ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۷۹۳۵

سخنان حکمت‌الله ملاصالحی در نقد سکوت

ایران گرینلند یا ایسلند نیست/ غرامت تمام خسارت‌ها را بگیریم

ایران گرینلند یا ایسلند نیست/ غرامت تمام خسارت‌ها را بگیریم

پژوهشگر فلسفه باستان‌شناسی گفت: ایران، آلاسکا نیست. ایران، گرینلند یا ایسلند نیز نیست. ایران یکی از غنی‌ترین کانون‌ها و محورهای تاریخ، فرهنگ و تمدن بشری است. صیانت از ایران و مواریث فرهنگی آن، در حقیقت صیانت از میراث فرهنگی جامعه‌ی بشری است.

حکمت‌الله ملاصالحی، اندیشمند و استاد باستان‌شناسی در نشستی تخصصی با عنوان «تجاوز به میراث بشری؛ از کنوانسیون‌های ناتوان تا نظاره‌گران منفعل» که از سوی خانه اندیشمندان علوم انسانی ایران برگزار شد، گفت: دوره‌ی جدید، بی‌تردید یکی از متفاوت‌ترین، متمایزترین و حتی استثنایی‌ترین دوره‌ها در تاریخ بشر است. نحوه‌ی زندگی ما، دانش‌ها و علوم، دانشگاه‌ها و فناوری‌های روزگار ما و همچنین نهادهای پدیدآمده در این دوره، تشکیلات اجتماعی، سازمان‌ها و از همه مهم‌تر، نحوه‌ی نگاه ما به مواریث فرهنگی، همگی به طرزی بنیادین با روزگاران گذشته تفاوت دارند. فناوری‌های دوره‌ی جدید به‌هیچ‌وجه قابل قیاس با فناوری‌های گذشته نیستند و دقیق‌تر آن‌که باید گفت فناوری‌های روزگاران گذشته نیز هیچ‌گاه قابل مقایسه با فناوری‌های شتابان و آتشین امروز نبوده‌اند. به‌تبع آن، جنگ‌های این دوره نیز تفاوتی بنیادین با جنگ‌های گذشته دارند. در روزگاران پیشین، انسان‌ها با اسب و ارابه، با ابزارهایی چون آهن، تیر و کمان، تیغ، شمشیر و نیزه می‌جنگیدند، اما در دوره‌ی جدید چنین نیست. ما فناوری‌ها و سلاح‌هایی را ابداع و اختراع کرده‌ایم که متاسفانه دست انسان را برای کشتار جمعی، تخریب‌های گسترده و حتی نسل‌کشی به‌شدت گشوده‌اند. 

به گزارش ایسنا، او افزود: انسان امروز در برابر این سلاح‌ها به‌غایت آسیب‌پذیر است، همان‌گونه که مواریث فرهنگی بشر و جغرافیای طبیعی ما نیز در معرض تهدیدی جدی قرار گرفته‌اند. تجربه تاریخی نیز این واقعیت را به روشنی نشان داده است. در جنگ جهانی دوم، در ژاپن، این واقعیت به‌گونه‌ای هولناک تجربه شد. همچنین در جریان حمله به ایران، شاهد بودیم که چگونه این قدرت‌ها با بهره‌گیری از سلاح‌های پیشرفته، دست به تخریب‌های گسترده زدند و خساراتی سنگین، چه جانی و چه مالی، بر جای گذاشتند، از مناطق مسکونی و مدارس گرفته تا مراکز حیاتی و فرهنگی. همان‌گونه که جان انسان جایگزین‌پذیر نیست و هر انسانی که از دست می‌رود، گویی عالمی نابود شده است؛ آثار، بناها و مکان‌های تاریخی نیز چنین‌اند. هیچ اثر باستانیِ از دست‌رفته یا آسیب‌دیده‌ای را نمی‌توان با نمونه‌ای دیگر جایگزین کرد. حتی اگر بازسازی نیز صورت گیرد، نباید فراموش کرد که این آثار، متعلق به گذشته‌ای هستند که در روزگار ما تنها می‌توان از آن‌ها صیانت و حفاظت کرد، نه آن‌که آن گذشته را بازآفرید. 

