسل‌های اصلی یا متوسط، در ساخت و سازهای جدید برآورد و الزامی شد اما زمین لرزه‌های هفته گذشته پایتخت به دلیل کانون زلزله در پردیس، برای مناطق شمال و شرق تهران تا پاکدشت و ورامین و شهر قدس که در مجاورت یا روی گسل مشا-فشم، گسل شمال تهران، گسل شرق و گسل شبان کوثر قرار گرفته‌اند، بسیار محسوس بود. 

به دنبال زمین لرزه 4.6 ریشتری هفته قبل که پرقدرت‌ترین بین 9 زمین لرزه در طول 24 ساعت بود، مهدی زارع که استاد زلزله‌شناسی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله است، در گفت‌وگو با خبرآنلاین و خبرگزاری مهر، به سابقه لرزه‌خیزی در پهنه شرق تهران (دماوند، رودهن و بومهن) اشاره کرد.

زلزله ویرانگر ۱۲۰۹ شمسی در مناطق دماوند و شمیرانات و بخش شرقی تهران با بزرگای تخمینی ۷.۱ بر اثر فعالیت شاخه شرقی گسل مشا و محل تلاقی آن با گسل شمال تهران، زلزله ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ دماوند با بزرگای ۵.۱ با کانون گسل مشا و 9 زمین لرزه از عصر سه‌شنبه 22 اردیبهشت تا بامداد چهارشنبه 23اردیبهشت از اشاره‌های زارع بود و همچنین گفت که شرق تهران (پردیس رودهن و دماوند) به دلیل تلاقی گسل مشا و گسل شمال تهران، قابلیت بالای لرزه‌زایی دارد.

زارع همچنین گفت که وقوع دو زمین‌لرزه با بزرگای بیش از ۴ از ابتدای سال ۱۴۰۵ در منطقه پردیس-بومهن تهران، نشان‌دهنده تداوم آزادسازی انرژی در منطقه‌ای است که تحت تاثیر مستقیم فعالیت دو گسل بسیار مهم و خطرناک مشا و شمال تهران است.

به گفته زارع، انتهای شرقی گسل شمال تهران با پتانسیل لرزه‌زایی بالا و تاثیر‌گذاری قابل‌توجه بر شرق تهران، از 10 کیلومتری شمال پردیس عبور می‌کند و به محدوده روستای کلان لواسانات می‌رسد و گسل مشا هم یکی از طویل‌ترین و فعال‌ترین گسل‌های جنوب البرز مرکزی است که از 10 کیلومتری شمال پردیس در روستای کلان با گسل شمال تهران تلاقی دارد و تلاقی گسل مشا با گسل شمال تهران در منطقه لواسان سبب شده که بیشترین تراکم ریزلرزه‌ها در استان تهران متعلق به همین منطقه باشد.

زارع در ادامه صحبت خود با هشدار درباره مخاطرات ثانویه برای منطقه شرق تهران به دلیل ویژگی‌های توپوگرافی و زمین شناختی خاص، گفت که وقوع 3 زمین‌لرزه با بزرگای 4 و بیش از 4، آن‌هم ظرف یک ماه (از 28 فروردین تا 23 اردیبهشت امسال) در شرق تهران، موید فعال بودن گسل‌های نزدیک پردیس و بومهن و به خصوص، فعالیت دایمی گسل مشاست درحالی که بارگذاری جمعیتی بالا در مسکن مهر پردیس و ساخت‌وسازهای گسترده در ارتفاعات، یک خطر جدی در این منطقه مجاور پایتخت محسوب می‌شود. 

