شمسالواعظین: رفتارهای جناحی به گونهای است که انگار کشور شرایط عادی دارد
ایران از منظر رویاروییهای نظامی و دیپلماتیک در وضعیت خوبی به سر میبرد، تنها نکته باقیمانده ضرورت انسجام در جبهه داخلی است. اختلافنظرها باید به دوران پس از جنگ منتقل شود. مقررات و پروتکلهای دوران جنگ باید در مورد همه جناحها و شخصیتها به صورت یکسان اعمال شود. ما در یک دوران حساس به سر میبریم ولی رفتارهای جناحی به گونهای است که انگار کشور شرایط عادی دارد.
در روزهایی که تحولات منطقهای، پیامهای رد و بدل شده میان تهران و واشنگتن و بحث درباره آینده مذاکرات به یکی از محورهای اصلی تحلیلهای سیاسی بدل شده، برخی کارشناسان معتقدند ایران با اتخاذ رویکردی چندلایه در حال مدیریت همزمان میدان دیپلماسی و موازنههای راهبردی منطقه است.
به گزارش اعتماد، به باور شمسالواعظین، تهران با تفکیک پروندههای مختلف از یکدیگر، استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیک و حفظ گزینههای متنوع در مذاکرات تلاش میکند ابتکار عمل را در معادلات پیچیده کنونی حفظ کند.
در همین چارچوب گفتوگویی با ماشاءالله شمسالواعظین، فعال رسانهای و تحلیلگر مسائل راهبردی درباره آخرین تحولات مذاکراتی، پیامهای ردوبدل شده میان ایران و امریکا و همچنین نقش متغیرهای منطقهای در آینده این روند انجام شده است.
این تحلیلگر در جمعبندی سخنان خود تاکید میکند که تحولات کنونی را باید در چارچوبی چندلایه تحلیل کرد. به اعتقاد شمسالواعظین «آنچه امروز در حال رخ دادن است صرفا یک روند ساده مذاکره یا یک بحران محدود منطقهای نیست. ما با مجموعهای از پروندههای درهم تنیده روبهرو هستیم که از مذاکرات سیاسی گرفته تا معادلات امنیتی و اقتصادی را در بر میگیرد.» به اعتقاد او، مدیریت همزمان این پروندهها نیازمند رویکردی منعطف و چندبعدی است.
در ادامه مشروح این گفتگو را می خوانید.
در روزهای اخیر گزارشها و گمانهزنیهای مختلفی درباره ارسال پیامهایی میان ایران و ایالاتمتحده منتشر شده است. پیامهایی که گفته میشود در آنها برخی نشانههای انعطاف بیشتر در برخی موضوعات دیده میشود. این موضوع در کنار تحولات میدانی و منطقهای باعث شده بار دیگر بحث درباره چشمانداز مذاکرات و شیوه مدیریت آن در کانون توجه تحلیلگران قرار گیرد. شما درخصوص این تحولات چگونه میاندیشید و به نظر شما چه تحولاتی درپیش است؟
مساله این است که ایران تلاش کرده با رویکردی متفاوت، همزمان چندین مسیر دیپلماتیک و راهبردی را فعال نگه دارد. در حال حاضر هم ایران پیشنهادات 14 مادهای را به طرف امریکایی منتقل کرده است. برداشت من این است که ایران در شرایط فعلی تلاش کرده مجموعهای متنوع از گزینهها را در میدان دیپلماسی فعال نگه دارد و آن را به حریف منتقل کند. اینکه طرف مقابل بپذیرد یا نه؟ بحث دیگری است.
به بیان دیگر، تهران فقط روی یک سناریو یا یک مسیر مذاکره تمرکز نکرده، بلکه سعی کرده دامنهای از گزینههای متکثر را در برابر طرف مقابل قرار دهد. این رویکرد باعث میشود دست ایران در مدیریت روند مذاکرات بازتر باشد. چنین رویکردی در واقع ادامه همان الگوی رفتاری است که ایران در مواجهه با چالشهای مختلف در سالهای گذشته به کار گرفته است. ایران در بسیاری از چالشهایی که با آن مواجه بوده، چه در عرصه نظامی و چه در حوزه سیاسی، نشان داده که سعی میکند فضای تصمیمگیری خود را محدود به یک گزینه نکند.
در حوزه دیپلماسی هم همین منطق دنبال میشود. به همین دلیل برخی تحلیلگران معتقدند ایران تلاش کرده با نوعی نگاه پلورالیستیکی به مذاکرات، مجموعهای از سناریوها را در برابر طرف مقابل قرار دهد. به همین دلیل در غرب این دیدگاه رواج پیدا کرده که ایرانیها در مذاکره مانند ایام جنگ با هوشمندی رفتار میکنند و همانطور که امریکاییها و اسراییلیها را در زمان جنگ با چالش مواجه ساختند در برهه مذاکرات هم آنها را با چالشهای فراوان روبهرو ساختهاند.