ملاصالحی ادامه داد: این‌ها مواریث فرهنگی ما هستند. اتفاقاً یکی از بنیادی‌ترین وجوه فرهنگی بودن این آثار اعم از بناها، بافت‌های تاریخی و یادمان‌های باستانی، آن است که آن‌ها مظاهر و مدلول‌های سرشت فرهنگی انسان‌اند. این آثار، نشانه‌های «انسانِ فرهنگی‌شده» و «انسانِ تاریخی‌شده» هستند، و هیچ بدیلی نیز برای آن‌ها وجود ندارد. انسان بودنِ ما در وساطت همین میراث تداوم می‌یابد. استمرار فرهنگی ما از خلال همین میراث تحقق پیدا می‌کند. بنابراین، هنگامی که این آثار آسیب می‌بینند یا از میان می‌روند، این آسیب صرفاً تخریب یک بنا یا یک شیء نیست، بلکه تخریب خودِ انسان و انسان‌بودنِ ماست. 

این باستان‌شناس اظهار کرد: ما این آثار را صرفاً به این دلیل پاسداری نمی‌کنیم که خلأهای معنوی‌مان را پر کنند، یا حس نوستالژی، دلتنگی و غم غربت ما را التیام بخشند، هرچند این‌ها نیز اهمیت دارند. ما آن‌ها را فقط به خاطر رونق بخشیدن به اقتصاد گردشگری حفظ نمی‌کنیم. همچنین صیانت از این آثار تنها به این دلیل نیست که ابزارهای شناخت ما هستند، یا عطش‌های معرفتی ما را سیراب می‌کنند، یا از منظر زیباشناختی برای ما حظ و لذت فراهم می‌آورند، گرچه همه این‌ها درست است. اما حقیقتی عمیق‌تر در میان است، صیانت از این آثار، صیانت از عینِ انسان بودن ماست؛ چراکه هر اثر تاریخی، هر میراثی که از گذشته به ما رسیده، از ساده‌ترین و کهن‌ترین نمونه‌های پیشاتاریخی گرفته تا پیچیده‌ترین آثار دوره‌های متأخر، همگی گواهی بر وجود انسان به‌مثابه موجودی فرهنگی هستند. انسان، موجودی است که در بستر فرهنگ و تاریخ گشوده شده و استمرار یافته است. تا امروز نیز شواهد به ما نشان می‌دهند که بر این پوسته‌ی نازک از غبار کیهانی؛ یعنی سیاره زمین، ما تنها موجوداتی هستیم که چنین تاریخ‌مند و فرهنگ‌مند شده‌ایم. ما در بستر میراث فرهنگی خود حرکت کرده‌ایم و استمرار یافته‌ایم. 

ملاصالحی با بیان اینکه انسان، موجودی «چند میراثی» است، افزود: میراث طبیعی به ما داده شده است، اما میراث فرهنگی را خود پدید آورده‌ایم. این میراث، افق‌گشایی و تجلی وجودی ما در جهان است و تا این لحظه، هیچ بدیلی برای آن متصور نیست. بنابراین، هر آسیبی به مواریث فرهنگی ملت‌ها و به‌ویژه مواریث مشترک بشری که وجه مشترک انسان‌ها را شکل می‌دهد، در حقیقت تخریب خود انسان و انسان‌بودن اوست. این، زخمی است بر پیکره‌ی انسانیت، همان‌گونه که نابود کردن یک نهاد زنده‌ی انسانی، همچون مدرسه شجره طیبه میناب چنین است. بر این اساس، صیانت از میراث فرهنگی، صیانت از انسان بودن ماست و تخریب آن‌ها، آسیب رساندن به حضور انسانی ما در جهان است. 

این پژوهشگر فلسفه باستان‌شناسی ادامه داد: ایران، آلاسکا نیست. ایران، گرینلند یا ایسلند نیز نیست. ایران یکی از غنی‌ترین کانون‌ها و محورهای تاریخ، فرهنگ و تمدن بشری است. صیانت از ایران و مواریث فرهنگی آن، در حقیقت صیانت از میراث فرهنگی جامعه‌ی بشری است. در مقابل، تخریب و تعرض به میراث فرهنگی ایران، به‌معنای نابود کردن بخشی از حافظه و هویت فرهنگی جهان است. از این‌رو، از جامعه‌ی شریف باستان‌شناسی ایران و نیز از جامعه‌ی جهانی درخواست می‌کنم که در برابر این مسائل سکوت نکنند. نیروهای نظامی‌ای که به کشور ما حمله می‌کنند، بدانند که هدف قرار دادن مراکز غیر نظامی از جمله مدارس و فضاهای فرهنگی، نه حمله به یک مکان، بلکه تخریب بنیادهای انسانیت و جامعه‌ی بشری است. 