مداخله شبه علم به غیر قابل پیش‌بینی‌ترین رخداد طبیعی ایران 

ظرف سه ماه اخیر و به دنبال دور جدید حملات هوایی امریکا و اسراییل به ایران، مداخلاتی ازسوی حامیان نظریه‌های نزدیک به تئوری‌های علمی اما بدون پایه و اساس قابل اثبات درباره تاثیر حملات هوایی در تغییرات جوی در ایران صورت گرفت. نسبت دادن بارش‌ها به تاثیر پرواز جنگنده‌های امریکایی و اسراییل در آسمان ایران و تاثیر‌گذاری حملات ایران به رادارهای مستقر در کشورهای همسایه و تغییر قدرت بارش‌زایی ابرها، ارتباط توفان گرد و خاک در تهران با زمین‌لرزه شامگاه 22 تا بامداد 23 اردیبهشت و حتی انتساب زمین‌لرزه‌های شامگاه 22 تا بامداد 23 اردیبهشت به آزمایش‌های زیرزمینی و انفجار هسته‌ای، از جمله مداخلاتی است که حامیان «شبه علم» در این روزها مطرح کردند.

مهدی زارع، در دو یادداشت جداگانه‌ای که نوشت، با استناد به یافته‌های علمی، هر دو فرضیه را مردود دانست. 

برای شبه علم، زلزله همچنان سوژه‌ای داغ است 

زارع در یادداشتی مرتبط با زمین لرزه‌های شامگاه 22 و بامداد 23 اردیبهشت امسال با اشاره به ریشه تولید «شبه‌علم» می‌نویسد: «در شامگاه 22 اردیبهشت ۱۴۰۵ پردیس در شرق استان تهران شاهد یک رویداد لرزه‌ای قابل‌توجه بود که با شدت زیادی در بخش‌های زیادی از تهران حس شد. در مجموع ۹ زمین‌لرزه کوچک در این منطقه رخ داد که بزرگ‌ترین آن با بزرگای ۴.۶ گزارش شد.

جذابیت نظریه‌هایی مانند انفجارهای زیرزمینی یا آزمایش هسته‌ای برای توضیح این زمین‌‌لرزه‌ها، پدیده‌ای تازه نیست و ریشه در ترکیبی از عوامل روانشناختی، اجتماعی و حتی سیاسی دارد. یکی از مهم‌ترین دلایل روی آوردن مردم به این باورهای شبه علمی در زمان وقوع زلزله، شکاف اطلاعاتی است. مردم در آن لحظات پراسترس، به دنبال اطلاعات فوری و قانع‌کننده برای این سوال هستند که «آیا من در امان هستم؟» وقتی اطلاعات علمی پیچیده و فنی به زبان ساده در دسترس نباشد، ذهن برای پر کردن این خلأ به سراغ ساده‌ترین و دراماتیک‌ترین توضیحات می‌رود.

اینکه چرا شایعات در داخل ایران شنیده می‌شوند قابل بحث است. دلیل اصلی زنده ماندن این اخبار در فضای داخل به خلأ اطلاعاتی در دقایق اولیه مربوط است. مرکز لرزه‌شناسی کشوری معمولا چند دقیقه طول می‌کشد تا داده‌های دقیق را منتشر کند و در شرایط قطعی اینترنت این تاخیر بیشتر نیز شده است. در این دقایق، کاربران در شبکه‌های اجتماعی با روایت‌های شخصی و تخیلی این خلأ را پر می‌کنند. ازسوی دیگر همزمانی با جنگ هم مطرح است. اعلام رسمی درباره «خنثی‌سازی مهمات» یا «مانورهای پدافندی» در مناطقی مثل اصفهان یا تهران که گاهی با لرزه‌های کوچک همزمان می‌شود، گاه باعث می‌شود تفکیک بین زلزله طبیعی و لرزه مصنوعی که به ‌طور تصادفی با هم همزمان شده‌اند، ممکن نباشد.» 

زارع در ادامه به این نکته اشاره می‌کند که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان، با سوءاستفاده از کمبود سواد رسانه‌ای و علمی مخاطبان، تا چه حد در هدایت جامعه به فرضیات و باورهای غلط تاثیرگذارند و می‌نویسد: «برخی مفاهیم مانند «هارپ» به دلیل جذابیت سینمایی و تخیلی، راحت‌تر از مفاهیم پیچیده «لرزه‌زمین‌ساختی» در بین مردم پذیرفته می‌شوند. در رسانه ماهواره‌ای مثل اینترنشنال -ایجاد تردید در روایت رسمی و برجسته کردن جنبه‌های پنهان‌کاری احتمالی و در شبکه‌های اجتماعی تولید محتوای ترند و وایرال- عمدتا با تکیه بر تئوری توطئه غلبه دارد. در داخل ایران رسانه‌های مکتوب و رسمی به دلیل بی‌اعتمادی بخشی از مخاطبان به روایت‌های رسمی، برای رد شایعات تلاش می‌کنند که گاهی ازسوی جامعه با دیده تردید نگریسته می‌شود.