اما محورهایی که مذاکره درخصوص آنها انجام میگیرد، حول چه مواردی است؟ منظورم موارد مصداقی نیست، بلکه رویکردهایی است که ایران براساس آن مذاکرات حول محور آنها را مجاز میداند و سایر عواملی که ایران اجازه گفتوگو درخصوص آنها را نمیدهد.
یکی از مهمترین محورهای این رویکرد مذاکراتی، تفکیک پروندهها از یکدیگر است، یعنی جدا کردن موضوعات مختلف تا هر کدام در مسیر مستقل خود بررسی شوند. من پیشنهاد 14مادهای ایران را در این چارچوب تفسیر میکنم. یکی از نکات مهمی که در تحولات اخیر دیده میشود، این است که ایران تلاش کرده میان پیامدهای جنگ و دلایل آغاز آن تفکیک قائل شود. این نکته بسیار مهم است. یعنی چه؟ یعنی اینکه ایران مذاکره درخصوص عوامل وقوع جنگ را به پس از پایان تنازع واگذار کرده است و آماده مذاکره در زمان جنگ یا حین آتشبس بر سر عوامل بروز جنگ نیست.
تهران میگوید مذاکره درباره پیامدهای جنگ، آتشبس یا مسائل فوری میتواند در یک چارچوب مشخص دنبال شود، اما بررسی ریشهها و عوامل آغاز جنگ باید در چارچوبی جداگانه انجام گیرد. این عوامل بروز جنگ بهانههای مختلفی دارد؛ از پرونده هستهای و اورانیوم غنی شده 460 کیلوگرمی گرفته تا توان موشکی و مسائل منطقهای که ایران حاضر به مذاکره درخصوص آنها نیست. این تفکیک باعث میشود روند مذاکرات پیچیدهتر نشود و امکان مدیریت هر پرونده به صورت جداگانه فراهم شود. اما در چنین شرایطی وقتی ایران، پیامدهای ناشی از وقوع جنگ را در دستور کار قرار میدهد، ابتکار عمل پایان جنگ را هم به دست میگیرد و حریف نمیتواند در این زمینه مانور دهد، چراکه در هر حال پدیدهای به نام بسته ماندن تنگه هرمز وجود دارد، معادله مهمی که باید حل شود و محدودیتهای آن نمیتواند ادامه یابد.
چرا ترامپ در برابر باز شدن تنگه هرمز واکنش سریع نشان نمیدهد و از طریق توافق یا جنگ نهایی با ایران زمینه باز شدن این تنگه را فراهم نمیکند. برخی معتقدند بستن تنگه هرمز برای ترامپ به یک سلاح راهبردی بدل شده است. چرا ترامپ درخصوص تنگه هرمز این دست و آن دست میکند؟
ایالاتمتحده با سلاح محاصره تنگه هرمز توسط ایران با اروپا میجنگد. در واقع ترامپ در حال تنبیه کردن اروپایی است که در جنگ ایران به امریکا مساعدت نکرده است. این رویکرد امریکا پنهان است، اما به گفته ترامپ نه نفت خاورمیانه نیاز دارد و نه به نقل و انتقال تنگه هرمز. اما اروپا هم به نفت این تنگه نیاز دارد و هم به آیند و روند آن. به قول سناتور امریکایی، محاصره در محاصره صورت گرفته و امریکا محاصره ایران را محاصره کرده. این سناتور مثال طنزآلودی هم میزند و آن اینکه مثلا واشنگتن آتش گرفته باشد و دولت امریکا هم دوباره آتشافروزی کند تا آتش بیشتر زبانه بکشد! این روندناشی از ندانمکاریهای دولت امریکاست. اگر ایران موفق شود از طریق جداسازی پروندهها از یکدیگر، مذاکره را پیش ببرد، یک پیروزی بزرگ در عرصه دیپلماتیک پس از توفیق در جنگ به دست آورده است.
چالشهای پیش روی ایران در مسیر این پیروزی در عرصه دیپلماسی شامل چه مواردی است؟
گاهی اوقات توقف موقت درگیریها صرفا به معنای پایان تنش نیست، بلکه میتواند فرصتی برای بازسازی توان نظامی یا تنظیم مجدد راهبردها باشد. این موضوع در بسیاری از جنگها سابقه داشته است. دو نگرانی در این میان وجود دارد؛ نخست اینکه امریکا از طریق این دست و آن دست کردن مذاکرات، دو نیت را ممکن است داشته باشد. یکی اینکه امریکا غلظت مذاکرات را بالا ببرد، از بررسی پیشنهادات رسیده بگوید و فضا را غبارآلود نگه دارد تا در ادامه منویات خود را با استفاده از عنصر غافلگیری اجرایی کرده و دوباره به ایران حمله کند. این حمله میتواند متمرکز، هوشمند، هدفمند و... باشد.