ملاصالحی که در یونان تحصیل کرده است، درباره اینکه آثار تاریخی یونان در جنگ جهانی دوم مورد هدف قرار گرفته شده‌اند یا خیر، توضیح داد: خیر. در آن مقطع، حمله‌ای صورت گرفت و جنگی درگرفت و نیروهایی از کشور خود دفاع کردند، اما نکته اینجاست که حتی در همان شرایط نیز، فشارهایی بر نیروهای متجاوز وارد شده بود تا به آثار باستانی یونان آسیبی نرسانند، به‌ویژه به «پارتنون» که در قلب شهر آتن قرار دارد. این اثر نه بمباران شد و نه آسیبی دید. باید صراحتاً گفت که از مواریث فرهنگی به‌خوبی پاسداری شد. 

او افزود: اگر همین وضعیت در کشورهای دیگری مانند فرانسه رخ می‌داد، آیا باز هم چنین سکوتی حاکم بود؟ آیا واقعاً سکوت می‌کردند؟ در یونان، حتی در جریان جنگ جهانی دوم، با وجود درگیری‌ها، توافق‌هایی صورت گرفته بود که به این آثار آسیبی نرسد، و در عمل نیز چنین شد. بمباران‌ها انجام گرفت، اما آن میراث شاخص از تعرض مصون ماند. اما در این‌جا، در این جنگ، دیدیم که چگونه با ملتی مواجه شدند که با تمام هویت، با تمام میراث فرهنگی و با ریشه‌های خود به میدان آمده بود و با چنگ و دندان از خود دفاع می‌کرد. آنجا از آسیب پرهیز شد، اما اینجا متأسفانه شاهد وارد آمدن آسیب‌های جدی بودیم. با این حال، ایرانِ سرافراز، استوار، مقاوم و متحد، بی‌تردید تلاش خواهد کرد تا از مسیرهای حقوقی و قضایی، این اقدامات را محکوم کند و پیگیری‌های لازم را به‌عمل آورد تا غرامت تمامی خسارت‌ها، به‌ویژه خسارات وارده به مراکز و نهادهای فرهنگی، از عاملان آن اخذ شود و این اقدامات در مجامع بین‌المللی بی‌پاسخ نماند. 

در ادامه، با توجه به عنوان برنامه که «تجاوز به میراث بشریت» است و با اشاره به کنوانسیون‌ها و نیز مفهوم «ناظران منفعل»، از این باستان‌شناس پرسیده شدکه این ناظران منفعل به‌طور عام چه کسانی هستند؟ که ملاصالحی در پاسخ گفت: ناظران منفعل، به‌طور کلی، همه‌ی آن‌هایی هستند که به نحوی متولی امور هستند، هر نهاد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، مدنی، معنوی، فکری و دانشگاهی که در برابر چنین فجایعی سکوت می‌کند، در واقع با عاملان آن همسو و هم‌جهت است. میراث هر کشور، در وهله‌ی نخست، بخشی از مواریث مشترک جامعه و جهان بشری است و صرفاً متعلق به یک کشور نیست. همان‌طور که پیش‌تر عرض کردم، انسان موجودی فرهنگی است و گشودگی وجودی او در جهان، گشودگی‌ای فرهنگی است. از همین رو، از «میراث فرهنگی ملموس و ناملموس» سخن می‌گوییم؛ چراکه حضور انسان در جهان، حضوری فرهنگی است و فرهنگ به‌نوعی به ذات انسان بودن او تبدیل شده است. 

این باستان‌شناس یادآور شد: مواریث فرهنگی، صورت‌ها، مصادیق و مظاهر بیرونی انسان بودن ما هستند. بنابراین، آسیب رساندن به آن‌ها، زخمی زدن به انسان بودن است و تخریب آن‌ها، تخریب انسان بودن ماست. در این میان، آن‌هایی که سکوت می‌کنند، چه در مراکز فرهنگی، چه در نهادهای علمی و فنی، چه در جوامع دانشگاهی و چه در میان باستان‌شناسان، این سکوت به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست. چنین سکوتی، عملاً دست نظام‌های یاغی و متجاوز را برای تداوم این رفتارها باز می‌گذارد، برای نسل‌کشی و برای آسیب رساندن بیشتر. 

ملاصالحی تاکید کرد: سکوت در این شرایط، به‌هیچ‌وجه جایز نیست. بناها و بافت‌های تاریخی که در سراسر جهان به‌عنوان میراث بشری شناخته می‌شوند و درباره آن‌ها صدها فیلم و مستند ساخته شده، نمی‌توانند هدف چنین بی‌تفاوتی‌ای قرار گیرند. باید این اقدامات به‌طور مستمر محکوم شوند، تا عاملان آن‌ها دریابند که چنین رفتارهایی هزینه‌مند است و نمی‌توانند به‌راحتی در کشورهای دیگر دست به این‌گونه تخریب‌ها بزنند. من عمیقاً متأسف و ناراحتم از این‌که می‌بینم حتی بسیاری از تحصیل‌کردگان و دانش‌آموختگان ما نیز از ابعاد این فاجعه آگاه نیستند، نمی‌بینند که چه حجم عظیمی از ویرانی و زخم بر جای مانده است و با این حال سکوت می‌کنند. 