در اردیبهشت ۱۴۰۵، بستر شبکه‌های اجتماعی در ایران دقیقا به فضایی تبدیل شده که این شایعات در آن با سرعت بالا دست‌به دست می‌شوند. قطعی مداوم اینترنت بلافاصله پس از شروع جنگ ۳۹ روزه که برای اکثر مردم تا پایان هفته یازدهم نیز این قطعی ادامه یافته است، به‌ شدت به بی‌اعتمادی بیشتر به رسانه‌های داخلی دامن زده است. پس از زمین‌لرزه ۴.۶ در ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ در پردیس و رودهن، مردم به ‌شدت در معرض این اخبار شبه‌علمی هستند و واکنش‌های آنها ترکیبی از اضطراب، شکاکیت و طنز تلخ است. مردم گاه خود دست به تولید یا بازنشر خبرهای شبه‌علمی و توهمات در گروه‌های خانوادگی و دوستانه می‌زنند. برخلاف رسانه‌های رسمی که سعی در آرام کردن فضا دارند، در پلتفرم‌هایی مثل بله و ایتا، پیام‌هایی با محتوای شبه‌علمی بسیار رد و بدل می‌شود.

بخشی از این محتوا  را چنین می‌توان دسته‌بندی کرد: وویس‌ها -پیام صوتی- ناشناس از افرادی که خود را «کارشناس یک نهاد امنیتی» یا «تکنیسین آزمایشگاه» معرفی می‌کنند و با لحنی مضطرب می‌گویند این لرزه‌ها طبیعی نیست و مربوط به تست‌های زیرزمینی یا تخلیه سیلوهای موشکی است. پیام‌های هشدار کاذب که مدعی هستند «امشب قرار است زلزله بزرگ‌تری بیاید چون نورهای عجیبی در آسمان پردیس دیده شده» که اغلب مربوط به بازتاب نور شهری در غبار یا پدیده‌های جوی تصادفی است. پیوند زدن زلزله به تنش‌های نظامی اخیر باتوجه به جنگ اسفند ۱۴۰۴ و فروردین ۱۴۰۵ -مانند عملیات‌های پهپادی و موشکی در منطقه- چراکه ذهن مردم به ‌شدت آماده پذیرش سناریوهای غیرطبیعی است. بسیاری از کاربران در بخش نظرات خبرگزاری‌ها (مثل تابناک یا خبرآنلاین) می‌نویسند: «چطور شد که درست بعد از فلان تهدید نظامی یا فلان رزمایش، تهران باید بلرزد؟»

این نوع نگاه باعث شده که حتی توضیحات علمی کارشناسان -مبنی بر اینکه دامنه امواج این زلزله با انفجار متفاوت است- برای بخشی از مردم متقاعدکننده نباشد. گاه نیز خبرگزاری‌ها با کارشناسان معروف ولی «غیرمتخصص در موضوع خاص موردنظر» مصاحبه می‌گیرند و به عنوان «استاد...»، «رییس...» نظراتشان را بازتاب می‌دهند. خیلی وقت‌ها همین مصاحبه‌های غیرتخصصی که با پاسخ‌های غیردقیق و گاه غلط همراه می‌شود، منبع و منشا اصلی شبه‌علم می‌شوند.در این موارد، هم مصاحبه‌کننده مقصر است و هم مصاحبه‌شونده -که عنوان استاد و دکتر را واقعا دارند ولی در سوژه موردنظر کم‌اطلاع هستند- چون در حوزه غیرتخصصی تن به مصاحبه می‌دهند.

