روانشناسی انتقادی یا اصطلاح چتری، تلفیق دو دانش
یکی از شخصیت هایی که تاثیر بسزایی در روانشناسی انتقادی داشت بنیانگذار روان شناسی انتقادی یعنی کلاوس هولز کمپ بود.
روانشناسی، تاریخی پر از تضادهای نظری است. به عبارتی در طول تاریخ این علم، جریان های مختلفی از انتقادات ظهور کرده اند که برخی از آنها نیز شباهت هایی با یکدیگر داشته اند. از سویی مدت ها این سؤال اصلی در بین روانشناسان و البته پژوهشگران علوم انسانی مطرح بود که اگر روان شناسی علم مطالعه بر روی روان و ذهنیت افراد است، چرا تاثیر عوامل مختلف بر ذهن انسان مورد توجه این علم نیست؟
از جانبی در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، اصطلاح روانشناسی رادیکال توسط روانشناسان بین المللی برای اشاره به شاخه ای از این رشته استفاده می شد که تمرکز روانشناسی جریان اصلی بر فرد به عنوان واحد اساسی تحلیل و تنها منبع آسیب شناسی روانی را رد می کرد. ضمن اینکه روانشناسان رادیکال نقش جامعه را در ایجاد و درمان مشکلات بررسی می کردند و تغییر اجتماعی به عنوان جایگزینی برای درمان بیماری های روانی و به عنوان وسیله ای برای پیشگیری از آسیب شناسی روانی قلمداد می شد. در روانپزشکی نیز اغلب اصطلاح ضد روانپزشکی اطلاق می گردید و اکنون نیز فعالان بریتانیایی، اصطلاح روانپزشکی انتقادی را ترجیح می دهند. روانشناسی انتقادی در حال حاضر اصطلاح ترجیحی برای رشته روانشناسی است که مشتاق یافتن جایگزین هایی برای روشی است که رشته روانشناسی، تجربه انسانی را به سطح فرد کاهش می دهد و در نتیجه امکانات تغییر اجتماعی رادیکال را از بین می برد.
گفتنی است از دهه ۱۹۹۰ موج جدیدی از کتاب ها در مورد روانشناسی انتقادی منتشر شد که تاثیرگذارترین آنها کتاب ویرایش شده روانشناسی انتقادی نوشته دنیس فاکس و ایزاک پریلتنسکی بود. متون مقدماتی مختلفی که در بریتانیا برای روانشناسی انتقادی نوشته شده است، تمایل به تمرکز بر گفتمان داشته اند اما این امر توسط برخی از طرفداران روانشناسی انتقادی به عنوان تقلیل تجربه انسانی به زبان تلقی شده است که به همان اندازه روشی که روانشناسی جریان اصلی تجربه را به ذهن فردی تقلیل می دهد، شباهت داشت. برخی دیگر نیز معتقدند که توجه به زبان و فرآیندهای ایدئولوژیک برای روانشناسی انتقادی موثر ضروری است؛ این صرفا به کارگیری مفاهیم روانشناسی جریان اصلی در مسائل مربوط به تغییر اجتماعی نیست. سال ۱۹۹۹ بود که ایان پارکر یک بیانیه تاثیرگذار در مجله آنلاین روانشناسی رادیکال و همچنین در مجله سالانه روانشناسی انتقادی منتشر کرد.
از بعدی دیگر و بی تردید یکی از شخصیت هایی که تاثیر بسزایی در روانشناسی انتقادی داشت بنیانگذار روان شناسی انتقادی یعنی کلاوس هولز کمپ بود. همچنین او موسس روان شناسی انتقادی در آلمان نیز بود کسی که ایده هایش، جهانی دیگر را در علم روانشناسی معرفی کرد و بر عملکرد سیاسی و اجتماعی روان شناسی و علوم انسانی صاحبان این علم تاثیر شگرفی داشت. اساس اولیه نظریه هولزکمپ مبتنی بر تحقیقات تجربی در حوزه های شناخت و روانشناسی اجتماعی بود همچنانکه آثاری چون " نظریه و آزمایش در روانشناسی" و "علم به مثابه عمل" را به رشته تحریر در آورد. گفتنی است شاخه آلمانی روانشناسی انتقادی، قدمت بیشتری دارد و تا حد زیادی جدا از بقیه این حوزه توسعه یافته است. یکی از مهم ترین و پیچیده ترین کتاب ها در توسعه این رشته در آلمان، کتاب «مبانی روانشناسی» نوشته همین شخصیت است. همچنین هولزکمپ را می توان بنیانگذار نظری روانشناسی انتقادی آلمان دانست. او پیش از انتشار «مبانی روانشناسی» آثاری در مورد نظریه علم و یک کتاب در مورد ادراک حسی نوشت. هولزکمپ معتقد بود که کار او الگوی محکمی برای تحقیقات روانشناسی ارائه میدهد، زیرا او روانشناسی را یک رشته علمی پیشاپارادایمی می دانست.
در این علم حتی تامل انتقادی در مورد جایگاه خود محقق و سوگیری های بالقوه در تحقیق و عمل روان شناسی نیز مورد بحث قرار می گیرد. برخلاف روانشناسی جریان اصلی که غالبا با هدف بی طرفی و عینی بودن است، روانشناسی انتقادی در اصل کنشگر بوده و به دنبال به چالش کشیدن مضامین است. همچنین حوزه روانشناسی انتقادی در یک دسته بندی یکپارچه قرار نمیگیرد و می توان نقاط شروع مختلفی از انتقادات، شباهت ها و همچنین تفاوت های اساسی را مشاهده کرد. از همین رو روانشناسی انتقادی به عنوان یک "اصطلاح چتری" مطرح است که شامل انتقادات مختلفی علیه وضع موجود روانشناسی جریان اصلی است. از سویی روانشناسی انتقادی مانند بسیاری از کاربردهای انتقادی، فراتر از ریشههای مارکسیستی و فمینیستی گسترش یافته است تا از سایر رویکردهای انتقادی بهره ببرد. ضمن اینکه روانشناسی زیست محیطی و روانشناسی فراشخصی نیز در نظر گرفته می شود.
روانشناسی انتقادی و کارهای مرتبط نیز گاهی اوقات روانشناسی رادیکال و روانشناسی رهایی بخش نیز نامیده شده اند. مقارن همین موضوع زیرشاخه های مختلف روانشناسی شروع به ایجاد جهت گیری های انتقادی خود کرده اند. شاید بتوان گفت گسترده ترین این موضوعات روانشناسی سلامت انتقادی، روانشناسی جامعه و روانشناسی اجتماعی باشند. این علم به امکانات افراد در چارچوب نابرابری های اجتماعی می پردازد و عدالت را در هر دو حوزه فردی و اجتماعی برقرار می کند.