این استاد دانشگاه گفت: بناهای باستانی و بافت‌های تاریخی، پادگان نظامی نیستند که هدف بمباران قرار گیرند. این پرسش جدی مطرح است، چرا باید این‌ها بمباران شوند؟ چرا باید تخریب شوند؟ هویت یک کشور زنده را نمی‌توان به این سادگی از میان برد. تاریخی زنده و پویا از میان رفتنی نیست، اما زخم‌ها باقی می‌مانند. این زخم‌ها در حافظه‌ی تاریخی بشر ثبت خواهند شد و به‌عنوان کارنامه‌ای سیاه از خشونت و رفتارهای قلدرمآبانه در تاریخ باقی خواهند ماند. از این‌رو، سکوت به‌هیچ‌وجه جایز نیست. این اقدامات باید محکوم شوند و باید در سراسر جهان، از همین امروز، مستندسازی شوند و به نمایش درآیند. 

او همچنین در پاسخ پرسش دیگری مبنی بر اینکه دانشجویان باستان‌شناسی و علاقه‌مندان میراث فرهنگی چگونه می‌توانند این شکاف میان قوانین بین‌المللی و حفاظت میدانی و پیشگیرانه را در ایران پر کنند؟ گفت: نخستین گام، درکِ «حکمت، خرد، منطق و فلسفه‌ی وجودی صیانت از میراث فرهنگی» است. اگر این بنیان نظری را درنیابیم، به‌سختی می‌توانیم به نتیجه‌ی مطلوب برسیم. در گذشته، ما با نهادها و سازمان‌های موزه‌ای به شکل امروزی مواجه نبودیم. همچنین، نگاه ما به آثار تاریخی و بناهای باستانی نیز متفاوت بود؛ این آثار به‌عنوان «ابژه» یا شیء مستقل دیده نمی‌شدند، بلکه بخشی از یک کل زنده؛ یعنی جهان فرهنگی، بودند. انسان در درون این منظومه‌ی فرهنگی زندگی می‌کرد، نه در فاصله‌ای از آن. 

این استاد باستان‌شناسی اضافه کرد: در دوره‌ی مدرن، شکافی عمیق میان گذشته و حال ایجاد شده است. گذشته، برای نخستین‌بار، به «گذشته» تبدیل شده است. به همین دلیل است که امروز اگر یک آسمان‌خراش بسازیم و بعد کارایی خود را از دست بدهد، به‌راحتی آن را تخریب می‌کنیم. اما اگر در کنار آن، بنایی تاریخی مانند یک کلیسا، مسجد یا اثر باستانی وجود داشته باشد، آن را حفظ می‌کنیم. چرا؟ زیرا آن اثر تکرارپذیر نیست. 

ملاصالحی گفت: این در حالی است که آن بنا در زمان خود، «اثر» به معنای امروزی نبوده، بلکه بخشی از یک نظام زنده‌ی فرهنگی، اجتماعی و تاریخی بوده است. وقتی یک اثر تاریخی را در منظومه خود خود قرار می‌دهیم، درمی‌یابیم که با چه جهان عظیمی از آگاهی تاریخی، فرهنگی و سیاسی روبه‌رو هستیم. این آثار تنها جنبه‌ی هویتی یا زیبایی‌شناختی ندارند، بلکه امتدادی از وجود انسانی ما هستند. برای مثال، تخت جمشید دیگر در زمان ما همان کارکرد دوره‌ی داریوش بزرگ را ندارد. یا پارتنون یونان بر فراز آکروپولیس دیگر معبد فعال الهه‌ی آتنا نیست. اما همین پارتنون، تصویری از نخستین تجربه‌های دولت‌شهر، نظام‌های دانایی نوین و تحولات فکری یونان باستان را به ما نشان می‌دهد. بنابراین، آنچه می‌تواند به ما انگیزه، هدف و جهت بدهد، درک همین بنیان‌های فلسفی و معرفتی صیانت از میراث فرهنگی است، امری که شاید هنوز آن‌گونه که باید، به آن توجه نشده است.

ارسال نظرات
خط داغ