استفاده از طنز برای تخلیه روانی هم از دیگر دلایل است چنان‌که جملاتی شبیه به این در توییتر -ایکس- ترند شده است: «ما در تهران بین جنگ، تورم، فیلترینگ و زلزله، حق انتخاب داریم؛ ممنون از مسوولان که گزینه تست هسته‌ای را هم به پکیج هیجان زندگی‌مان اضافه کردند!» شکاف اعتماد به روایت رسمی یک گرفتاری بسیار جدی است. دلیل اصلی اینکه مردم این اخبار شبه‌علمی را برای هم می‌فرستند، «شکاف اعتماد» است. وقتی اینترنت در زمان بحران‌ها دچار اختلال می‌شود یا اطلاع‌رسانی درباره حوادث با تاخیر صورت می‌گیرد، مردم برای پیدا کردن پاسخ به «شایعات» پناه می‌برند. در شهرهای اقماری شرق تهران (پردیس و بومهن) که کانون اصلی زلزله‌های اخیر بوده‌اند، به دلیل بافت نوساز و اینکه در معرض حملات در جنگ اخیر نیز بوده‌اند، حساسیت بالاتر است.

مردم در این مناطق گاه کلیپ‌هایی از «صداهای عجیب زیر زمین» یا «تکان‌های غیرعادی» تهیه و در گروه‌های محلی منتشر می‌کنند که به سرعت در کل کشور پخش می‌شود. در اردیبهشت ۱۴۰۵ مردم به‌شدت در معرض این اخبار هستند. اگرچه کارشناسان و استادان به ‌طور مداوم در رسانه‌ها تاکید می‌کنند که زلزله‌ها کاملا طبیعی و ناشی از فعالیت «گسل» است، اما نفوذ تئوری‌های توطئه به دلیل شرایط ملتهب منطقه، همچنان در فضای خصوصی و مجازی مردم بسیار بالاست.» 

دستکاری آب و هوا آیا ممکن است؟ 

شبه علم، پدیده‌ای مرتبط با خبر‌سازی و در ارتباط با بی‌اعتمادی جامعه به روایت رسمی دولت‌هاست. در ایام جنگ 40 روزه و بعد از چند نوبت بارش و توفان‌های گرد و خاک، این فرض مطرح شد که تخریب رادارهایی در کشورهای همسایه، به تغییرات آب و هوایی در منطقه منجر شده است.

زارع در یادداشت دیگری با رد این فرضیات که عموما توسط شبکه‌های اجتماعی هم تقویت و ترویج می‌شد، می‌نویسد: «بررسی نظرات له و علیه «ابر ‌دزدی» نشان می‌دهد که دانشمندان به‌ طور فعال در حال تحقیق و استفاده از یک فناوری کاملا علمی به نام بارورسازی ابرها هستند. این دو مفهوم -بارور‌سازی ابر‌ها و ابردزدی- به اشتباه در بحث‌های عمومی به هم مرتبط می‌شوند. یک فناوری برای افزایش بارندگی از ابرهای موجود با هسته‌‌زایی -مانند یودور نقره- با اثرمحدود -افزایش بارندگی حداکثر تا ۱۵ تا ۲۰درصدی در محدوده حدود ۱۰۰ کیلومتر مربع وجود دارد. دانشگاهیان و محققان ایرانی نیز به ‌طور فعال در علم بارورسازی ابرها به عنوان ابزاری برای مبارزه با خشکسالی و افزایش منابع آب فعالیت می‌کنند و به عنوان نمونه، مطالعاتی برای تعیین «مناطق هدف و کنترل» برای باروری ابرها در ایران انجام شده تا از اثربخشی آنها اطمینان حاصل کنند. درحالی که دانشمندان بر پتانسیل متوسط باروری ابرها تمرکز می‌کنند، روایت «سرقت باران» تا حد زیادی ازسوی چهره‌های سیاسی و رسانه‌های اجتماعی (و نه دانشگاهیان) ارایه می‌شود و معمولا دانشگاهیان با دیدگاه «ابردزدی» مخالفت می‌کنند (در گذشته، مقاماتی در سطح رییس‌جمهور در سال ۱۳۹۰ و دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی در سال ۱۳۸۷ عنوان کردند که «کشورهای غربی» یا «اسراییل» از فناوری برای ایجاد خشکسالی در ایران استفاده می‌کنند). البته همواره چنین ادعایی توسط کارشناسان سازمان هواشناسی کشور و استادان دانشگاه رد شده و سازمان هواشناسی کشور، سال ۱۳۹۷ پس از ادعای ابردزدی ازسوی امارات (که رییس سازمان پدافند غیرعامل مطرح کرد) و فروردین ۱۴۰۵ (در جریان جنگ تحمیلی 40 روزه) چنین ادعاهایی را به ‌طور رسمی رد کرد و باران‌های شدید فروردین ۱۴۰۵ در ایران را به عوامل طبیعی و مرتبط با آب و هوا و چرخه‌های ال‌نینو و لانینا، دریای مدیترانه گرم‌تر و تغییرات در جت استریم نسبت داد و جنگ اقلیمی را مردود دانست.» 