من با نفس نقض تعهدات ایالاتمتحده کار دارم. اینکه باز هم امریکا بخواهد از این فضا سوءاستفاده کرده و به ایران حمله کند. البته معنای این وضعیت این نیست که ایران هم دست روی دست میگذارد، ایران آماده است و دست فرماندهان روی ماشه قرار دارد.
مساله بعدی آن است که امریکا و اسراییل به شدت از کمبود ذخیره مهمات رنج میبرند. 850 تاماهوک را از دست دادهاند که بسیار گران و تولید آن زمانبر است. برخی اخبار حاکی است که امریکا موشکهای 4 هزار کیلومتری با سرعت 16ماخ با قیمتهای پایینتر را آماده فعالیت دارد. ممکن است امریکا و اسراییل جنگ را به این دلیل متوقف کرده باشند که مهمات مورد نیازشان را برای شروع راند بعدی جنگ تامین کنند. خبرهایی که از تلآویو (کانال 12اسراییل) دریافت میشود، حکایت از این دارد که طی روزهای اخیر یک پل هوایی برای رساندن مهمات بین امریکا و اسراییل برقرار شده است. البته فرماندهی نظامی ایران کاملا هوشمند است و کارتهای راهبردی تازه که هرگز استفاده نکرده را روی میز گذاشته است.
این برگههای استفاده نشده ایران چه برگههایی هستند؟
یکی از موضوعات مهم، انتقال کانون بحران از حوزه دریامحور تنگه هرمز به حوزه آبی-خاکی بابالمندب است. انتقال این چالش به شدت امریکا را تحت فشار قرار میدهد و بحران را تسری میدهد. در جهان گفته میشود هر طرفی که مدیریت دو تنگه را در دست داشته باشد، ابتکار عمل اثرگذاری در اقتصاد جهانی را به دست میگیرد.
نخست تنگه بابالمندب و بعدی هم تنگه هرمز است. بابالمندب یکی از مسیرهای مهم عبور کشتیها بین اقیانوس هند و دریای مدیترانه است. اگر این مسیر نیز با اختلال مواجه شود، تاثیر آن بر تجارت جهانی بسیار قابل توجه خواهد بود. البته این کارتهای برنده زمانی موثر خواهد بود که کشتیهای به آب نشسته پشت تنگه هرمز آزاد شوند و بخواهند از دریای سرخ و کانال سوئز عبور کنند.
در برابر چنین حرکتی ممکن است امریکا دست به یک عملیات نظامی دیگری در دریا بزند و آن اینکه کریدور جنوبی تنگه هرمز را با استفاده از نیروی دریاییاش مورد هدف قرار دهد. کریدور جنوبی را باز کند، اعلام پیروزی کند، تنگه هرمز را باز کند. انگار که عامل اصلی جنگ اخیر بسته شدن تنگه هرمز بوده است!
آیا ایران نمیتواند از این نیاز امریکا برای دستیابی به توافق در مذاکرات بهره ببرد؟
باید توجه داشت که این جنگ که امریکا بیدلیل آن را آغاز کرده، ابعاد وسیعی پیدا کرده است. حل این مشکلات نیازمند راهحلهای منفصل از هم است. نمیتوان در کوتاهمدت و طی چند روز این معادله چند مجهولی را حل و فصل کرد، مگر اینکه اراده جدی برای اعطای حقوق حقه ایران و توجه به وزن راهبردی فعلی ایران پس از کسب پیروزیهای جنگی و دیپلماتیک ایران شکل بگیرد. من چهره کلی اوضاع را اینگونه میبینم.
اگر قرار باشد یک نقطه ضعف احتمالی برای کسب امتیازات قابل توجه برای ایران معرفی کنید به چه موردی اشاره میکنید؟
همانطور که گفتم ایران از منظر رویاروییهای نظامی و دیپلماتیک در وضعیت خوبی به سر میبرد، تنها نکته باقیمانده ضرورت انسجام در جبهه داخلی است. اختلافنظرها باید به دوران پس از جنگ منتقل شود. مقررات و پروتکلهای دوران جنگ باید در مورد همه جناحها و شخصیتها به صورت یکسان اعمال شود. ما در یک دوران حساس به سر میبریم ولی رفتارهای جناحی به گونهای است که انگار کشور شرایط عادی دارد. معتقدم با خواهش و تمنا نمیتوان جناحها را به رعایت منافع ملی وادار کرد. باید مقررات فوقالعاده در دوران جنگ به اجرا درآید تا اختلافنظرهای جناحهای مختلف باعث ایجاد مشکل در وحدت فرماندهی چه در عرصههای نظامی و چه در بخشهای مذاکراتی نشود.