زارع در ادامه یادداشت خود می‌نویسد: «بارورسازی ابرها یک تکنیک اصلاح آب و هوا است که بارش را از ابرهای موجود افزایش می‌دهد و نمی‌تواند از آسمان صاف و بدون ابر باران ایجاد کند. این فرآیند شامل پراکنده کردن موادی در ابرها است که به عنوان میعان یا هسته‌های یخ عمل می‌کنند. در این روش هواپیماها مستقیما به سمت ابرها پرواز می‌کنند و مواد بارورکننده را از ژنراتورهای داخلی آزاد می‌کنند. ایستگاه‌های زمینی ذرات بارورکننده را آزاد کرده و به سمت ابرهای در حال عبور پراکنده می‌کنند. انتشار یودور -یدید- نقره پرکاربردترین روش و تقلید خاص تشکیل یخ است. استفاده از یدید پتاسیم و یخ خشک CO₂ جامد برای خنک کردن ابرها به جهت تقویت تشکیل کریستال یخ هم معمول است. افزایش معمول بارندگی در حد ۵ تا ۱۵درصد در شرایط ایده‌آل است و در شرایط جوی مطلوب، حداکثر پتانسیل باران‌زایی به ۱۰ تا ۲۰درصد می‌رسد. باتوجه به اینکه ایران بدترین خشکسالی خود را در ۵۰ سال گذشته تجربه می‌کند و میزان بارندگی در مقایسه با میانگین بلندمدت تقریبا ۸۹درصد کاهش یافته و منابع آب آشامیدنی در شهرهای بزرگ، ازجمله تهران، درمعرض خطر است، اولین عملیات بارورسازی ابرها در آبان ۱۴۰۴ بر فراز حوضه دریاچه ارومیه و شامل هشت سورتی پرواز از دریاچه ارومیه تا استان یزد انجام و گزارش شد که تداوم این عملیات تا اواخر اردیبهشت ۱۴۰۵ با استفاده از هواپیما و پهپاد برنامه‌ریزی شده است.» 

زارع در ادامه یادداشت خود به خبرسازی حامیان شبه‌علم می‌پردازد و صحت این اخبار را زیر سوال می‌برد و می‌نویسد: «مباحث جدید بر پایه جنگ تحمیلی امریکا و اسراییل به میهن‌مان بر این موضوع متمرکز است که آیا از طریق مداخلات نظامی می‌توان موجب دوره‌های پرباران مانند فروردین ۱۴۰۵ در ایران شد؟ براساس نظرهای کارشناسی، هیچ توجیه علمی برای این باور وجود ندارد که مداخلات نظامی بتواند موجب بارندگی‌های گسترده‌ای مانند فروردین ۱۴۰۵ در ایران، شود. اولین و مهم‌ترین نکته این است که فناوری‌های موجود برای تغییر آب و هوا، مانند بارورسازی ابرها، توانایی ایجاد چنین پدیده‌های عظیم و کشوری را ندارند.

ادوارد گریسپیردت، استاد فیزیک اتمسفر در کالج سلطنتی لندن، تاکید می‌کند که بارورسازی ابرها هرگز نمی‌تواند در آسمان صاف باران ایجاد کند، هیچ فناوری شناخته شده‌ای نمی‌تواند یک ابر را از یک کشور به کشور دیگر «بدزدد» یا جابه‌جا کند و حتی اگر این فناوری‌ها به ‌طور کامل کار کنند، در «مقیاسی بسیار کوچک» عمل می‌کنند و قادر به تغییر الگوهای جوی در مقیاس منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نیستند. سعید صفروف، رییس بخش هیدرومتئورولوژی دریای کاسپین در آکادمی ملی علوم جمهوری آذربایجان، تاکید می‌کند که این فناوری‌ها صرفا می‌توانند به صورت محلی و در شعاع حداکثر ۱۰۰ کیلومتر و با افزایش ۱۵ تا ۲۰درصدی اثر داشته باشند و قادر به تغییر اقلیم یک کشور نیستند.

ازسوی دیگر، فناوری بارورسازی ابرها، تنها می‌تواند به ابرهایی که از قبل وجود دارند و در آستانه بارش هستند، کمک کند تا زودتر یا بیشتر ببارند. احد وظیفه؛ مدیر مرکز خشکسالی سازمان هواشناسی کشور اعلام کرد که افزایش بارش‌ها در بهار ۱۴۰۵ نتیجه طبیعی ورود ایران به فاز ال‌نینو است و این سازمان از ماه‌های قبل، فروردین‌ پربارشی را پیش‌بینی می‌کرد. سعید صفروف هم بر این باور است که چنین بارش‌های ناگهانی، معمولا ناشی از اختلال در «گرای قطبی» است و تشکیل سامانه‌های پرفشار سدکننده می‌تواند جریان طبیعی توده‌های هوای سرد را مختل کرده و باعث ناپایداری و ریزش آنها در عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر -ایران و خاورمیانه- شود.» 

زارع با اشاره به اینکه تشدید نوسانات اقلیمی ناشی از تغییرات اقلیمی، باعث طولانی‌تر شدن و تشدید دوره‌های خشکسالی و همچنین تشدید رویدادهای بارشی ناگهانی و سیل‌آسا می‌شود، می‌نویسد: «براساس نظر تمام افراد علمی و دانشگاهی معتقد به اثرگذاری انسان بر اقلیم، هیچ فناوری نظامی یا غیرنظامی شناخته شده‌ای قادر به ایجاد دوره‌های پربارشی مانند فروردین ۱۴۰۵ نیست. این‌بارش‌ها نتیجه کاملا طبیعی از تعامل الگوهای بزرگ‌مقیاس جوی (ال‌نینو)، تغییرات اقلیمی و پدیده‌های پیچیده جوی مانند‌گرای قطبی هستند. پژوهشگران دانشگاه نیویورک ابوظبی نشان داده‌اند که در سال‌های ال‌نینو، جت‌استریم به سمت عرض‌های جغرافیایی پایین‌تر (نزدیک‌تر به استوا) و ایران جابه‌جا می‌شود. این جابه‌جایی باعث می‌شود که سامانه‌های کم‌فشار مدیترانه‌ای مانند توفان‌های قبرس‌ با شدت بیشتری وارد منطقه شوند و در مقابل، در سال‌های لانینا، جت‌استریم به سمت عرض‌های بالاتر رانده شده و منطقه خشک‌تر می‌شود که نتیجه آن، افزایش انتقال رطوبت به سمت خشکی از اقیانوس‌های همجوار است. براساس پژوهشی که همزمان 

با بارش‌های ایران در آوریل 2026 در مجله  Weather and Climate Dynamics منتشر شد، ال‌نینو در خاورمیانه با افزایش بارش اما لانینا با کاهش بارش همراه است. به نظر می‌رسد که بارش‌های بی‌سابقه فروردین ۱۴۰۵ در ایران نتیجه طبیعی گذار منطقه به فاز ال‌نینوی قوی بوده و با اجماع‌نظر پژوهشگران و سازمان‌های هواشناسی معتبر، هیچ فناوری شناخته ‌شده‌ای اعم از آنتن‌های هواشناسی، سامانه HAARP یا هر نوع مداخله دیگر در یونوسفر و تروپوسفر وجود ندارد که بتواند با اطمینان، خشکسالی یا ترسالی را در مقیاس منطقه‌ای تغییر دهد. امید به چنین دستکاری‌هایی، متاسفانه بر پایه تفسیر نادرست از فناوری‌های واقعی و نظریه‌های توطئه فاقد پشتوانه علمی است.» 

زارع در ادامه می‌نویسد: «پروژه تحقیقاتی یونوسفری HAARP در آلاسکا، در نظریه‌های توطئه به عنوان «سلاح آب و هوایی» و «دستگاه زلزله‌ساز» معرفی شده که امریکا از آن برای کنترل آب و هوا در کشورهایی مانند ایران استفاده می‌کند. HAARP که اکنون تحت مدیریت دانشگاه آلاسکا فیربنکس است پروژه تحقیقاتی علمی است که برای مطالعه یونوسفر لایه بیرونی جو زمین در ارتفاع ۶۰ تا بیش از ۵۰۰ کیلومتری طراحی شده است. این پروژه با استفاده از آنتن‌هایی که امواج رادیویی ارسال می‌کنند، ذرات موجود در یونوسفر را به منظور شبیه‌سازی مقیاس کوچکی از پدیده‌هایی مانند شفق قطبی، گرم می‌کنند. مهم‌ترین نکته این است که یونوسفر هیچ تاثیری بر آب و هوا ندارد.

پدیده‌های جوی -باران، ابر، توفان- در لایه‌های پایین‌تر جو به نام تروپوسفر (Troposphere) و تا حداکثر ۱۰تا ۱۵ کیلومتری سطح زمین رخ می‌دهند. امواج رادیویی HAARP به یونوسفر می‌رسند و کوچک‌ترین اثری بر تروپوسفر ندارند، زیرا امواج رادیویی آن به تروپوسفر یا استراتوسفر نفوذ نمی‌کنند. قدرت امواج ساطع شده از HAARP بسیار کم است و تنها قادر به گرم کردن ناحیه‌ای به وسعت یک شهر کوچک است و تاثیری در مقیاس منطقه‌ای یا جهانی ندارد. سامانه HAARP یک تلسکوپ برای مطالعه جو فوقانی است نه یک سلاح آب و هوایی. مداخله در یونوسفر هیچ تاثیری بر خشکسالی یا ترسالی در ایران یا هر جای دیگر جهان ندارد. علاوه بر این، گرم شدن کره‌زمین باعث می‌شود هوای گرم‌تر، رطوبت بیشتری را در خود نگه دارد. این رطوبت انباشته شده می‌تواند در قالب باران‌های کوتاه اما بسیار شدید و سیل‌آسا فرو بریزد و پدیده‌ای به نام «شلاق اقلیمی» یعنی رفت و برگشت سریع بین خشکسالی و سیل ایجاد کند.

اختلال در «گرای قطبی» (Polar Vortex) و تشکیل پرفشارهای سدکننده هم، می‌تواند منجر به نفوذ توده هوای سرد و ناپایدار به عرض‌های پایین‌تر و ایجاد بارش‌های سنگین شود. انرژی نهفته در سامانه‌های جوی آن‌قدر عظیم است که هیچ فناوری کنونی بشری توانایی رقابت با آن را ندارد. پدیده‌های آب و هوایی منحصرا در تروپوسفر رخ می‌دهند درحالی که آنتن‌های HAARP در یونوسفر کار می‌کنند و رادارها صرفا مشاهده‌گرند. تکیه بر فناوری‌های محدودی مانند بارورسازی ابرها به عنوان راه‌حل بحران آب، علاوه بر بی‌نتیجه بودن، باعث انحراف از مدیریت صحیح منابع آب در داخل کشور و جست‌وجوی مقصر در خارج از مرزها می‌شود. آنچه بر آب و هوای ایران می‌گذرد، حاصل تعامل الگوهای طبیعی بزرگ‌مقیاس (مانند ال‌نینو) و پدیده جهانی تغییر اقلیم است و نه نتیجه مداخلات نظامی یا فناورانه یک کشور دیگر.»

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات